ﻫﺮﮔﺰ ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍحمقند

:: ﻫﺮﮔﺰ ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍحمقند


ﻋﺘﻘﻪ ﻓﺮﻭﺷ ﺩﺭ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﻋﺘ ﺳﺎﺩﻩ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ .
ﺩﺪ ﻛﺎﺳﻪﺍ ﻧﻔﺲ ﻭ ﻗﺪﻤ ﺩﺍﺭﺩ
 ﻛﻪ ﺩﺭﻮﺷﻪﺍ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺮﺑﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ
ﺁﺏ ﻣﺧﻮﺭﺩ .
ﺩﺪ ﺍﺮ ﻗﻤﺖ ﻛﺎﺳﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺳﺪ
ﺭﻋﺖ ﻣﻠﺘﻔﺖ ﻣﻄﻠﺐ ﻣﺷﻮﺩ
 ﻭ ﻗﻤﺖ ﺮﺍﻧ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻣﻧﻬﺪ.
ﻟﺬﺍ ﻔﺖ :
ﻋﻤﻮﺟﺎﻥ ﻪ ﺮﺑﻪ ﻗﺸﻨ ﺩﺍﺭ،
 ﺁﺎ ﺣﺎﺿﺮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﻔﺮﻭﺷ؟
ﺭﻋﺖ ﻔﺖ:
ﻨﺪ ﻣﺧﺮ؟
ﻔﺖ :
ﻚ ﺩﺭﻫﻢ .
ﺭﻋﺖ ﺮﺑﻪ ﺭﺍ ﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻋﺘﻘﻪ ﻓﺮﻭﺵﺩﺍﺩ ﻭ ﻔﺖ :
ﺧﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺒﻨ .
ﻋﺘﻘﻪ ﻓﺮﻭﺵ ﺶ ﺍﺯﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ ﻔﺖ :
ﻋﻤﻮﺟﺎﻥ ﺍﻦ ﺮﺑﻪ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺗﺸﻨﻪﺍﺵ ﺷﻮﺩ، ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ
ﻛﺎﺳﻪ ﺁﺏ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﻔﺮﻭﺷ .
ﺭﻋﺖ ﻔﺖ :
ﻗﺮﺑﺎﻥ!
ﻣﻦ با این کاسه ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ پنجاه ﺮﺑﻪ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪﺍﻡ،
ﻛﺎﺳﻪ ﻓﺮﻭﺷ ﻧﺴﺖ ،
عتیقه است...!!

منبع : مطالب گوناگونﻫﺮﮔﺰ ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍحمقند
برچسب ها : ﻛﺎﺳﻪ ,ﻋﺘﻘﻪ

۱۱ فایده نواختن موسیقی برای مغز

:: ۱۱ فایده نواختن موسیقی برای مغز


۱- افزایش ظرفیت حافظه
تحقیقات نشان داده است که نواختن موسیقی و نیز گوش دادن به آن باعث تحریک مغز و افزایش ظرفیت آن می­شود. در یک آزمایش، به ۲۲ کودک بین سه الی چهار و نیم سال درسهای کیبورد و یا آواز داده شد. در سوی دیگر، به گروهی ۱۵ نفره نیز هیچ درس موسیقی ارائه نشد. هر دو گروه در یک کلاس پیش دبستانی قرار گرفتند. نتایج نشان داد، کودکانی که در کلاسهای هفتگی کیبورد شرکت می­کردند، ۳۴ درصد بهتر از سایرین در کسب مهارتهای ماندگار عمل کردند.

بنابر مقاله­ ای که در مجله آنلاین تلگراف منتشر شده است، «تحقیقات اخیر نشان می­دهد که نواختن منظم یک ساز باعث تغییر شکل و قدرت مغز شده و می­توان از آن برای بهبود مهارتهای شناختی افراد استفاده کرد.» همچنین تحقیقات نشان داده­ است که نواختن منظم موسیقی باعث بهبود مهارت در استفاده از دستان، شنوایی، ذخیره اطلاعات صوتی در ذهن و حافظه در افراد می­شود. همچنین این کار می­تواند به اندازه ۷ نمره، آی کیو ی افراد را بهبود بخشد.

۲- بهبود دادن مدیریت زمان و مهارتهای سازماندهی
یادگیری نواختن یک ساز نیازمند تمرین نظم و سازماندهی می­باشد و یک موسیقیدان خوب می داند که کیفیت زمان تمرین از کمیت آن مهم تر است. یک نوازنده برای این که بتواند سریعتر پیشرفت کند، خواهد آموخت که چگونه زمان خود را سامان دهد و از زمان خود به شکل بهینه استفاده نماید.

۳- افزایش مهارت کار تیمی
مهارتهای کار تیمی از مهارتهای بسیار مهم برای موفقیت در زندگی هستند. نواختن یک ساز نیازمند این است که نوازنده برای ساخت آهنگ با سایرین همکاری کند. در یک گروه موسیقی، افراد می­آموزند که چگونه با سایرین کنار بیایند و همکاری کنند و برای نواختن یک آهنگ خوب به صورت گروهی، هر نوازنده باید یاد بگیرد که به دیگران گوش فرادهد تا افراد در کنار هم بتوانند آهنگی دلنواز خلق کنند.

۴- افزایش پشتکار
یادگیری نواختن یک ساز نیازمند صرف زمان و تلاش است که این امر باعث می­شود که صبر و پشتکار افراد در بوته آزمایش قرار می­گیرد. هیچ قطعه موسیقی را نمی­توان در بار اول بی نقص اجرا نمود و اکثر نوازندگان پیش از آنکه بتوانند قطعه­ای را به درستی اجرا کنند، بارها آن را تمرین می­کنند.

۵- بهبود هماهنگی جسمی و ذهنی
هنر نوازندگی نیازمند هماهنگی و همکاری چشم و ذهن و دستهاست. با خواندن نُت از روی یک صفحه، مغز به صورت ناخودآگاه این نُت ها را به الگوهای حرکتی تبدیل می­کند. به این مجموعه، تنفس و گرفتن ریتم را نیز اضافه کنید تا بهتر متوجه هماهنگی ایجاد شده شوید.

۶- بهبود توانایی ریاضی
خواندن نت­های موسیقی نیازمند شمارش نت­ها و ریتم­هاست که این امر می­تواند به بهبود مهارتهای ریاضی مغز کمک کند. در عین حال، مطالعه تئوری موسیقی نیازمند یادگیری جنبه­های بسیاری از ریاضی است. مطالعات نشان داده است که دانش آموزانی که سازی را می­نوازند از دانش آموزانی که سازی نمی­ نوازند، نمره­های بهتری کسب می کنند.

۷- بهبود مهارتهای درک مطلب
بنا بر تحقیقی که در مجله «روانشناسی موسیقی» چاپ شده است، کودکانی که به مدت چند سال در کلاسهای مربوط به آموزش موسیقی و آموزش ریتمهای پیچیده شرکت کرده اند، عملکرد بهتری در خواندن و درک مطلب متون از خود نشان داده اند. شاید چنین نتیجه ای چندان عجیب نباشد چرا که نوازندگی شامل خواندن و ادراک مداوم می باشد. زمانی که نوازنده نت های سیاه و سفید را روی یک صفحه می بیند، باید بتواند نام نت را تشخیص داده و آن را به حرکت دست متناسب ترجمه کند. در عین حال باید بتواند ریتمی که نتها تشکیل می دهند تشخیص دهد و الگوی مناسب را اجرا نماید.

۸- افزایش احساس مسئولیت
نواختن یک ساز مسئولیتهایی نیز به همراه خود دارد. نگهداری از ساز و حفظ آن و نیز احساس مسئولیت برای شرکت در تمرین و انجام تمرینات روزانه عواملی که می­تواند باعث افزایش حس مسئولیت افراد گردد.

۹- افزایش تمرکز
نواختن یک ساز نیازمند تمرکز بر روی چیزهایی همچون گام، ریتم، تمپو و کیفیت صداست. نوازندگی در یک گروه حتی نیازمند تمرکز بیشتری است، چرا که باید به عملکرد سایر اعضای گروه نیز توجه کرد و آن را تحلیل نمود.

۱۰- کاهش استرس
ساز  یک نوازنده متعلق به وی است و او می­تواند هر چه می­خواهد با آن بنوازد. این کار به وی کمک می کند تا احساسات خود را با استفاده از ساز بیان نماید و در نتیجه خود را از استرسها و فشارهای روزانه خالی کند.

۱۱- ایجاد احساس کامیابی
یادگیری مهارتهای دشوار نوازندگی و فائق آمدن بر چالشهای آن و تسلط بر آن با حسی از رضایت و کامیابی همراه است و اعتماد به نفس نوازنده را در انجام سایر کارهای چالش برانگیز در زندگی افزایش می دهد. تسلط بیشتر بر ساز و نوا

منبع : مطالب گوناگون۱۱ فایده نواختن موسیقی برای مغز
برچسب ها : افزایش ,نیازمند ,موسیقی ,بهبود ,نواختن ,افراد ,نشان داده ,بهبود مهارتهای ,دانش آموزانی ,باید بتواند ,نیازمند تمرکز

نت چیست ؟

:: نت چیست ؟


همانند زبان فارسی که الفبایی دارد ، زبان موسیقی هم الفبایی دارد که به هر حرف از این الفبا نت می گوییم

          می باشند  ( Do   re   mi   fa   sol   la   siنتها شامل :دو   ر   می   فا   سل   لا   سی )

 گام چیست ؟
     تعریف ساده گام این است که اگر از یک نت شروع کنیم به همان نت برسیم یک گام را طی کرده ایم

مثال :دو   ر   می   فا   سل   لا   سی   دو
ضرب چیست ؟

اگر تا حالا به یک اهنگ گوش داده باشید به این نتیجه رسیده اید که همراه با ریتم (وزن موسیقی) یا با دست یا با پا یا با گردن یا با کمر اهنگ را همراهی میکنید شاید هم همه را باهم حرکت بدهید که دراین صورت دیگر همراهی با موسقی نمی باشد و رقص نام دارد. خوب این حرکت ها همان وزن موسیقی یا ضرب نام دارد.


ولی برای اینکه یک واحد همگانی برای ضرب داشته باشیم ضرب را تعریف میکنیم که :

پاشنه پای خود را روی زمین بگذارید و نک پنجه ها را بالا بیاورید

ضرب از اینجا شروع می شود که : در تقریبا یک ثانیه پنجه پای خود را به زمین بزنید(نیم ضرب) سپس به جای اول خود
برگردانید(نیم ضرب دیگر که در کل یک ضرب می شود)

خوب ضرب بالا را اگر ضرب ساده بگوییم چندنوع ضرب دیگر هم وجود دارد که بعدها توضیح میدهم.


ارزش های نتی :

1- نت گرد : ارزش این نت چهار ضرب متوالی است یعنی باید یک نفس نت چهار ضرب را زد و شکل ان در درس اول کتاب شیوه نی نوازی موجود است که شکل ان به صورت یک بیضی افقی (خوابیده) تو خالی است

2- نت سفید : ارزش این نت دو ضرب متوالی می باشد و شکل ان نت گرد با یک دم عمودی اضافه است

3- نت سیاه : ارزش این نت یک ضرب می باشد و شکل ان یک نت سفید توپر است

4- نت چنگ : ارزش این نت نصف (2/1) ضرب است و شکل ان نت سیاهی است که در انتهای دم ان یک دمچه متصل وجود دارد و اگر دو تا از انها کنار هم قرار گیرند با یک خط افقی به دم هم وصل می شوند

5- نت دولا چنگ : ارزش این نت ربع ضرب (4/1) است یا به عبارت دیگر نصف نت چنگ است  و شکل ان نت چنگی است که دوتا دمچه دارد و اگر دو یا چهار یا چند تا از انها به هم وصل شوند با دوخط افقی موازی در دمچه ها به هم وصل می شوند

6- نت سه لاچنگ ،چهارلاچنگ و... هم به ترتیب 8/1،16/1و.... است


خطوط حامل چه هستند ؟

خطوط حامل پنج خط می باشند (البته قابل افزایش هم می باشند)که اگردرس های کتاب را نگاه کنید نت ها برروی انها سوار می شوند

میزان چیست ؟ خط هایی عمود بر خط حامل که موسیقی را به قطعات با ضرب های مساوی تقسیم می کند

انواع میزان : 4/4     4/2      4/3 و ...... = میزانهای ساده

8/6     16/9  و.... = میزانهای ترکیبی



 


منبع : مطالب گوناگوننت چیست ؟
برچسب ها : ارزش ,موسیقی ,چیست ,حامل ,انها ,چهار ,وجود دارد ,سل   لا   ,فا   سل   ,می   فا   ,الفبایی دارد

نام‌ های خاص در شاهنامه به ترتیب حروف الفبا 3

:: نام‌ های خاص در شاهنامه به ترتیب حروف الفبا 3


 الف
آذرآبادگان = از شهرهای ایران
اترط = پسر شم
آذرگشسپ = از سران جنگی بهرام
آرش = از پهلوانان ایرانی
آزرم دخت = چهل و هشتمین شاه ایران . مدت پادشاهی چهار سال بود .
آزادسرو = از موبدان دربار کسری
آمل = از شهرهای ایران
آموی = از شهرهای ایران
اردبیل = از شهرهای ایران
ارمنی = از جنگاوران ایران در برابر تازیان
ارمینیه = از شهرهای ایران
ارونددشت = از شهرهای ایران
اهواز = از شهرهای ایران
استادبرزین = از سران سپاه انوشیروان
اسفندیار = پسر گشتاسپ
اسکندر = سردار رومی
اشتاد = از سران سپاه خسرو
اشکبوس = سردار تورانی
اصطخر = از شهرهای ایران
اصفهان = از شهرهای ایران
افراسیاب = پورپشنگ  . پادشاه توران
اکوان دیو = دیوی که رستم او را کشت
الانان = از شهرهای ایران
آموی = رودی در ایران
اندمان = از سران لشگر خسرو
اندیان جهانجوی = از بزرگان سپاه خسرو پرویز
اندیوشهر = شهری در ایران
انطاکیه = از شهرهای روم
انوشیروان = چهل و یکمین شاه ایران . نام دیگرش کسری بود . چهل و هشت سال پادشاهی کرد .
آوازه دژ = دژ پرموده شاه توران
اورمزد = از سران سپاه خسرو
اورمزد = پروردگار
اوستا = کتاب زرتشتیان
اوغان = از اقوام ایرانی
آئین گشسپ = از بزرگان دربار هرمزد
ایزدگشسپ = از موبدان زمان بهرام
ایزدگشسپ = وزیر نوشیروان
ب
بابک = نام موبد انوشیروان
باربد = رامشگر دربار خسرو
بخارا = از شهرهای ایران
بیژن = حاکم سمرقند
بیژن = پسر گیو . از سرداران ایران
بارمان = از سران توران
بالوی = از بزرگان سپاه خسرو پرویز
باهله = نام شهری در ایران
بردع = شهری در ایران
برزمهر = وزیر نوشیروان
برزمهر = وزیر خسرو پرویز
برزین = سالار لشگر نوشیروان
برزو = پسر سهراب
برزویه = طبیب دربار نوشیروان که کلیله و دمنه را به ایران آورد .
برسام = رئیس سپاه بیژن حاکم سمرقند
بلوچ = از اقوام ایرانی
بندوی = دائی خسرو پرویز
بودلف = از بزرگان زمان فردوسی
بوذرجمهر = بزرگمهر ، وزیر کسری
بهزاد = برادر کک کوهزاد
بهزاد شبرنگ = اسب کیخسرو
بهرام آذرمیان ( آذرمهان ) = موبدی که به دست هرمزد کشته شد .
بهرام تل = بهرام چوبینه
بهرام چوبینه = سردار ایرانی هرمزد شاه
بهرام فرخ = از سران سپاه خسرو
بهرام گرد = از سپاهیان بهرام چوبینه .  بهرام سیاوش
بهرام گو = پسر گودرز و برادر گیو
بهرام گوهرفروش = بازرگانی در سیستان
بیور = ضحاک
پ
پارس = از شهرهای ایران
پرموده = پسر بزرگ ساوه شاه
پرویز = نام دیگر خسرو پسر هرمزد . چهل و سومین شاه ایران . مدت پادشاهیش سی و هشت سال بود .
پوران دخت = چهل و هفتمین شاه ایران . مدت پادشاهیش شش ماه بود .
پیران = سردار تورانی . وزیر افراسیاب
پیروز = از سران سپاه خسروپرویز
پیروز خسرو = رئیس لشگر اردشیر شیروی
پیروز شاپور = فرستاده رستم نزد سعد وقاص
پیروز شاه = مرزبان خسرو پرویز در نیمروز
پیروز شیر = از پهلوانان زمان نوشیروان
پیلسم = پهلوان چینی دربار افراسیاب
ت
تخواره = از سران سپاه خسرو پرویز
تور = پسر جمشید و سمن ناز
تهم = از سران ایرانی
تهمتن = رستم
تیسفون = پایتخت نوشیروان
ج
جم ، جمشید = شاه ایران . پسر طهمورث . مدت پادشاهیش هفتصد سال بود .
جاماسپ = ستاره شناس و وزیر گشتاسپ
جان فروز = از سران سپاه بهرام چوبینه
جمهور = پادشاه هند
جهرم = از شهرهای ایران
جهن برزین = سازنده طاقدیس به دستور فریدون
چ
چاچ = از شهرهای ایران
چیچست = دریاچه ارومیه
چین = کشور همسایه ایران
چینوی = از سران سپاه قیصر
ح
حیی قتیبه = از بزرگان زمان فردوسی
خ
خاقان = پادشاه ترکان
خانگی = مرد فرزانه دربار قیصر و فرستاده او نزد خسرو
خراد برزین = سپهدار دربار خسرو پرویز
خراسان = سپهدار ایرانی
خراسان = از شهرهای ایران
خراد = سپهدار دربار هرمزد
خزروان خسرو = سالار ایرانی
خره اردشیر = شهرستانی در روم
خسرو = نام آسیابانی که یزدگرد را کشت
خسرو پرویز = چهل و سومین شاه ایران . پسر هرمزد . مدت پادشاهیش سی و هشت سال بود .
د
دارا = سردار ایرانی
دارابگرد = نام شهری در ایران
داراپناه = سردار سپاه بهرام چوبینه
دارمان = سپهدار ارمینیه از لشگر خسرو پرویز
دشت دوک = دشتی در ایران
دمور = از سرداران تورانی
دموی = از سرداران تورانی
دنبر = از شهرهای هند
دیو سفید = رئیس دیوها
ر
رام برزین = از بزرگان دربار خسرو پرویز
رام برزین = نگهبان مرز مدائن
رای = لقب پادشاه هند
رستم دستان = پسر زال زر
رستم = فرمانده سپاه یزدگرد
رودبار = از شهرهای ایران
رودکی = شاعر پارسی گوی
روم = کشور همسایه ایران
روئین = از سرداران توران . پسر پیران
رهام = از سرداران ایران . پسر گودرز
ری = از شهرهای ایران
ز
زادشم = پسر جمشید
زادفرخ = رئیس آخور اسبان هرمزد شاه
زاروی = نام موبدی که خسرو را از کشتن ماهوی بازداشت.
زال زر = پسر سام یل
زردهشت = موبد موبدان
زروان = حاجب نوشیروان
زنگوی = از سران سپاه خسرو پرویز
زنگوی = از سران سپاه قیصر       زنگه شاوران = از سرداران ایران
زواره = برادر رستم
زیب خسرو = شهری که خسرو در روم ساخت .
س
ساری = از شهرهای ایران
سام یل = پسر نریمان
سپنسار = از سران لشگر خسرو پرویز
سرکش = رامشگر دربار خسرو پرویز
سرند = پسر شاه کابل
سعد وقاص = فرمانده سپاه تازیان
سقلاب = از شهرهای توران
سقیلا = دژی در روم
سمرقند = از شهرهای ایران
سمن ناز = دختر کورنگ شاه
سوسن رامشگر = رامشگر دربار افراسیاب
سهراب = پسر رستم و تهمینه
سیاوش = پسر کیکاووس
ساوه شاه = حاکم هری
سغد = از شهرهای ایران
سنباز = پهلوان ایرانی زمان خسرو پرویز
سند = رودی در هند
سورسان = شهری که نوشیروان به یاد مهبود وزیر بنا نهاد .
سیما برزین = موبدی که به دست هرمزد کشته شد .
ش
شاپور = از سران لشگر خسرو پرویز
شاپور شیر = از بزرگان سپاه خسرو پرویز
شادان برزین = نام موبدی است.
شاه محمود = محمود غزنوی
شاهوی پیر = حکیم فرزانه . نام موبدی است .
شطرنج = نام یک بازی که از هند به ایران آمد .
شعبه = فرستاده سعد وقاص نزد رستم
شم = پسر تورگ
شنگان = از شهرهای توران
شنگل = از سران توران
شورآب = نام شهری در روم
شهران گراز = پیرمرد جهاندیده پهلوان درگاه بهرام چوبینه
شهروی = نام موبدی که ماهوی را سرزنش کرد.
شهروی گوهرفروش = مادر برزو
شهریار = پسر شیرین و خسرو پرویز
شیدسپ = پسر تور
شیدوش = از بزرگان ایران . پسر گودرز
شیده = پسر افراسیاب
شیرزاد = جارچی سپاه نوشیروان
شیرزیل = از سران سپاه خسروپرویز
شیرکپی = حیوان عظیمی که بهرام چوبینه آن را از پا درآورد.
شیروی = قباد . پسر خسرو پرویز و مریم رومی . چهل و چهارمین شاه ایران . مدت پادشاهیش هفت ماه بود .
شیروی بهرام = سپهبد لشگر نوشیروان
شیروی گرد = نام پدر شهرو و پدر بزرگ برزو
شیرین = از همسران خسروپرویز
ض
ضحاک = بیور
ط
طرخان = سردار توران
طلحند = پسر مای
طورگ = از سران سپاه قیصر
طورگ = پسر شیدسپ
طوس = از سرداران ایران . پسر نوذر
طهمورث = شاه ایران . پدر جمشید
ع
عباس = از سران سواران نیزه دار عرب
عراق = ازشهرهای ایران
علی (ع) = امام اول شیعیان
علی دیلمی = از بزرگان زمان فردوسی
عمر = دومین خلیفه از خلفای راشدین
عمر = از سران سواران نیزه دار عرب
عیسی (ع) = پیامبر مسیحیان
غ
غاتفر = سالار هیتالیان
غور = از شهرهای ایران . سرزمینی که کیخسرو به برزو داد.
ف
فغانیش = شاه هیتال
فغفور = پسر کوچک ساوه شاه
فغفور = از سرداران توران
فغفور = پادشاه چین
فرات = نام رودی در عراق کنونی
فرامرز = پسر رستم
فرائین = گراز . از بزرگان دربار خسروپرویز که بعد از بیداد او به سوی قیصر رفت و بعد از اردشیر پادشاه چهل و ششم ایران شد . مدت پادشاهیش پنجاه روز بود .
فرخ زاد = چهل و نهمین شاه ایران . مدت پادشاهیش یک ماه بود
فرخ زاد = از بزرگان ایران در زمان خسروپرویز
فرخ زاد هرمزد = از بزرگان ایران
فرخ سروش = نام فرشته نگهبان خسروپرویز
فرشیدورد = از سران توران . برادر پیران
فرطوس = سردار توران
فرغان = مهندس رومی که ایوان مدائن را به دستور خسروپرویز ساخت .
فرفوریوس = سردار بزرگ رومی
فرود = پسر شیرین و خسروپرویز
فرهاد = یکی از سران سپاه نوشیروان
فریبرز = برادر سیاوش که با فرنگیس ازدواج کرد . پسر کیکاووس
فریدون = پادشاه ششم ایران . مدت پادشاهیش پانصد سال بود.
ق
قادسی = شهری در عراق کنونی
قارن = از پهلوانان ایران
قالینیوس = نام یکی از دژهای رومی
قباد = شاه یازدهم ایران . مدت پادشاهیش صد سال بود.
قراخان = پسر افراسیاب
قراخان = سالار بلخ بامیان
قشقر = فرستاده ضحاک به نزد جمشید
قلواد = از پهلوانان ایران
قلون = ترکی که قاتل بهرام چوبینه بود . برادر مقاتوره
قم = از شهرهای ایران
قنوج = از شهرهای هند
قیس بن حارث = سالار کاروانی که در راه روم خسرو با او روبرو شد.
قیصر = پادشاه روم
قیصرنوان = شهر رومی
ک
کابل = از شهرهای ایران
کابل شاه = شاه کابل
کاموس = سردار توران
کاووس = پسر کیقباد . دوازدهمین شاه ایران . مدت پادشاهیش صدوپنجاه سال بود .
کرد = از اقوام ایرانی
کشواد = پسر قارن از پهلوانان ایران
کک کوهزاد = رئیس دژ مرباد . دزد و باجگیر بین راه هند و زابل
کلیله = کتابی که از هند توسط برزویه طبیب به ایران آورده شد.
کنداگشسپ = یکی از سران جنگی بهرام چوبینه
کوت = سردار رومی سپاه خسرو در جنگ با بهرام
کورنگ = شاه زابلستان
کیخسرو = شاه ایران پسر سیاوش و فرنگیس
کسری = انوشیروان
گ
گراز = از بزرگان سران خسرو که بعد از بیداد او به نزد قیصر رفت و بعد از اردشیر پادشاه ایران شد . چهل و ششمین شاه ایران . مدت پادشاهیش پنجاه روز بود . نام دیگرش فرائین بود.
گردوی = از سران لشگر خسروپرویز . برادر بهرام چوبینه و گردیه
گردیه = خواهر بهرام چوبینه و گردوی . همسر خسرو پرویز
گرسیوز = برادر افراسیاب
گرسیون = رئیس سپاه ماهوی
گرشاسپ = پسر ماهوی
گرگان = از شهرهای ایران
گرگساران = اقامتگاه سام     گرگین = از سرداران ایران . پسر میلاد
گروی = از سرداران توران
گستهم = دائی خسروپرویز
گستهم = از سرداران ایران . پسر نوذر
گشتاسپ = پسر لهراسپ . شاه ایران
گرشاسپ = از کارگزاران نوشیروان
گشسپ جهانجوی = از سران سپاه نوشیروان
گشسپ = پیری حکیم که نوشیروان معتقد بود او آزمند است .
گلباد شیر = از بزرگان لشگر توران
گلبوی طبری = از جنگاوران ایران
گلزاریون = از شهرهای هیتال
گلینوس = کسی که بعد از برکناری خسرو نگهبانی او را به عهده داشت.
گندیشاپور = از شهرهای ایران
گو = پسر جمهور و پادشاه هند
گودرز = از بزرگان ایران . پدر گیو . پسر کشواد
گیلان = از شهرهای ایران
گیو = از بزرگان ایران . پسر گودرز . پدر بیژن
ل
لاچین = از اقوام ایرانی
لهاک = از بزرگان توران . برادر پیران
م
ماخ = مرزبان هری . پیر جهاندیده خراسان
مامون = شاه عباسی
ماه آذر = وزیر نوشیروان . ( بهرام آذرمیان یا آذر مهان )
ماهان کوهی = نام مستعار جمشید شاه
ماهوی سوری = مرزبان مرو
مای = برادر جمهور و پادشاه هند
مای = از شهرهای هند
مدائن = نام یکی از شهرهای ایران .
مردانشه = پسر شیرین و خسروپرویز
مردوی = باغبان خسرو
مرز خزر = از شهرهای ایران
مرو = از شهرهای ایران
مریم = دختر قیصر . همسر خسروپرویز
مقاتوره = از سران دربار خاقان
منذر = سپاهی دلیر از نژاد عرب
منوچهر = هفتمین پادشاه ایران . نوه ایرج . مدت پادشاهیش صدوبیست سال بود .
منوشان = از سرداران ایران
موسیل ارمنی = از بزرگان زمان خسروپرویز
مهبد ، مهبود = وزیر نوشیروان
مهبود = از سرداران ایران
مهران = از سرداران نوشیروان
مهران پیر = نام استوار سپاه بهرام چوبینه
مهران ستاد = پیری خردمند در درگاه نوشیروان
مهران ستاد = بازرگانی که در راه روم با خسرو روبرو شد .
مهراس = از بزرگان روم
مهرنوش = نام موبدی که ماهوی را سرزنش کرد
مهروی = از سران بهرام چوبینه
مهرهرمزد = قاتل خسروپرویز
میلاد = پسر قلواد
مرباد = دژی که کک کوهزاد در آن بود.
محمد (ص) = پیامبر اسلام
ن
نرد = نوعی بازی که بوذرجمهر اختراع کرد و از ایران به هند رفت .
نریمان = پسر گرشاسپ . پدر سام
نستور = پسر شیرین و خسروپرویز
نستوه = از سران سپاه خسرو
نصرالله منشی = مترجم کلیله و دمنه
نوشزاد = نام پسر انوشیروان
نوشیروان = پسر قباد . نام دیگرش کسری . چهل و یکمین شاه ایران . مدت پادشاهیش چهل و هشت سال بود.
نشابور = از شهرهای ایران
نیاطوس = برادر قیصر . فرمانده سپاه روم
و
وریغ = نام شهرستانی در روم
ه
هرمزد = پسر نوشیروان . چهل و دومین شاه ایران . مدت پادشاهیش دوازده سال بود .
هرمزد خراد = از سران سپاه نوشیروان
هرمزد خراد = نام موبدی که ماهوی را سرزنش کرد
هرمزد شهران گراز = از بزرگان ایران
هری = از شهرهای ایران . سرزمینی که کیخسرو به برزو داد .
همدان گشسپ = از سران بهرام چوبینه
هند = نام کشور همسایه ایران
هندو = گروه مذهبی در هند
هوشنگ = پسر سیامک که چهل سال پادشاهی کرد .
هومان ویسه = از بزرگان توران . برادر پیران
هیتال = کشوری بین ایران و چین
هیربد = محافظ آتشکده
ی
یزدگرد = پنجاهمین شاه ایران . مدت پادشاهیش بیست سال بود.
یلان سینه = یکی از سران جنگی بهرام چوبینه
یلان سینه = یکی از سران جنگی خسروپرویز    

منبع : مطالب گوناگوننام‌ های خاص در شاهنامه به ترتیب حروف الفبا 3
برچسب ها : شهرهای ,سران ,خسرو ,سپاه ,بزرگان ,بهرام ,سران سپاه ,خسرو پرویز ,بهرام چوبینه ,سپاه خسرو ,دربار خسرو ,بزرگان توران برادر ,شهرهای ایران سرزمینی

نام‌ های خاص در شاهنامه به ترتیب حروف الفبا 2

:: نام‌ های خاص در شاهنامه به ترتیب حروف الفبا 2

الف
آرزو = دختر ماهیار جواهرفروش و همسر بهرام گور
آرش = از سرداران ایران – شاه خوریان
آرش = از حاکمان ملوک و طوایف
آرش = از پهلوانان ایران
آزادسرو = کسی که داستان رستم و شغاد را برای فردوسی نقل کرد
آزاده = کنیز چنگ زن بهرام
آذرافروز = پسر اسفندیار
آذرمهربرزین = آتشکده زرتشتیها
آوه سمکنان = از سرداران ایرانی
اخواست = از سران توران
اردشیر = پسر بیژن گیو
اردشیر = پسر گشتاسپ
اردشیر = نام دیگر بهمن پسر اسفندیار – پادشاه ایران
اردشیر = از نامداران سپاه ایران
اردشیر = نام یکی از موبدهای کیقباد
اردشیر بابکان = اولین شاه ساسانی – پسر ساسان
اردشیر نیکوکار = برادر شاپور ذوالاکتاف – شاه موقت ایران
ارجاسپ = شاه تورانیان
اردوان = شاه شیراز و اصفهان – از ملوک طوایف
ارسطالیس = حکیم رومی – معلم اسکندر
استقیلا = از سرداران تورانی
اسفندیار = پسر گشتاسپ
اسکندر = پسر ناهید و داراب – قیصر روم و ایران و توران
اشک = از پهلوانان ایران
اغریرث = پسر گشتاسپ
الوای = از سرداران ایرانی
الیاس = حاکم خزر – پسر مهراس
اندریمان = پسر ارجاسپ
اندمان = از سرداران ایران
اندیرمان = برادر ارجاسپ
اورند شاه = پسر کی پشین و نوه کاووس شاه
اورمزد = از حاکمان ملوک و طوایف
اورمزد = پسر شاپور – شاه ایران
اورمزد = پسر نرسی – شاه ایران
اهرن = از نامداران روم و داماد سوم قیصر
ایرج = از بزرگان ایران – شاه کابل
ایلا = از سرداران توران
ب
بابک = حاکم اصطخر – از ملوک طوایف
براهام = مرد جهود خسیس در زمان بهرام گور
برجاسپ = از سرداران توران
برزمهر = از سرداران ایران
برزوی = نامی که بهرام گور خود را با آن به شنگل معرفی کرد .
برزویلا = از سرداران توران
برزین = نام پیرمردی دهقان و پدر سه زن بهرام گور
برزین آژنگ چهر = از سرداران ایران
بزانوش = سپهبد لشکر روم
بزانوش = قیصر روم
بلاش = پسر پیروز – شاه ایران
بنداه = پادشاه سند
بنه = از سرداران ایران
بوراب = آهنگر قیصر روم
به آفرید = دختر گشتاسپ
بهرام = پسر اورمزد – شاه ایران
بهرام = پسر بهرام – شاه ایران
بهرام = پسر شاپور – شاه ایران
بهرام = از سرداران ایران از نژاد زرسپ
بهرام = از حاکمان ملوک طوایف
بهرام بهرامیان = پسر بهرام – شاه ایران
بهرام پیروز بهرامیان = از سرداران ایران
بهرام گور = پسر یزدگرد – شاه ایران
بهروز = مرد سپاهی دانایی در لشکر بهرام گور
به زاد برزین = پهلوان ایرانی – نواده رستم
بهزاد = اسب گشتاسپ
بهمن = پسر اردوان حاکم اصطخر
بهمن = پسر اسفندیار – نام دیگرش اردشیر – شاه ایران
بی درفش = برادر ارجاسپ و سردار تورانی
بیژن = از کیانیان – از حکام ملوک طوایف
بیطقون = وزیر اسکندر
بیورد = از سرداران ایرانی
پ
پدروان = پهلوان ایرانی
پشوتن = پسر گشتاسپ
پیروز = پسر یزدگرد – شاه ایران
پیروز = از سرداران ایرانی
ت
تباک = شاه جهرم که به کمک اردشیر آمد .
تبه = از سرداران تورانی
تخوار = از ایرانیان – شاه دهستان
ث
ثقیل = پسر قیصر روم
ج
جاماسپ = ستاره شناس و دانشمندی که وزیر گشتاسپ بود .
جاماسپ = برادر قباد که مدتی به جای او نشست .
جانوسیار = وزیر دارا که او را کشت .
جرجانس = از سرداران توران
جوانوی = پیک ایرانیان به منذر و بهرام گور
جهانگیر قحطانی = از بزرگان عرب
چ
چشموان = دبیر دربار ایران
چغانی = شاه هیتال
چهرزاد = نام دیگر همای – دختر بهمن – ملکه ایران
خ
خراد = از سرداران سپاه اردشیر
خزاعه = از بزرگان اعراب
خزروان = از سرداران ایران
خسرو = جوانمردی که مدتی بر جای بهرام گور نشست
خشاش = دیده بان – از سرداران توران
خضر = راهنمای اسکندر برای پیدا کردن آب حیوان
خوزان = از بزرگان ایران که بر پارس حکمرانی میکرد .
خوشنواز = پسر خاقان چین
د
دارا = پسر داراب – شاه ایران
داراب = پسر هما و بهمن – شاه ایران
داراب گرد = شهری که داراب ساخت .
دشمه = پدر تخوار
دقیقی = شاعر ایرانی که فردوسی قسمتهایی از شاهنامه را از روی دیوان او نوشته است.
دلارای = همسر دارا
دل افروز = خارکنی در زمان بهرام گور
دمور = از سرداران تورانی
ر
رادبرزین = از سرداران ایران
رزمهر = پسر سوفرای
رستم = پسر جاماسپ
رشنواد = سپهبد ایرانی در زمان همای
روزبه = نام موبد بهرام گور
روشنک = دختر دارا – همسر اسکندر
رهام = از پهلوانان ایرانی
ریو = از سرداران ایرانی از نژاد زرسپ
ز
زردهشت ، زرتشت ، زردشت = پیامبر ایرانی
زریر = پسر لهراسپ و برادر گشتاسپ
زنگوله گرد = از سرداران ایرانی
زهیر = از سرداران ایران
س
ساسان = پسر بهمن
ساسان = نوه بهمن
ساسان = پسر دارا و بقیه ساسانها نواده های او بودند و آخرینشان پدر اردشیر بابکان بود .
ساوه = از سرداران ایرانی
سپینود = دختر شنگل – همسر بهرام گور
ستوه = جاسوس ارجاسپ
سرخاب = وزیر بلاش
سقیلا = نام کوهی است .
سروش = ستاره شناس یزدگرد بزه گر که طالع بهرام گور را دید .
سورگ = پهلوان هندی که به جای فور نشست .   سوفرای = از پهلوانان ایرانی
سیامک = از سرداران تورانی
سیه رنگ بهزاد = اسب گشتاسپ
ش
شاپور = از ملوک طوایف از نژاد خسرو
شاپور = پسر اردشیر – شاه ایران
شاپور = پسر اورمزد = شاه ایران ملقب به ذوالاکتاف
شاپور = پسر شاپور ذوالاکتاف – شاه ایران
شاپور رازی = از سرداران ایرانی
شاهوی = پسر هفتواد
شبدیز = اسب بهرام گور
شعیب = سالار تازیان از قبیله قتیب
شغاد = برادر ناتنی رستم
 شکنان = از سرداران ایرانی
شماخ سوری = شاه سوریه – از سپاه ایران
شماخ = از سرداران ایران
شنبلید = دختر برزین که با بهرام گور ازدواج کرد.
شنگل = شاه هند – پدر سپینود همسر بهرام
شهرگیر = از سرداران اسکندر
شهرگیر = از سرداران اردشیر
شهروی = نام موبد شاپور ذوالاکتاف
شهره = کسی که بهرام گور او را شاه توران کرد .
شیدسپ = پسر گشتاسپ
شیرو = پسر گشتاسپ
شیرویه = پسر بیژن گیو
ص
صباح = شاه یمن – از سپاه ایران
ط
طائر شیردل = رئیس غسانیان
طرخان = از سرداران تورانی
طغرل = نام باز بهرام گور
طینوش = پسر قیدافه و داماد فور
طینوش = قاصد رومی که نزد یزدگرد واسطه شد تا بهرام گور را آزاد کند .
ف
فرانک = دختر برزین – همسر بهرام گور
فرخ زاد = وزیر قیصر روم
فرشیدورد = پسر گشتاسپ
فرشیدورد = صاحب خسیس خانه ویرانه ای که در راه بهرام گور بود .
فرطوس = سردار تورانی
فروهل = سردار ایرانی
فریان = شاه یکی از شهرهای مرزی اندلس
فغستان = دختر کید – همسر اسکندر
فور = شاه هند
فیروز = شاه غرچه – فرزند گروخان – از سپاه ایران
فیلفوس = شاه روم – پدربزرگ اسکندر
ق
قارن = پسر گشتاسپ
قارن = شاه خاور – از بزرگان ایران
قالوس = پیک روم که از جانب قیصر به نزد لهراسپ رفت .
قباد = پسر پیروز – شاه ایران
قراخان = پسر افراسیاب
قیدافه = ملکه اندلس
قیدروش = پسر قیدافه – داماد فریان
قتیب = قبیله ای از اعراب
ک
کاکله = سردار تورانی
کبرد = سردار تورانی
کتایون = دختر قیصر روم – همسر گشتاسپ – نام دیگرش ناهید است .
کتماره قارنان = سردار ایرانی
کرسیون = سردار تورانی
کسری = پسر قباد – نام دیگرش نوشیروان – شاه ایران
کنارنگ = پهلوان ایرانی
کندر = سردار تورانی
کهرم = برادر ارجاسپ
کهرم = پسر ارجاسپ
کهیلا = سردار تورانی
کید = شاه قنوج
کیروی = نام دهقانی در زمان بهرام گور
گ
گرزم = از بزرگان ایران که از اسفندیار نزد پدرش بدگویی کرد .
گرشاسپ = از سرداران ایران
گرگسار = سپهبد ارجاسپ
گرگوی = سردار ایرانی
گروخان = از سرداران ایرانی – فرزند کیقباد
گستهم = پهلوان ایرانی
گشتاسپ = پسر لهراسپ – شاه ایران
گشسپ = دبیر دربار ایران
گلنار = کنیز اردوان که با اردشیر ازدواج کرد .
گودرز = از ملوک طوایف – اشکانیان
گوران شاه = شاه کرمان – از سپاه ایران
گوش بستر = مرد عجیبی که اسکندر در راه بابل دید.
گو گردگیر = پسر افراسیاب
ل
لنبک آبکش = مرد آزاده و بخشنده در زمان بهرام گور
لهراسپ = از سرداران ایران – شاه ایران
م
مالکه = دختر طائر – دخترعمه و همسر شاپور ذوالاکتاف
مانی = نقاش چینی که در زمان شاپور ذوالاکتاف ادعای پیامبری کرد .
ماه آفرید = دختر برزین که با بهرام گور ازدواج کرد.
ماهیار = وزیر دارا
ماهیار = از بزرگان زمان بهرام گور
ماهیار = جواهرفروش – پدرزن بهرام گور
مزدک = کسی که در زمان قباد ادعای پیامبری کرد .
ملک قیطون = شاه مصر
منذر = معلم بهرام گور
منوچهر آرش = رئیس لشکر خراسان از سپاه ایران
منوشان = از بزرگان ایران که بر پارس حکومت میکرد.
مهرآذرپارسی = نام موبدی است .
مهراس = پدر الیاس حاکم خزر
مهران = دانشمند و ستاره شناس هندی
مهربرزین خراد = از پهلوانان ایرانی
مهربنداد = پیرمردی دهقان در زمان بهرام گور
مهرپیروزبهزاد = از پهلوانان ایرانی
مهرنوش = پسر اسفندیار
مهرک نوش زاد = از اهالی جهرم و از نژاد شاهان
میرین = داماد دوم قیصر
میلاد = از پهلوانان ایرانی
ن
نام خواست = سردار تورانی
ناهید = نام دیگر کتایون همسر گشتاسپ و دختر قیصر روم
ناهید = دختر فیلفوس – همسر داراب – مادر اسکندر
نرسی = از حکام ملوک طوایف
نرسی = پسر بهرام بهرامیان – شاه ایران
نرسی = برادر بهرام گور
نستار = گله دار قیصر روم
نستور = پسر زریر
نصرقتیب = نبیره اسماعیل ع – از نامداران عرب
نعمان = معلم بهرام گور
نوبهار = عمه شاپور ذوالاکتاف – دختر نرسی – زن طائر
نوذران = سردار ایرانی
نوش آذر = پسر اسفندیار
نوشیروان = نام دیگر کسری – پسر قباد – شاه ایران
نیوزار = پسر گشتاسپ
ه
هرمز = نام کدخدای دهی در زمان بهرام گور
هرمز = پسر یزدگرد – شاه ایران
هرمزد پیر = نام موبدی است .
هفتواد = از بزرگان و ثروتمندان شهر کجاران
همای = دختر گشتاسپ
همای = دختر بهمن – نام دیگرش چهرزاد – ملکه ایران
همای = نام موبدی است .
هوش دیو = سردار تورانی
هوم = یکی از پاک مردان ایران
هیربد = نام موبدی است .
هیشوی = قایقران رومی
ی
یاجوج و ماجوج = از موجودات افسانه ای
یانس = برادر قیصر روم  
یزدگردبزه گر = برادر بهرام – پسر شاپور – شاه ایران
یزدگرد = پسر بهرام گور – شاه ایران

منبع : مطالب گوناگوننام‌ های خاص در شاهنامه به ترتیب حروف الفبا 2
برچسب ها : سرداران ,بهرام ,دختر ,سردار ,همسر ,شاپور ,زمان بهرام ,سرداران ایرانی ,شاپور ذوالاکتاف ,بزرگان ایران ,سرداران ایران ,دبیر دربار ایران

نام‌ های خاص در شاهنامه به ترتیب حروف الفبا 1

:: نام‌ های خاص در شاهنامه به ترتیب حروف الفبا 1


الف
آبتین = نام پدر فریدون
آرزو = نام همسر سلم
آزاده = نام همسر تور
آفریدون = پسر آبتین و فرانک . ششمین شاه ایران که پانصد سال پادشاهی کرد.
اجناس = از سرداران توران
ارژنگ = نام سالار مازندران که از دیوان بود
ارژنگ = از سرداران تورانی
ارنواز = خواهر جمشید که ابتدا همسر ضحاک شد و سپس به همسری فریدون درآمد
اسپینوی = نام همسر تژاو سردار تورانی
اشکبوس = نام سردار تورانی
اشکش = از سرداران ایرانی
اغریرث = پسر پشنگ و برادر افراسیاب که به دست برادر کشته شد
افراسیاب = فرزند پشنک که بعد از پدر به پادشاهی توران رسید
اکوان = نام دیوی که رستم او را کشت
الکوس = نام سردار تورانی
الوا = از سرداران ایرانی
اندریمان = از سرداران تورانی
اولاد = پهلوانی دلیر که بعد از پیروزی رستم بر دیوها سالار مازندران شد
اهنوخشی = مردمی که اهل اندیشه بودند
ایرج = نام پسر کوچک ( سوم)فریدون پادشاه ایران
ارمایل = یکی از آشپزهای ضحاک که سعی در نجات جوانان داشت
ارجاسب = از بزرگان لشکر توران
ب
بارمان = از سرداران تورانی
بهرام نیو = پسر گودرز و برادر گیو . از سرداران ایرانی
بیژن = پسر گیو . از سرداران ایرانی
بیورسپ = پسر مرداس که بسیار ناپاک و پلید بود و نام دیگر او ضحاک است.
برزین = از بزرگان سپاه ایران
برته = از بزرگان ایرانی
بید = از دیوان
پ
پشنگ = برادرزاده فریدون پادشاه ایران و داماد ایرج
پشنگ = پادشاه توران و پدر افراسیاب
پرمایه = برادر فریدون
پلاشان = از بزرگان تورانی
پولاد = از بزرگان سپاه کیقباد
پولادوند = سردار تورانی
پولاد غندی = از دیوان
 پیران = سردار تورانی و وزیر افراسیاب
پیلسم . پیلستم = پسر ویسه و برادر پیران
ت
تخوار = از سرداران توران
تژاو = از سرداران توران
توابه = از سرداران ایران
تلیمان = از سرداران ایران
تور = پسر دوم فریدون
تهمتن = رستم
تهمینه = دختر شاه سمنگان که با رستم ازدواج کرد
ج
جریره = دختر پیران که با سیاوش ازدواج کرد
جمشید = پسر طهمورث که هفتصدسال پادشاهی کرد
جهن = از بزرگان توران و پسر افراسیاب
چ
چنگش = از سرداران تورانی
خ
خراد = از سرداران سپاه ایران
خزروان = از سرداران توران
خون اسیاوشان = گیاهی که از خون سیاوش رویید
د
دستان زند = زال
دانشومند = نام موبدی که تهمیته را برای رستم خواستگاری کرد
دموی = از سرداران توران
دیو سپید = رئیس همه دیوها
ر
رخش = نام اسب رستم
رستم = پسر زال و رودابه . قهرمان اسطوره ای شاهنامه
رودابه = دختر مهراب و سیندخت که با زال ازدواج کرد
رویین = از سرداران تورانی . پسر پیران
رهام = از سرداران ایرانی . پسر گودرز
ریو = از سرداران ایرانی . داماد طوس
ریو = پسر کاووس
ز
زرسپ = پسر منوچهر
زرسپ = پسر طوس
زنگه شاوران = از سرداران ایران
زواره = نام برادر رستم
زوطهماسب = پس از نوذر به پادشاهی رسید و پنج سال پادشاهی کرد
زال = پسر سام نریمان و پدر رستم
زادشم = پدر پشنگ شاه توران
ژ
ژنده رزم = برادر تهمینه
س
سام نریمان = پدر زال و پسر نریمان
ساوه = از سرداران توران
سپند = نام کوهی است
سپهرم = از سرداران توران
سرخه = پسر افراسیاب
سرو یمن = از سرداران ایران
سزان = از سرداران توران
سلم = پسر بزرگ فریدون
سنجه = نام یکی از دیوها
سودابه = دختر شاه هاماوران . همسر کیکاووس
سهراب = نام پسر رستم و تهمینه
سهی = همسر ایرج
سیامک = پسر کیومرث که در جنگ با اهریمن کشته شد
سیاوخش . سیاوش = نام پسر کیکاووس
سیاوخشگرد = نام شهری که سیاوش بنا نهاد
سیندخت = همسر مهراب . مادر رودابه
ش
شاپور = از بزرگان ایرانی
شبرنگ بهزاد = نام اسب سیاوش
شماساس = از سرداران توران
شنگل = از سرداران توران
شهربانو = دختر گیو . همسر رستم
شهرناز = خواهر جمشید . ابتدا همسر ضحاک بود و سپس به همسری فریدون درآمد
شید = از سرداران توران
شیداسپ = وزیر طهمورث
شیدسب = از سرداران ایران
شیدوس = از سرداران ایران
شیدوش = پسر گودرز . از سرداران ایران
شیده = پسر افراسیاب . نام دیگرش پشنگ است .
شیروی = از سرداران توران
ط
طوس = از سرداران ایران . پس نوذر. توس
طورگ = از سرداران توران
تهمورث = پسر هوشنگ که سی سال پادشاهی کرد
غ
غرچه = سردار تورانی
ف
فریدون = ششمین شاه ایران که پانصد سال پادشاهی کرد . پسر آبتین و فرانک
فرامرز = نام پسر رستم
فرانک = نام مادر فریدون
فرشیدورد = برادر پیران . از سرداران توران
فرغاز = از سرداران توران
فرنگیس = دختر افراسیاب . همسر سیاوش
فرود = پسر جریره و سیاوش
فرهاد = از سرداران ایران
فریبرز = برادر سیاوش . پسر کاووس
فرطوس = سردار توران
ق
قارن کاوگان = برادر قباد . از سرداران ایران
قباد = برادر قارن . از سرداران ایران
قراخان = از سرداران تورانی
قلون = از سرداران توران
ک
کاتوزیان = مردمی که کارشان پرستش بود
کافور = پادشاه شهر بیداد
کاکوی = نبیره ضحاک . از سرداران توران
کالو = از سرداران توران
کاوه = آهنگری که هجده تن از پسرانش را ضحاک کشت و بالاخره برضد او قیام کرد
کاموس = سردار توران
کبوده = سردار توران
کرکوی = نبیره سلم
کرمایل = آشپز ضحاک که سعی در نجات جوانان داشت
کروخان ویسه نژاد = سردار توران
کشواد = سردار ایران. پدر گودرز
کلاهور = از سران لشکر دیوها
کنارنگ = سردار ایران
کنارنگ = یکی از دیوها
کاتی = سردار توران
کندرو = وزیر ضحاک
کندرو = سردار توران
کهرم = سردار توران
کهارکهانی = سردار توران
کی آرش = پسر کیقباد
کی آرمین = پسر کیقباد
کیانوش = برادر فریدون
کی پشین = پسر قباد
کیخسرو = پسر فرنگیس و سیاوش
کیقباد = یازدهمین شاه ایران که صد سال پادشاهی کرد
کی کاووس = پسر کیقباد که صدوپنجاه سال پادشاهی کرد. دوازدهمین شاه ایران
کیومرث = اولین پادشاه ایران که سی سال پادشاهی کرد
گ
گرازه = از سران سپاه رستم
گردآفرید = دختر گژدهم سردار ایرانی که سهراب عاشق او شد
گرسیوز = برادر افراسیاب
گرشاسپ = دهمین شاه ایران که نه سال پادشاهی کرد
گرشاسپ جم = از بزرگان زمان فریدون
گرگین = پسر میلاد . از سرداران ایران
گروی زره = سردار توران
گرزم = سردار توران
گژدهم = سردار ایران در دژ سپید
گستهم = پسر گژدهم . سردار ایران
گلباد جنگی = برادر پیران . سردار توران
گلشهر = همسر پیران
گودرز = پدر گیو و پسر کشواد . از بزرگان ایران
گیو = پسر گودرز و پدر بیژن . از بزرگان ایران
ل
لهاک = برادر پیران . از بزرگان توران
م
ماه آفرید = همسر ایرج
مرداس = پدر ضحاک که به دست پسر کشته شد
مردوس = سردار توران
منشور = از بزرگان توران
منوچهر = نوه ایرج و ماه آفرید . هفتمین شاه ایران که صدوبیست سال پادشاهی کرد
منیژه = دختر افراسیاب . همسر بیژن
مهراب = پدر رودابه
میلاد = سردار ایرانی
مهین بانو گشسب = دختر رستم . همسر گیو
ن
نستهین = برادر پیران . سردار توران
نسودی = مردمی آزاده که می کاشتند و از دسترنجشان می خورند
نوذر = پسر منوچهر که هفت سال پادشاهی کرد . هشتمین شاه ایران
نهل = سردار توران
نیساریان = مردمی که کارشان جنگ بود
و
ورازاد = شاه سپیجاب . سردار توران
ویسه = پدر پیران . از بزرگان توران
ه
هجیر = پس گودرز . سردار ایرانی
هزبر = سردار توران
هژیر = سردار ایران
هوشنگ = پسر سیامک که چهل سال پادشاهی کرد
هومان = برادر پیران . از بزرگان توران
هیربد = مامور شبستان کیکاووس


منبع : مطالب گوناگوننام‌ های خاص در شاهنامه به ترتیب حروف الفبا 1
برچسب ها : سرداران ,سردار ,برادر ,بزرگان ,همسر ,پادشاهی ,سرداران توران ,برادر پیران ,سردار توران ,افراسیاب همسر ,دختر افراسیاب ,برادر پیران سردار

برخی از قوانین حمورابی

:: برخی از قوانین حمورابی


اگر کسی شخصی را متهم کند و متهم شده به رودخانه برود و در آب غرق شود، اتهام درست بوده و اتهام زننده خانهٔ متهم را صاحب می‌شود. اگر رودخانه بی گناهی متهم را ثابت کند و او بدون آسیب بیرون بیاید، اتهام زننده به مرگ محکوم است و متهم خانهٔ اتهام زننده را صاحب می‌شود. اگر شخصی اتهام جرمی را نزد بزرگان (پیران) بیاورد و نتواند اثبات کند، اگر اتهام جرم بزرگ باشد مجازات او مرگ است.

اگر شخصی چیزی را از معبد یا دربار بدزدد هم دزد و هم دریافت کنندهٔ جنس محکوم به مرگ هستند.

اگر کسی از پسر یا بردهٔ مرد دیگری بدون شاهد یا قرار داد چیزی بخرد، طلا یا نقره، بردهٔ مرد یا زن، گوسفند یا گاو، خر … فرد خریدار در حکم دزد است و به مرگ محکوم است.

اگر کسی گله یا گوسفند یا خوک یا بزی بدزدد و آن متعلق به خدا یا دربار باشد باید ۳۰ برابر بپردازد.

اگر متعلق به مرد آزاد دیگری باشد باید ۱۰ برابر بپردازد و اگر چیزی برای پرداخت ندارد به مرگ محکوم است.

اگر کسی جنسی را از دست بدهد و آنرا در مالکیت دیگری بیابد و این شخص ادعا مند که آنرا از بازرگانی و در برابر شاهدانی خریده. و صاحب مال نیز ادعا کند که شاهدانی دارد که شهادت دهند این جنس از آن اوست، انگاه باید خریدار تاجر و شاهدان خود و مالک نیز شاهدان خود را بیاورد و قاضی شهادت آنها را بیازماید. در اینصورت تاجر دزد به حساب می‌آید و به مرگ محکوم است.

اگر خریدار تاجر و شاهدان را نیاورد و مالک شاهد بیاورد، خریدار دزد است و به مرگ محکوم.

اگر مالک شاهدی نیاورد در آنصورت او بدکار است و به مرگ محکوم.

اگر شاهدان در دسترس نباشند، قاضی فرجهٔ شش ماهه‌ای می‌دهد و اگر در آن ۶ ماه نیز شاهدان نیایند، فرد بدکار است و باید جریمه بپردازد.

اگر کسی بردهٔ مرد یا زنی از دربار یا از مرد آزاد دیگری را در خارج از دروازهٔ شهر بگیرد، او به مرگ محکوم است.

اگر بردهٔ مرد یا زن فراری از دربار یا متعلق به مرد آزاد دیگری به خانهٔ کسی بروند و او آنرا به مجل اعلان عمومی نیاورد رییس خانه به مرگ محکوم است.

اگر کسی بردهٔ مرد یا زنی را در مناطق بیابد و آنرا به صاحبش برگرداند صاحب برده باید دو شکل نقره به فرد بپردازد.

اگر برده از گفتن نام صاحب خود خودداری کند باید آنرا به قصر آورند و جستجوی بیشتری شود تا او را به صاحبش باز گردانند.

اگر کسی سوراخی به خانه‌ای حفر کند (برای دزدی) شخص در برابر همان سوراخ باید کشته و دفن شود.

اگر از کسی دزدی شد و دزد گرفته نشد او باید با سوگند آنچه از او دزدیده شده را بیان کند و جامعه یا آنکه در محدودهٔ قدرت او این دزدی رخ داده باید دزدی را جبران کند.

اگر شخصی دزدیده شد، جامعه باید یک مینا نقره به بازماتندگان شخص بپردازد.

اگر آتش خانه‌ای را ویران می ساخت و کسی که آمده بود آتش را خاموش کند چشم به مال صاحبخانه داشت و آن مال را تصرف کرد باید خود در آتش افکنده شود.

اگر سردسته یا سرباز معمولی ای که باید به فرمان شاه به جنگ می‌رفت، سربازی را اجیر کند تا به جای او به جنگ رود، اگر از پرداخت خودداری کند آن سردسته/سرباز به مرگ محکوم است و فرد اجیر خانهٔ او را صاحب می‌شود.

اگر شخصی مزرعهٔ خود را به نرخ مشخصی اجاره داد و پول را دریافت کرد ولی هوای بد محصول را از میان برد خسارت بر عهدهٔ کشاورز است.

اگر کشاورز به دلیل ناموفقیت در سال نخست کشت را به دیگری بسپارد، مالک نمی‌تواند ایرادی بگیرد و مطابق قرارداد سهمش را در پایان دریافت می‌کند.

منبع : مطالب گوناگونبرخی از قوانین حمورابی
برچسب ها : محکوم ,اگری ,اتهام ,صاحب ,شاهدان ,بردهٔ ,آزاد دیگری ,صاحب می‌شود ,اتهام زننده ,اگری بردهٔ ,خریدار تاجر

عدالت یعقوب لیث

:: عدالت یعقوب لیث


گویند یعقوب لیث صفاری؛ پادشاه سلسله صفاریان و نخستین شهریار ایرانی پس از اسلام ؛ شبی هرچه کرد ؛ خوابش نبرد.
غلامان را گفت حکمأ به کسی ظلم شده؛ او را بیابید .
پس از کمی جست و جو ؛ غلامان بازگشتند و گفتند سلطان به سلامت باشد؛ دادخواهی نیافتیم.
اما سلطان را دوباره خواب نیامد؛ پس خود برخاست و با جامه مبدل؛ از قصر بیرون شد.
در پشت قصر صدای ناله ای شنید که: خدایا ! یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود.
سلطان گفت: چه میگویی؟ اینک من یعقوبم و از پی تو آمده ام. بگو ماجرا چیست؟
آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم؛ شبها به خانه من می آید و به زور زن مرا مورد آزار و اذیت قرار میدهد.
سلطان گفت : اکنون کجاست؟
مرد گفت: شاید رفته باشد.
شاه گفت : هرگاه آمد؛ مرا خبر کن و آن مرد را به نگهبان قصرمعرفی کرد و گفت هرزمان این مرد مرا خواست؛ به من برسانیدش حتی اگر در نماز باشم .
شب بعد ؛ باز همان شخص به خانه آن مرد بینوا رفت. مرد مظلوم به سرای سلطان شتافت.
یعقوب لیث سیستانی؛ با شمشیر برهنه به راه افتاد؛ در نزدیکی خانه صدای عیش مرد را شنید؛ دستور داد تا چراغها و آتشدانها را خاموش کنند.
آنگاه داخل رفت و ظالم را با شمشیر کشت.
پس از آن دستور داد تا چراغ افروزند و در صورت کشته نگریست. پس در دم سر به سجده نهاد.
آنگاه صاحب خانه را گفت قدری نان بیاورید که بسیار گرسنه ام.
صاحبخانه گفت: پادشاهی چون تو؛ چگونه به نان درویشی چون من قناعت توان کردن؟
شاه گفت:هرچه هست بیاور.
مرد پاره ای نان آورد و سبب خاموش و روشن کردن چراغ و سجده و نان خواستن سلطان را پرسید.
سلطان گفت: آن شب که از ماجرا آگاه شدم؛ با خود اندیشیدم در زمان سلطنت من کسی جرأت این کار را ندارد مگر یکی از فرزندانم.
پس گفتم چراغ را خاموش کن تا محبت پدری؛ مانع اجرای عدالت نشود.
چراغ که روشن شد دیدم بیگانه است؛ پس سجده شکر گذاشتم.
اما غذا خواستنم از این رو بود که از آن شب که از چنین ظلمی در سرزمین خود آگاه شدم؛ با پروردگار خود پیمان بستم لب به آب و غذا نزنم تا داد تو را از آن ستمگر بستانم.
از آن ساعت تا به حال چیزی نخورده ام . . .

گر به دولت برسی؛ مست نگردی؛ مردی  
گر به ذلت برسی؛ پست نگردی مردی

اهل عالم همه بازیچه ی دست هوسند
گر تو بازیچه این دست نگردی؛ مردی.

منبع : مطالب گوناگونعدالت یعقوب لیث
برچسب ها : سلطان ,چراغ ,خانه ,یعقوب ,سجده ,خاموش ,نگردی؛ مردی ,آگاه شدم؛

اجباری شدن نام خانوادگی در ایران (۱۳۱۳ .ش )

:: اجباری شدن نام خانوادگی در ایران (۱۳۱۳ .ش )


در ایران انتخاب نام خانوادگی از سال‌های انقلاب مشروطه در میان قشر روشنفکر جامعه رواج یافته بود؛ اما با پایان یافتن جنگ جهانی اول و در سال 1304، واحد زیرمجموعه بلدیه به «اداره» ارتقا یافت و عنوان «احصائیه» برای آن انتخاب شد.
پس از آن و در زمان سلطنت رضاشاه، در سال 1313 با تصویب قانون مدنی، استفاده از القاب گذشته منسوخ و انتخاب نام خانوادگی برای همه اتباع ایران اجباری شد.
در این دوران، افرادی به‌عنوان مامور ثبت به مناطق مختلف فرستاده می‌شدند تا نام خانوادگی برای هر طایفه مرجع قانونی داشته باشد.  گزینش نام خانوادگی نیز معمولا از چند روش پیروی می‌کرد که یکی از آنها پیشه نیاکان در یک قوم است. محل اسکان قوم و نام یا شهرت بزرگ خاندان (پدر، پدربزرگ، جد)، از دیگر شیوه‌های متداول انتخاب نام خانوادگی بوده است.
گاهی هم یک نام خانوادگی بر اساس شغل یا حرفه (همچون صراف، جواهریان، پزشکزاد) یا یک ویژگی بدنی یا فیزیکی (خوش‌چهره و قهرمان) انتخاب می‌شد.  در نهایت و با تصویب قانون مدنی کشور در سال 1313 ثبت نام خانوادگی نیز اجباری شد. براساس قانون، سرپرست خانواده باید برای خانواده خود نام‌خانوادگی انتخاب می‌کرد و نام خانوادگی تخصیص یافته از سوی وی به سایر افراد خانواده‌اش هم اطلاق می‌شد.

منبع : مطالب گوناگوناجباری شدن نام خانوادگی در ایران (۱۳۱۳ .ش )
برچسب ها : خانوادگی ,اجباری ,خانوادگی برای ,تصویب قانون

‍ آیا کوروش کبیر ذوالقرنین است؟

:: ‍ آیا کوروش کبیر ذوالقرنین است؟


پاسخ : قرآن‌، داستان ذوالقرنین را در سوره کهف‌، آیات 83 تا 98 بیان کرده و برای او ویژگی‌هایی را بر شمرده است‌.

معنا و مفهوم آیات مشخص است و در آن بحث خاصی نیست اما اختلافی که وجود دارد و موضوع بحث است، خارج از مباحث آیات است (و خود آیات هم به این مطلب نپرداخته) و آن اینکه این فردی که قرآن داستانش را بیان کرده، از نظر تاریخی کیست و بر چه کسی انطباق دارد؟

مفسران در این مطلب اختلاف ‌نظر دارند:

برخی او را اسکندر مقدونی و عده‌ای او را "شین هوانک تی‌" و برخی او را کوروش کبیر و ... دانسته‌اند و هر یک کوشیده‌اند تا این ویژگی‌های قرآنی را به آن‌ها تطبیق دهند، امّا نظر برخی مفسران مانند علامه طباطبایی‌ در المیزان و آیة‌الله مکارم شیرازی‌ در تفسیر نمونه این است که ذوالقرنین همان کورش کبیر، پادشاه هخامنشی است‌.

قرینه‌هایی که ایشان برای تأیید نظر خود (از آیات سوره کهف که درباره ذوالقرنین است و انطباق با تاریخ) می‌آورند از این قرار است‌:
- ذوالقرنین شخصیتی است که خداوند به او تمکن در روی زمین و قدرت و اختیار داده است و این با شخصیت کورش که بر بخش عظیمی از آسیا و اروپا دست یافته و نخستین امپراتوری بزرگ تاریخ را تأسیس کرده است‌، توافق دارد
- ذوالقرنین مطرح شده در قرآن خداشناس و موحد است و کورش هم خداشناس و یکتاپرست بوده است و معقول‌ترین تاریخی که برای ظهور زرتشت یاد می‌شود، بین قرن ششم پیش از میلاد است که با تاریخ حیات کورش توافق دارد.
- ذوالقرنین سفر یا لشکرکشی به غرب یا مغرب خورشید داشته است و این با لشکرکشی کورش به سیری در آسیای صغیر و تسخیر آن سرزمین انطباق دارد.
- ذوالقرنین سفر یا لشکرکشی به شرق یا مشرق خورشید داشته است و این با لشکرکشی کورش به جنوب شرقی و (مکران و سیستان‌) و شمال‌شرقی (حدود بلخ‌) انطباق دارد.
- ذوالقرنین با قومی وحشی مواجه شده است و این با رفتن کورش به سمت شمال و نبرد با اقوام وحشی «سکا» که به عبارتی همان یأجوج و مأجوج هستند، انطباق دارد. در این جا کورش اقوام وحشی را عقب می‌راند و در معبر داریال سدّی با آهن و مس می‌سازد که هنوز بقایای این سد برپاست‌.

منبع : مطالب گوناگون‍ آیا کوروش کبیر ذوالقرنین است؟
برچسب ها : ذوالقرنین ,کورش ,انطباق ,آیات ,لشکرکشی ,وحشی ,دارد ذوالقرنین ,انطباق دارد ,اقوام وحشی ,لشکرکشی کورش ,خورشید داشته

درمان زخم روده

:: درمان زخم روده


1- تنقیه «آب برنج» پخته جهت زخم روده و معده نافع است.
2- تنقیه «گل سرخ» مفید است.
3- خوردن حریره «نشاسته» مخلوط با پیه بسیار نافع است.
4- «بادام شیرین»، به سبب لعابی که دارد جهت زخم روده مفید می‌باشد.
5- خوردن «کرفس» جهت زخم روده مفید است.
6- «سیب زمینی ترشی» معالج زخم روده است.
7- تنقیه جوشانده چوب «سدر» جهت زخم روده مفید است.
8- «شیر برنج» بهترین غذا برای مبتلایان به زخم روده می‌باشد.
9- تنقیه محلول «حضض» جهت زخم روده مفید است.
10- خوردن گل و ریشه «نیلوفر آبی» برای زخم روده مفید است.
11- «موز» ملین معتدلی است و شفای زخمهای روده‌ای را تسریع می‌نماید.
12- خوردن روغن «به» برای زخم روده مفید است.
13- خوردن میوه «برگ بو» با «عسل» برای زخم روده مفید است .
14- اگر آب پخته «خندروس» را صاف کرده تنقیه نمایید برای زخم روده مفید و جانشین ذرت است.
15- «بادام شیرین»، «ماءالشعیر»، «بولاغ اوتی»، «خون سیاوشان»، «شاه توت» و 1 لف چشمه»، 3«علف چشمه» مفید هستند.




منبع : مطالب گوناگوندرمان زخم روده
برچسب ها : روده ,مفید ,خوردن ,تنقیه ,روده مفید ,«بادام شیرین»،

ﯾﮏ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﮔﺮ :

:: ﯾﮏ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﮔﺮ :


 ﻣﻌﺠﻮﻥ ﻋﺴﻞ + ﺳﺎﻫﺪﺍﻧﻪ

 ﻧﺎﻡ ﺩﺮ ﺁﻥ ﺩﻭﺳﻦ ﺍﺳﺖ
ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧ ﻪ ﺎﺭ
ﻓﺮ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﺪﻫﻨﺪ ،
ﻭﺭﺯﺷﺎﺭﻧﺪ ،
ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ
 ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﻗﻮ ﻣ ﺮﺩﻧﺪ ،
ﺸﺖ ﻨﻮﺭ ﻫﺴﺘﻨﺪ ،ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﻭ ﺮﺍﻧﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ ،
ﺍﺯ ﺯﻭﺩ ﺮﺷﺪﻥ ﺑﺪﺷﺎﻥ ﻣ ﺁﺪ، ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ،
ﺳﺮﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ،
ﺩﺎﺭ ﺿﻌﻒ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﻫﺴﺘﻨﺪ ،
ﺳﺮﻴﺠﻪ ﻭ ﺍﻟﺰﺍﻤﺮ ﺩﺍﺭﻧﺪ،
ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻪ ﺩﺎﺑﺖ هستند
ﺩﺍﺭﺍ ﺑﻤﺎﺭ ﻟ ﻭ ﺲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ،
ﺍﻡ ﺍﺱ ﺩﺍﺭﻧﺪ ،
ﺳﺮﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ،
ﺭﻣﺎﺗﺴﻢ ﺩﺍﺭﻧﺪ ،
ﻓﺸﺎﺭ ﺧﻮﻥ ﺎﻨ ﺩﺍﺭﻧﺪ ،
ﺴﺖ ﺗﺨﻤﺪﺍﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ ،
ﺩﺮ ﺑﻪ ﺩﺮ ﺣﺎﺋﺾ ﻣ ﺷﻮﻧﺪ  
ﻢ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ،
ﺯﺎﺩ ﺿﻌﻒ ﺑﺪﻧ ﻣ ﻨﻨﺪ

‏ﻭ ﻫﺮﺭﻭﺯ 1 ﻗﺎﺷﻖ ﻣﺮﺑﺎﺧﻮﺭ
ﻮﺩﺭ ﺳﺎﻫﺪﺍﻧﻪ ﺑﺎ 3 ﻗﺎﺷﻖ ﻣﺮﺑﺎﺧﻮﺭ ﻋﺴﻞ ﻣﺨﻠﻮﻁ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﺻﺒﺢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻣﺪﺕ ﻤﺎﻩ ﺭﻭﺯ ﺩﺭﻣﺎﻥ
ﺩﺭ ﻭﻋﺪﻩ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺑﺠﺎ ﻨﺮ ﻭ ﻏﺬﺍﻫﺎ ﺳﺮﺩ ﻣﻞ ﻧﻤﺎﻨﺪ .

‏(ﺣﺘﻤﺎ ﺩﺭ ﻭﻋﺪﻩ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪ ‏) .

 ﻫﺸﺪﺍﺭ:
ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻪ ﺗﺮﺐ ..سیاﻩ ﺩﺍﻧﻪ ﻋﺴﻞ ﻣﺰﺍﺟ ﺑﺴﺎﺭ ﺮﻡ ﻭ ﺧﺸ ﺩﺍﺭﺩ، ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻓﺼﻮﻝ ﺳﺮﺩ ﺳﺎﻝ ﻣﺼﺮﻑ شود...

منبع : مطالب گوناگونﯾﮏ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﮔﺮ :
برچسب ها : ﺩﺍﺭﻧﺪ ,ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ,ﻫﺴﺘﻨﺪ ,ﻭﻋﺪﻩ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ

حوادث جالب از زندگی آلبرت انیشتین

:: حوادث جالب از زندگی آلبرت انیشتین


یک روز در هنگام تور سخنرانی ، راننده آلبرت انیشتین ، که اغلب در طول سخنرانی او در انتهای سالن می نشست،
بیان کرد که او احتمالا میتواند سخنرانی انشتین را ارائه دهد زیرا چندین مرتبه آنرا شنیده است.
برای اطمینان بیشتر ، در توقف بعدی در این سفر ، انیشتین و راننده جای خود را عوض کردند و
انشتین با لباس راننده در انتهای سالن نشست.

پس از ارائه سخنرانی بی عیب و نقص ، توسط یک عضو از شنوندگان از راننده سوال دشواری خواسته شده بود.
راننده انشتین خیلی معمولی جواب داد: "خب ، پاسخ به این سوال کاملا ساده است. من شرط می بندم راننده من،
(اشاره به انشتین) که در انتهای سالن وجود دارد ، می تواند پاسخ این سوال را بدهد."

============ ========= ========= ========= =========

از آلبرت اینشتین معمولا برای توضیح نظریه عمومی نسبیت سوال میشد و او یکبار اینگونه پاسخ
داده بود: " دست خود را بر روی اجاق گاز داغ برای یک دقیقه قرار دهید ، و این عمل مانند یک ساعت به نظر می رسد،
حال با یک دختر خوشگل یک ساعت بنشینید، و این عمل مانند یک دقیقه به نظر می رسد. این نسبیت است.!"

============ ========= ========= ========= =========

هنگامی که آلبرت انیشتین شاغل در دانشگاه پرینستون بود ، یک روز قرار بود به خانه برود
ولی او آدرس خانه اش را فراموش کرده بود. راننده تاکسی او را نمی شناخت.
انیشتین از راننده پرسید آیا او می داند خانه اینشتین کجاست.
راننده گفت : "چه کسی آدرس اینشتین را نمی داند؟ هر کسی در پرینستون ادرس خانه انشتین را میداند.
آیا می خواهید به ملاقات او بروید؟" . اینشتین پاسخ داد :" من اینشتین هستم.
من آدرس منزل خود را فراموش کرده ام، می توانید شما مرا به آنجا ببرید؟"
راننده او را به خانه اش رساند و از او هیچ کرایه ای نیز نگرفت.

============ ========= ========= ========= =========

یکبار اینشتین از پرینستون با قطار در سفر بود که مسئول کنترل بلیط به کوپه او آمد.
وقتی او به اینشتین رسید ، انیشتین بدنبال بلیط جیب جلیقه اش را جستجو کرد ولی نتوانست آنرا پیدا کند.
سپس در جیب شلوار خود جستجو کرد ولی باز هم بلیط را پیدا نکرد.
سپس در کیف خود را نگاه کرد ولی بازهم نتوانست آنرا پیدا کند.
بعد از آن او صندلی کنار خودش را جستجو کرد ولی بازهم بلیطش را پیدا نکرد.
مسئول بلیط گفت : دکتر اینشتین ، من می دانم که شما که هستید. همه
ما به خوبی شما را میشناسیم و من مطمئن هستم که شما بلیط خریده اید، نگران نباشید.
و سپس رفت. در حال خارج شدن متوجه شد که فیزیکدان بزرگ دست خود را به پایین صندلی برده
و هنوز در حال جستجوست.
مسئول قطار با عجله برگشت و گفت : " دکتر انیشتین ، دکتر انشتین ، نگران نباش ، من می دانم که شما بلیط داشته اید،
مسئله ای نیست. شما بلیط نیاز ندارید. من مطمئن هستم که شما یک بلیط خریده اید."
اینشتین به او نگاه کرد و گفت : مرد جوان ، من هم می دانم که چه کسی هستم.
چیزی که من نمی دانم این است که من کجا می روم!

منبع : مطالب گوناگونحوادث جالب از زندگی آلبرت انیشتین
برچسب ها : راننده ,اینشتین ,بلیط ,انیشتین ,انشتین ,خانه ,آلبرت انیشتین ,انتهای سالن ,مطمئن هستم ,بلیط خریده ,پیدا نکرد

گناهان کبیره

:: گناهان کبیره


پـیـامـبـرخدا(ص ) : گناهان کبیره عبارتند از : شرک ورزیدن به خدا , آزردن پدر و مادر , قتل نفس (آدم کشى ) و سوگند دروغ عمدى (براى ضایع کردن حقوق دیگران و خوردن مال مردم ).
ـ امـام باقر(ع ) : در پاسخ به سؤال از کبایر فرمود : هر گناهى که خداوند براى آن وعده آتش داده است (کبیره مى باشد).
پیامبر خدا(ص ) : گناهان بزرگ نه تاست : بزرگترین آنها شرک ورزیدن به خداى عزوجل است و کشتن مؤمن و ربا خوارى و خوردن مال یتیم و تهمت زدن به زن پاکدامن و فرار ازمیدان جهاد و رنـجـاندن پدر و مادر و در هم شکستن حرمت بیت الحرام و جادوگرى , هر کس پاک از این نه گناه خداى عزوجل را دیدار کند با من در بهشتى خواهد بود که درهاى آن ازطلاست .
ـ امـام عـلـى (ع ) : گـناهان کبیره عبارتنداز: شرک ورزیدن به خدا, آدم کشى , خوردن مال یتیم , تهمت زدن به زن پاکدامن فرار ازمیدان جهاد, تعرب بعدازهجرت , جادوگرى ,آزردن پدر و مادر , رباخوارى , جدا شدن از جامعه مسلمانان و شکستن پیمان (بیعت یا معامله ).
ـ امـام صادق (ع ): قتل نفس (آدم کشى )از گناهان کبیره است , زیرا خداى عزوجل مى فرماید :((و هر که مؤمنى را از روى عمد بکشدسزایش جاودانه شدن دردوزخ ‌است )).
بزرگترین گناهان کبیره
ـ امام على (ع ) : در پاسخ به پرسش ازبزرگترین کبایر , فرمود : ایمن و غافل بودن از مکر (عذاب و مهلت ) خدا , مایوس شدن ازیارى خدا و نومیدى از رحمت خدا.
اصرار بر گناه
قرآن
((و آن کسان که چون مرتکب کارى زشت شوند یا به خودستمى کنند , خدا را یاد مى کنند و براى گـنـاهـان خـویش آمرزش مى خواهند و کیست جز خدا که گناهان را بیامرزد؟
و چون به زشتى گناه آگاهند در آنچه مى کردند پاى نفشارند)).
امام باقر(ع ) : درباره آیه (( بر آنچه مى کردند پاى نفشارند )) , فرمود : اصرار بر گناه این است
که بنده گناه کند و آمرزش نطلبد و در فکر توبه هم نباشد این است اصرار (بر گناه ).
امـام صـادق (ع ) : اصـرار بـر گـنـاه بـه مـعـناى ایمن دانستن خود از عذاب خداست و کسى
جززیانکاران , خود را از مکر (عذاب و مهلت ) خداوند ایمن نداند
ـ پیامبر خدا(ص ) : خشکیدگى چشم (نگریستن از خوف خدا) و سنگدلى و حرص زدن زیاد براى
طلب روزى و اصرار بر گناه از نشانه هاى شقاوت است .
ـ چهار چیز دل را مى میراند : گناه روى گناه .

ـ امام على (ع ) : بزرگترین گناه نزد خدا گناهى است که مرتکبش بر آن اصرار ورزد.
ـ در شـگفتم از کسى که سختى انتقام خداوند را از خود مى داند و همچنان بر گناه خویش اصرار مى ورزد.
شاد شدن به گناه
ـ امام سجاد(ع ) : از شاد شدن به گناه بپرهیز که شاد شدن به گناه از ارتکاب آن بدتر است .
ـ امام على (ع ) : بالیدن به گناهان ,زشت تر از ارتکاب آنهاست .
گناهى بزرگتر از بالیدن به تبهکاریها نیست .
ـ رستگار نشود آن که به رذایل خود ببالد.
ـ هر که از معاصى خداوند لذت برد خداوند او را به خوارى افکند.
ـ شیرینى گناه را دردناکى کیفر از بین مى برد.
نقش گناهان در تباهى دل
قرآن
((حقا , که کارهایى که کرده بودند بر دلهایشان مسلطشد)).
ـ امـام صـادق (ع ) : پـدرم (ع ) مـى فرمود :هیچ چیز بیشتر از گناه دل را تباه نمى کند , همانا دل گناه مى کند و بر آن اصرار مى ورزد تا جایى که سرانجام گناه بر آن چیره مى گردد و دل را زیر و زبر مى کند.
ـ هـر گـاه آدمـى گـنـاهـى کند نقطه سیاهى در دلش پدید مى آید اگر توبه کرد آن نقطه پاک مى شود و اگر باز هم گناه کرد آن نقطه بزرگترمى شود , تا جایى که همه دلش را فرا مى گیرد و زان پس هرگز روى رستگارى را نمى بیند.
ـ امـام بـاقـر(ع ) : هیچ بنده اى نیست مگرآن که در دلش نقطه اى سفید وجود دارد ,پس هر گاه گـناهى مرتکب شود , در آن نقطه , نقطه اى سیاه پدید آید که اگر توبه کرد آن سیاهى مى رود و اگـر در گناهان فرو رفت نقطه سیاه افزایش مى یابد چندان که همه سفیدى رافرو مى پوشاند و چـون سفیدى پوشانده شد گنهکار دیگر هرگز به خیر و صلاح باز نمى آید این است سخن خداى عزوجل که
((حقا , که بر دلهایشان مسلط شد)).
ـ امام على (ع ) : اشکها نخشکید مگر به سبب سختدلى و دلها سخت نشد مگر به سبب گناهان زیاد .
نقش گناهان در زوال نعمتها
ـ امـام صـادق (ع ) : خـداونـد هـر نـعـمتى را که به بنده اى داد از او نگرفت مگر به سبب گناهى که
سزاوار سلب آن نعمت شد.
ـ امـام على (ع ) : هیچ نعمتى و هیچ خرمى از زندگى زایل نشد مگر به سبب گناهانى که مرتکب
شدند , چه , خداوند به بندگان ستم نمى کند.
ـ امام صادق (ع ) : همانا بنده گناهى مى کند و به سبب آن از نماز شب محروم مى شود سرعت تاثیر
کار بد در آدمى از سرعت تاثیرکارد در گوشت بیشتر است .

ـ پـیـامـبـر خـدا(ص ) : از گـنـاهـان دورى کـنـید , زیرا گناهان خوبیها را محو مى کند , همانا بنده
(گاه ) گناه مى کند و به سبب آن دانشى را که داشته است فراموش مى کند.
نقش گناهان در فرود آمدن بلاها
قرآن
((اگر شما را مصیبتى رسد , به خاطر کارهایى است که مى کنید و خدا از بسیارى در مى گذرد)).
ـ امام صادق (ع ) : هیچ رگى (بر اثر تب و بیمارى ) نزند و هیچ پایى به سنگ نخورد و هیچ سردرد یا مرضى رخ ندهد , مگر در اثر گناه این فرموده خداى عزوجل در کتاب اوست که : ((اگرشما را مـصـیـبـتـى رسـد بـه خـاطر کارهایى است که مى کنید و خدا بسیارى را مى بخشد)) گناهانى که
خداوند مى بخشد بیشتر از گناهانى است که از آنها باز خواست مى کند.
ـ امـام على (ع ) : از گناهان دورى کنید , زیرا هیچ بلیه اى رخ ندهد و از هیچ روزى کم نشودمگر بـه سـبـب گناهى , حتى خراش برداشتن و به سر در آمدن و مصیبت خداوند عزوجل مى فرماید
((اگر شما را مصیبتى رسد )).
ـ گـاهـى اوقات خداوند به جسم یا مال یا فرزند و یا همسر مؤمن آسیبى وارد مى آورد و این آیه را تلاوت کرد :((اگر شما را مصیبتى رسد )) و سه بار دستانش را به هم چسباند و هر بارفرمود :((و بسیارى از گناهان را نیز مى بخشد)).
ـ پـیـامـبـر خـدا(ص ) : هیچ رگى (بر اثر بیمارى ) نزند و هیچ پایى نلغزد مگر به سبب گناهانى که مى کنید و آنچه که مى بخشد بیشتر است .

ـ امام صادق (ع ) : همانا مؤمن گناه مى کند و به سبب آن از روزى محروم مى شود.
ـ امام باقر(ع ) : همانا بنده گناه مى کند و به سبب آن روزى از او گرفته مى شود.
ـ امام على (ع ) : از گناهان دورى کنید , زیرا جلو روزى بنده به سبب گناه گرفته مى شود.
ـ امـام رضـا(ع ) : هـر گـاه بـنـدگـان مـرتـکـب گـنـاهـانى شوند که قبلا انجام نمى داده اند ,
خداوندبلاهایى را بر ایشان پدید آورد که سابقه نداشته است .
ـ امـام صـادق (ع ) : کـسـانـى کـه بـر اثـر گناهان مى میرند بیشترند از کسانى که بر اثر رسیدن اجل مى میرند.
آثار گناهان در خشکى و دریا
قرآن
((بـه سـبب اعمال مردم , فساد در خشکى و دریا آشکار شدتا به آنان جزاى بعضى از کارهایشان را بچشاند , باشد که باز گردند)).
ـ امـام بـاقر(ع ) : هیچ سالى کم بارش تر از سال دیگر نیست , بلکه خداوند باران را هر جا که خواهد مـى باراند (اما) هر گاه مردمى مرتکب گناهان شوند , خداى عزوجل بارانى را که براى آنان مقدر کرده بود از ایشان باز دارد.
آثار گناهان بر روى غیر گنهکاران
ـ پیامبر خدا(ص ) : گناه براى غیر گنهکار (نیز) شوم است , (زیرا) اگر با گنهکار مخالفت کند, گرفتار شود , اگر از او غیبت کند گنهکار شود و اگر به گناه رضایت دهد در آن شریک گردد .
گناهانى که آثار خاصى دارند
ـ امام رضا(ع ) : هر گاه حکمرانان دروغ بگویند باران بند مى آید و هر گاه سلطان ستم کنددولت
سست و بى اعتبار شود و هر گاه زکات داده نشود چارپایان بمیرند.
ـ امـام صـادق (ع ) : گـنـاهـانـى کـه نعمتها را دگرگون مى کند , زورگویى و سرکشى است و گناهانى که پشیمانى به بار مى آورد آدم کشى است و گناهانى که انتقام و کیفرها رافرود مى آورد سـتـم اسـت و گـنـاهـانى که پرده ها را مى درد (وآبرو و حیثیت ها را مى برد) شرابخوارى است و گـناهانى که جلوى روزى را مى گیرد زناست و گناهانى که مرگ و نیستى را شتاب مى بخشد , بریدن پیوند خویشاوندى است و گناهانى که مانع استجابت دعا مى شود و فضا را تیره و تار مى کند , آزردن پدر و مادراست .
ـ امـام سـجـاد(ع ) : گناهانى که از استجابت دعا جلوگیرى مى کنند عبارتند از : بد نیتى , خبث بـاطن , دورویى با برادران , باور نداشتن به اجابت دعا , به تاخیر انداختن نمازهاى واجب تا آن که وقتشان بگذرد , تقرب نجستن به خداى عزوجل با نیکوکارى و صدقه , بد زبانى و زشتگویى .
ـ گـناهانى که بارش آسمان را بازمى دارند عبارتند از : قضاوت ظالمانه قاضیان , شهادت دروغ و کتمان شهادت .
گناهان زود کیفر
ـ پـیـامـبـر خـدا(ص ) : سه گناه است که کیفرشان در همین دنیا مى رسد و به آخرت نمى افتد :
آزردن پدر و مادر , زورگویى و ستم به مردم و ناسپاسى نسبت به خوبیهاى دیگران .
ـ امام باقر(ع ) : چهار چیز است که کیفرشان از هر گناهى زودتر به انسان مى رسد : کسى که تو به او خوبى کنى و او پاداش آن را به بدى دهد , کسى که تو به او ستم نکنى و او به تو ستم کند , کسى که در کارى با او پیمان بندى و توبه پیمانت وفادار مانى و او خیانت و پیمان شکنى کند و کسى که تو با او پیوند برقرار کنى و اوپیوند ببرد.
در کـتـاب امـیر المؤمنین (ع ) آمده است : سه گناه است که صاحب آنها در همین دنیا کیفرش را ببیند ستم , بریدن پیوند خویشاوندى و سوگند دروغ .
ـ امـام عـلى (ع ) , در یکى از خطبه هاى خود مى فرماید : پناه مى برم به خدا از گناهانى که مرگ و نـیـسـتـى را شتاب مى بخشد عبداللّه بن کوا یشکرى برخاست و عرض کرد : اى امیر المؤمنین ! آیا گناهانى هم هست که مرگ راشتاب مى بخشد؟
فرمود : واى بر تو! آرى , قطع رحم .
ـ در پاسخ به این سؤال که : کیفر کدام گناه زودتر دامنگیر گنهکار مى شود؟
فرمود : ستم کردن به کسى که یاورى جز خدا ندارد وکوتاهى در شکر نعمت و دراز کردن دست ستم برفقیر.
ـ کیفر دست درازى به کسى که به تو دست درازى نمى کند , از کیفر هر گناه دیگر زودتردامنگیر آدمى مى شود.

منبع : مطالب گوناگونگناهان کبیره
برچسب ها : گناه ,گناهان ,امـام ,امام ,گناهانى ,خداوند ,خداى عزوجل ,امـام صـادق ,گناهان کبیره ,پـیـامـبـر خـدا ,امام صادق ,بریدن پیوند خویشاوندى

سخنانی پندآموز از دکتر شریعتی

:: سخنانی پندآموز از دکتر شریعتی

1:جامعه دو طبقه دارد:

طبقه ای که میخورد و کار نمیکند.

طبقه ای که کار میکند و نمیخورد.


2:زنی که زیبایی اندیشه پیدا کرده باشد

زیبایی بدنش را نشان نمیدهد.


3:من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم .

چون آنها از روی عشق و علاقه میرقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز میخوانند.


4:کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما مینشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود.آن هم به سه دلیل:اول آنکه کچل بود.دوم اینکه سیگار میکشیدوسوم-که از همه تهوع آور تر بود-اینکه در این سن وسال ،زن داشت...

چند سالی گذشت یک روز که با  همسرم از خیابان میگذشتیم،آن پسر قوی و هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم ،سیگار میکشیدم،و کچل هم شده بودم و تازه فهمیدم که ...خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بددیگران ابراز انزجار میکند که در خودش وجود دارد.


5:من ترجیح میدم در خیابان راه بروم و به یاد خدا باشم تا اینکه در مسجد باشم و به فکر کفشهایم باشم.

منبع : مطالب گوناگونسخنانی پندآموز از دکتر شریعتی
برچسب ها : اینکه ,کلاس ,طبقه

تست بکارت!

:: تست بکارت!


تست بکارت!

توی ساختمان ما کمتر پیش میاد درگیری و دعوایی به گوش برسه، عمدۀ ساکنین تا حدودی متمول و تحصیلکرده هستند و بسیار ساختمون ساکتیه در کل اما دیشب ساعت های 11- 12 بود که شنیدم از توی حیاط صدای داد بی داد میاد. به شخصه آدم فضولی نیستم اما خب احتیاط هم شرط عقله برای اینکه یه وقت شرّی نباشه که دامنش گریبان ما رو بگیره سرم رو از پنجره بردم بیرون ببینم چه خبره که دیدم «آقای مرزداری» همسایه ط4 تو حیاط در حال مشایعت یه عده ست که همه کراوات زده و شیک و با کفشای فوقِ پاشنه بلند در حال فحاشی و ترک کردن خانه هستند. جالب اینجا بود که گل و شیرینی دست آقای مرزداری بود و ایشون در برابر تمام فحاشی های مهمانانش که معلوم بود اومدن خواستگاری! سکوت محض بود و هیچی نمی گفت و وقتی رفتند بیرون جلوی چشمشون گل و شیرینیشون رو گذاشت دم در و برگشت...
فردای اون روز آقای مرزداری رو توی پارکینگ دیدم. بعد سلام و علیک بخاطر سر و صدای دیشب ازم عذرخواهی کرد. گفتم مساله ای نیست اما عجیب بود از اون چهره ها همچون فحاشی های رکیکی! گفت نه عزیزم عجیب نیست... بی اینکه بپرسم قضیه چی بوده خودش شروع کرد به شرح دادن که:
«این جلسۀ سوم بود و همۀ قضایا حل شده بود و اومده بودن که قرار عقد و عروسی بذاریم. وقتی همۀ کارها رو هماهنگ کردیم و نوشتیم. مادر داماد رو کرد به خانم من گفت خب ایشالله نوگلمون رو کی ببریم برای معاینه دکتر؟ خانوم من پرسید هر وقت آقاشون بگن! من که فکر نمی کردم مساله همونی باشه که فکر می کنم پرسیدم برای چی؟ که گفتن برای معاینه دوشیزگی دیگه...
گفتم هیچ مساله ای نیست. ایشالله خانوما یه قرار بذارین با دختر من برید برای این مساله آقا داماد هم تشریف بیارن با بنده که بریم برای معاینه...
پدر داماد گفت ببخشید برای چه معاینه ای؟ عدم اعتیاد و اینها رو که رسما می رن و می گیرن...
که گفتم نه خیر!
برای معاینه پیش دکتر متخصص کولورکتال (راست روده و مقعد) که ایشون هم متقابلا گواهی کنن آقا داماد گلمون احیانا اعتیاد به رابطۀ مقعدی نداشته باشن...
و بعد از اونش رو خودتون می تونید حدس بزنید»
گفتم بله
و مدت هاست که دارم به این موضوع فکر می کنم که کاش واقعا تمام پدران و مادران دختران این سرزمین جسارت آقای مرزداری رو داشتند و مقابل این توهین بی شرمانه و در خواست گواهی بکارت از دختران به همین شکل ایستادگی می کردند و شدت وقاحت این موضوع رو به همین صورت نمایان می ساختند
چه اینکه واقعا هم همین است و درخواست گواهی دوشیزگی به همان اندازه زننده ست که درخواست گواهی سلامت کولورکتال!

منبع : مطالب گوناگونتست بکارت!
برچسب ها : معاینه ,داماد ,گواهی ,مساله ,همین ,گفتم ,برای معاینه ,آقای مرزداری ,درخواست گواهی

ساقی

:: ساقی


ساقی

 ای ساقی آرامم کن دیوانه ام رامم کن

من خسته ایامم ساقی تو آرامم کن

گمگشته ای در خویشم ساقی تو پیدایم کن

با ساغر شیدایی سرمست و شیدایم کن

در سینه پنهان کردم فریاد آوازم را

محض خدا روزگار مشکن دگر سازم را

من مرغ خوش آواز این شهرم می دانم می دانی

کز رنج این خاموشی می گریم در خلوت پنهانی

از جان ما چه خواهی ای دست بیرحم زمونه

تا کی به تیر ناحق می گیری قلب ما نشونه

در سینه پنهان کردم فریاد آوازم را

محض خدا روزگار مشکن دگر سازم را

ای ساقی آرامم کن دیوانه ام رامم کن

من خسته ایامم ساقی تو آرامم کن

گمگشته ای در خویشم ساقی تو پیدایم کن

با ساغر شیدایی سرمست و شیدایم کن
سرمست و شیدایم کن ...
شعر : فضل الله توکلی

منبع : مطالب گوناگونساقی
برچسب ها : ساقی ,آرامم ,شیدایم ,سرمست ,سینه پنهان ,شیدایی سرمست ,ساغر شیدایی ,پنهان کردم ,کردم فریاد ,کردم فریاد آوازم ,ساغر شیدایی سرمست

درمان نفخ معده و شکم:

:: درمان نفخ معده و شکم:

مقدمه:

وقتی باد یا ریح یا هوا یا گاز در معده و روده جمع شده و خارج نمی شود؛ موجب بادکردگی شکم شده و اسباب اذیّت فرد را فراهم می آورد که به آن، نفخ می گویند. این حالت، علل فراوانی دارد که در پزشکی ایرانی بطور مفصّل به آن ها پرداخته شده است.

اسباب و علل نفخ:


بطور کلّی علّت بوجود آمدن نفخ، یا در خود معده است، یا از اخلاط موجود در آن و یا از غذا. هرکدام از این عوامل، تقسیم بندی هایی دارد که در زیر بیان می شود:

1. سردی معده یا ضعف حرارت غریزی آن: در این حالت، فرد هر غذایی را می خورد، به نفخ دچار می شود. چون معده گرمای معتدل مورد نیاز برای هضم را ندارد. (وقتی که حرارت ضعیف باشد، نمی تواند رطوبت ها را تماماً گوارش کند و بخارها را تحلیل برد؛ پس آن بخارها در معده و شکم مانده و بواسطه جداشدن اجزای ناری، تبدیل به ریح می شود.)

2. تجمّع اخلاطی مثل بلغم، سودا یا صفرای محیّه (یعنی صفرای مخلوط با بلغم) در فم (دهانه) معده: وقتی حرارت بر این اخلاط اثر کند، آن ها را به ریح تبدیل می کند. (برای تفصیل این مطلب به مقاله سوء مزاج های معدی از همین نویسنده مراجعه کنید.)

3. غذا: خود این قسم دو گونه است؛ یا گوهر غذا سبب است و یا نحوه تغذیه.

الف) گوهر غذا وقتی عامل نفخ است که یکی از این حالات را داشته باشد: نفّاخ باشد (مثل عدس، لوبیا، باقلا، نخود و سایر حبوبات)، رطوبت بسیاری داشته باشد (مانند بسیاری از میوه ها و سبزیهای تازه، ماست و لبنیّات)، بدبو یا بدرنگ باشد که طبیعت به هضم آن نپردازد.

ب) نحوه تغذیه: زیادتر از حد معمول و توان و گنجایش معده غذاخوردن، تخلیط طعام (غذای جدید را قبل از هضم شدن غذای قبلی مصرف کردن)، نوشیدن آب و مایعات بویژه نوشیدنی های گازدار همراه غذا، خوب نجویدن غذا، حرکات سنگین و شدید بعد از غذا، عدم تمرکز کافی روی غذاخوردن (مثلاً جلوی تلویزیون یا رایانه.)

 علل فرعی:

- گاهی در زمان خالی بودن معده، نفخ ایجاد می شود که علّت آن، وجود رطوبات غلیظ می باشد که حرارت معده، آن ها را به ریح تبدیل می کند. این حالت با غذاخوردن ساکن می شود.

- گاهی زیادی سودا و امراض طحال موجب نفخ معده است. (در این جا باید علل طحال را رفع و سودا را دفع کرد.)

- بی خوابی زیاد باعث می شود حرارت به اندازه کافی در معده جمع نشده و معده از هضم کامل غذا عاجز بماند؛ درنتیجه ریاح تولید شود.

- بی تحرّکی زیاد نیز باعث ضعف حرارت غریزی و درنتیجه ناتوانی معده در هضم غذاست.

- گاهی عارضه جانبی برخی داروهای شیمیایی یا گیاهی، تولید گاز است.

 نکته تشخیصی مهم:

فرق میان نفخ ناشی از سوء مزاج سوداوی و نفخ ناشی از غذای تری افزا این است که نفخ سوداوی غلیظ و خشک است، طبع خشک است (یبوست) و پس از گواریدن (هضم) غذا، دردی در حوالی طحال پدید می آید. همچنین این نفخ شدید بوده و همیشگی است (چه غذا خورده شود و یا نه؛ البته بعد از غذا تشدید می شود.) نفخ ناشی از غذاهای تری افزا نمناک است و با تری دهان و پوست و روان بودن شکم (نبود یبوست و گاهی حتّی شلی مدفوع) همراه است و زمانی که دست بر شکم مالیده شود، قراقر می کند.

همواره در همه بیماری ها، پرهیز رأس درمان بوده و چه بسا به چیز دیگری نیاز نباشد. در این جا نیز ابتدا باید از عوامل گفته شده پرهیز کرد و سپس برای دفع ریاح موجود، با تدابیر مناسب اقدام کرد.

- در مرحله اوّل فرد باید از پرخوری، تخلیط غذا، نوشیدن مایعات از یک ساعت قبل تا دو ساعت بعد از غذا، خوردن غذاهای غلیظ و دیرهضم (مانند گوشت گاو و گوساله، فست فودها، غذاهای مانده و فریزری، کنسروها، نان های خوب پخته نشده و...)، غذاهای نفّاخ، غذاهای دارای رطوبت زیاد، آب سرد و ترشیجات و حرکات سنگین بعد از غذا بپرهیزد.

بلکه باید غذاهای لطیف و سریع الهضم بخورد (مانند نان برشته، ارده، بادام، مویز، تخم مرغ نیمبرشت، سوپ های لطیف، آبگوشت گوسفندی و...)، غذا را خوب بجود، در محیط آرام و به دور از استرس غذا بخورد و بعد از غذا آرامش داشته باشد.

- روزه و تحمّل گرسنگی و تشنگی (پرهیز از مرتّب جنبیدن دهان) امری مفید است.

- فعّالیت های بدنی بخصوص ورزش برای کسانی که عادت به ورزش ندارند و افزایش میزان آن برای ورزشکاران، پسندیده است. (باعث افزایش حرارت غریزی معده و توان هضم می شود.)

- حقنه و ماساژ برای افرادی که توان فعالیت بدنی ندارند و یا افراد بستری، توصیه می شود.

- اگر کسی عادت به مصرف ملیّن یا مسهل داشته و با ترک آن دچار نفخ شده است، باید ملیّن مناسب را مصرف کند.

 نکته درمانی مهم:

در سوء مزاج گرم ساده و یا وجود خلط سودا و صفرای محیّه نباید از داروهای محلّل ریاح (شکننده و تحلیل برنده باد) که همگی گرم هستند، استفاده کرد. زیرا این کار می تواند نفخ را تشدید کند. همچنین در نفخ ناشی از سوء مزاج سرد همراه مادّه غلیظ، ابتدا باید معده را از خلط ناباب پاک کرد و سپس از داروهای محلّل استفاده کرد.

 راهکارهای دفع ریاح موجود:

- تکمید شکم با ارزن، سبوس گندم و نمک گرم شده (چندبار پشت سر هم)

- استفاده از ادویه ای مثل زیره سیاه، گلپر، قرنفل(میخک)، هل، آویشن، فلفل سیاه و... هنگام پخت غذا

- استفاده از هویج بصورت پخته یا آب پز در کنار غذاهای غلیظ (که باعث تلطیف این غذاها شده و مقوّی معده است.) همچنین مربّای آن هاضمه را تقویت می کند.

- مصرف میوه ها بصورت مربّا (بخصوص مربّای شقاقل و به) یا پخته (کمپوتی) در صبحانه و عصرانه. البته شیرابه مربّاها نباید مصرف شود.

- استفاده از دارچین نرم روی غذاها (در نمک دان ریخته و روی غذا پاشیده شود.) (مصرف مداوم آن باعث تقویت قوا و ارواح طبیعی، حیوانی و نفسانی می شود.)

- برای تقویت حرارت غریزی معده: استفاده از روغن زیتونی که در آن زیره و تخم کرفس جوشانیده شده باشد. (بعد از غذا 4-1 قاشق غذاخوری)

- استفاده از عرقیات مقوّی هضم بصورت تکی یا ترکیبی: زیره، رازیانه، زنیان، آویشن، پونه، نعناع، کلپوره (بعد از غذا یک فنجان از آن را گرم کرده و میل کنید و درصورت نیاز هر نیم ساعت تکرار کنید.)

- مصرف گلقند بعد از غذا (این مورد باعث لینت مزاج هم می شود و برای افرادی که یبوست دارند، مفید است.)

- یکی دو قاشق شربت نانخواه (تشکیل شده از زنیان و شکر و آب) بعد از هر وعده غذایی

- ریختن 3-2 گرم نعناع خشک روی زبان و بدرقه آن با کمی آب

- استفاده از فلفل که برودت (سردی) معده را می شکند و مقوّی هاضمه است.

- نیم ساعت بعد از غذا: 1 سانتی متر از زنجبیل نکوبیده را با یک لیوان آب جوش به مدّت 10 دقیقه دم کرده، سپس صاف کرده و میل کنید. درصورت زیادی مادّه، نیم ساعت قبل از غذا نیز نوشیده شود. (زنجبیل در نفخ دائمی بخصوص در مورد ریاح غلیظ در امعاء، داروی انتخابی است؛ زیرا رطوبت بَلّه را که عامل نفخ و عفونت است، خشک کرده و ریاح را تحلیل می برد.)

- خولنجان (به شکل معجون یا سفوف یا طبیخ) برای کسانی که نفخ ناشی از ضعف معده، هاضمه و احشا دارند، بسیار مفید می باشد.

- استفاده از زنجبیل و خولنجان در افراد مبتلا به زخم معده و روده ممنوع است.

منبع : مطالب گوناگوندرمان نفخ معده و شکم:
برچسب ها : معده ,استفاده ,حرارت ,غذاهای ,مصرف ,باعث ,حرارت غریزی ,داشته باشد ,غریزی معده ,داروهای محلّل ,غذاهای غلیظ

ماءالشعیر طبی

:: ماءالشعیر طبی


کسانی که بر اثر گرمی مفرط مزاج قلب و یا معده و یا کبد، یا تولید حرارت مفرط در بدن بر اثر خستگی جسمی و یا روانی در طی ساعات روزه داری (و عوامل دیگر)، دچار تشنگی شدید و کاهش رطوبات بدن می شوند می توانند با مصرف ماءالشعیر طبّی به جای آب و چای در سحر و ساعات پس از افطار، عوارض ناخواسته احتمالی را کاهش دهند.

 دستور تهیه ماءالشعیر طبی چنین است:

50 گرم جوی پوست کنده سالم (نه پرک و نه نیمکوب) را با چهار لیوان آب (یک لیتر)، با حرارت ملایم، آهسته بجوشانید تا وقتی که جوها به حالت شکفته و کاملاً پخته برسند. این زمان به طور متوسط 40 تا 50 دقیقه طول می کشد. پس از آن، تا این ترکیب سرد نشده، آن را صاف کنید و در جای خنک قرار دهید تا سرد شود. از این چهار لیوان بیش از سه لیوان جو به دست می آید که حداکثر دو روز در یخچال قابل نگهداری است. نوشیدن این مایع بهتر از هر نوشیدنی دیگری می تواند در برابر استرس گرمایی و تشنگی و تحلیل رطوبات، فرد را محافظت کند. البته کسانی که معده سرد و/یا تر داشته باشند بهتر است در هر لیوان آن یک قاشق مرباخوری عسل حل کنند و سپس آن را بنوشند. ماء الشعیر طبی نباید غلیظ و ژله ای شود و الا تأثیر آن معکوس خواهد شد. اگر جو کاملاً مرغوب و مناسب باشد رنگ ماءالشعیر به سرخ ملایم و کمرنگ مایل می شود.

هنگام مصرفِ عادی، ماء الشعیرِ به دست آمده باید تکان داده شود تا دُردی و بخش رقیق آن با هم مخلوط شوند و فرد از غذائیت ماء الشعیر نیز منتفع شود.

در صورتی که نوشیدن ماء الشعیر همراه با رسوب آن برای خورنده خوشایند نباشد، می تواند فقط قسمت آبکی رقیق بالای آن را بنوشد و دُردی آن را دور بریزد، بدین ترتیب فرد از کیفیت سردی دهندگی و تری بخشی ماء الشعیر طبی بهره مند می شود ولی از غذائیت آن سودی نمی برد.

مصرف این فرآورده خانگی به فرد (به خصوص فردی که مزاج گرم و خشک دارد) کمک می کند تا از خشکی پوست، زردی رنگ پوست بدن، گودافتادگی چشم ها، یبوست، غلظت خون، تحریک پذیری عصبی، آزردگی های کلیوی احتمالی و ... دور بماند.

منبع : مطالب گوناگونماءالشعیر طبی
برچسب ها : الشعیر ,لیوان ,ماءالشعیر ,چهار لیوان

مهم‌ترین حوادث زندگی حضرت محمد صلی الله علیه وسلم

:: مهم‌ترین حوادث زندگی حضرت محمد صلی الله علیه وسلم

إسراء و معراج: سه سال پیش از هجرت.

سال ۱ هجری: هجرت ـ ساختن مسجد النبی ـ آغاز تاسیس حکومت ـ واجب شدن زکات.

سال ۲ هجری: غزوه‌ی بدر بزرگ.

سال ۳ هجری: غزوه‌ی اُحُد.

سال ۴ هجری: غزوه‌ی یهود بنی نضیر.

سال ۵ هجری: غزوه‌ی بنی مصطلق ـ غزوه‌ی احزاب ـ غزوه‌ی یهود بنی قریظه.

سال ۶ هجری: صلح حدیبیه.

سال ۷ هجری: غزوه‌ی خیبر. در همین سال پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ نخستین عمره‌ی اسلام را انجام داد.

سال ۸ هجری: غزوه‌ی مؤته میان مسلمانان و رومیان ـ فتح مکه ـ غزوه‌ی حُنَین علیه قبایل هوازن و ثقیف.

سال ۹ هجری: غزوه‌ی تبوک. این آخرین غزوه‌ی پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ بود. در این سال مردم دسته دسته وارد دین خدا شدند و به همین سبب آن را سال وُفود (سال هیئت‌ها) می‌نامند.

سال ۱۰ هجری: حجة الوداع. در این موسم پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ همراه بیش از صدهزار مسلمان حج را انجام داد.

سال ۱۱ هجری: وفات رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم.

منبع : مطالب گوناگونمهم‌ترین حوادث زندگی حضرت محمد صلی الله علیه وسلم
برچسب ها : غزوه‌ی ,هجری ,علیه ,الله ,وسلم ,پیامبر ,هجری غزوه‌ی ,الله علیه ,علیه وسلم ,غزوه‌ی یهود

عادتهای پیر کننده را بشناسیم

:: عادتهای پیر کننده را بشناسیم

دیر خوابیدن
دیر خوابیدن و کمبود خواب باعث می شود شما ظاهر پیرتری پیدا کنید. کمبود خواب باعث ایجاد پف چشم و افتادگی و خستگی پلک های چشم می شود.
 
کم تحرکی و ورزش نکردن

این عادت اشتباه را کنار بگذارید و روزانه ورزش کنید. ورزش میزان کورتیزول را کاهش می دهد و میزان تولید هورمون های مفید مانند تستوسترون را افزایش می دهد. علاوه بر آن فشار خون بالا را کنترل می کند و خلق و خو را بهبود می بخشد. روزانه ۳۰ دقیقه ورزش توصیه می شود.


تمایل به خوراکی های شیرین

مصرف زیاد قند روند پیری قسمت های مختلف بدن را افزایش می دهد. مصرف قند زیاد نه تنها باعث افزایش وزن می شود بلکه خطر بروز بیماری دیابت و حتی ناراحتی پوستی به ویژه آکنه و چین و چروک را افزایش می دهد. هنگام مصرف قند، روندی به نام گلیکیشن (glycation) رخ می دهد.در این روند قند در جریان خون به پروتئین ها می چسبد و مولکول های جدید به نام (AGES) ایجاد می کند که پوست را آسیب پذیر می کند. در صورت تمایل به خوردن شیرینی از شکلات تلخ با قند پایین استفاده کنید.

سیگار کشیدن

هرچه زودتر، استعمال دخانیات را کنار بگذارید تا طول عمرتان افزایش یابد. نتایج تحقیقات انجام شده در سال ۲۰۰۲ در آمریکا نشان می دهد، افراد سیگاری که در ۳۵ سالگی سیگار را ترک می کنند نسبت به افرادی که سیگار کشیدن خود را ادامه می دهند، ۸ سال بیشتر عمر می کنند. دود، باعث رهایی رادیکال های آزاد می شود و خطر بروز هر نوع بیماری از جمله سرطان، بیماری قلبی، اختلال مشاعر و مرگ زودرس را افزایش می دهد.


مالیدن چشم

اگر می خواهید ظاهر جوانی داشته باشید، چشم های خود را نمالید زیرا این امر به تدریج باعث شکسته شدن کلاژن و در نهایت چین و چروک و شکسته شدن مویرگ ها می شود. برای تسکین درد چشم و التهاب به جای مالیدن چشم می توانید دو کیسه چای سبز را پس از دم کردن چای و خنک شدن آن، به مدت ۱۰ دقیقه روی چشم بگذارید. استفاده از کرم های حاوی ویتامین K و D و رعایت یک برنامه غذایی معتدل موثر است.

تغییر پی در پی وزن

با حفظ یک وزن مناسب جوان بمانید. کاهش و افزایش متوالی وزن خطر بیماری قلبی و دیابت را افزایش می دهد.

 
خوابیدن روی شکم

این طرز خوابیدن به پوست صورت آسیب می رساند. تماس پوست صورت با بالشت هایی از جنس کتان، کلاژن ها را می شکند و چین و چروک های دائمی به وجود می آورد. بر اثر اختلال در گردش خون این قسمت از صورت که به سمت بالشت قرار دارد، پوست قادر به بازسازی نیست .برای حفظ ظاهر جوان پوست به پشت بخوابید یا برای به حداقل رساندن اصطکاک، از بالشتی از جنس ساتن استفاده کنید.

کنترل نکردن استرس

استرس حاد با بیماری های متعددی ارتباط دارد از جمله بیماری قلبی عروقی، آسم و اختلال خود ایمنی، بنابراین با کاهش استرس می توانید از بروز این خطرات پیشگیری کنید.

نداشتن برنامه غذایی سالم
خوردن هله هوله یا غذاهای آماده و سرشار از نمک، چربی و کلسترول به تسریع روند پیری و چاقی مفرط منجر می شود. با افزایش وزن، خطر بروز بیماری قلبی عروقی و دیابت نیز افزایش می یابد. اجتناب از خوردن غذاهای آماده و رو آوردن به غذاهای سبوس دار خطر بروز بیماری ها را کاهش می دهد. اسیدچرب امگا ۳ موجود در ماهی های چرب مانند سالمون و تن، گردو و دانه کتان التهاب بدن را کاهش می دهد و در حفظ سلامت پوست نقش مهمی دارد

نوشیدن ناکافی آب
افزایش میزان مصرف آب کلید جوانی است. آب برای حفظ رطوبت پوست و رسیدن ماده مغذی لازم به پوست مهم است. کمبود آب، باعث خشکی، کشیدگی و پوسته پوسته شدن پوست می شود که به فرد ظاهر مسن می دهد. پوست خشک حالت ارتجاعی کمتری دارد و به چین و چروک مستعدتر است.


خصومت و دشمنی
 سعی کنید بدی های دیگران را فراموش کنید و کینه ای نباشید؛ در غیر این صورت به تدریج احساس فرسودگی خواهید کرد. نتایج بررسی های متعدد، ارتباط بین بخشش و سلامت جسمی را نشان می دهد. نبخشیدن فعالیت عصبی را افزایش می دهد و باعث می شود کیفیت خواب شما پایین بیاید. کینه داشتن، استرس را افزایش می دهد پس دیگران را ببخشید تا عمر طولانی تری داشته باشید.

منبع : مطالب گوناگونعادتهای پیر کننده را بشناسیم
برچسب ها : افزایش ,پوست ,بیماری ,باعث ,صورت ,کاهش ,بیماری قلبی ,بروز بیماری ,برنامه غذایی ,پوست صورت ,غذاهای آماده

روغن های دارویی

:: روغن های دارویی

روغن سرو:
 
خواص: قابض و مانع ترشح، احیا کنندۀ سلامتی، برای کم کردن ورم و باد بدن، درمان شب ادراری و اگر به آرامی روی پوست نوازش شود می تواند واریس را درمان کند.

 

 روغن اکالیپتوس:


خواص: برای بخور و ماساژ سینه (جهت رفع اختلالات تنفسی نظیر آسم، سرماخوردگی، سرفه، سینوزیت و عفونت گلو) فوق العاده مناسب است. مُسکن دردهای ناشی از التهاب مفاصل، دردهای ماهیچه ای و روماتیسمی بوده و برای تحریک مغز و قدرت تمرکز مفید است.

تذکر: برای کودکان و نوزادان استفاده نشود.



 روغن کندر:

خواص: خلط آور، نشاط آور، شفابخش و جوان کننده و کاهش دلشوره و اضطراب و آسیب های روحی گذشته.

 

 روغن گل شمعدانی:

خواص: برطرف کننده دلشوره و اضطراب است. حالت های عصبی و مشکلات قاعدگی را برطرف می کند و دفع کنندۀ سموم می باشد.

 

 روغن گل یاس (جاسمین):

به نام پادشاه روغن های معطر معروف بوده و از آن جایی که گران قیمت است، نوع تقلبی آن در بازار به وفور دیده می شود. در درمان افسردگی مفید است. احساس خوش بینی و اعتماد به نفس در فرد ایجاد می کند. برای رفع خونسردی و بی تفاوتی نیز مناسب است. هنگام زایمان در عین افزایش انقباض، درد را کاهش می دهد و پس از زایمان سبب افزایش شیر مادر می شود. برای تقویت قوای جنسی در مردان و زنان، همچنین برای برطرف کردن ترک های پوست هم مفید است و خاصیت ارتجاعی پوست را افزایش می دهد.

 

 روغن اسطوخودوس (لاواند):


رایحۀ خوشبوی این روغن درمان عالی برای رفع افسردگی، اضطراب و بی خوابی است.

برای درمان فشار خون بالا، درد کمر، التهاب مفاصل، روماتیسم، رگ به رگ شدگی و گرفتگی ماهیچه های گردن مناسب می باشد. همچنین برای بیماری های پوستی کبودی، اگزما، آکنه، پسوریازیس نیز مفید است.

 

 روغن لیمو (لیمون)

برای درمان حالت اسیدی معده توصیه می شود. سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند و انرژی را به بدن باز می گرداند. همچنین به درمان پوست و موی چرب، زگیل و ... کمک می کند. خاصیت قلیایی دارد، ضد عفونی کننده است و دستگاه گردش خون را تحریک و خون را رقیق می کند. (همراه با روغن سرو برای واریس مناسب است). ماساژ به آرامی باشد.

احتیاط: پس از درمان با این روغن، محل درمان تا مدتی نباید در معرض نور شدید آفتاب قرار گیرد.

روغن بهار نارنج:

یکی از مؤثرترین داروهای ضد افسردگی است و برای رفع انواع مشکلات عصبی مفید می باشد. دلشوره، غش و شوک را بر طرف می سازد. (برای معتادان هم مفید است) برای قولنج عصبی، سوء هاضمه عصبی و کولیت روده نیز مناسب می باشد. مصرف این روغن از شکاف و ترک خوردن پوست جلوگیری می کند. تقویت کنندۀ قوای جنسی بوده و برای سردمزاجان مفید است.

 

روغن نعناع:

روی دستگاه گوارش تأثیر بسیاری دارد و به رفع حالت تهوع و اسهال و یبوست کمک می کند. اسپاسم و درد معده و روده را نیز برطرف می کند.

درمان و تسکین انواع سردردها و میگرن (به خصوص وقتی علت آن گرسنگی باشد) است. دردهای ماهیچه ای، نورالوژی (درد عصب) و روماتیسم را کاهش می دهد. ذهن و فکر را تحریک می کند، در نتیجه خستگی فکر را از بین می رود و فکر باز می شود. روغن نعناع آفتاب سوختگی و التهاب را مرتفع ساخته و نیز می تواند منافذ بسته شدۀ پوست و آکنه و پوست چرب را درمان کند.

احتیاط: روغن نعناع را از داروهای هومیوپاتی دور نگه دارید. برای کودکان و نوزادان و دوران شیردهی مناسب نیست.

 

روغن گل رز (گل محمدی):

رایحه های دل انگیز آن تأثیر عمیقی روی احساسات می گذارد، به طوری که قلب پُر از عشق و دوست داشتن می شود! همچنین احساسات مثل غم و اندوه، افسردگی، حسادت تنفر و ... را کاهش می دهد. برای تنظیم سیکل قاعدگی، پاک سازی و تقویت رحم خانم ها مناسب است و داروی سودمندی برای یائسگی و سندرم پیش از قاعدگی (PMS) می باشد. سبب کاهش سیاهرگ های ظریف می شود و برای افزایش میل جنسی در خانم ها و آقایان مناسب است.

 

روغن رزماری:

برای رفع دردهای ماهیچه ای آرتریت (التهاب مفاصل)، نقرس، روماتیسم و گرفتگی ماهیچه ها مناسب می باشد. برای یبوست، نفخ معده، چاقی و سلولیت، مشکلات کبدی، رشد و تقویت موها مفید است و شورۀ سر را از بین می برد.

احتیاط: برای افراد مبتلا به صرع و در دوران بارداری استفاده نشود.

 

روغن کنجد:

رنگ آن طلایی تا زیتونی است و طعم مطبوع کنجد را دارد و حاوی آنتی اکسیدان طبیعی و سرشار از ویتامین E است و از سرطان پیش گیری می کند. همچنین برای قلب و مغز و بهبود عرق سوز مفید است و ماساژ آن موجب درخشندگی و نرم شدن پوست می شود اگر در طبخ غذا طعم کنجد را دوست ندارید می توانید قبل از استفاده چند دقیقه آن را گرم کنید.

 

روغن زیره:

طبق تجربۀ شخصی هر زمان که برای ماساژ موضع مبتلا به سلولیت از این روغن استفاده و بلافاصله برای بیمار طب سوزنی انجام شود، سلولیت درجه 2 و 3 (به خصوص در پهلوی ران ها و باسن) که بسیار سفت و سخت بوده به تدریج نرم و شل می شود و پس از جلسات متوالی، بدون نیاز به جراحی، تأثیرات درمانی چشم گیری به دست می آید. روغن زیره برای کسانی که رسوب بلغم در معده دارند و غذای شان درست هضم نمی شود، برای افراد چاق، برای نفخ شکم، تقویت معده و لاغری ملایم بسیار مفید است. گرم کنندۀ بدن و دستگاه گوارش است ماساژ موضعی روی شکم برای کسانی که سوء هاضمه دارند (بعد از غذا با حرکات نوازشی ملایم) مفید می باشد.

 

روغن سیاهدانه:

روغنی است با طبیعت گرم و خشک و به رنگ سبز تیره تا قرمز، به سالار روغن ها مشهور است و پیامبر به آن حب البرکت می گفتند. ضدحساسیت فصلی و برای سینوزیت بسیار مفید است. برای دردهای بدن، گرفتگی های ماهیچه ای، ازدیاد قوه باء، درد زانو، محکم کردن ریشۀ مو، شفاف و نرم کردن موی سر و جلوگیری از ریزش مو مناسب می باشد.

 

سایر روغن ها:(
روغن های معطر)

روغن های معطر دیگری که قابل استفاده و در دسترس هستند و شما می توانید از خواص معجزه آسای آن ها استفاده کنید، عبارت هستند از: بنفشه، رازیانه، گل سرخ، جوانه گندم، آویشن، سداب، شاهدانه، بذر کتان، فندق، زنجبیل، دارچین، مرزه، روغن سقز و روغن خشخاش. روغن مرکب (شامل سقز، زنجبیل و خشخاش) برای مفاصل عالی است.

منبع : مطالب گوناگونروغن های دارویی
برچسب ها : روغن ,مفید ,درمان ,پوست , روغن ,تقویت ,دردهای ماهیچه ,همچنین برای ,دستگاه گوارش ,روغن نعناع ,برای افراد

خارش‏ سر

:: خارش‏ سر



اگر گاهى پوست سر در حالت سلامتى شروع به خارش نمود، عوامل آن گرمى هوا، عرق کردن پوست، کثیفى سر، وجود گرد و غبار در سر، ضعف، زکام، گریپ، تولید چربى بر پوست سر و جوش‏هاى پوستى روى سر می‏باشد.

خارش سر از گرماى هوا و یا عرق کردن: با تغییر مکان و شستشو با آب سرد مرتفع میگردد.

خارش سر در اثر گرد و غبار یا کثیفى: با شستشو رفع میگردد.

خارش سر در اثر ضعف: سورنجان، زردچوبه، مرمکى، مقل ازرق، سنامکى، هلیله سیاه، پوست هلیله زرد، خلال نارنج، مستکى رومى، هل رسمى، گل محمدى و انقوزه‏ى خشک از هرکدام 10 گرم، باهم مخلوط کنید و بسیار نرم بسایید. آن را با 50 گرم مویز کوبیده شده و کمى عسل مخلوط کنید تا به صورت خمیر درآید. سپس آنها را به صورت گلوله‏ هایى کوچک به اندازه‏ى یک عدد نخود بسازید و در ظرفى سربسته ریخته و در جایى خنک مانند یخچال نگهدارى کنید.

- هر روز صبح، ظهر و شب هربار 2 تا 3 عدد از آن را همراه با مقدارى آب هویج میل کنید.

- پنجاه گرم ورون خشک را در یک لیتر آب سرد به مدت 2 ساعت بخیسانید، سپس ده دقیقه جوشانده، بعد به مدت 10 دقیقه آن را دم کنید. آب آن را صاف و با عسل شیرین سازید و هر روز صبح، ظهر و شب هربار یک فنجان از آن را بنوشید.

- تخم بالنگو را هر روز بجوشانید و با آن شربت درست کنید و آب و دانه را باهم میل نمایید.

- هر روز صبح و شب هربار یک لیوان آب هویج بنوشید یا کته برنج را با پنیر و پرتقال حد اقل روزى یک‏بار بخورید.

- ضمنا مى‏توانید از خوراکى‏هاى زیر بیشتر استفاده نمایید.

- سیب درختى، گلابى، موز، انار، انگور، توت فرنگى، انجیر، پیاز، برگ چغندر، اسفناج، هویج، بادام، بلوط، جو، لوبیا، عدس، گندم بوداده.


خارش سر در اثر زکام و گریپ: اسطوخدوس هندى، مرزنجوش، بابونه شیرازى، بادرنجبویه، پرسیاوشان، گل نیلوفر، مغز ناخنک، تخم گشنیز، تخم کاسنى، ریشه کاسنى، مخلصه، پوست هلیله زرد، ریوند چینى، پوست خشخاش، سنامکى، گل محمدى، تاجریزى، رازیانه از هرکدام 10 گرم مخلوط و نیم‏کوب کنید. سپس به ده قسمت مساوى تقسیم کرده و هر شب یک قسمت از آن را در یک و نیم لیوان آب جوش بخیسانید و صبح در همان آب بجوشانید بعد آب آن را صاف و شیرین کرده قبل از صبحانه بنوشید و مجددا تفاله‏ى آن را در یک و نیم لیوان آب جوش خیسانده و شب آن را جوشانده، آب آن را شیرین و قبل از شام بنوشید. ضمنا هنگام جوشیدن حتما بخور آن را به سر و مغز بدهید.


خارش سر در اثر چرب بودن پوست سر: باید بدانیم که علت آن مصرف زیاد چربى‏ها به عنوان غذاى روزانه در نتیجه جمع شدن چربى در زیر پوست می‏باشد.

گل ریواس، گل ختمى و کتیرا از هرکدام 30 گرم.

شنبلیله خشک، شاهتره و گل بنفشه از هرکدام 10 گرم. لیمو عمانى یا پوست لیموترش خشک شده از هر کدام 300 گرم همه را مخلوط کرده و با یک کیلوگرم سدر مخلوط کنید. یک روز در میان به حمام بروید و به مقدار لازم از دارو را با آب گرم به صورت خمیر درآورده (مى‏توانید مقدارى ماست نیز اضافه نمایید) و کمى بماند سپس با آن پوست سر را شستشو دهید. حدود 15 تا 30 دقیقه روى سر بماند بعد با آب بشویید.

یک روز در میان به حمام بروید و مقدارى سبوس برنج و مقدارى میوه کاج را باهم بجوشانید و آن را صاف کنید. بعد کمى نشادر را در آب صاف کرده حل کنید و سر را با آن خوب شستشو دهید. مدتى روى سر بماند بعد دوش بگیرید.

خارش سر از جوش‏هاى روى پوست سر: با استفاده از داروى ضد چربى و یا صابون و شامپوهاى مناسب سر را شستشو دهید و یا از داروى زیر استفاده کنید.

لیمو عمانى، مویز، آلوچه براقانى، آلوى بخارا، تخم گشنیز، عناب، زرشک، پوست خشخاش، تخم کاسنى و ریشه کاسنى از هرکدام 50 گرم، شاهتره 10 گرم، و گزنه 20 گرم و تمر هندى 100 گرم همه را پس از نیم‏کوب کردن (به‏طورى که هسته‏هاى آلو و آلوچه‏ها شکسته نشود) مخلوط کرده و به ده قسمت مساوى تقسیم کنید و هر شب یک قسمت از آن را در یک و نیم لیوان آب جوش ریخته و بخیسانید و صبح با همان آب بجوشانید. سپس آب آنکه به نصف رسید صاف و شیرین کرده، بنوشید.

گل پنیرک، گل نیلوفر، گل محمدى، سناى مکى، مخلصه، شاهتره، تخم خشخاش، تخم کاهو، تخم کاسنى، تخم خرفه، تخم گشنیز، بالنگو و ریوند چینى از هرکدام 20 گرم مخلوط و بسیار نرم بسایید. هر روز صبح، ظهر و شب یک قاشق شربت‏خورى از آن را در دهان ریخته و با کمى آب بخورید و یا همان مقدار را با یک فنجان آب سرد و شکر مخلوط کرده، میل نمایید.

ضمنا اگر دچار یبوست هستید سعى کنید به خوبى برطرف گردد. از خوردن تخم‏ مرغ، انواع فلفل، ادویه ‏جات و چربی جات نیز پرهیز کرده و توصیه می‏شود که حجامت کنید.

منبع : مطالب گوناگونخارش‏ سر
برچسب ها : پوست ,مخلوط ,خارش ,هرکدام ,کرده ,بنوشید ,مخلوط کنید ,شستشو دهید ,مساوى تقسیم ,مخلوط کرده ,قسمت مساوى ,قسمت مساوى تقسیم

چای برگ زیتون

:: چای برگ زیتون


  اثرات مهم برگ زیتون

*ضد اسپاسم
*ضد اکسیدان
*ضد میکروب
*ضد ویروس تبخال
*ضد قارچ
*ضد آریتمی و گشاد کننده رگ های قلب
*ضد تب
*قابض
*صفراآور
*ادرارآور
*کاهش دهنده کلسترول
*کاهش دهنده قند خون
*کاهش دهنده پرفشاری خون
*کاهش دهنده اسید اوریک
*خلط آور
*گشادکننده عروق
*اثرات مهم روغن زیتون
*ضد سم سرب
*ضد چسبندگی پلاکت ها
*محافظ قلب
*ملین
*نرم کننده
*کاهش تورم و درد گوش
*محافظ معده
*مسهل

  نحوه ی آماده سازی و مصرف :
۷ تا ۸ گرم برگ خرد شده زیتون را با یک فنجان آب در یک قوری ریخته و به مدت ۵ تا ۱۰ دقیقه می جوشانیم سپس صاف کرده و پس از سرد شدن میل شود. این مقدار را می توان ۳تا ۴ بار در روز تکرار کرد.

منبع : مطالب گوناگونچای برگ زیتون
برچسب ها : دهنده ,خون*کاهش دهنده

چای زعفران

:: چای زعفران

زعفران که لقب ادویه طلایی را به خود اختصاص داده است تاریخچه ۳هزار ساله دارویی دارد. این ادویه بومی کشورهای اروپایی و آسیایی است و اغلب در اسپانیا، ایتالیا، فرانسه، یونان، ایران، چین و هند یافت می شود. زعفران دارای خواص متعددی است.
خواص:
برای بهبود عملکرد سیستم گوارش و افزایش اشتها مفید است.
*از آن جا که طبیعت گرم دارد، سرفه و سرماخوردگی را درمان می کند.
*نفخ و اسید معده را از بین می برد.
*به شیر ولرم زعفران اضافه کنید و قبل از خواب بخورید تا خواب راحت داشته باشید
*زعفران حل شده در شیر، خشکی و خارش پوست را از بین می برد.
*از آن جا که به گردش خون کمک می کند، اختلالات کلیه، مثانه و کبد را درمان می کند.
*از درد قاعدگی می کاهد.
*علاوه بر تصفیه خون، خاصیت ضدالتهابی نیز دارد.
*ماساژ دادن لثه با آب زعفران، التهاب و زخم دهان را از بین می برد
*بررسی های اخیر نشان می دهد که زعفران دارای خاصیت ضدسرطانی است.
*با اضطراب و افسردگی مقابله می کند.
*استفاده موضعی از زعفران، زخم و سوختگی ها را سریع تر بهبود می بخشد.
*برای کاهش دادن کلسترول خون بسیار موثر است
*کارتنوئید موجود در آن از بروز تومورهای پوستی پیشگیری می کند ودردهای آرتریت را تسکین می بخشد.
مضرات زعفران:
*مصرف بیش از حد آن در دوران قاعدگی، میزان اضطراب را افزایش می دهد.
*مصرف زیاد آن باعث تغییر رنگ پوست می شود.
*به علت دارا بودن طبیعت گرم ممکن است منجر به اسهال، از دست دادن آب بدن و ترشح خون از طریق ادرار شود.
*مصرف آن به زنان باردار توصیه نمی شود
طرز تهیه
نوک قاشق چایخوری زعفران را همراه تکه کوچکی نبات در 3 تا 4 فنجان آب جوش بریزید تا حدود 15 دقیقه دم بکشد و هفته‌ای یک تا دو فنجان از آن بنوشید آیا فراموش نکنید متخصصان طب سنتی مصرف زیاد زعفران را توصیه نمی‌کنند. همچنین مصرف این دمنوش برای خانمهای باردار ممنوع است چرا که احتمال سقط جنین را افزایش می‌دهد

نکته : در مصرف زعفران زیاده روی نکنید ، استفاده بیش از این مقدار در 24 ساعت مجاز نمیباشد.

منبع : مطالب گوناگونچای زعفران
برچسب ها : زعفران ,مصرف ,افزایش ,*مصرف ,زعفران دارای

چاقی صورت با یک نسخه

:: چاقی صورت با یک نسخه


ماسک گل‌رس یکی از قدیمی‌ترین ماسک‌های طبیعی است که مردم سرزمین‌های مختلف در هند، مصر و چین از آن برای افزایش زیبایی و جوانسازی پوست‌شان استفاده می‌کردند. در متون طب سنتی ایران نیز نسخه‌های مختلفی برای گل رس وجود دارد که از آن برای حفظ شادابی و نشاط پوست و مو استفاده می‌کنند؛ نسخه‌هایی که بسیاری از آنها جنبه درمانی نیز دارد. ماسک گل رس از ترکیب خاک الک شده و نرم شده و گلاب خالص و طبیعی به دست می‌آید.

ماسک‌کردن این ترکیب روی پوست حتی در مواردی که پوست فرد حساس و نازک است موجب تقویت عضلات و از بین رفتن افتادگی‌ها و شل‌شدگی‌های پوست و ماهیچه‌های صورت می‌شود و به این ترتیب به پرتر به نظر رسیدن صورت کمک می‌کند. برای تهیه این ماسک کافی است یک قاشق غذاخوری گل رس نرم شده را با یک قاشق مربا خوری گلاب ترکیب کنید و آن را به صورت خمیر درآورید. برای آنکه گل کاملا به صورت خمیری نرم درآید می‌تواند ذره ذره میزان گلاب را افزایش دهید تا بتوانید از این ترکیب به عنوان ماسک استفاده کنید. سپس کل صورت را با آن خوب پوشش دهید و اجازه دهید این ماسک به مدت ۱۵ دقیقه روی پوست‌تان باقی بماند. بعد از اتمام کار نیز حتما پوست‌تان را با آب خنک بشویید و هرگز در طول روز از آب گرم برای شستن پوست صورت استفاده نکنید.


منبع : مطالب گوناگونچاقی صورت با یک نسخه
برچسب ها : صورت ,پوست ,ماسک ,ترکیب ,استفاده ,دهید

نازایی از منظر طب سنتی

:: نازایی از منظر طب سنتی


در صفحه 97 حلیة المتقین رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم می‌فرمایند "از سعادت آدمی فرزند صالح است" و فرمود "فرزند بسیار به هم رسانید که من به بسیاری شما در قیامت مباهات خواهم کرد".به‌گفته وی نازایی از دیدگاه طب سنتی اسلامی معمولاً به‌دلیل ضعیف بودن جسم زن در مقابل بیماری است و درصد نازایی از سوی زنان بیشتر است.این دستیار تخصصی طب سنتی ادامه داد: عدم تنظیم بودن قاعدگی, مصرف سردیجات مانند ماکارونی، برنج، گوجه، فست‌فود، ماهی و رب، سس‌، سالاد کاهو با گوجه و خیار، ...، شنیدن اخبار بد، تنش‌های خانوادگی، حمام و شستشو در ایام قاعدگی و نزدیک به قاعدگی، نشستن در جای سرد، و ... باعث بی‌نظمی در قاعدگی زنان می‌شود. کریمی اضافه کرد: برای تنظیم قاعدگی زنان بهتر است از مصرف غذاهای سرد پرهیز شود، همچنین مصرف یک قاشق چای‌خوری روزانه پودر رازیانه با آب گرم در ایامی که زن قاعده نیست, به رفع اختلالات هورمونی و تنظیم قاعدگی زنان کمک می‌کند.وی اضافه کرد: باید دانست که از مصرف رازیانه در دوران قاعدگی باید پرهیز کرد چرا که خونریزی را بیشتر می‌کند، همچنین علاوه بر دم‌نوش رازیانه، دم‌نوش آویشن به تنظیم عادت ماهیانه کمک می‌کند. این دستیار تخصصی طب سنتی ایران عنوان کرد: از عوامل نازایی می‌توان به رطوبت زیاد رحم اشاره کرد چرا که وجود تَری و رطوبت زیاد در رحم مانع جذب اسپرم، لکه‌بینی و سقط در ماه‌های اول بارداری می‌شود. کریمی یادآور شد: عامل تری و رطوبت رحم می‌تواند به‌دلیل آب خوردن‌های بی‌قاعده مانند آب خوردن اول، وسط و بعد غذا، بعد از عرق کردن‌های شدید و بعد از رابطه جنسی, بعد از حمام، بعد از فعالیت شدید بدنی و... باشد چرا که معده از دفع رطوبت و بلغم زیادی عاجز می‌ماند و در نتیجه معده رطوبت زیادی را با اعضای مجاور مانند رحم تقسیم می‌کند و رحم را مرطوب می‌کند

منبع : مطالب گوناگوننازایی از منظر طب سنتی
برچسب ها : قاعدگی ,رطوبت ,مصرف ,می‌کند ,تنظیم ,سنتی ,قاعدگی زنان ,رطوبت زیاد ,تنظیم قاعدگی ,می‌شود کریمی ,دستیار تخصصی

تفاوت آدمها و انسان ها:

:: تفاوت آدمها و انسان ها:


آدم ها زنده هستند، انسان ها زندگی می‌کنند!
آدم ها می‌شنوند، انسان ها گوش می ‌دهند!
آدم ها می‌بینند، انسان ها عاشقانه نگاه می کنند!
آدم ها در فکر خودشان هستند، انسان ها به دیگران هم فکر می ‌کنند!
آدم ها میخواهند شاد باشند، انسان ها می ‌خواهند شاد کنند!
آدم ها، اسم اشرف مخلوقات را دارند؛ انسان ها، اعمال اشرف مخلوقات را انجام می ‌دهند!
آدم ها انتخاب کرده اند که آدم بمانند؛ انسان ها تغییر کردن را پذیرفته اند تا انسان شوند!
آدم ها و انسان ها هردو انتخاب دارند،
اینکه آدم باشند یا انسان، انتخاب با خودشان است.
نیازی نیست انسان بزرگی باشیم، انسان بودن خود نهایت بزرگیست...
انتخاب شما چیست؟!
می خواهید یک آدم معمولی باشید یا یک انسان...؟

منبع : مطالب گوناگونتفاوت آدمها و انسان ها:
برچسب ها : انسان ,اشرف مخلوقات ,هستند، انسان

جذابیت سحر آمیز

:: جذابیت سحر آمیز


دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند . نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت . او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید ‘میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟ ‘یک دفعه کلاس از خنده ترکید …بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند . اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند :اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی .او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند .او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود . به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … . به یکی از دبیران ، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود . آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد . مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا ! و حق هم داشت . آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود .سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم پنج سال  پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت :‘برای دیدن جذابیت یک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود ! ‘در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند .
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟همسرم جواب داد :من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم .و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید .

منبع : مطالب گوناگونجذابیت سحر آمیز
برچسب ها : دختر ,زیبایی ,جذابیت ,جمله ,هایش ,بسیار زیبا ,تازه وارد

دوست داشتن های متفاوت

:: دوست داشتن های متفاوت


یک:
یه جور "دوست داشتن" هست، خیلی دوس داری بهش بگیا، ولی طرف جوری برخورد میکنه که حرفت میمونه بیخ گلوت... بجاش میگی: "یه لیوان آب لطفا"

دو:
یه جور "دوست داشتن" هست، بگی یا نگی، نه به حال خودت فرقی داره نه طرف! چون اونقدر تنهایید که فقط همو دارید.

سه:
یه جور "دوست داشتن" هست، که نیست! یعنی سالهاست منتظری که یکی پیدا شه و لایق این جمله باشه... هنوزم منتظری.

چهار:
یه جور "دوست داشتن" هست، گفتنی نیست، دست به کار میشی، گُل میخری واسش، باهم میخندید، باهم گریه می کنید. دعوا هم می کنید حتی، جنسش خیلی اصله لامصب. نایابم هست البته.

پنج:
یه جور "دوست داشتن" هست شبیه مَرَضه، تیک داره، به هرکی میرسی میگی، اونم مریض میکنی مثل خودت. خدا نصیب هیچ گوینده و شنونده ای نکنه این یکی رو.

شش:
یه جور "دوست داشتن "هست، اونو دیگه مقصر خودتی، اونقد نمیگی نمیگی نمیگی، تا یکی پیداش میشه و میگه. تاکید می کنم مقصر خودتی.

هفت:
یه جور"دوست داشتن" هست، هی میگی هی پسش میگیری، هی میگی و هی پسش میگیری. نکن خواهر من، نکن برادر من، پسشم گرفتی دیگه باز نگو بِهِش. لوث میشه از دهن میافته ها...

هشت:
یه جور "دوست داشتن" هست اونقدر آرومه، اونقدر ظریفو لطیفه. تا بهش نگاه میکنی، هر دو، چشماتون شروع میکنه به خندیدن.

نه:
یه جور "دوست داشتن" هست خیلی شدیده، یهو اعضای بدنت شروع میکنه به تپیدن، میشی عین یه قلب بزرگ، این نوع دوست داشتن فقط یه بار نصیب هر کس ممکنه بشه، دست دست نکنید برا گفتنش.

ده:
یه "دوست داشتن" هست که از دوره، یعنی از دور دوسش داری، میدونی سهم تو نیست ولی خُب خیلی دوسش داری. بدون هیچ توقع و انتظاری فقط دوسش داری.

یازده:
یه جور "دوست داشتن" هم هست ...
که فقط مخصوص ما دوتاست. مثل یه راز میمونه. هیچی گُمِش نمیکنه.

منبع : مطالب گوناگوندوست داشتن های متفاوت
برچسب ها : دوست ,هست، ,خیلی ,دوسش ,اونقدر ,داری ,دوست داشتن ,داشتن هست، ,دوسش داری ,شروع میکنه

سخنان دانشمندان و بزرگان مسلمان و غیر مسلمان درباره امام حسین (علیه السلام)

:: سخنان دانشمندان و بزرگان مسلمان و غیر مسلمان درباره امام حسین (علیه السلام)

توماس کارلایل (فیلسوف ومورخ انگلیسی) : بهترین درسی که از واقعه کربلا می‌گیریم، این است که حسین و یارانش، ایمان استوار به خدا داشتند.
پروفسورادوارد براون (شرق‌شناس انگلیسی) : آیا قلبی پیدا می‌شود که وقتی درباره کربلا سخن می‌شنود، آغشته به حزن و اندوه نشود؟یادآوری واقعه کربلا که در آن سبط رسول بعد از تحمل آزار و عطش به شهادت رسید کافی است تا در سردترین و سست‌ترین افراد اثر گذارد. و حتی کسانی را که به امور حماسی و حزن‌آور اعتنا و توجهی ندارند به خود آورده و روح آنان را به درجات کمال بالا برد، به حدی که درد و مرگ بر آنان چیزی بی‌ارزش و سست شود.
موریس دوکبری (اندیشمند فرانسوی) : بیایید ما هم از زیردستی یزیدیان به نوعی خلاصی یابیم و مرگ باعزت را بر زندگی باذلت ترجیح دهیم، زیرا مرگ باعزت و شرافت بهتر از زندگی باذلت است.
پروفسورماربین (فیلسوف و خاورشناس آلمانی) : من معتقدم که رمز بقا و پیشرفت اسلام و تکامل مسلمانان به خاطر شهید شدن حسین (ع) و آن رویدادهای غم‌انگیز می‌باشد
بولس سلامه (نویسنده و شاعر مسیحی لبنانی) : شب‌هایی که بیدار بودم یک بار برای مدتی طولانی به جهت علاقه‌ای که به آن دو بزرگوار – امام علی و امام حسین(ع) – داشتم، گریستم سپس شعر علی و حسین را سرودم. 
عباس محمود عقاد (نویسنده و ادیب مصری) : جنبش حسین، یکی از بی‌نظیرترین جنبش‌های تاریخی است که تاکنون در زمینه دعوت‌های دینی یا نهضت‌های سیاسی پدیدار گشته است .
گابریل آنگری (نویسنده فرانسوی) : آرامگاه حسین در کربلا بعد از کعبه، بدون تردید دومین زیارتگاه مسلمانان است. جنایت کربلا وحشت‌انگیز و غیرانسانی بود.
عبدالرحمن شرقاوی (نویسنده مصری) : حسین(ع)، شهید راه دین و آزادگی است. نه تنها شیعه باید به نام حسین ببالد، بلکه تمام آزادمردان دنیا باید به این نام شریف افتخار کنند.
ابن ابی الحدید (دانشمند و شاعر  و فقیه شافعی عراقی) : مانند حسین چه کسی را سراغ دارید؟ به راستی این مرد مافوق بشر کیست که لحظه‌ای پستی را نمی‌پذیرد و با اختیار خود در برابر ستمگران سر تعظیم فرود نمی‌آورد.
گیبون مورخ انگلیسی  می‌نویسد: با آنکه مدتی از واقعه کربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نیستیم، مع ذلک مَشقّات و مشکلاتی که امام حسین تحمّل نمود احساسات سنگدل‌ترین خواننده را برمی‌انگیزد، چنان که یک نوع عطوفت و مهربانی نسبت به آن حضرت در خود می یابد.
مورخ انگلیسی و عضو پارلمان این کشور در جلد پنجم بزرگترین اثر خود با نام «انحطاط و سقوط امپراتوری رم» می‌نویسد : تراژدی شهادت حسین در زمانی دور و آب‌ وهوایی دور از تصور، احساسات سنگدل‌ترین خواننده را نیز برمی‌انگیزد.
چارلزدیکنز : نویسنده معروف انگلیسی در مورد امام حسین(ع) می‌گوید : اگر حسین برای رسیدن به خواسته‌های دنیوی جنگید، چرا خواهر، همسر و کودکان خود را همراه برد. این همراهی گواه آن است که حسین تنها برای اسلام شهید شد.

طه حسین (دانشمند و ادیب مصری): حسین (علیه‌السلام)، برای به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد، در آتش شوق می‌سوخت. او زبان را درباره معاویه و عمالش آزاد کرد، تا به حدی که معاویه تهدیدش نمود. اما حسین، حزب خود را وادار کرد که در طرفداری حق سختگیر باشند.

عبدالحمید جوده السحار (نویسنده مصری): حسین (علیه‌السلام) نمی‌توانست با یزید بیعت کند و به حکومت او تن بدهد، زیرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحه می‌گذاشت و ارکان ظلم و طغیان را محکم می‌کرد و بر فرمانروایی باطل تمکین می‌نمود. امام حسین به این کارها راضی نمی‌شد، گرچه اهل و عیالش به اسارت افتند و خود و یارانش کشته شوند.

علامه طنطاوی (دانشمند و فیلسوف مصری): (داستان حسینی) عشق آزادگان را به فداکاری در راه خدا بر می‌انگیزد و استقبال مرگ را بهترین آرزوها به شمار می‌آورد، چندانکه بر شتاب به قربانگاه، بر یکدیگر پیشی جویند.

العبیدی (مفتی موصل): فاجعه کربلا در تاریخ بشر نادره‌ای است، همچنان که مسببین آن نیز نادره‌اند… حسین بن علی (علیهماالسلام) سنت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پیامبر اکرم وظیفه خویش دید و از اقدام به آن تسامحی نورزید. هستی خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا کرد و بدین سبب نزد پروردگار، «سرور شهیدان» محسوب شد و در تاریخ ایام، «پیشوای اصلاح طلبان» به شمار رفت. آری، به آنچه خواسته بود و بلکه برتر از آن، کامیاب گردید.


دکتر علی شریعتی:حسین (ع) یک درس بزرگ‌تر ازشهادتش به ما داده است و آن نیمه‌تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. مراسم حج را به پایان نمی‌برد تا به همه حج‌گزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد که اگر هدف نباشد، اگر حسین (ع) نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است.

منبع : مطالب گوناگونسخنان دانشمندان و بزرگان مسلمان و غیر مسلمان درباره امام حسین (علیه السلام)
برچسب ها : حسین ,کربلا ,نویسنده ,امام ,مصری ,انگلیسی ,امام حسین ,مصری حسین ,واقعه کربلا ,سنگدل‌ترین خواننده ,احساسات سنگدل‌ترین ,احساسات سنگدل‌ترین خوا

20 ویژگی مرد ایده‌آل از نظر دیلی‌میل:

:: 20 ویژگی مرد ایده‌آل از نظر دیلی‌میل:


گرچه بسیاری از مردها خانم‌ها را سخت‌پسند و عجیب و غریب معرفی می‌کنند اماخانم‌ها معیارهای نسبتا مشخصی از مرد ایده‌آل در ذهن‌شان دارند و بر اساس آن معیارها به یک خواستگار جواب مثبت یا منفی می‌دهند. براساس فهرستی که روزنامه دیلی‌میل آن را منتشر کرده، مرد ایده‌آلی که خانم‌ها معرفی‌ کرده‌اند در برخی ویژگی‌ها با هم مشترک است.
1- قدش 182 سانتی‌متر و البته عضلانی، به روز و اهل ورزش است.
2- چشم قهوه‌ای با موهای کوتاه تیره دارد.
3- خوش‌پوش و طرفدار شلوار جین است.
4- لب به سیگار نمی‌زند.
5- زبر و زرنگ است و می‌تواند در 17 دقیقه حاضر شود.
6- خانواده‌دوست است.
7- پول دربیار است و درآمدش از همسرش بیشتر است.
8- عشق خرید است.
9- گوشتخوار است.
10- ریش نمی‌گذارد.
11-  فوتبال‌بین حرفه‌ای است.
12- مدرک دانشگاهی دارد.
13- خنده‌رو و اهل جوک گفتن است.
14- نسبت به حال خوب و بد همسرش حساس است.
15- اهل دوستت دارم گفتن است اما نه همیشه و بی‌جهت.
16- دست‌فرمانش خوب است.
17- شنا بلد است.
18- می‌تواند دوچرخه براند.
19- از پس عوض کردن لاستیک ماشین برمی‌آید.
20- مرتب به مادرش زنگ می‌زند

منبع : مطالب گوناگون20 ویژگی مرد ایده‌آل از نظر دیلی‌میل:
برچسب ها :

شناسنامه ی قرآن

:: شناسنامه ی قرآن


نام: قرآن، کتاب ، ذکر ،فرقان
زبان قرآن:عربی
زمان نزول دفعی : ماه رمضان , شب قدر
محل نزول: قلب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
فرستنده: الله جل جلاله
ملکه وحی: حضرت جبرئیل
گیرنده: حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم
مدت نزول:۲۳ سال
اولین آیه: بسم الله الرحمن الرحیم
اولین سوره: العلق
آخرین سوره: النصر
آخرین آیه: الیوم اکملت لکم دینکم
تعدادجزء:۳۰ جزء
تعداد سوره:۱۱۴ سوره
با عظمت ترین آیه: آیت الکرسی
طولانیترین سوره: سوره بقره
کوتاه ترین سوره: سوره کوثر
بزرگترین آیه: آیه ی ۲۸۲ سوره ی بقره
کوچکترین آیه: کلمه (طه) از سوره بیستم
تعداد سوره های مکی: ۸۲ سوره
تعداد سوره های مدنی: ۲۰ سوره
تعداد سوره های مکی و مدنی: ۱۲ سوره
سوره نصف قرآن: سوره کهف
مادر قرآن: فاتحه
قلب قرآن: یس
عروس قرآن: سوره ی الرحمن
سوره ای که دو بسم الله دارد: نمل
سوره ای که بسم الله ندارد: توبه
تعداد حزب: ۱۲۰ حزب
سوره ای که در تمام آیات اسم الله دارد: مجادله
تعدا آیات: ۶۲۳۶ آیه
تعداد کلمات: ۷۷۴۳۹ کلمه
تعداد حروف کل قرآن: ۳۳۰۷۳۳ حروف
تعداد نقطه ها: ۱۰۵۶۸۴نقطه
موضوعات قرآن به چند قسمت تقسیم شده: عقاید که شامل اصول دین و فروع دین  اخلاق شامل قصص و ادعیه ، بشارت ها و انذار
سوره ای که سه بار خواندن آن حکم ختم قرآن را دارد: سوره ی اخلاص

منبع : مطالب گوناگونشناسنامه ی قرآن
برچسب ها : سوره ,قرآن ,الله ,نزول ,الله دارد ,قرآن سوره ,سورهتعداد سوره ,سوره سوره ,الله علیه

سه چیز

:: سه چیز


سه چیز برادر را از برادر جدا میکند:
1.زن 2.زر  3.زمین
سه چیز در زندگی یکبار به انسان داده می‌شود:
1.والدین  2.جوانی 3.شانس
سه چیز دلتنگی می آورند:
1.مرگ والدین  2.مرگ برادر 3.مرگ فرزند
سه چیز در دنیا  لذت بخشند:
1.آب  2.اتش 3.آرامش
سه چیز را هرگز نخور:
1.غصه 2.حرام  3.حق
سه چیز باعث سقوط انسان است:
1.غرور 2.دشمنی  3.جهل
سه چیز را باید افزایش داد:
1.دانش 2.دارایی 3.درخت
سه چیز انسان را تباه میکند:
1.حرص 2.حسد 3.حماقت
سه چیز را همیشه بخور:
1.سیب 2.سیر 3.سرکه
با سه چیز همیشه دوستی کن:
1.عشق 2.عدالت 3.عبادت
سه چیز رنج آور است:
1.بیماری 2.بی پولی 3.بی مرامی

منبع : مطالب گوناگونسه چیز
برچسب ها : انسان ,برادر

حکایتی از رحمت خداوند

:: حکایتی از رحمت خداوند


رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: زمانی که خداوند ابراهیم را به آسمان برد، چشمش را تقویت کرد تا آنچه در زمین است ببیند.
مرد و زنی را بر فحشا دید، پس به هلاکت شان نفرین کرد تا هر دو هلاک شدند.
دو نفر دیگر را دید، خواست نفرین شان کند که خدا به او وحی کرد: ای ابراهیم! نفرینت را از بندگان و کنیزانم بازدار. همانا من آمرزنده و مهربانم، جبار بردبارم. گناهان بندگان و کنیزانم مرا زیان نمی رساند، همچنان که طاعت شان مرا سود نبخشد. من آنان را برای فرو بردن خشمم سیاست نکنم، پس نفرینت را از بندگانم بردار.
بندگانم سه گونه اند: گروهی توبه می کنند و من توبه شان را می پذیرم و گناه شان را می بخشم.
آن گاه عذاب را از عده ای از بندگان باز می دارم؛ چون می دانم فرزندان مؤمنی از نسل آنان پدید می آیند.
گروهی هستند که عذاب شان عظیم تر است، چرا که عذاب من بر بندگانم برحسب جلالت و کبریایی من است.
ای ابراهیم! مرا با بندگانم واگذار؛ چون من از تو نسبت به آنان مهربان ترم؛ همانا جبار بردبارم، بسیار دانای حکیم هستم و با علم خویش تدبیرشان می کنم و با قضا و قدرم در آنان نفوذ می کنم.

منبع : مطالب گوناگونحکایتی از رحمت خداوند
برچسب ها : بندگانم ,آنان ,عذاب ,بندگان ,ابراهیم

عسل و زیره و زیتون دوای درد تنبل‌ها

:: عسل و زیره و زیتون دوای درد تنبل‌ها



در نگاه طب سنتی منشأ تنبلی دو عامل اصلی است: عامل روحی و عامل جسمی. این دو عامل کاملاً بر هم تأثیر می‌گذارند و خیلی مشکل می‌توان تشخیص داد که منشأ تنبلی در هر فرد به کدام‌یک از این عوامل برمی‌گردد. مثلاً اگر فردی ازنظر روحی دچار افسردگی شده باشد، این افسردگی بر جسمش هم اثر می‌گذارد و علائم تنبلی در شخص مشاهده می‌شود، یا اینکه اگر فردی دچار سردی مزاج شد و سردی در بدن این فرد غلبه پیدا کرد، امکان مبتلاشدن این فرد به بیماری‌های روانی زیاد می‌شود.


علت تنبلی و راه درمان آن از نگاه طب سنتی

بدن انسان از چهار خلط تشکیل شده است. این چهار خلط عبارت‌اند از: خون (گرم و تر)، صفرا (گرم و خشک)، سودا (سرد و خشک) و بلغم (سرد و تر).

هنگامی‌که این ۴ خلط در بدن به‌صورت متعادل باشد، انسان در سلامت کامل به‌سر می‌برد و وقتی این تعادل از بین رود، بیماری پدید می‌آید. منشأ بسیاری از بیماری‌های بشر هم خارج‌شدن این ۴ خلط از حالت تعادل‌شان است.

اگر در فردی خلط بلغم غلبه پیدا کند؛ یعنی اگر حجمش در بدن انسان از مقدار متعادل بیشتر شود، بیماری‌هایی را در انسان ایجاد می‌کند؛ مثل فراموشی (آلزایمر)، ضعف حافظه، افسردگی، نشاط کافی نداشتن، بی‌حوصلگی، تنبلی، درد مفصل و استخوان، خواب زیاد بدون بازده و… .

پس غلبۀ بلغم در انسان ایجاد تنبلی و بی‌حالی می‌کند که برای برطرف‌کردن آن باید از مواد و خوراکی‌های بلغم‌زدا استفاده کرد. ازآنجایی‌که طبیعت بلغم سرد و تر است، باید برای کاهش آن از موادی استفاده کنیم که طبیعت‌شان گرم و خشک باشد.
در ادامه، به تعدادی از داروهای ضد بلغم اشاره می‌کنیم:

عسل: عسل برای افراد بلغمی به‌خصوص اگر مبتلا به کم‌خونی باشند، بسیار مفید است.

زیرۀ سیاه: تأثیر قاطع زیرۀ سیاه در درمان بلغم ثابت شده است؛ البته می‌توان پودر آن را در خوراکی‌ها و با برنج مصرف کرد.

کندر خوراکی: افراد دارای بلغم، بهتر است روزانه ۳ مرتبه و هربار به اندازۀ یک نخود از کندر خوراکی به‌صورت جویدنی به‌مدت ۱۵تا۲۰ دقیقه استفاده کنند و بزاق خود را ببلعند. درصورتی‌که فردی تحمل تلخی آن را ندارد آن را پودر کرده و با عسل مخلوط و سپس میل نماید.

زیتون: زیتون را همراه غذا مصرف کنید و همچنین می‌توان از روغن زیتون برای ماساژ برای درد مفاصل بهره برد.

دارچین: دم‌کردۀ چوب دارچین برای ازبین‌بردن بلغم اضافی بسیار مفید است.

مصرف خشکبار: مثل بادام، فندق و… .

همچنین می‌توان از مواد زیر به‌عنوان مواد مؤثر برای دفع بلغم اضافی بدن استفاده کرد:
هل، زنجبیل، زعفران، فلفل، بادام، کنجد، ارده، نخود، سبزی‌های گرم مثل نعنا، سیر، مرزه و میوه‌هایی مثل سیب و گلابی و انگور.

گاهی برای انسان پیش می‌آید که شب خوب می‌خوابد؛ ولی صبح نمی‌تواند راحت از رختخواب بلند شود، با اینکه مدت زمان کافی هم خوابیده است. علت این امر همان‌گونه که گفته شد، غلبۀ بلغم در سر است، البته گاهی این خواب هم همراه سردرد و بدن‌درد می‌شود. برای درمان این مشکل می‌توان از استشمام مقداری گلاب یا عطر گل‌محمدی در هنگام خواب بهره جست. همچنین دود اسفند (اسپند) هم در کاهش غلبۀ بلغم هنگام خواب بسیار مؤثر است.

مواردی که بیان شد، مربوط به جسم انسان است؛  حال اگر منشأ تنبلی انسان ریشه در مسائل روحی داشته باشد، چه باید بکند؟

الف. ارتباط با افراد بانشاط و فعال

انسان از افرادی که با آن‌ها در ارتباط است، تأثیر می‌پذیرد. وقتی ما با فرد یا جمعی در ارتباط باشیم که آن‌ها از نشاط قابل‌توجهی برخوردار باشند و از‌نظر انرژی درونی، انرژی زیادی داشته باشند، قطعاً این ویژگی‌ آن‌ها بر ما و افرادی که با آن‌ها در ارتباط هستند تأثیر مثبت می‌گذارد. حتماً همۀ ما تجربه‌اش را داشته‌ایم که گاهی با یک فردی برخورد کرده‌ایم و آن فرد آن‌قدر خوش‌برخورد و با‌نشاط بود که پس از ساعت‌ها این تأثیر مثبت بر ما همچنان باقی مانده بود. البته بر‌عکس این قضیه هم صحت دارد؛ یعنی اگر با فردی تند و بداخلاق برخورد کنیم، این بداخلاقی فرد بر ما تأثیر منفی می‌گذارد. دین مبین اسلام هم به ما دستور داده تا در انتخاب افرادی که با آن‌ها در ارتباط هستیم، دقت کنیم؛ زیرا اخلاق، خصوصیات و ویژگی‌های افرادی که ما با آن‌ها در ارتباط هستیم قطعاً بر ما نیز اثر خواهد گذاشت. پس یکی از  راهکارهای مهم‌ درمان تنبلی، ارتباط با افراد فعال و پرانرژی است.

ب. بهره‌گیری از انواع عبادات فردی و اجتماعی

نماز‌خواندن به‌خصوص شرکت در نماز جماعت، قرآن‌خواندن یا گوش‌دادن به صوت قرآن، خواندن دعای وارد‌شده از اهل‌بیت (علیهم‌السلام)‌، از دیگر مواردی هستند که در بهبود روحیۀ افراد تنبل اثربخشی فراوانی دارد.

منبع : مطالب گوناگونعسل و زیره و زیتون دوای درد تنبل‌ها
برچسب ها : بلغم ,انسان ,فردی ,ارتباط ,تأثیر ,تنبلی ,غلبۀ بلغم ,منشأ تنبلی ,همچنین می‌توان ,بلغم اضافی ,تأثیر مثبت

درمان اورژانسی مسمومیت ها

:: درمان اورژانسی مسمومیت ها

مسمومیت غذایی و دارویی مشکلی است که بسیار خطرناک است.

که دربسیاری ازموارد منجربه فوت میگردد.پس همه باید در این مورد

اطلاعات دقیقی داشته باشیم تا بتوانیم از جان خود و اطرافیان

مراقبت نمود.

برای درمان اورژانسی بهترین راهکار حجامت عام است.

مسمومیت از هرعاملی که باشد فرقی نمیکند بلافاصله بیمار را باید

حجامت کرد.با حجامت بیمار را به وضعیت عادی برمی گردانید سپس

با داروهای قی آور مثل ترکیب(یک استکان گلاب داغ+یک استکان آب

ولرم+۲ قاشق غذاخوری نمک دریا)باعث میشویید که بیمار بالا بیاورد

ومعده وکبدش از وجود عامل مسمومیت زا پاکسازی گردد.اگر مدت

زیادی درحدود ۳ ساعت و بیشتر از مسمومیت گذشته باشد میتوان

به بیمار داروی مسهل مثل(دمکرده ۲ قاشق غذاخوری گل سرخ +

۱ قاشق غذاخوری برگ سنا)را داد تا با کمک اسهال عامل مسمومیت

از تن بیمار دفع گردد.


منبع : مطالب گوناگوندرمان اورژانسی مسمومیت ها
برچسب ها : مسمومیت ,بیمار ,غذاخوری ,قاشق ,قاشق غذاخوری ,درمان اورژانسی

علل و عوامل ایجاد سیاهی زیر چشم

:: علل و عوامل ایجاد سیاهی زیر چشم

*خوابیدن روی شکم،استرس، تغذیه فست فود، کمبود ویتامین ها، خشکی مغز، غلبه سودای خون "خشک شدن خون مغز"،نرسیدن رطوبت به مغز، بیخوابی، خواب در روز و فعال کردن عوامل سکته، بزرگ شدن طحال یا انباشت خون کثیف در طحال زیر قلب، عامل کبدی، کمخونی، انگل، ضعف عمومی و عامل ژنتیکی میباشد۰
 
 راهکار :

*مالیدن روغن بادام تلخ یا شیرین در اطراف چشم، فقط داخل چشم نریزد.

*مالیدن آب نعناع تازه دور چشم ۱۵ دقیقه و فقط داخل چشم نریزد.

*مالیدن عرق بابونه به دور چشم، فقط داخل چشم ریخته نشود .

*مالیدن عرق گلاب دو آتیشه  در اطراف چشم، فقط داخل چشم نریزد.

*خوردن انارشیرین و مالیدن دور چشم.

*خواب ۸ ساعت در شب الزامیست تا سموم کبد خارج شود

*پیاده روی الزامی تا طحال سوداوی شده خواب نرود

*ریختن چای سیاه خنک در چشم و شستشو به روش قدیم

*خوردن سبزیجات اسفناج و جعفری و کاهو

*خوردن عسلاب عسل با یک گرم دارچین روزی یک لیوان

*مصرف یک قاشق گرده گل در یک لیوان آب ولرم

*مصرف روزانه عرق کاسنی و گزنه روزی 1 تا 2 لیوان با آب

*مصرف آب عناب روزی یک لیوان

*روزانه فقط دو گرم رویال عسل ناشتا در زیر زبان

*دمنوش بسیارمهم گیاهان افتیمون با افسنتین با اسطوخدوس برای دفع تدریجی سودای بدن و خاصه زیر چشم

*حجامت عام 1 الی 2 مرتبه ماهی یکبار، در صورت برطرف نشدن حجامت پشت گوش، حجامت ناحیه گیجگاهی، زالو در موضع

منبع : مطالب گوناگونعلل و عوامل ایجاد سیاهی زیر چشم
برچسب ها : *مالیدن ,داخل ,لیوان ,روزی ,نریزد ,طحال ,نریزد *مالیدن ,اطراف چشم،

آیا می دانید میوه و سبزیجات

:: آیا می دانید میوه و سبزیجات

ایا میدانید
خوردن اسفناج موجب تقویت عضلات میشود.

ایا میدانید
تمر هندی دل به هم خوردگی و تهوع را برطرف میکند

ایا میدانید
زیاده روی در مصرف اب انگور ایجاد سنگ کلیه میکند

ایا میدانید
اناناس بسیاری از خاصیتهای خود را هنگام تبدیل شدن به کمپوت از دست میدهد


ایا میدانید

مصرف زیاد زرشک برای زنان حامله مناسب نیست

ایا میدانید
شکلات خالص از لخته شدن خون در بدن جلوگیری میکند.

ایا میدانید
مالیدن روغن بادام تلخ روی صورت لکه ها و چین و چروک را از بین میبرد

ایا میدانید
اگر پوست شما کک و مک دارد ان را هروز با اب گوجه فرنگی تمیز کنید از بین میروند

ایا میدانید
آویشن ضد غلظت خون است


ایا میدانید
بالنگ تقویت کننده معده است

ایا میدانید
بابونه برای درمان کبد چرب بسیار مفید است.

ایا میدانید
برگ زیتون دافع عفونتهای رحمی است

ایا میدانید
بهار نارج ضد سکسه است

ایا میدانید
بومادران تقویت کننده قلب و اعصاب است

ایا میدانید
برگ چنار تسکین دهنده درد مفاصل است

ایا میدانید

هل خستگی ذهنی را برطرف میکند

آیا می دانید که :

نصف فنجان انجیر کلسیم بیشتری از نصف فنجان شیر دارد.
 
آیا می دانید که :

میوه های قرمز قلب شما را قوی نگه می دارد.
 
آیا می دانید که :

ویتامین سی موجود در کیوی دوبرابر پرتغال است.
 
آیا می دانید که :

سیب ها در آب شناورند چون 25 درصد آن را هوا تشکیل می دهد.
 

آیا می دانید که :

پرتغال ها چشم های شما را سالم نگه می دارند.
 
آیا می دانید که :

میوه های زرد شما را در برابر مریض شدن محافظت می کند.
 
آیا می دانید که :

میوه های سبز به قدرت دندان ها و استخوان های شما کمک می کند.  

آیا می دانید که :

میوه های آبی و بنفش به حافظه ی شما کمک می کند.
 
آیا می دانید که :

هندوانه شامل 92 درصد آب و حدود 6 درصد قند است.
 

آیا می دانید که :

خوردن یک عدد سیب روش معتبرتری برای بیدار ماندن از خوردن یک فنجان قهوه است.

آیا می دانید که :

آناناس ها زودتر می رسند اگر آن ها را وارونه روی برگ هایشان قرار دهید.

منبع : مطالب گوناگونآیا می دانید میوه و سبزیجات
برچسب ها : دانید , آیا ,استایا ,میوه ,درصد ,فنجان ,دارد  آیا ,تقویت کننده

ابوالحسن خرقانی می گوید؛

:: ابوالحسن خرقانی می گوید؛

جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد !

*مرد فاسدی از کنارم گذشت و من
گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد
او گفت؛ ای شیخ
خدا می داند که فردا حال ما چه خواهد شد !

*مستی دیدم که افتان و خیزان
در جاده های گل آلود می رفت،
به او گفتم؛ قدم ثابت بردار تا نلغزی
گفت؛ من بلغزم باکی نیست،
به هوش باش تو نلغزی ای شیخ
که جماعتی از پی تو خواهند لغزید...!

*کودکی دیدم که چراغی در دست داشت
گفتم؛ این روشنایی را از کجا آورده ای؟
کودک چراغ را فوت کرد
و آنرا خاموش ساخت و گفت؛
تو که شیخ این شهری،
بگو که این روشنایی کجا رفت ؟!

*زنی بسیار زیبا رو که در حال خشم
از شوهرش شکایت میکرد
گفتم؛ اول رویت را بپوشان، بعد با من حرف بزن
گفت؛ من که غرق خواهش دنیا هستم،
چنان از خود بی خود شده ام که از خویش
خبرم نیست، تو چگونه غرق محبت خالقی،
که از نگاهی بیم داری....؟!

منبع : مطالب گوناگونابوالحسن خرقانی می گوید؛
برچسب ها :

کسی که

:: کسی که


کسی که پول میگیرد تا دروغ بگوید"دلال" است.
کسی که دروغ میگوید تا پول بگیرد "گدا" است.
کسی که پول میگیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد قاضی" است.
کسی که پول میگیرد تا راست را دروغ
و دروغ را راست جلوه دهد "وکیل" است.




کسی که جز راست چیزی نمی گوید،"بچه" است.
کسی که به خودش هم دروغ میگوید"متکبر" است.
کسی که دروغ خویش را باور میکند "ابله" است.
کسی که سخنانش دروغ است اما
دروغش شیرین است"شاعر" است.



کسی که علیرغم میل باطنی و اکراه دروغ
میگوید"همسر" است.
کسی که اصلا دروغ نمی گوید"مرده" است.
کسی که دروغ میگوید و یک قسم هم روش میخوره "بازاری" است.
کسی که دروغ میگوید اما خودش
متوجه نمیشود،"ابله پر حرف" است.




منبع : مطالب گوناگونکسی که
برچسب ها : دروغ ,میگوید ,راست ,میگیرد ,دروغ میگوید

ریشه اصطلاح هفت خط

:: ریشه اصطلاح هفت خط

جامهای شراب در قدیم دارای هفت خط بودند
و هرکس بنا بر ظرفیتش تا یک خط خاص میتوانست شراب بنوشد.
این خطها عبارت بودند از؛
1- خط مزور، کمترین میزان شراب در جام
2- خط فرودینه
3- خط اشک
4- خط ازرق، این خط کاملاً در وسط پیمانه بوده و خط اعتدال در شراب‌خواری محسوب می‌گردید
5- خط بصره
6- خط بغداد
7- خط جور که لب پیمانه بوده و جام
بیش از آن جا نداشته؛
به عبارت دیگر جام لبریز از شراب می‌بوده است.

بودند افرادى که تا هفت خط شراب را می‌نوشیدند
بدون آنکه حالت مستانه درآنها ظاهر شود
که در پی آن دست به حرکاتی بزنند
که موجب هتک حرمتِ حضور پادشاه در مجلس بشود.
این قبیل افراد را "هفت خط" می‌نامیده‌اند،
یعنی که آنها افرادی صاحب ظرفیت و زرنگ بوده
و به کلیه رموز و فنون شراب‌خواری تسلط کامل داشته‌اند. این اصطلاح به مرور زمان جنبه عام
و مَجازی پیدا کرده و در فرهنگ عامه به افراد
باهوش و زیرک و مرد رند
"هفت خط" اطلاق گردیده است.

منبع : مطالب گوناگونریشه اصطلاح هفت خط
برچسب ها : شراب ,بوده ,بودند ,پیمانه بوده

ماست و خیار ناصرالدین شاهی !

:: ماست و خیار ناصرالدین شاهی !


می گویند در زمان ناصرالدین شاه، روزی امیرکبیر که از حیف و میل سفره های خوراکِ درباری به تنگ آمده بود به شاه پیشنهاد کرد که برای یک روز آنچه رعیت می خورند را میل فرمایند.
شاه پرسید که مگر رعیت ما چه میل می کنند !؟
امیر گفت : ماست و خیار...
شاه سر آشپزباشی‌ را صدا زد و فرمان داد برای ناهار فردا ماست و خیار درست کند...

سر آشپزباشی‌ به تدارکات چی دستور تهیه مواد زیر را داد:

1) ماست پر چرب اعلا 6 من ...
2) خیار نازک و قلمی ورامین 2 من ...
3) گردوی مغز سفید بانه 1 کیلو ...
4) پیاز اعلای همدان 1 من ...
5) کشمش اعلا و مویزِ شاهانی بدون هسته 1 کیلو ...
6) نان مرغوب مغز دار خاش خاش دارِ دو آتیشه 3 من ...
7) نعنای باغی اعلا و سبزی‌های بهاری 1 کیلو! ...
8) و ...

خلاصه مطلب این که ناصر الدین شاه قبله عالم صاحب قران بعد از اینکه یک شکم سیر ماست و خیار تناوول کردند، فرمان به یک کاسهِ اضافه داد و در حالی‌ که ترید می فرمودند برگشت و به امیرکبیر گفت: « پدر سوخته ها ، رعایای ما چه غذاها می خورند و ما بی‌ خبر بودیم ! هر کس نارضایتی کرد و کفرانِ نعمت، به چوب و فلک ببندینش...!

منبع : مطالب گوناگونماست و خیار ناصرالدین شاهی !
برچسب ها : ماست ,خیار ,کیلو ,اعلا

متنی که برنده جایزه بهترین متن سال گشته

:: متنی که برنده جایزه بهترین متن سال گشته


ﻮﺵ ﻫﺎﻢ ﺭﺍ ﻣ ﺮﻡ !
ﺸﻢ ﻫﺎﻢ ﺭﺍ ﻣ ﺑﻨﺪﻡ !
ﺯﺑﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺎﺯ ﻣ ﺮﻡ !
ﻭﻟ ﺣﺮﻒ ﺍﻓﺎﺭﻡ ﻧﻤ ﺷﻮﻡ !
ﻘﺪﺭ ﺩﺭﺩﻧﺎ ﺍﺳﺖ ﻓﻬﻤﺪﻥ !!!...
ﺧﻮﺵ ﺑﺤﺎﻝ ﻋﺮﻭﺳ ﺁﻭﺰﺍﻥ ﺑﻪ ﺁﻨﻪ ﻣﺎﺷﻦ،
ﺗﻤﺎﻡ ﺴﺘ ﺑﻠﻨﺪ ﺯﻧﺪﺶ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﻣﺮﻗﺼﺪ !!!...
ﺎﺵ ﺯﻧﺪ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩ ..
ﺮ ﺑﺪﻧﺎ ﻣ ﺁﻣﺪﻢ ..
ﺁﻧﺎﻩ ﺩﺭ ﺭﺧﺪﺍﺩ ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﺸﺪﻢ..
ﺳﺲ ﻮﺩ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﻣ ﺷﺪﻢ
ﻭﺩﺭ ﻧﻤﻪ ﺷﺒتاریک ،
ﺑﺎ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻫﺎ ﻣﺎﺩﺭ ﺁﺭﺍﻡ
ﻣﻤﺮﺩﻢ ...

منبع : مطالب گوناگونمتنی که برنده جایزه بهترین متن سال گشته
برچسب ها :

ﺷﯿﻄﺎﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ، ﺍﺳﺘﻌﻔﺎﻧﺎﻣﻪ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻧﻤﻮﺩ

:: ﺷﯿﻄﺎﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ، ﺍﺳﺘﻌﻔﺎﻧﺎﻣﻪ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻧﻤﻮﺩ


ﻭﺻﺖ ﻧﺎﻣﻪ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﺲ !

ﺭﻭﺯ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﺴ ﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮﺵ ﺭﺍ ﺻﺮﻑ ﻣﺎﻝ ﺍﻧﺪﻭﺯ ﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻮﻝ ﻭ ﺩﺍﺭا ﺯﺎﺩ ﺟﻤﻊ ﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﺳﺨﺖ ﺑﻤﺎﺭ ﺷﺪ.
"ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﺮ ﺑﻪ ﺯﻧﺶ ﻔﺖ : ﻣﻦ ﻣﺨﻮﺍﻫﻢ ﺗﻤﺎﻣ ﺍﻣﻮﺍﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﻧﺎ ﺑﺒﺮﻡ."
 ﺍﻭ ﺍﺯ ﺯﻧﺶ ﻗﻮﻝ ﺮﻓﺖ ﻪ ﺗﻤﺎﻣ ﻮﻝ ﻫﺎﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﻮﺕ ﺩﻓﻦ ﻨﺪ. ﺯﻥ ﻧﺰ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩ ﻪ ﻨﻦ ﻨﺪ.
ﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﺲ ﺩﺍﺭ ﻓﺎﻧ ﺭﺍ ﻭﺩﺍﻉ ﻔﺖ ...
ﻭﻗﺘ ﻣﺎﻣﻮﺭﺍﻥ ﻔﻦ ﻭ ﺩﻓﻦ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺭﺍ ﺑﺠﺎ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﻣ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺗﺎﺑﻮﺕ ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺑﺬﺍﺭﻧﺪ ، ﻧﺎﻬﺎﻥ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﻔﺖ : ﺻﺒﺮ ﻨﺪ؛ ﻣﻦ ﺑﺎﺪ ﺑﻪ ﻭﺻﺖ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﺮﺣﻮﻣﻢ ﻋﻤﻞ ﻨﻢ.
ﺑﺬﺍﺭﺪ ﻣﻦ ﺍﻦ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﻮﺗﺶ ﺑﺬﺍﺭﻡ، ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺁﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻪ ﺍﺯ ﺎﺭ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻔﺘﻨﺪ : ﺁﺎ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺣﻤﺎﻗﺖ ﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻭﺻﺖ ﺁﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻋﻤﻞ ﺮﺩ؟
ﺯﻥ ﻔﺖ : ﻣﻦ ﻧﻤﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﻗﻮﻟﻢ ﻋﻤﻞ ﻨﻢ، ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻪ ﺗﻤﺎﻣ ﺩﺍﺭﺍ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﻮﺗﺶ ﺑﺬﺍﺭﻡ ﻭ ﻣﻦ ﻧﺰ ﻨﻦ ﺮﺩﻡ.
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻦ ﺗﻤﺎﻣ ﺩﺍﺭﺍ ﻫﺎﺶ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﺮﺩﻡ ﻭ ﻭﺟﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺎﻧ ﺧﻮﺩﻡ ﺫﺧﺮﻩ ﺮﺩﻡ. ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺒﻠﻎ ﺩﺭ ﻭﺟﻪ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﻮﺗﺶ ﺬﺍﺷﺘﻢ، ﺗﺎ ﺍﺮ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻭﺻﻮﻝ ﺮﺩﻩ ﻭ ﺗﻤﺎﻣ ﻣﺒﻠﻎ ﺁﻧﺮﺍ ﺧﺮﺝ ﻨﺪ !!!

ﺷﻄﺎﻥ ﺲ ﺍﺯ ﺷﻨﺪﻥ ﺍﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ، ﺍﺳﺘﻌﻔﺎﻧﺎﻣﻪ ﺧﻮﺶ ﺭﺍ ﺗﻘﺪﻢ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻼﺳﻬﺎ ﺁﻣﻮﺯشی ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺻﻔﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﻨد

منبع : مطالب گوناگونﺷﯿﻄﺎﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ، ﺍﺳﺘﻌﻔﺎﻧﺎﻣﻪ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻧﻤﻮﺩ
برچسب ها : ﺗﻤﺎﻣ ,ﺗﺎﺑﻮﺗﺶ ,ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻧﻤﻮﺩ ,ﻣﺎﺟﺮﺍ، ﺍﺳﺘﻌﻔﺎﻧﺎﻣﻪ ,ﺗﻤﺎﻣ ﺩﺍﺭﺍ

مورچه ها، مهندسین پل سازی

:: مورچه ها، مهندسین پل سازی


این مسأله واقعیت دارد! مورچه ها همانند انسان، بلکه بهتر از انسان عملیات پل سازی را انجام می دهد!
دانشمندان به تازگی دریافته اند که تعدادی از مورچه ها برای فراهم نمودن عبور و مرور هزاران مورچه، خود را برای ساختن پل فدا می کنند. یک مورچه با جان و دل این تصمیم را در نظام اجتماعی خود می پذیرد و وزن خود را امتحان کرده تا اگر مناسب پل سازی باشد، خود را فدا کند!
چه شگفت انگیز است! همبستگی و ترحّم در دنیای مورچه ها وجود دارد، آیا ما انسانها هم، چنین هستیم؟

پیامبر اسلام(ص) مؤمنان را در همکاری و همبستگی به ساختمانی محکم تشبیه ساخته است. حال که در دنیای مورچه ها تعاون و همکاری وجود دارد تا جایی که زندگی شان را برای هم فدا می کنند، بهتر نیست انسانها هم، چنین عملکردی نسبت به هم داشته باشند؟!
خداوند متعال در قرآن بیان نموده که مورچه و دیگر مخلوقات همانند ما انسان ها، جامعه ای نظام مند دارند. خداوند می فرماید:

 ومَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُکُمْ مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ

 و هر جنبنده‌ای در زمین و هر پرنده‌ای در هوا که به دو بال پرواز می‌کند همگی طایفه‌هایی مانند شما (نوع بشر) هستند. ما در کتاب (آفرینش، بیان) هیچ چیز را فرو گذار نکردیم، آن گاه همه به سوی پروردگار خود محشور می‌شوند. [الأنعام: ۳۸]

منبع : مطالب گوناگونمورچه ها، مهندسین پل سازی
برچسب ها : مورچه ,سازی ,دنیای مورچه

ستاره های تپنده

:: ستاره های تپنده


تپ اخترها (ستاره های تپنده) از جنجالی ترین اکتشافات قرن بیستم محسوب می شوند، تپ اخترها به ستاره هایی اطلاق می شود که از آنها صدایی شبیه صدای چکش صادر می شود. به همین خاطر دانشمندان آن ها را چکشهای غول پیکر نامیده اند. آن ها بعد از تحقیقات فراوان به این نتیجه رسیده اند که این ستاره ها از خود امواج بسیار قوی و نفوذ کننده ای صادر می کنند که توانایی نفوذ از همه چیز را داراست؛ در یک نتیجه کلی می توان گفت که آنها "کوبنده" و "نافذاند".
قرآن با عباراتی رسا این حقیقت را بیان کرده است. آنجا که به این نوع ستاره ها سوگند یاد کرده و فرموده:

 والسَّمَاءِ وَالطَّارِقِ * وَمَا أَدْرَاکَ مَا الطَّارِقُ * النَّجْمُ الثَّاقِبُ [الطارق: ۱-۳].
سوگند به آسمان و (ستاره) کوبنده (۱) و تو چه مى‏ دانى ستاره کوبنده چیست (۲) همان ستاره نافذ (۳).

قرآن زمانی از سیاهچاله ها سخن به میان آورده است که احدی روی کره زمین هیچ تصوری از آن نداشته است.

"سیاهچاله های آسمانی و قرآن"

سیاهچاله های فضایی پدیده های عظیمی اند که تحقیق درباره وجود آنها تا بیش از نیم قرن ذهن دانشنمدان را به خود مشغول داشت تا اینکه سرانجام به وجود آنها اذعان کردند. دانشمندان می گویند: هنگامی که ستارگان بزرگتر می شوند سوخت هسته ای خود را به طور کامل تمام می کنند و در نتیجه نیروی گرانش موجود در آن بر ستاره غلبه کرده  و باعث فرو ریزش آن به داخل و تشکیل سیاه چاله می شود. هیچ چیزی نمی تواند از میدان جاذبه چنین ناحیه ای خارج شود، حتی یک دسته پرتو نور و به همین علت است که سیاهچاله ها قابل رؤیت نیستند.

 دانشمندان سیاهچاله ها را دارای سه ویژگی اساسی می دانند:
۱- غیر قابل رؤیت اند
۲- حرکت می کنند
۳- جذب کننده ی سایر اجرام آسمانی اند.
عجیب آنکه قرآن همین اوصاف را در این آیه ذکر می کند.

 (فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ * الْجَوَارِ الْکُنَّسِ) [التکویر: ۱۴-۱۵]
سوگند به (ستارگان) پنهان که در حال حرکت و جذب کننده اند

منبع : مطالب گوناگونستاره های تپنده
برچسب ها : ستاره ,سیاهچاله ,قرآن ,سوگند ,کننده ,همین ,قابل رؤیت ,وجود آنها ,ستاره کوبنده

اعترافات شیطان به یک زن

:: اعترافات شیطان به یک زن


وقتی که عربده میکشید برسرت من اونجا بودم!!! گریه ها تو دیدم! توگوشت نجوا کردم غصه نخور! این مرد لیاقت تو را نداره !یادته؟تو میون ضجه هات تکرار کردی حرفم رو، اما نه به من بلکه به او!
ومن گفتم بله  همین درسته! باقی حرفهایی هم که بهت یاد داده بودم رو گفتی.اون عصبانی شد خیلی عصبانی.!! تا دیدم سرت گرم داد وقاله رفتم سراغ او! بهش با تشر گفتم:واقعا که هیچ بویی از مردونگی نبردی.همینطوری راحت نشستی تا اون هرچی دلش میخواد بارت کنه؟؟میبینی داره بهت میگه عوضی زن باز!!! تو که زن باز نیستی.! تو فقط از راه حلالش بایک زن خوابیدی!!!جنایت که نکردی!! کجای دین خدا نوشته صیغه حرامه؟؟! تا چهار تا زن برات حلاله و صدتا صیغه!!من همیشه در این طور مواقع خوب به داد دل وآبروتون میرسم.دیوار حاشا بلنده.من همیشه در حال اضطرار بهتون کمک میکنم از این دیوار بالا برید. شوهرتم  ازاین قائله مستثنی نبود. دست به دستم از دیوار بالا رفت و کلمات منو با غیض توصورتت کوبوند .تو از شدت خشم قرمز شده بودی. نمیدونی چقدر در این حالت خشگل میشی! گفتی لعنت به تو واون اسلامی که بهت چنین مجوزی داده!  مرتیکه عیاش عوضی .......
وای که از خنده ریسه رفتم!! چه جواب دندان شکنی دادی زن! آخه شنیدن این جواب از زبان زنی که نمازش ترک نمیشد خیلی جذاب بود.نزدیک بود عذاب وجدان بگیری تو دلت بگی خدایا منو ببخش.! که دستپاچه رفتم سراغ شوهرت گفتم د خجالت بکش بی غیرت!!! هرچی دهنشه داره بارت میکنه  که اونم نامردی نکرد محکم کوبوند تو دهنت تا دیگه پشیمونی یادت بره!!! وای چه قدر لوس بودید شما.! اونم سریع عذاب وجدان گرفت.اصلا بنظر من وجدان زجرآورترین خلقت انسانه.! چون آرامش رو از ادم میگیره. خواست بیاد بقلت کنه بگه غلط کردم که کشیدمش کنار گفتم حقشه نازشو نکش.! خنده دار اینجا بود که بهم جواب داد بابا گناه داره! من دست روش بلند کردم!با خودم گفتم تو به احساس و اعتمادش دست درازی کردی حالا یکی تو صورتش زدی که دنیا به آخر نرسیده!در گوشش گفتم اگه نمیزدی الان همینطوری روده درازی میکرد و بحث به جاهای باریک میکشید.آفرین مشت خوبی بود!حالا هم بیخود اینجا وای نستا یک فحش زیر لب بهش بده بزن از خونه بیرون که بفهمه خیلی از دستش داغی!اینطوری اصلا شایدم فکر کنه خیانتی در کار نبوده و تو بهت برخورده.اره اصلن بنظرم همینکار بهتره! لزومی نداره با این روحیه ی حساسش بفهمه داری چیکار میکنی! یک طوری رفتار کن که انگار بهت تهمت زده.! یادت باشه اگر اشتباهت رو قبول کنی همه چیز تمومه وتا اخر عمر باید سواری بدی.!اون حالش خوب نبود.بدجوری گیج بود.تو این شرایط تنها کاری که میتونستم برای آروم کردن و دلخوش کردنش کنم همین بود!!!!
اون که رفت اومدم سراغ تو! باید یک فکری برای توهم میکردم.آخه بدجوری گریه میکردی. باورت نمیشد بعد یازده سال از دست کسی که پیش همه بزرگش کرده بودی کتک بخوری!! حقت بود!!! من بارها بهت گفته بودم به این مرد اعتماد نکن.! چندبار بهت گفتم موبایلشو چک کن.چندبار گفتم برو دنبالش تا محل کار ببین چی کار میکنه! چندبار گفتم حواست باشه با کی میره با کی میاد.اینها رو همه رو اون خواهر ومادرش یادش دادند.اصلا از کجا معلوم اونا براش دختره رو پیدا نکردند؟ !!پاشو پاشو زنگ بزن به مادرشوهرت هرچی دهنته بارش کن و براشون خط ونشون بکش وتهدیدشون کن. رفتم کمی عقب تر تا ریش و قیچی روبسپارم دست خودت.آخه وقتایی که عصبانی هستی رام تری.رفتی سراغ تلفن.اولش کمی تردید داشتی.چون تو این مدت هیچ کس از جیک وپیک زندگیت خبرنداشت.همه فکر میکردند خوشبختی.خوب البته این هنر من بود که زندگی شیرینتون رو تلخ کردم. من کم زحمت نکشیدم تو این یازده سال. یازده سال باصبرو نقشه ی فراوان برات چنین نقشه ای ساختم.وحالا حالا ها هم کارت دارم.زنگ زدی بدون سلام شروع کردی  هرچی دهنت بود گفتی به مادرشوهرت و شوهرت! ومن فقط با لبخند نگاهت میکردم.تو واقعا وقتی عصبانی میشی خیلی جذابی! من عاشق این صورتتم. مادرشوهرت میخواست با چرندیاتش آرومت کنه که اشاره کردم قطع کن. تو هم قطع کردی.پرسیدم حالت چطوره؟ یک نفس عمیق کشیدی گفتی دلم خنک شد.از فردا من میدونم و اونا.روزگارشونو به آتیش میکشم.برات کف زدم! مرحباا خوشم اومد.اینه!! تو رفتی به فکر تلافی و من فرصت داشتم مرور کنم راهی که در این مدت برات هموار کرده بودم رو.شروع برنامه ریزیم از اونجایی بود که اون زن مو قرمز مانتوکوتاه رو دیدی ..وقتی با دوستت قدم میزدی!
اون زن، سر چهارراه ایستاده بود و ماشینها یکی یکی براش توقف میکردند و با بوق و خواهش وتمنا درخواست همراهی باهاش رو داشتند! میخواستم ببینم عکس العمل تو در مقابلش چیه؟ ! تو باعصبانیت رو به ندا (همون دوستت)کردی گفتی خدا لعنت کنه این هرزه ها رو.میبینی چندتا مرد براش ترمز میکنن؟تو و ندا هم منتظر ماشین بودید.ولی هیچ کس محلتون نمیداد تا زمانی که اون زن اونجا بود.خیلی عصبانی شدی.آخه هم دیرت شده بود هم از هرزگی اون کفری شده بودی.با عصبانیت رفتی سمتش گفتی پس چرا سوار نمیشی؟؟ واسه چی اینهمه مدت چهار راه و بند آوردی؟ اون زن با تعجب نگاهت کرد و عینک دودیش رو درآورد گفت.:جانم؟؟؟ گفتی: زهرمار جانم.!وسط چهار راه جای هرزگی نیست.اونم بهش برخورد با عصبانیت بهت گفت هرزه هفت جدوآبادته......
هههههه!!!!چه دعوای مفصلی راه انداختید تو چهارراه!!!ملت هم مثل من میخندیدند.چونکه بعضیاشون مثل من از دیدن این صحنه ها خوششون میاد.خوب حق دارن! اینم تفریحیه واسه خودش.تو با کیفت افتادی به جون اون زن و اونم روسریتو درآورد موهاتو پریشون کرد. امان از این دوستت ندا که همیشه کاسه ی داغ تر از آش بود.هیچ وقت ازش خوشم نمیومد.بخاطر همین مختو زدم باهاش بهم بزنی.اون هی میکشیدت کنار و روسریتو برداشت انداخت سرت. اون زن به مردهایی که میخواستن  از تو سواش کنن حرف استخون سوزی گفت.نه که فکر کنی من یادش دادما نه.شما از یه جایی به بعد دیگه واسه خرده کاریهاتون احتیاحی به من ندارید.خودتون استاد میشید.!گفت: زنیکه دهاتی امل، فضول مردمه. فک کرده چهار راه و خریده.اینا از بس عقب مونده اند و بوی گند عرقشون شوهراشون و عاصی کرده میترسن یه وقت امثال من دل شوهراشونو ببریم.!!!!قیافه ی تو دیدن داشت.مخصوصا وقتی که طرف تو فقط ندابود و طرف اون یک عالمه مرد آب دهن راه افتاده که اون وسط لابه لای هیاهوی شما دوتا به خواست من از حضور اون زن، با دست و انگشتشون یک فیضی هم میبردند.! تو خیز برداشتی سمتش گفتی امثال توی هرزه نمیتونن زندگی آدمهایی چون منو خراب کنن.شوهر من به صورت کثیف تو یک نگاه کوچیکم نمیندازه.لیاقت تو یکی عین خودته.لیاقت تو مردایی اند که وجودشون مثل خودت بوگند میده و عین خودت هزار ویکی درد بی درمون دارند. ندا بازوتو کشید از میون جمعیت آوردت بیرون و هی با سقلمه هاش بهت میگفت تموم کن زشته. نمایش نده! ما با اون فرق داریم.پس حیا ون دختر .!!!اون برعکس من از دستت عصبانی بود.میگفت تو با رفتار نسنجیدت آبروی مسلمونها رو بردی! البته حرفهای اون مهم نبود.چون همونجا بهت یاد دادم چی بگی دهنشو ببندی تا دیگه وسط حال خرابت شرو ور بارت نکنه.
خلاصه از همون روز رفتم تو نخ تو وزندگیت...
عشق شما اذیتم میکرد.آخه وقتی با اون بودی صورتت آروم بود.میخندیدی.خیلی دلم میخواستداسیر شک وسواست کنم و درگوشت بخوانم مراقب شوهرت باش و یواشکی گوشیشو چک کن ولی حیف که تو گوشت نمیرفت.آخه بدجوری بهش اعتماد داشتی.پس باید راه سخت تر ولی پر مزیت تر رو انتخاب میکردم. .کم کم باهات رفیق ترشدم. در گوشت خوندم : من واقعا نگران زندگیتم.این مرد واقعا کیمیاست.دیدی تو جامعه چقدر دزد زندگی ریخته؟!باید از این به بعد حواست به خودت باشه. گفتم تو خونه همش آرایش کن واسش.لباسهای خوب تنت کن.موهاتو مدلهای مختلف درست کن.خب دروغ چرا اوایلش برام خیلی سخت بود.چون این کارها زندگیتون رو خیلی زیبا کرده بود.ولی چون هدف من بزرگتر از این حرفها بود تحمل میکردم. تو هرروز وضو میگرفتی آرایش میکردی و از شوهرت استقبال میکردی. اولین لبخند من در اون روزها وقتی به لبم اومد که از پیشنهادم که برای آسایشت بود پیروی کردی.پیشنهادم این بود:حالا چه کاریه؟؟!! صورتت رو به این قشنگی درست کردی تا شوهرت ببینه.حالا که دیر کرده و تو هم وضوت باطل شده  یکم بیشتر صبر کن تا آخرشب خیلی فرصته.بزار بیاد ببینتت بعد نمازتم میخونی.اصلا اینطوری خداهم ازت راضی تره.که بخاطر شوهرت نمازت رو به تاخیر انداختی.!!! و از اون روز  به بعد تو چه بی آرایش و چه با آرایش نمازهات به تاخیر می افتاد.تو نمیتونستی ببینی ولی من خوب میدیدم که چطور سیل رحمت و برکت از زندگیت کم میشد و من بال زدن فرشتگان محافظ چشم زخم و بلایا رو که خدا برای تک تکتون مقدر کرده روبه قصد ترک منزلتون میدیدم و بلند بلند میخندیدم.حالا ک خونه از حضور ملایک کمرنگ شد کم کم با هم صمیمی تر شدیم.به من بیشتر از وجدانت اعتماد پیدا کردی.گفتم واسه اینکه از مد روز و عشوه گری عقب نمونی بشقاب ماهواره رو وصل کنید.هرچی باشه تو هم باید بفهمی دنیا دست کیه.هرجا هم که به شک می افتادی دلت رو قرص میکردم که خیالت راحت! مهم طرز استفاده ی تو از ماهوارست.درست مثل استفاده از چاقو!تو سعی کن از راه درستش استفاده کنی.تا چندماه اول شبکه های مذهبی و چهارتا شبکه ی موزیک و فیلم ایرانی نصب کردی.ولی وقتی از دوستای جدید باشگاهی ت تعریف قصه ی یکی از سریالهای جم رو شنیدی در گوشت گفتم باید قصه ی قشنگی باشه! چرا نمیبینی؟؟ فیلم که اشکال نداره هم سرت گرم میشه هم چشم و گوشت وا میشه.د
یگه هم محبور نیستی عین خنگا به این دوستات نگاه کنی که دارن راجع به چی حرف میزنن!   دیگه مثل قبلا ها سرسخت نبودی.گفتم که!!! حسابی باهم رفیق شده بودیم.با هم مینشستیم فیلمها رو می‌دیدیم.من وتو وشوهرت!!!
اون وقتی که تو داشتی به گریه‌های اون زن که در حقش  خیانت شده بود نگاه میکردی رفتم سراغ شوهرت ازش پرسیدم بنظرت پاهای این زنه خوش تراش نیس؟؟؟ ضربان قلبش شدت گرفت.جواب داد:آره. خیلی! !
.بعد زوم کرد رو لبهاش.چقدر خوش شانس بودم من!!! همون موقع بود که اون زن تو فیلم لبای خشگلش رو گذاشت رو لب اون آقا خوش تیپه که تو بارها آرزو می کردی که کاش شوهرت مثل اون نگاه میکرد و لبهاتو می بوسید!!!شما محو احساسات اون دوتا بودید. تو محو نگاه اون مرده و شوهرت محو پاهای اون زنه!!!!!
و اینطوری شد که کم کم یاد گرفتید متجددانه تر به زندگی نگاه کنید!! یاد گرفتید در کنار هم از دیدن دیگران لذت ببرید بدون اینکه تو حسادت کنی و او غیرتی بشه.!!! بزار یک رازی بگم که بجز من و شوهرت فقط خدا خبر داره.منتها خدا بخاطر ستارالعیوب بودنش قصد فاش کردنش رو نداره مگر در روز محشر!! شبهایی که تو مشغول خواب و اوهامت بودی اون داشت مخفیانه فیلمهای پورنو نگاه میکرد و لذت میبرد.و بعد از آنجاییکه دلش نمی‌خواست دست به استمنا بزنه میومد سروقت تو تا به خیال خام خودش با تو حرامش رو حلال کنه!!! واقعا که بعضی از شما انسانها برای من سرگرم کننده اید!!من کاری میکردم که شوهرت در تمام مدت سکسش با تو ، حواسش به بازیگران اون فیلم باشه! واین موجب لذت وتحریک پذیری بیشترش میشد! یک شب قاتی همین شبها بود که باردارت کرد! با یاد یکی دیگه! فک کنم همون شبی بود که تو هم داشتی حرص میخوردی که چرا اصلن بلد نیست شبیه اون بازیگره باهات عشقبازی کنه؟ !خب به این میگن یک برنامه ریزی دقیق.!حالا میتونم رو آینده ی بچتم حساب کنم.هر چی تعداد پیروانم بیشتر بهتر.! هرچه خدا تنها تر بهتر!!! هرچند که خدا خودش رو بارها بهتون نزدیک میشد و البته هنوز هم میشه. ولی من اینقدر خودم رو آراسته بودم پیش چشمت که گاهی نگاه منو با نگاه خدا اشتباه میگرفتی.و گاهی چنان با زبان خدا باهاتون حرف میزدم که ترجیه میدادید صدای نوازشگر منو که دعوت به گناه ولذتهای کثیف دنیویتون میکنه بشنوید تا صدای ملامتگر و هشدار دهنده ی خدا رو که دعوت به خوشبختی ابدیت میکنه.! اخه این ذات شما انسانهاست! اکثرتون عجولید.نقد و ول نمیکنید به حساب نسیه!!! بهشتی که من براتون تو اینجا قاتی اینهمه کثافت ساختم خیلی قابل دسترس تر و راحت تره تا بهشتی که خدا ساخته.یعنی این بخاطر تبحر من در گمراه کردن شماست!! شاید بهتر بود خدا به شما حق انتخاب نمیداد تا اینطوری آخرت و دنیای خودتون رو نمیسوزوندید! !واقعا بعضی از شما لیاقت حق انتخاب رو ندارید.!!!!!
از این حرفهای فیلسوفانه که بگذریم بهترین اتفاق این بود که پای اون دوست خداترس و خداشناست رو از زندگیت انداختم بیرون ..!!! تو که عرضه نداشتی قیدشو بزنی.این ماهواره بهونه ای شد که اون باهات درباره ی تغییراتت حرف بزنه .بهت تشر بزنه بگه اینا رو نبین.و تو هم چیزایی که قبلا بهت یاد داده بودم و تحویلش میدادی اونم با کلی قرو قمیش!! حظ کردم اون روز بهش گفتی اون خیلی تندروست و خشک مقدس!!بهت یاد دادم بهش بگی تو با این چیزا عوض نمیشی.حالا بماند که اونم یک نگاه عاقل اندر سفیه به سرتا پات انداخت و با یک پوزخند گفت:اره اصلا عوض نشدی!!!
آخه تو خودت متوجه نبودی.اینو بقیه میفهمیدند!
خلاصه از اون روز به بعد ندا حساب کار دستش اومد خودش رابطش رو باهات کم کرد.چون هرچی نصیحتت میکرد فایده نداشت.
زندگی عاشقانه ی شما کم کم به یک زندگی معمولی با خیانتهای پنهانی مبدل شده بود.خیانتهایی که با نقاشی هنرمندانه ی من یک اتفاق عادی بنظر میرسید.دوستان مجازی همسرت شدند خواهرانش و دوستان مجازی تو شدند برادرانت!!!و من عاشق این خواهر وبرادرانی هستم که روزی همدیگر رو عجقم صدا میزنند! !! شوهرت مرد مهربونیه.خیلی مهربون.فیلمهای ماهواره و دنیای مجازی به او یاد داد که میتونه هم تو رو داشته باشه هم سنگ صبور یک زن بی کس وتنهای مطلقه که از درد ناچاری به دامنش پناه اورده برای درددل باشه.! ! من به شوهرت خیلی کمک کردم تا بتونه همدم خوبی برای خواهر مجازیش باشه.ولی خوب چه میشه کرد!!!!؟؟؟؟؟ گاهی خواهرو برادرهای مجازی هم عاشق میشوند!!شوهرت بادیدن عکسهای پروفایل اون زن، ببخشید خواهر مجازیش  در جواب این حرفش که من خیلی پیر شدم از غصه ی زندگیم بهش گفت نه هزار الله اکبر خیلی هم خشگلی!!!! خوب چه اشکالی داره دل یک زن بیوه رو شاد کردن؟ زیاد طول نکشید.روی هم رفته شش ماهه باهم برادرو خواهر بودند.بعد به پیشنهاد اون زن شدند عاشق ومعشوق.!!!! شوهرت از تو پیش اون زن که تعریف میکرد اون زن رو قلقلک میدادم که بهش بربخوره و حسادت کنه.اونم با ادا واطوار به شوهرت میگفت:خوش بحالش!! کاش شوهر منم عین تو بود.چند وقت بعد در اینطور مواقع میگفت کاش تو شوهرم بودی!
 !خب! !! بازهم میگم شوهر تو هم خیلی مهربونه و دست ودلباز!!!فیلمهای جم هم بهش یاد داد که قلبش رو با زنها قسمت کنه.!! من فقط بهش پیشنهاد دارم واونم استقبال کرد....

از روز سیلی خوردنت تا به الان شش ماه طول کشیده.! تو درخونه ی پدریت زندگی میکنی و منتظر حکم دادگاهی.هفته ای یکباار هم دخترت رو ملاقات میکنی.امروز هم قراره بری دخترت رو ملاقات کنی! و مجبوری  با اون مرد خاین رودر رو بشی! آااااااااه چه گذر لذتبخشی بود این مرور چندین ساله!!!

حالا تو اینجا مقابلم ایستادی تا تیر خلاص رو که از همون روز در چهارراه، برات در نظر داشتم بهت شلیک کنم.الان دیگه تو کاملا اماده ای برای رسیدن به هدفم.!!!! هنوز عصبانی هستی! ولی گریه نمیکنی.وجودت پراز خشم ونفرت وانتقامه.صفاتی که من عاشقشونم.و بخاطر دارا بودنشون دشمن قسم خورده ات شدم!!! روبروی آینه ایستادی و به خطوط ریز غصه در زیر چشمهات نگاه میکنی.صورتم رو نزدیک صورتت میارم و با جاودانه ترین صدا بهت میگم:حالا نوبت توست ...صورت جوون و خشگلت رو با اشک و غصه از بین نبر.از او انتقام بگیر. . .تو هم عین خودش شو. نباید از این مرد کم بیاری.اون زن اصلا به اندازه ی تو زیبا نبود. فقط بیشتر به خودش میرسید.پس تو هم خودت رو نقاشی کن.نه برای برگردوندن زندگیت برای سوزوندن دل شوهرت.برای اینکه بهش اثبات کنی تو این بازی نسوختی.رژ قرمز رو از تو کیف لوازمت بیرون میاری و با عزم قوی میگی آره. نبایدکم بیارم.من از اون زن بهترم.حالا که ازش جدا شدم و فهمیدم اون زن هم فقط یک رهگذر هرزه تو زندگی این مرد بوده بهش میفهمونم که خیلی ضرر کرد منو از دست داد..
من با کلماتم روح زنگار بسته ات رو  نوازش میکنم:بهترین لباس و زیباترین لاک رو بزن.تو باید از نظر اون خیلی زیبا بنظر برسی و تو سر تعظیم بر اراده ام فرود میاری
.(و این زنجیره ادامه خواهد داشت....تو با خیال آب کردن دل شوهر سابقت  مرد زن دار دیگری را به گناه میکشی و زن آن مرد ،مرد دیگری رااا....و  من تمام تلاشم رو میکنم تا بنیانتون رو نابود کنم.وبرای رسیدن به هدفم  خوب حوصله میکنم!!!)

به امید دیدارمان در روز رستاخیز

پااااااایاااااان

منبع : مطالب گوناگوناعترافات شیطان به یک زن
برچسب ها : خیلی ,شوهرت ,گفتم ,حالا ,گفتی ,باشه ,رفتم سراغ ,سمتش گفتی ,خیلی زیبا ,نگاه میکرد ,عصبانی هستی

عفت فقط مختص زنان نیست

:: عفت فقط مختص زنان نیست


جوانی به حکیمی گفت: وقتی همسرم را انتخاب کردم، در نظرم طوری بود که گویا خداوند مانندش را در دنیا نیافریده است

وقتی نامزد شدیم، بسیاری را دیدم که مثل او بودند، وقتی ازدواج کردیم، خیلی ‌ها را از او زیباتر یافتم، چند سالی را که با هم زندگی کردیم، دریافتم که همه زن‌ ها از همسرم بهتراند

 حکیم گفت: آیا دوست داری بدانی از همه این‌ ها تلخ‌ تر و ناگوارتر چیست؟

جوان گفت: آری حکیم گفت: اگر با تمام زن‌ های دنیا ازدواج کنی، احساس خواهی کرد که سگ‌ های ولگرد محله شما از آن‌ ها زیباترند

 جوان با تعجب پرسید: چرا چنین سخنی می‌ گویی؟ حکیم گفت: چون مشکل در همسر تو نیست

مشکل اینجا است که وقتی انسان قلبی طمع‌ کار و چشمانی هیز داشته باشد و از شرم خداوند خالی باشد، محال است که چشمانش را به جز خاک گور چیزی دیگر پر کند

 آیا دوست داری دوباره همسرت زیبا ترین زن دنیا باشد؟ جوان گفت: آری، حکیم گفت: مراقب چشمانت باش، اگر چشم هایت را پاک کنی همسرت را زیباترین زن دنیا خواهی دید

 الله تعالی میفرماید:

{قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ}
به مردان مؤمن بگو چشمهای خود را از نامحرم فرو گردید

منبع : مطالب گوناگونعفت فقط مختص زنان نیست
برچسب ها : حکیم ,دوست داری

توصیه های حاج اقا قرائتی به زوج های جوان

:: توصیه های حاج اقا قرائتی به زوج های جوان

خانم محترم !


١) به شوهرت افتخار کن !
2) کسی را با او مقایسه نکن!
3) اقتدار و غرور او را نشکن!
4) زیبایی او را در عقل او جستجو کن!
5) قناعت پیشه باش !
6) زیباییت را به رخ دیگران نکش!
7) ناز کن اما متکبر نباش !
8) دلبری و فریبایی و طنازی پیشه کن !
9) احساسات زیبایت را با اندیشه ای متین همراه کن !
10) لجبازی نکن که از چشم شوهرت می افتی !
11) تمکین کن تا تاج سرش باشی
12) !پناهگاه شوهرت باش تا فقط به تو پناهنده بشه !
13) زیبایی با سادگی و بی آلایشی برای تو آرامش بخش تر خواهد بود !
14) هوس بازی نکن ولی زیبا دوست باش!
15) اگر آشپزی را خوب نمی دونی حتما یاد بگیر!
16) قبل از رانندگی سازندگی را بیاموز!
17) هیچگاه بدون آرایش مقابل شوهرت نشین !
18) دهانت را مسواک وخوشبو کن!
19) بدنت هیچ وقت بوی عرق نده !
20) لباست بوی غذا ندهد !
21) موقع آشپزی از پیش بند استفاده کن !
22) قبل از شوهرت چشم بر هم نگذار و پیش از او بیدار شو !
23) موی تو یکی از دو زیبایی توست ، ازش مراقبت کن!
24) لبخند قشنگت را در هیچ شرایطی با اخم معاوضه نکن !
25) توی رنج هات معناهای زیبا پیدا کن !
26) اگه شوهرت گفت : کسی غیر از من با  تو ازدواج نمی کرد ! بگو : پس خیلی باید از تو ممنون باشم
27) اگه بهت گفت : دوستت ندارم ! بهش بگو : عوضش من به تو افتخار می کنم!
28) اگه گفت :حوصله تو رو ندارم ! بهش بگو : منم غیر از تو کسی رو ندارم!
29) اگه گفت : از خانواده ات خوشم نمیاد ! بگو : عوضش من خانواده تو رو دوست دارم !
30) اگه عصبانی شد ! بگو : منو ببخش !
31) گاهی برای مادرشوهرت هدیه بخر !
32) در خواست هاتو با ناز و دلبری برآورده کن!
33) زورگو نباش !
34) سختی کار شوهرت را درک کن!
35) او را در مردم داری کمک کن!
36) وقتی وارد خونه می شه , به پیشوازش برو ! دستشو بگیر ! بِزار روی صورتت!
37) هیچ وقت بهش نگو : تو بی عرضه ای !
38) لباساشو براش اُتو کن که هر وقت خواست عوض کنه معطل نشه!
39) وقتی غذا رو سر سفره می ذاری به او بگو : نمی دونم خوشت میاد یا نه ؟ !
40) لحظه به لحظه از خداوند کمک بگیر !


آقای عزیز!


١) به همسرت بگو : دوستت دارم!
2) واژه « دوست داشتن » را فقط برای او هزینه کن .
3) همسر تو کریستاله ! مواظب باش او را نشکنی
4) کاری کن که به تو ا
یمان بیاره ؛
5) تو باید تکیه گاه خوبی براش باشی
6) از عشقت برای او هزینه کن ، نه فقط از ثروتت ؛
7) زیبایی همسرت را ستایش کن ؛
8) کارهایی که از توانش بیرونه , به او واگذار نکن ؛
9) او گل خوشبوی بهاری است ، پژمرده اش نکن ؛
10) انتظار نداشته باش همسرت مثل تو باشه ؛
11) با بحث و جدل او را خسته نکن ؛
12) نسبت به همسرت همیشه وفادار باش
13) اقتدار و صلابت را جایگزین خشونت کن
14) همدردی و همدلی او را آرام می کنه؛
15) قبل از انتقاد ازش تعریف کن ؛
16) سربسرش نگذار
17) اگه به او احترام بذاری , به زندگی امیدوار می شه ؛
18) اگه آزارش بِدی , از تو متنفر می شه؛
19) از دست پختش تعریف کن ؛
20) نیش او نوشه ، ناراحت نشو ؛
21) دل او را نشکن ؛
22) مسخره اش نکن ؛
23) حسادت او را با تحقیر برنیانگیز ؛
24) انگشتان ظریف و صدای نازکش می گویند : " با من ستیز مکن  "
25) هر وقت بهت شک کرد ، با
صداقت و مهربانی مطمئنش کن ؛
26 ) اگه گفت : « به اندازه دنیا دوستت دارم »؛
27) اگه گفت : تو منو دوست نداری 
؛ من بدبختم که با تو ازدواج کردم ! بلافاصله به او بگو : عوضش من خیلی خوشبختم که با تو ازدواج کردم ؛
28) اگه گفت : دلم گرفته تو این خونه ؛ بگو : در اولین فرصت روی دوشم سوارت می کنم تو آسمونا می گردونمت ؛
29) اگه گفت : تو خیلی بدی ! بگو : عوضش تو خیلی خوبی ؛
30) اگه ناز کرد ! نازشو به قیمت گرون بخر ؛
31) اگه گریه کرد ، خیلی دسپاچه نشو  فقط نوازشش کن ؛
32) اگه گفت : از دست بچه ها خسته شدم بگو : بهت حق می دم ! تو خیلی صبوری  ازت متشکرم ؛
33) اگه اخم کرد ؛ بهش بگو : اخم نکن , زشت می شی ؛
34) اگه باهات قهر کرد ! بگو : قهرت هم مثل مهرت قشنگه ؛
35) اگه از مادر و خواهرت شکایت کرد ، فقط شنونده خوبی باش ؛
36) اگه گفت : من خواستگارای زیادی داشتم ؛ با لبخند بگو : پس من خیلی آدم خوش شانسی هستم ؛که تو رو به چنگ آوردم ؛
37) اگه گفت : تو زشتی ؛ بگو عوضش تو خوشگلی ؛
38) اگه بازم گفت : زشتی ؛ بهش بگو : زیبایی مرد در عقل اونه ؛
39) اگه گفت : طلاق می خوام ؛ حتما به مشاور مراجعه کن ؛
40) دلآرامی که داری دل در او بند

منبع : مطالب گوناگونتوصیه های حاج اقا قرائتی به زوج های جوان
برچسب ها : شوهرت ,خیلی ,زیبایی ,عوضش ,دوست ,همسرت ,ازدواج کردم ,دوستت دارم

قدر خوشبختى هاتونو بدونید

:: قدر خوشبختى هاتونو بدونید


موهای سفیدی که لابلای موهایمان داریم،
تاوان حرفهایست که نمیتوانیم بزنیم ولی به همه میگوییم ارثیست!

اگر عقل امروزم را داشتم کارهای دیروزم را نمیکردم ولی اگر کارهای دیروزم را نمیکردم عقل و تجربه امروزم را نداشتم!

از آنچه بر سرتان گذشته نهراسید حتی فرار هم نکنید
بلکه دوستش بدارید زیرا همان گذشته بود که امروز شما را ساخته است...

فقیری سه عدد پرتقال خرید!
اولی رو پوست کند خراب بود،
دومی رو پوست کند اونم خراب بود،
بلند شد لامپ رو خاموش کرد و سومی رو خورد.
گاهی وقتا باید خودمون را به ندیدن و نفهمیدن بزنیم تا بتونیم زندگى کنیم...!

وقتى گرسنه اى، یه لقمه نون خوشبختیه..
وقتى تشنه اى، یه قطره آب خوشبختیه..
وقتى خوابت میاد، یه چرت کوچیک خوشبختیه..
خوشبختى یه مشتى از لحظاته… یه مشت از نقطه هاى ریز که وقتى کنار هم قرار مى گیرن یه خط رو میسازن به اسم "زندگى"

منبع : مطالب گوناگونقدر خوشبختى هاتونو بدونید
برچسب ها : وقتى ,خوشبختیه ,خوشبختیه وقتى ,کارهای دیروزم

فوت و فن های آرایشی

:: فوت و فن های آرایشی


به اندازه کرم‌پودر بزنید
استفاده غیرصحیح از این نوع پوشاننده‌ها به جای این‌که چنین اشکالاتی را بپوشاند آن‌ها را بیشتر برجسته کرده و توجه‌ها را بیشتر جلب می‌کند. استفاده بیش‌ازحد از کرم‌پودرها و پوشاننده‌ها هیچ‌ کجا خوب نیست به‌خصوص برای پوشاندن چروک‌ها چون قراردادن یک لایه ضخیم روی آن‌ها،‌ پوست صورت را مصنوعی می‌کند و چهره را پیرتر نشان می‌دهد.
اگر می‌خواهید ظاهر پوست‌تان را صاف و یکدست کنید به جای پودر از یک کرم‌پودر مایع سبک استفاده کنید، بهتر است از کرم‌پودرهایی استفاده کنید که به سرعت جذب پوست می‌شوند.  نکته دیگر این‌که کرم‌پودرهای حاوی مرطوب‌کننده نسبت به انواع دیگر و پودرها بهتر روی پوست می‌خوابند؛ به اندازه یک سکه کوچک کرم‌پودر در کف دست‌تان بگذارید، بعد همانند مرطوب‌کننده با نوک انگشتان به‌صورت بمالید.

رنگ‌های تیره کوچک‌کننده‌اند
با بالارفتن سن لب‌ها به‌طور طبیعی حجم خود را از دست می‌دهند و مسلما هیچ خانمی هم دوست ندارد لب‌هایش کوچک‌تر بشود، علاوه بر این رنگ‌های تیره، سفیدی دندان‌ها را نیز کمتر نشان می‌دهند. اگر می‌خواهید چهره‌تان شاداب‌تر به‌نظر برسد برای لب‌ها به‌دنبال رنگ‌های زنده باشید.

بدون برس کانسیلر نزنید
کانسیلرها بهترین دوست برای پوشاندن لک‌ها و تیرگی‌های پوستی هستند اما زمانی مشکل ایجاد می‌شود که از کانسیلرهای مخصوص پوشاندن لک‌ها برای کاربردهای دیگر استفاده کنید مثلا حلقه‌های سیاه دور چشم را با آن‌ها بپوشانید چون معمولا کانسیلرهای مخصوص پوشاندن لک‌ها بسیار غلیظ هستند چون در غیر این صورت لک‌ها و جوش‌ها به‌خوبی پنهان نمی‌شوند اما این ماده برای پوست نازک زیر چشم بیش‌از‌اندازه غلیظ است؛ با برس کانسیلر زیر چشم نقطه‌هایی بگذارید و بعد با انگشت آن را پخش کنید تا صورت حالتی طبیعی بگیرد و اثر خستگی از روی صورت‌تان پاک شود.

هر ریملی را انتخاب نکنید
استفاده از ریمل‌های ضدآب برای خیلی‌ها وسوسه کننده ‌است چون کمتر می‌ریزند در نتیجه زیر چشم سیاه نمی‌شود ولی باید بدانید این ریمل‌ها به‌دلیل این‌که فرمول قوی‌تری دارند می‌توانند مژه‌ها را خشک کنند و به‌دلیل همین خشک شدن وقتی سن بالا می‌رود مژه‌‌ها نازک و شکننده می‌شوند. اما چاره چیست؟ اگر می‌خواهید مژ‌ه‌های‌تان پرتر و زیباتر به‌نظر برسد، اول از همه روی محل رویش مژه‌ها را مدادی قهوه‌ای بکشید تا مژه‌های‌تان ضخیم‌تر و پرتر جلوه کنند در قدم بعدی با یک ریمل سبک و ملایم و نه ضدآب مژ‌ه‌های‌تان را حالت دهید.

منبع : مطالب گوناگونفوت و فن های آرایشی
برچسب ها : لک‌ها ,پوشاندن ,پوست ,استفاده ,این‌که ,رنگ‌های ,پوشاندن لک‌ها ,مخصوص پوشاندن ,کانسیلرهای مخصوص ,برای پوشاندن ,استفاده کنید ,مخصوص پوشاندن لک

قبل از آرایش این نکات را خوب یاد بگیرید

:: قبل از آرایش این نکات را خوب یاد بگیرید


قبل از کرم‌پودر، مرطوب کننده بزنید
اگر می‌خواهید کرم‌پودر بزنید، اول صورت‌تان را مرطوب کنید و کمی صبر کنید تا کرم‌تان جذب شود این‌کار باعث می‌شود که کرم پودر در سطح پوست بماند. بعد پنکک را با حرکات دایره‌ای روی صورت بمالید  تا رنگ‌ پوست یکنواخت شود، پس از اتمام کار با یک‌دستمال نمناک روی صورت‌تان بزنید تا اضافه‌های پنکک برداشته شود، بهتر است هنگام کرم پودر زدن، دهان‌تان را باز کنید تا قسمت گردن بهتر آرایش شود و خطی باقی نماند.

 از رنگ‌های مات استفاده کنید
چگونگی سایه زدن می‌تواند چشم‌ها را درشت‌تر، ریز‌تر و حتی فاصله دو چشم را زیادتر یا کمتر نشان دهد، مثلا سایه‌ای با رنگ روشن چشم‌ها را درشت‌تر نشان خواهد داد یا رنگ‌های مات پف چشم‌ها را می‌پوشاند. البته حواس‌تان باشد باید طوری این‌کار را انجام دهید که نگاه جلب توجه کند نه سایه چشمان‌تان.

 رژلب را با رنگ پو ست هماهنگ کنید
اگر موهایی بلوند، سفید یا خاکستری دارید، می‌توانید از رژ لب‌های صورتی روشن و نارنجی کمرنگ استفاده کنید و اگر موهای‌تان قرمز است رژ لب‌ هلویی، صورتی، قرمز روشن و شفاف توصیه می‌‌شود. خانم‌هایی که موهای مسی و شرابی دارند، می‌توانند رنگ‌های فوق را به صورت تیره استفاده کنند. برای موهای قهوه‌ای روشن و متوسط رژ لب صورتی، قرمز و قرمز مرجانی، قرمز شرابی، قهوه‌ای روشن و... موهای قهوه‌ای تیره و مشکی نیز بهتر است از رنگ‌های تیره استفاده کنند.

 با پنکیک آرایش را ثابت کنید
پنکک خشک است و می‌تواند به پایداری آرایش شما کمک می‌کند مثلا اگر زیر سایه چشم پنکک بزنید اصلا سایه‌ تکان نمی‌خورد و همان طرح اولیه خود را حفظ می‌کند، البته پودرهایی هم به ‌‌نام پودرهای فیکس در بازار وجود دارد که مسلما بیشتر از پنکک می‌تواند آرایش شما را پایدار کند، اگر به هر دلیل ابروهای‌تان خالی شده و آنها را با مداد کشیده‌اید می‌توانید روی آن پودر فیکس بزنید تا ماندگارتر شود.

 اصولی ریمل بزنید
برای ریمل‌زدن به مژه‌های پلک بالا، قبل از کشیدن برس ریمل روی مژه‌ها، میله ریمل را روی ریشه و پایه مژه‌های‌‌تان بمالید تا به اندازه کافی، رنگ روی مژه‌ها بنشیند سپس این رنگ را با استفاده از برس ریمل از پایین تا بالای مژه به خوبی بکشید. هنگام ریمل‌زدن به مژه‌های پایین میله ریمل را به صورت عمودی نگه دارید و آن را به چپ و راست حرکت دهید فقط مراقب باشید که زیر چشمان‌تان را لک نکنید.

منبع : مطالب گوناگونقبل از آرایش این نکات را خوب یاد بگیرید
برچسب ها : قرمز ,آرایش ,ریمل ,روشن ,استفاده ,رنگ‌های ,قهوه‌ای روشن ,میله ریمل ,موهای قهوه‌ای ,استفاده کنند ,تیره استفاده

چگونه جلوی پرخوری مان را بگیریم؟

:: چگونه جلوی پرخوری مان را بگیریم؟


 بیشتر بخورید
بسیاری از مردم در طول روز چیزی نمی‌خورند و شب‌ها بسیار غذا می‌خورند اگر شما خیلی مشغله دارید اولویتی برای غذا خوردن قرار دهید، اگر سعی در کاهش وزن دارید، غذا خوردن را محدود نکنید، این اشتباه در حدی است که نتیجه معکوس می‌دهد، ناهار بخورید حتی اگر یک کاسه سوپ باشد،‌در محل کار خود تنقلات داشته باشید، استفاده از مقداری آجیل، انرژی شما را در بعد از ظهر افزایش می‌دهد.

غذای کامل بخورید
بدن ما،‌غذای کامل را به عنوان مواد غذایی واقعی تشخیص می‌دهد، غذای کامل سرشار از ویتامین‌ها و مواد معدنی است که به ما در احساس سیر بودن کمک می کند وقتی ما از غذاهای آماده استفاده می‌کنیم، این غذاها دارای مواد شیمیایی هستند در نتیجه بدن ما دچار مشکل شده و همچنان احساس گرسنگی می‌کند چرا که به دنبال مواد مغذی است.

 چربی های سالم بخورید
چربی‌های سالم شامل آووکادو، روغن زیتون، کره بادام زمینی، روغن نارگیل،‌ماهی آزاد، آجیل و دانه‌های روغنی هستند که برای سیری مفید هستند، حتی برخی مواد لبنی مانند ماست پرچرب، پنیر بز برای استفاده در رژیم‌ غذایی روزانه خوب است. روغن زیتون در سالاد به جذب بیشتر مواد مغذی موجود در سبزیجات کمک می‌کند دکتر Lipmanهمیشه می‌گوید: چربی شما را چاق نمی‌کند شکر باعث اضافه وزن می‌شود.

 استفاده از فیبر
بشقاب خود را پر از سبزیجات کنید و از سایر مواد غذایی- پروتئین حبوبات، چربی- به عنوان چاشنی استفاده کنید. مقدار زیادی سبزیجات سرشار از فیبر بخورید که در اینصورت احساس سیر بودن بیشتری می‌کنید.


 استفاده از طعم تلخ
جوانه چشایی خود را با مزه تلخ تغییر دهید اغلب از این طریق میل به مصرف شیرینی کاهش می‌یابد کلم ترش ( sauer kreat ) و کیمچی (kimchi) روش خوبی برای استفاده از مزه تلخ هستند.

 آب
نوشیدن آب بیشتر شما را پر انرژی‌تر می‌کند، بنابراین شما سریعا به غذا نیاز پیدا نمی‌کنید. توصیه شده هر روز به اندازه نیمی از وزن بدن خود بر حسب اونس، آب بنوشید، اگر شما 140 پوند وزن دارید، شما بید 70 اونس آب بنوشید.

 محرک های غذایی خود را بشناسید
همه ما غذاهایی را می شناسیم که باعث پرخوری ما می‌شوند و می‌تواند شامل یک شیشه کره بادام زمینی، آجیل شور یا حتی غلات باشد، اغلب این غذا دارای مزه هم شود و هم شیرین هستند بهتر است مواد غذایی که باعث پرخوری مان می‌شوند شناسایی کنیم و آنها را در خانه نگهداری نکنیم.

 خوردن (باهدف) در معرض دید دیگران
این یک دستورالعمل از ceneen roth متخصص تغذیه و رژیم لاغری است. این یک یادآوری است که غذا خوردن زمانی که تنها هستیم، متفاوت است با وقتی در جمع هستیم اگر شما تمرین کنید در معرض دید دیگران بخورید، ممکن است انتخاب بهتری برای غذا خوردن داشته باشید.

منبع : مطالب گوناگونچگونه جلوی پرخوری مان را بگیریم؟
برچسب ها : مواد ,غذایی ,استفاده ,خوردن ,پرخوری ,باعث ,مواد غذایی ,باعث پرخوری ,برای استفاده ,مواد مغذی ,غذای کامل

چند راه برای اینکه جوانتر به نظر برسید

:: چند راه برای اینکه جوانتر به نظر برسید


رنگ ابروهای تان را روشن کنید.
ابروهای پُر و مشکی می توانند سن تان را بیشتر نشان دهند اما برعکس، ابروهای روشن شما را جوان تر جلوه می دهند. می توانید با استفاده از رنگ های موقتی، رنگ روشن را روی ابروهای تان امتحان کنید. همراه با این رنگ روشن روی ابروهای تان، کمی هم رژگونه داشته باشید تا رنگ و روی صورت تان هم کمی درخشش جوانی بگیرد.

 موهای تان را هایلایت کنید.
اگر موهای نازک و کم حجم دارید، بگذارید بلند شود و به سرشانه های تان برسد و یا حتی بلند تر، این طور جوان تر جلوه خواهید کرد
چند هایلایت با تناژی دو درجه روشن تر از موهای خودتان انجام دهید که صورت تان را قاب بگیرد. این کار نه تنها موهای تان را براق ترو سالم تر نشان می دهد بلکه تغییرات پوستی را که مربوط به دوران چهل سالگی است و ممکن است نمایی گرفته و بی حال به صورت تان بدهد می پوشاند.

 بگذارید موهای تان بلند شود، یا مدل خُرد شده اصلاحش کنید.

اگر موهای نازک و کم حجم دارید، بگذارید بلند شود و به سرشانه های تان برسد و یا حتی بلند تر، این طور جوان تر جلوه خواهید کرد. اگر هم می خواهید کوتاهش کنید، بهتر است خُرد شود، این مدل باعث می شود ویژگی های سالخوردگی چهره تان متعادل تر شود.

 ناخن های تان را مانیکور کنید.
داشتن لاک ناخن یا استفاده از انگشتر می تواند حواس دیگران را از علائم سالخوردگی دست ها مثل رگ های برآمده یا لکه های پوست پرت نماید. در تحقیقی، از افراد خواسته شد سن زنان را فقط از روی عکس دست های شان حدس بزنند. نتیجه: 49 درصد، دست هایی را که لاک ناخن داشتند جوان تر تخمین زده بودند، 52 درصد هم دست هایی را که انگشتر و جواهرات داشتند جوان تر حدس زده بودند.

 دندان های سالم و درخشان داشته باشید تا لبخندتان جذاب باشد.
ما به طور ناخودآگاه یک لبخند با دندان های نه چندان زیبا و مات را به بالا بودن سن و سال ربط می دهیم. اما یک لبخند درخشان نشاندهنده جوانی و سلامتی است. خمیردندان های سفید کننده و محصولاتی که برای سفید کردن دندان ها وجود دارند برای این منظور مفید هستند. فقط حواس تان باشد که طبق دستورالعمل آن استفاده کنید تا آسیبی به لثه ها و دندان های تان نرسد و ایجاد حساسیت نکنند.

منبع : مطالب گوناگونچند راه برای اینکه جوانتر به نظر برسید
برچسب ها : ابروهای ,موهای ,روشن ,خواهید ,دندان ,استفاده ,جلوه خواهید ,داشتند جوان ,بگذارید بلند ,دارید، بگذارید ,موهای نازک

این غذاها را بخورید و لاغر شوید!

:: این غذاها را بخورید و لاغر شوید!


کربوهیدرات‌های پیچیده را انتخاب کنید
کربوهیدرات‌های پیچیده نه‌تنها برای سلامت مفید هستند، بلکه الیاف موجود در این ترکیبات نیز به کاهش اشتهای کاذب کمک می‌کنند. برای هضم کربوهیدرات‌های پیچیده زمان زیادی لازم است، بنابراین زمان بیشتری احساس سیری خواهید کرد و کمتر غذا خواهید خورد. به‌علاوه انرژی زیادی برای سوزاندن این غذاها مصرف می‌شود، بنابراین توصیه می‌شود 45‌درصد از کالری روزانه خود را با مصرف کربوهیدرات‌های پیچیده تامین کنید. این کربوهیدرات‌ها در خوراکی‌های گیاهی، سبزیجات و حبوبات پیدا کنید.

با زغال‌اخته شکم‌تان را صاف کنید
زغال‌اخته مزایای بسیاری دارد؛ سعی کنید این ماده غذایی را به رژیم غذایی روزانه خود اضافه کنید. به گزارش محققان دانشگاه میشیگان، خوردن زغال‌اخته به سوزاندن چربی دور شکم کمک می‌کند. پس از یک آزمایش 90‌روزه، موش‌هایی که از یک رژیم غذایی سرشار از زغال‌اخته تغذیه می‌کردند، به نسبت گروه دیگر بیشتر با کاهش چربی‌های دور شکم مواجه شدند. محققان معتقدند این نتایج درباره انسان نیز صادق است. پس این خوراکی خوشمزه را در میان‌وعده خود بگنجانید.

خیار؛ کالری کم، طراوت زیاد
سبزیجات، سنگ بنای یک رژیم غذایی سالم هستند. گنجاندن خیار در 2 وعده غذایی گزینه مناسبی برای کاهش وزن محسوب می‌شود، چون کالری کمی دارد و شما را تا مدتی سیر نگه می‌دارد. به‌علاوه موجب شادابی و طراوت بدن هم می‌شود.

کلم بروکلی؛ دشمن انباشته شدن چربی
بیشتر سبزیجات سرشار از فیبر هستند؛ کلم بروکلی نیز از این قاعده مستثنی نیست. غذاهای سرشار از فیبر نه‌تنها به کاهش اشتهای کاذب و تسریع روند کاهش وزن کمک می‌کنند، بلکه خطر ابتلا به دیابت و بیماری‌های قلبی را نیز کاهش می‌دهند. کلم بروکلی حاوی یک ماده مغذی گیاهی به‌نام سولفورافن است که باعث افزایش تستوسترون شده و از انباشت چربی در بدن جلوگیری می‌کند.

پروتئین فقط 30 درصد

تحقیقات نشان می‌دهند که خوردن پروتئین نه‌تنها باعث سیری می‌شود، بلکه کمک می‌کند در وعده‌های غذایی بعدی کمتر غذا بخورید. سعی کنید 30‌درصد از کالری‌های مصرفی روزانه خود را از پروتئین‌های بدون چربی به‌دست آورید. گوشت بوقلمون و سینه مرغ گزینه‌های مناسبی هستند. 3‌اونس سینه مرغ پخته شده 142‌کالری، 3‌گرم چربی و 26‌گرم پروتئین دارد. این مقدار پروتئین، بیش از نیمی از پروتئین مورد‌نیاز روزانه شما را تامین می‌کند. با افزودن سینه مرغ به رژیم غذایی خود می‌توانید سریع‌تر وزن کم کنید. گوشت بوقلمون هم یک غذای فوق‌العاده است؛ از گوشت چرخ شده بوقلمون برای تهیه کوفته و همبرگر استفاده می‌شود.
 از آنجایی که ممکن است گوشت عرضه شده در سوپر‌مارکت‌ها چرب باشد، دنبال بسته‌ای باشید که حداقل 95درصد بدون چربی باشد. به‌علاوه اگر می‌خواهید استیک یا همبرگر بخورید، از گوشت حیوانات علفخوار استفاده کنید. گوشت حیوانات علفخوار به‌طور طبیعی چربی کمتری دارد و سرشار از امگا‌3 است که به نوبه خود، به کاهش خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی، سرطان و ورم مفاصل کمک می‌کند.

فلفل نبین چه ریزه
فلفل قرمز و فلفل سبز به لطف وجود ترکیباتی به‌نام دی‌هیدروکپسیت که سرشار از ویتامین‌C بوده و به افزایش سوخت‌و‌ساز بدن کمک می‌کنند، باعث کاهش اشتهای کاذب شما می‌شوند. مصرف یک فنجان از این سبزیجات به‌صورت روزانه از تولید هورمون‌های استرس جلوگیری کرده و مانع از انباشت چربی در بدن می‌شود.

سویا؛ لاغر‌کننده گیاهی
سویا منبع پروتئین است؛ از این رو برای گیاهخواران و گوشتخواران یک انتخاب مناسب است. روش‌های زیادی برای مصرف سویا وجود دارد. شما می‌توانید از سس سویا به‌‌همراه سوشی استفاده کنید یا شیر سویای پوره شده را به قهوه خود اضافه کنید.

منبع : مطالب گوناگوناین غذاها را بخورید و لاغر شوید!
برچسب ها : کاهش ,غذایی ,چربی ,گوشت ,می‌کند ,سرشار ,رژیم غذایی ,کربوهیدرات‌های پیچیده ,اشتهای کاذب ,کاهش اشتهای ,گوشت حیوانات ,گوشت حیوانات علفخوار

با توجه به نوع پوست کرم‌پودر انتخاب کنید

:: با توجه به نوع پوست کرم‌پودر انتخاب کنید

اگر پوست براق دارید

 کسانی که پوست براق و شفافی دارند یعنی پوست‌هایی که مثل آینه می‌درخشند اما گاهی هم جوش‌های ریزی در آن دیده می‌شود بهتر است بعد از زدن ضد آفتاب مخصوص پوست از پنکیک استفاده شود چرا که در این مواقع پنکیک هم قدرت پوشانندگی خوبی برای جوش‌ها دارد و هم اینگونه پوست‌ها را جوان‌تر نشان خواهد داد که البته نباید هیچگاه پنکیک را دور چشم‌ها زد بلکه تنها با گذاشتن و برداشتن پد پوست را  باید کمی مات کرد.

اگر پوستی کدر دارید

اگر پوستی کدر و دارای جوش و همینطور لک‌های به جا مانده از جوش دارید، ابتدا ضدآفتاب فاقد چربی خود را بزنید، سپس از یک کرم‌پودر خوب که قابلیت پوشانندگی خوبی دارد استفاده کرده و تمام نقاط پوست را با آن بپوشانید و با حرکت آرام ضربه زدن آن را کاملا روی پوست بخوابانید و در پایان کار آرایش هم پد یا همان ابر پنکیک را برداشته و با حرکت گذاشتن و برداشتن روی پوست، آن را کمی از براقی به ماتی برسانید.


اگر پوست چربی دارید

هنگام خرید کرم پودر حتما به لیبل آن دقت کنید که روی آن کلمه ( oil free) یا (matt)نوشته شده باشد. در غیر این صورت نه تنها براقی پوست شما را تشدید می‌کند بلکه باید خودتان را برای زدن جوش‌های بدتر آماده کنید. کرم پودرهای مایع یا جامد با بیس آب و پنکیک‌های خشک انتخاب خوبی برای استفاده روزمره شماست. در صورتی که پوست‌تان نیاز به یک پوشش قوی‌تر دارد قبل از زدن کرم مایع با یک پد مرطوب یک لایه از فون خشک(آکوا) روی پوست‌تان بزنید.



نکته:
*هنگام خرید برای تست رنگ کرم‌پودر باید ۳رنگ نزدیک به رنگ پوست‌تان را روی خط فک پایین خود بمالید، بعد در نور طبیعی ببینید که آیا هنوز خط آرایشی دیده می‌شود یا نه؟ اگر رنگ درست را انتخاب کرده باشید خطی نباید مانده باشد. کرم‌پودری برای شما مناسب است که وقتی به خط فک پایین مالیده شود، خط آرایشی بین گردن و صورت به وجود نیاید.



منبع : مطالب گوناگونبا توجه به نوع پوست کرم‌پودر انتخاب کنید
برچسب ها : پوست ,پنکیک ,پوست‌تان ,کرم‌پودر ,استفاده ,خوبی ,خوبی برای ,پوشانندگی خوبی ,دیده می‌شود ,پوست براق

معرفی و تشخیص بهترین قهوه ها

:: معرفی و تشخیص بهترین قهوه ها

قهوه از چه چیزهایی تشکیل شده است؟

این نوشیدنی فوق العاده سالم شامل صدها ترکیب فعال زیستی است که فواید سلامتی قدرتمندی هم دارند. بسیاری از این ترکیبات همان آنتی اکسیدان ها هستند که مبارزه با آسیب های ناشی از رادیکال های آزاد در سلول ها را بر عهده دارند. در ادامه مهم ترین مواد تشکیل دهند قهوه را بررسی می کنیم.

کافئین: عنصر فعال اصلی در قهوه همان کافئین است که باعث تحرک سیستم عصبی مرکزی می شود. این ماده را رایج ترین ماده روانگردان در سراسر دنیا نیز می دانند.کافئین می تواند از طرق مختلف روی مغز شما اثر بگذارد. با این حال بیشترین تاثیرات قهوه بر روی گیرنده های آدنوزین است. آدنوزین یک انتقال دهنده عصبی در مغز است که روی فرایند خواب موثر است. سلول های عصبی در مغز شما گیرنده های خاصی دارند که آدنوزین قابلیت انطباق با آن ها را دارد. زمانی که گیرنده های مغز به آدنوزین متصل شوند فعالیت های عصبی در مغز شما مهار شده و در نتیجه فعالیت های عصبی کند می شوند.

آدنوزین معمولا در طول روز و یا شب می تواند شما را کسل و بی حوصله کند و باعث به خواب رفتن تان شود. از طرفی کافئین و آدنوزین یک ساختار مشابه دارند. درنتیجه زمانی که قهوه مصرف می کنید کافئین می تواند جای آدنوزین به سلول های مغز متصل شده و کار آدنوزین را مختل کند.

نکته اینجاست که کافئین با این کار جلو عملکرد آدنوزین و در نتیجه به خواب رفتن شما را گرفته و سبب بیدار ماندن تان می شود. دلیل بی خوابی های بعد از مصرف قهوه نیز همین عامل است.



اسیدهای کلروژنیک (CGAS):  این آنتی اکسیدان نوعی پلی فنون است که می تواند برخی از مسیرهای بیولوژیکی مانند سوخت و ساز قند خون و فشار خون را تنظیم کند و کمبود آن با زوال عقل مربوط به ذهن هم مرتبط است.

در حال حاضر در روغن طبیعی قهوه مقادیر زیادی از ترکیبات  پیدا شده است که می تواند برای کبد و محافظت از آن در برابر سرطان مفید باشد اما فراموش نکنید که مصرف زیاد آن سبب افزایش مقادیر LDL خون خواهد شد.



تریگونلین: این ترکیب در واقع یک آلکالوئید ناپایدار است که در حرارت بالا و در طی مراحل بو دادن دانه های قهوه ایجاد می شود. تریگونلین می تواند برای جلوگیری از پوسیدگی دندان و مهار رشد باکتری های دهان و دندان موثر باشد.

در انتها باید بگوییم که مقادیر هر کدام از مواد گفته شده می تواند در قهوه های مختلف متفاوت باشد.

انواع دانه قهوه :

به طور کلی ۳  نژاد گیاه قهوه وجود داره
۱- Robusta ( روبوستا )
۲- arabica ( عربیکا )
۳-liberica
نوع سوم . چیز کمیابی هست و  البته چیز خاصی هم نیست .  تمامی دانه قهوه های دنیا  یا  روبوستا  هستند
یا عربیکا که این ۲ دارای چند تفاوت هستد .   قهوه عربیکا دارای طعم و بوی خوبی هست اما  روبوستا
طعم و بوی جالبی نداره بجاش کافئینش خیلی زیاده  . برای  همین همیشه از ترکیب این دو استفاده میشه
.   قهوه وقتی از درختش چیده میشه یک دانه قرمز روشن  به اندازه یک آلبالو

معرفی و تشخیص بهترین قهوه ها
(نمونه یک درخت عربیکا )


 که دانه قهوه از داخلش خارج میشه دانه  قهوه ابتدا  سبز/زرد بعد  این دانه ها رو نسبت
به سایزشون دسته بندی می کنند و بعد از اون  اونو برشته می کنند   مقدار برشته کردن
این دانه  در نوع های مختلف قهوه متفاوته  برای مثال قهوه اسپرسو بیشترین زمان رو
نسبت به قهوه های دیگه میبره



تشخیص  نوع روبوستا از عربیکا
تشخیص این دو نوع ساده است اگر قبل از برشته شدن دانه باشه

دانه های روبوستا گرد تر از عربیکا هستند .
دانه های عربیکا قد بلند تری از روبوستا دارند
خط وسط دانه های روبوستا به طرف تیره میرود
خط وسط دانه های عربیکا به سفید میرود و  کمی سایه رنگ آبی در آن دیده میشود

کلمبیا از جمله کشورهایی‌ست که تولید قهوه را بسیار جدی و با مدیریتی سخت‌گیرانه کنترل می‌کند. قهوه برای مردم این کشور بخشی از هویت و معرف فرهنگ و تاریخ آن‌هاست.


تولیدکنندگان بزرگ قهوه


برزیل
میزان تولید: حدود دو میلیون و هفتصد هزار تن
مساحت زیر کشت قهوه: حدود دو میلیون و سیصد هزار هکتار
برزیل در یکصد و پنجاه سال گذشته بزرگترین تولیدکننده قهوه دنیا بوده است که حدود یک سوم کل قهوه دنیا را تولید می کند.
صادرات قهوه این کشور بالغ بر دو میلیون تن است که یک میلیون و هشتصد هزار تن آن دانه سبز و مابقی قهوه روست شده یا فرآوری شده است. برزیل هم قهوه عربیکا تولید می کند و هم روبوستا ولی عمده تولید آن مربوط به قهوه عربیکاست.
قهوه حدود چهار درصد از کل صادرات کشور برزیل را تشکیل می دهد.
کشت قهوه در برزیل تاریخی حدود یکصد و هشتاد ساله دارد. عمده تولید قهوه برزیل در جنوب این کشور انجام می شود و حدود سه و نیم میلیون نفر از جمعیت کشور برزیل در بخش تولید و فرآوری قهوه اشتغال به کار دارند.

ویتنام

این کشور دومین تولیدکننده بزرگ قهوه در دنیا پس از برزیل است. کاشت قهوه در ویتنام از سال ۱۸۵۷ که این گیاه توسط فرانسوی ها به ویتنام راه یافت آغاز شد و با کاشت دائمی درخت های قهوه گسترش یافته است.
حدود ۹۷ درصد قهوه تولیدی ویتنام قهوه روبوستاست و کیفیت چندان مناسبی ندارد. دولت ویتنام تلاش دارد تا با هدف افزایش درآمد از محل صادرات این محصول کیفیت قهوه تولیدی را بالا ببرد. تشویق به کاشت قهوه عربیکا و نیز قهوه های خاص از جمله کوپی لواک از جمله این تلاشهاست.
میزان تولید قهوه این کشور حدود یک میلیون و یکصد و پنجاه هزار تن در سال است.



کلمبیا

کلمبیا در دنیای قهوه از احترام خاصی برخوردار است که دلیل آن تولید دانه های قهوه با طعمی ملایم و متعادل است. این امر عمدتا بدلیل ارتفاع بالای مزارع تولیدی قهوه این کشور است.
اولین اشارات به وجود گیاه قهوه در این کشور نوشته ای مربوط به دهه ۱۷۳۰ میلادی است. شواهدی از کشت قهوه از ۱۷۹۰ در این کشور وجود دارد و کشت تجاری آن از ۱۸۳۵ آغاز شده است.
قهوه تولیدی کلمبیا قهوه عربیکاست و بدلیل افزایش دمای هوا و بارش باران میزان تولید این کشور در سال های گذشته اندکی کاهش داشته است چرا که تغییرات آب و هوایی و گرم شدن هوا در این منطقه اثرات منفی بر تولید قهوه عربیکا دارد.
تولید قهوه در کلمبیا که سومین تولیدکننده بزرگ این محصول در دنیاست بالغ بر حدود هفتصد هزار تن در سال است و محصول قهوه کلمبیا عمدتا به ایالات متحده و اروپا صادر می شود.


کلمبیا هم‌اکنون با تامین حدود ۱۲‌درصد قهوه مصرفی دنیا بعد از برزیل و ویتنام سومین تولید‌کننده عمده‌ی قهوه جهان است.
کلمبیا در آمریکای جنوبی هم‌اکنون با تامین حدود ۱۲‌درصد قهوه مصرفی دنیا بعد از برزیل و ویتنام سومین تولید‌کننده عمده‌ی قهوه جهان است. عمده قهوه تولیدی این کشور در مزارع کوچک خانوادگی کشت شده، با دقت برداشت و به روش مرطوب (wet) فرآوری می‌شوند. با این حال عده‌ای از متخصصان کاپینگ قهوه معتقدند قهوه کلمبیا به‌طور کلی از لحاظ کیفیت جایگاهی پایین‌تر از قهوه کشورهایی چون کنیا، گواتمالا و حتا گینه‌نو و زیمباوه دارد و فروش بسیار خوب قهوه این کشور در بازار قهوه اسپشالتی دنیا بیشتر به سبب سابقه و شهرت قهوه این کشور در ذهن مصرف‌کننده است. به نظر می‌رسد موفقیت کلمبیا در تولید انبوه قهوه با کیفیت خوب و بازاری که برای قهوه تولیدی خود داشته، مانع از کشت و تولید قهوه‌های اسپشالتی با کیفیت بی‌نظیری که انتظار می‌رود شده است.

قهوه مرغوب کلمبیا از لحاظ خواص طعمی بسیار شبیه قهوه‌های مرغوب کاستاریکا است: یک قهوه کلاسیک تمام‌عیار. هیچ کاراکتر طعمی غالب‌تر از دیگری نیست؛ طوری که تعادل طعمی فنجان قهوه شگفت‌زده‌تان خواهد کرد. بادی این قهوه رو به ملایم است. اسیدیتی قهوه ملایم رو به بالاست اما خوشایند و مطبوع: فنجان قهوه‌ای زنده،‌ با طعم‌هایی ظریف و رگه‌هایی از طعم مرکبات و آجیل.

قهوه و متابولیسم :

قهوه باعث کاهش چربی می‌شود. موثرین ماده موجود در قرص‌های رژیمی که باعث فعال‌تر شدن متابولیسم بدن می‌شود کافئین است. در اثر نوشیدن یک فنجان قهوه نیم تا یک ساعت قبل از هر ورزش ۱۰۷% چربیِ بیشتر نسبت به کسانی که کافئین مصرف نمی‌کنند سوزانده می‌شود. مقاومت و فعالیت بدن آن‌ها بیشتر شده و کمتر از رمق می‌افتند و از حال می‌روند. تحقیقات نشان داده میزان قند خون افرادی که قبل از تمرینات قهوه می‌نوشند بعد از ورزش در شرایط بهتری قرار دارد.


فواید کافئین

مهم‌ترین تاثیر کافئین که انسان‌ها از آن بهره می‌برند این است که سبب احساس هوشیاری بالاتر و افزایش آگاهی نسبت به محیط و فعالیت‌ها می‌شود. این اثر معمولا تا نیم ساعت پس از مصرف کافئین شروع می‌شود و تا چند ساعت ادامه می‌یابد. در سال‌های اخیر از کافئین در ترکیب بسیاری از داروهای لاغری نیز استفاده شده است. این ماده از چند طریق سبب کاهش وزن می‌شود. راه اول افزایش سطح متابولیسم پایه بدن و در نتیجه مصرف بیشتر کالری است. راه دوم به صورت کاهش اشتهای فرد و در نتیجه جذب کالری و انرژی کمتر در بدن است؛ اما عملکرد سوم کافئین که سبب کاهش وزن می‌شود از طریق دفع بیشتر مایعات بدن از راه افزایش ادرار است. که میتوان با مصرف بیشتر آب در طول روز آن را جبران کرد و تامین مجدد آب مورد نیاز بدن برگشت خواهد کرد.


دلیل انرژی زا بودن قهوه چیست؟
دلیل انرژی دادن قهوه مقدار کافئین موجودش در ان است و علاوه بر ان بعلت وجود آنتی اکسیدان به ریکاوری هم کمک بسزایی می کند، بر خلاف تصور عده ای، عضلات در زمان ورزش رشد نمیکنند بلکه بافت عضلات تخریب میشود، عضلات بعد از تمرین شروع به ساخت میکنند، و ریکاوری بدن نقش مهمی در ساخت عضلات دارد.

 میتوان یک فنجان قهوه را با میوه و شیر ترکیب کرد یا دان قهوه را با میوه هایی که دارای کربوهیدرات است ترکیب کرد تا نتیجه بهتری گرفت، بطور مثال ترکیب دان قهوه + موز+شیر کم چرب+توت فرنگی یا انبه.


تفاوت انواع قهوه در چیست؟

قهوه ها بسته به نوع دم کردن با یکدیگر متفاوتند و به طور معمول به سه نوع ۱٫قهوه ترک ۲.قهوه  فرانسه و ۳٫قهوه اسپرسو تقسیم می شوند .

قهوه ترک بسیار نرم آسیاب می شود (کاملا” پودر) و به وسیله قهوه جوشهای معمولی روی شعله گاز آماده می شود و دارای کف روی فنجان و مقداری لرد در ته فنجان می باشد.

قهوه فرانسه بر خلاف قهوه ترک زبر تر آسیاب می شود و با دستگاه قهوه ساز دم می شود به صورتی که قهوه  در داخل فیلتر کاغذی مانده و فقط عصاره قهوه به وسیله آب گرم خارج شده و در مخزن دستگاه جمع می گردد ، قهوه فرانسه مانند چای رقیق و فاقد کف و لرد ته فنجان است و معمولا در لیوان معمولی سرو می گردد.

قهوه اسپرسو نرم تر از فرانسه و درشت تر از ترک آسیاب می شود و با دستگاه مخصوص اسپرسو دم می شود به صورتی که آب با فشار زیاد از قهوه عبور داده می شود و عصاره قهوه  به طور کامل خارج می گردد ، اسپرسو  در فنجان کوچکتر از قهوه ترک سرو می شود و کف نازک و روشنی روی آن می بندد (اگر دستگاه خوب و قهوه مناسب استفاده گردد) و فاقد لرد است.


منبع : مطالب گوناگونمعرفی و تشخیص بهترین قهوه ها
برچسب ها : قهوه ,تولید ,کشور ,کافئین ,دانه ,عربیکا ,قهوه تولیدی ,تولید قهوه ,قهوه عربیکا ,آنتی اکسیدان ,دانه قهوه ,سومین تولید‌کننده عمده‌ی ,ویتنام سومین

نکات مهم شیشه شیر تغذیه نوزادان

:: نکات مهم شیشه شیر تغذیه نوزادان


* قبل از دست زدن به وسایل تغذیه کودک، دستان خود را بشویید. تمام وسایل را در آب داغ محتوی صابون بشویید و سپس استریل کنید. قبل از دست زدن به وسایلی که استریل کرده اید، دستان خود را بشویید. وسایل استریل شده را تا زمانی که به آنها نیاز دارید، در یخچال نگهداری کنید.

* قبل از اولین استفاده از یک شیشه شیر جدید، باید شیشه، سر شیشه و حلقه سر شیشه را بمدت ۵ دقیقه در آب در حال جوش قرار داده و استرلیزه کرد. سپس شیشه را روی پارچه تمیزی بگذارید تا خشک شود. پس از آن شستشو با آب گرم و مایع ظرفشویی یا در ماشین ظرفشویی کفایت می کند.

* سعی کنید زمانی که کودکتان آرام است به او شیر دهید. اگر ناراحت و گریان است، تلاش نمایید قبل از آنکه شیشه را به او بدهید، آرامش کنید.

* محل آرام و ساکتی را برای شیردادن به کودک در نظر بگیرید. عواملی همچون سر و صدا و رفت و آمد مانع تغذیه کافی او می شود.

* شیر را پشت دست خود بریزید تا مطئمن شوید زیاد گرم نیست.

* شیشه شیر را به آرامی به چانه کودک نزدیک کنید، در این هنگام او سرش را به طرف شما برمی گرداند. وقتی پستانک لبهایش را لمس کرد، او دهانش را باز می کند و شیشه را می گیرد.

* شیشه را کج نگه دارید تا شیر در تمام پستانک جمع شود و هوا وارد دهان کودک نگردد.

* اگر کودک از مک زدن امتناع کرد، بلندش کنید تا آروغ بزند.

* وقتی به اندازه کافی شیر خورد، او را روی شانه خود و یا برعکس روی پای خود بگذارید و آرام پشتش را بمالید. اگر پس از چند دقیقه آروغ نزد، احتمالاً نمی خواهد آروغ بزند.

روش گرم کردن شیر درون شیشه شیر :
* می توانید شیشه شیر را در آب گرم (نه جوش) قرار دهید یا زیر شیر آب گرم بگیرید. البته باید گفت که از نظر سلامتی گرم کردن شیر هیچ مزیت خاصی ندارد(هر چند کودک ممکن است شیر گرم را ترجیح دهد).

* در واقع اگر بتوانید کودکتان را به خوردن شیر با دمای معمولی یا حتی کمی سرد عادت دهید کارتان خیلی راحت می شود.

* هیچگاه از مایکروویو برای گرم کردن شیشه شیر استفاده نکنید زیرا مایکروویو مواد را بصورت نامنتاسب گرم می کند و ممکن است قسمت هایی از مایع گرم شود و قسمت هایی از آن داغ و این می تواند سبب سوختگی گردد. گرم کردن با مایکروویو همچنین سبب شکسته شدن ترکیبات غذایی در شیر خشک می شود.

منبع : مطالب گوناگوننکات مهم شیشه شیر تغذیه نوزادان
برچسب ها : شیشه ,کودک ,آروغ ,مایکروویو ,دهید ,آرام ,قسمت هایی ,آروغ بزند

ریزش مو در نوزادان

:: ریزش مو در نوزادان


ریزش مو در کودکان تازه متولد شده امری طبیعی است و هیچ جایی برای نگرانی وجود ندارد. نوزادان معمولا در طول 6 ماه اول تولد، موهای خود را از دست می دهند و به این نوع ریزش مو تلوژن افلوویوم گفته می شود.
دلایل ریزش مو در نوزادان
مو یک مرحله رشد و یک مرحله استراحت دارد. مرحله رشد حدود سه سال و مرحله استراحت در حدود سه ماه به طول می انجامد. در طول مرحله استراحت که از یک تا شش ماه نیز طبیعی می باشد مو در فولیکول باقی می ماند تا موهای جدید وارد شوند. معمولا حدود 5 تا 15 درصد از موهای پوست سر در همه زمان در فاز استراحت هستند اما استرس، تب یا تغییرات هورمونی می تواند باعث شود که رشد تعداد زیادی از موها با هم و به یک باره متوقف شود. سطوح هورمون های نوزاد بلافاصله پس از تولد افت می کند که این موضوع باعث از دست دادن موهایی می شود که با آن ها به دنیا آمده. اگر متوجه تکه های طاس بر روی سر فرزند خود شدید بهتر است به شیوه ای که او را می خوابانید یا می نشانید توجه کنید. اگر فرزندتان همیشه به یک وضعیت می خوابد ممکن است موهایش را در آن منطقه از دست بدهد. همچنین این موضوع ممکن است به دلیل مالیدن سرش بر روی تشک رخ دهد.

چه باید کرد؟
شما نمی توانید هیچ کاری در مورد از دست دادن هورمونی موهای نوزاد تازه متولد شده تان انجام دهید جز اینکه مشتاقانه رویش موهای زیبای جدید روی سر فرزندتان را انتظار بکشید. اگر طاسی سر نوزاد در نتیجه ماندن زیاد در همان موقعیت است سعی کنید به تناوب وضعیت سر کودک را در طول چرت زدن و در خواب شب تغییر دهید. هنگامی که نوزاد را به پشت می خوابانید او به طور طبیعی سر خود را به یک سمت از گهواره متمایل می کند بنابراین می توانید با تغییر جهت خواب نوزاد، جهت های متفاوتی از سر او در تماس با بالش قرار گیرد، یعنی اگر یک شب سرش بالای گهواره است شب بعد سرش را در انتهای گهواره و پایش بالا قرار دهید.

اگر از بالشتک خواب که از غلت زدن نوزاد و افتادنش روی شکم جلوگیری می کند استفاده می کنید می توانید به تناوب او را یک شب بر پهلوی چپ، یک شب به پشت و یک شب بر پهلوی راست قرار دهید. همچنین مطمئن شوید در طول روز و در هنگام بیداری بیشتر وقت خود را روی شکم صرف کند با این کار علاوه بر اینکه به پشت سرش استراحت می دهید به رشد فیزیکی او نیز کمک می کنید. ریزش مو پس از شش ماهگی هنوز هم طبیعی است، اما می توانید با مطرح کردن این مشکل با پزشک می توانید اطمینان کسب کنید که علت ریزش مو یک بیماری زمینه ای نیست و در صورت وجود بیماری می توانید به موقع آن را درمان کنید. به خاطر داشته باشید موهای نوزاد ریزتر و ظریف تر از بزرگسالان است بنابراین اجازه دهید مدل موهای فرزندتان طبیعی و رها باشد و همچنین به آرامی شانه بزنید.

منبع : مطالب گوناگونریزش مو در نوزادان
برچسب ها : موهای ,توانید ,دهید ,ریزش ,نوزاد ,مرحله ,مرحله استراحت ,قرار دهید ,موهای نوزاد ,تازه متولد

ﻧﮑﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎی ﺑﺎردار ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪانند :

:: ﻧﮑﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎی ﺑﺎردار ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪانند :


اﻏﻠﺐ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎی ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺣﺪاﻗﻞ ﺑﻪ 8 ﺳﺎﻋﺖ ﺧﻮاب ﺷﺒﺎﻧﻪ اﺣﺘﺎج دارﻧﺪ . ﻣﻤﻦ اﺳﺖ ﻋﺪه ای ﺑﻪ اﺳﺘﺮاﺣﺖ ﺑﺸﺘﺮی ﻧﺎز داﺷﺘﻪ و در ﻃﻮل روز ﻫﻢ اﺳﺘﺮاﺣﺖ ﻧﻤﺎﻨﺪ .

 ورزش
ورزش ﻫﻢ ﺑﺮای ﻣﺎدر و ﻫﻢ ﺑﺮای ﺟﻨﻦ ﻣﻔﺪ اﺳﺖ . ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻦ ورزش ، ﺎده روی در ﻫﻮای آزاد اﺳﺖ . راه رﻓﺘﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﺗﻘﻮﺖ ﻋﻀﻼت ﺷﻢ ﺷﺪه و در ﻣﺎه ﻫﺎی آﺧﺮ ﺑﻪ ﺎﻦ آﻣﺪن ﺳﺮ ﻧﻮزاد در ﻟﻦ ﻧﺰ ﻤ ﻣ ﻨﺪ .

از اﻧﺠﺎم ورزش ﻫﺎی ﺳﻨﻦ ﻪ ﺧﻄﺮ اﻓﺘﺎدن ، زﻣﻦ ﺧﻮردن و ﺿﺮﺑﻪ را ﺑﺮای ﻣﺎدر در دارد ، ﺑﺎﺪ اﺟﺘﻨﺎب ﺮد .
ﺷﻨﺎ در ﺑﺎرداری اﺷﺎﻟ ﻧﺪارد . وﻟ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﺗﺤﺖ ﻧﻈﺮ ﺰﺷ ﺧﻮد ورزش ﻨﺪ .

 اﺳﺘﺮاﺣﺖ
اﻏﻠﺐ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎی ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺣﺪاﻗﻞ ﺑﻪ 8 ﺳﺎﻋﺖ ﺧﻮاب ﺷﺒﺎﻧﻪ اﺣﺘﺎج دارﻧﺪ . ﻣﻤﻦ اﺳﺖ ﻋﺪه ای ﺑﻪ اﺳﺘﺮاﺣﺖ ﺑﺸﺘﺮی ﻧﺎز داﺷﺘﻪ و در ﻃﻮل روز ﻫﻢ اﺳﺘﺮاﺣﺖ ﻧﻤﺎﻨﺪ .

اﺮ ﺷﻐﻞ ﺧﺎﻧﻢ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﻧﺎز ﺑﻪ اﺴﺘﺎدن زﺎد دارد ، ﺑﺎﺪ ﻫﺮ ﻨﺪ ﻣﺪت ﺑﺎر ، ﻨﺪ دﻗﻘﻪ ﺑﻨﺸﻨﺪ و ﺎﻫﺎی ﺧﻮد را ﺑﺎﻻ ﻧﻪ دارد و ﺸﻢ ﻫﺎﺶ را ﺑﺒﻨﺪد و ﻨﺪ دﻗﻘﻪ اﺳﺘﺮاﺣﺖ ﻧﻤﺎﺪ . اﺮ ﺷﻐﻞ ﺧﺎﻧﻢ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﻧﺎز ﺑﻪ ﻧﺸﺴﺘﻦ زﺎد دارد ، ﺑﺎﺪ در ﻫﺮ ﺳﺎﻋﺖ ﻨﺪ ﻗﺪﻣ راه ﺑﺮود .

زﻧﺎن ﺑﺎردار ﺑﺎﺪ از ﻮﺷﺪن ﺟﻮراب ﻫﺎی ﺗﻨ ﻪ ﺟﺮﺎن ﺧﻮن ﺎﻫﺎ را ﻣﺨﺘﻞ ﻣ ﻨﻨﺪ و ﺑﺎﻋﺚ ﺑﺰرگ ﺷﺪن ﺳﺎﻫﺮگﻫﺎی ﺎ و اﺠﺎد واریس می شود خودداری نمایند.

 اﺳﺘﺤﻤﺎم
ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎی ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺑﺸﺘﺮ ﻋﺮق ﻣ ﻨﻨﺪ و ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺗﻐﺮات ﻫﻮرﻣﻮﻧ ، ﺗﺮﺷﺤﺎت ﺗﻨﺎﺳﻠ ﺑﺸﺘﺮی دارﻧﺪ .

اﺳﺘﺤﻤﺎم روزاﻧﻪ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ آراﻣﺒﺨﺶ اﺳﺖ ، ﺑﻠﻪ از ﻋﻔﻮﻧﺖ ﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻧﺰ ﺟﻠﻮﺮی ﻣ ﻧﻤﺎﺪ .

ﻣﻮﻗﻊ ﺣﻤﺎم ﺮدن از آب وﻟﺮم اﺳﺘﻔﺎده ﻧﻤﺎﺪ ، ﺮا ﻪ آب داغ ﺧﺼﻮﺻﺎ در ﺳﻪ ﻣﺎﻫﻪ اول و آﺧﺮ ﺣﺎﻣﻠ ﻣﻮﺟﺐ ﺳﺮﺠﻪ ﻣ ﺷﻮد . دوش ﺮﻓﺘﻦ ﻫﺮ روز ﺑﻪ ﻣﺪت ﻮﺗﺎه ﺗﻮﺻﻪ ﻣ ﺷﻮد .

ﻣﺮاﻗﺒﺖ از دﻧﺪان ﻫﺎ
ﺑﻪ ﻣﺤﺾ اﻃﻤﻨﺎن از ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺑﻮدن ، ﺑﻪ دﻧﺪاﻧﺰﺷ ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻧﻤﺎﺪ ﺗﺎ ﻟﺜﻪ ﻫﺎ و دﻧﺪانﻫﺎی ﺗﺎن ﻣﻌﺎﻨﻪ ﺷﻮد . ﺣﺪاﻗﻞ ﺑﺎر در روز دﻧﺪان ﻫﺎی ﺧﻮد را ﻣﺴﻮاک ﺑﺰﻧﺪ ) ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﻗﺒﻞ از ﺧﻮاب (. از ﺧﻮردن ﺷﺮﻨ و آب ﻧﺒﺎت ﻫﺎی ﺳﻔﺖ و ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﻫﺎی رﻧ و ﺎزدار ﺧﻮدداری ﻨﺪ .

ﻟﺒﺎس ﺧﺎﻧﻢ ﺑﺎردار
از ﻣﺎه ﻬﺎرم ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻟﺒﺎس ﻫﺎی راﺣﺖ و ﺸﺎد ﺑﻮﺷﺪ . از ﻤﺮﺑﻨﺪ و ﺳﻨﻪ ﺑﻨﺪ ﺗﻨ اﺳﺘﻔﺎده ﻧﻨﺪ .

از ﻮﺷﺪن ﺟﻮراب ﻫﺎی ﺗﻨ ﻪ ﺟﺮﺎن ﺧﻮن ﺎﻫﺎ را ﻣﺨﺘﻞ ﻣ ﻨﻨﺪ و ﺑﺎﻋﺚ ﺑﺰرگ ﺷﺪن ﺳﺎﻫﺮگﻫﺎی ﺎ و اﺠﺎد وارﺲ ﻣ ﺷﻮﻧﺪ ، ﺧﻮدداری ﻧﻤﺎﺪ .

ﻣﺮاﻗﺒﺖ از ﺴﺘﺎنﻫﺎ
ﺣﺪود ﻣﺎه ﺳﻮم و ﻬﺎرم ﺣﺎﻣﻠ ﺑﺎﺴﺘ از ﺳﻨﻪﺑﻨﺪﻫﺎی ﺑﺰرﺘﺮ از اﻧﺪازه ﻣﻌﻤﻮل اﺳﺘﻔﺎده ﺷﻮد .

از ﻣﺎه ﻨﺠﻢ ﺣﺎﻣﻠ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻣﻤﻦ اﺳﺖ ﻣﺎﻊ زرد و ﺷﻔﺎﻓ ﻪ آﻏﻮز ﻧﺎﻣﺪه ﻣ ﺷﻮد ، از ﺴﺘﺎن زن ﺑﺎردار ﺗﺮﺷﺢ ﺷﻮد . اﻦ ﺗﺮﺷﺤﺎت ﻣﻤﻦ اﺳﺖ در اﻃﺮاف ﻧﻮک ﺴﺘﺎن ﺑﻤﺎﻧﺪ و ﺧﺸ ﺷﻮد .
ﻓﻘﻂ ﺑﺎ آب وﻟﺮم ﻧﻮک ﺴﺘﺎن ﻫﺎ را ﺷﺴﺘﺸﻮ دﻫﺪ ، ﺮا ﻪ ﺻﺎﺑﻮن و اﻟﻞ ﺑﺎﻋﺚ ﺧﺸ ﻮﺳﺖ و ﺣﺘ زﺧﻢ و ﺗﺮک ﻧﻮک ﺴﺘﺎن ﻣ ﺷﻮد .

رواﺑﻂ زﻧﺎﺷﻮ
اﺮ ﺧﺎﻧﻤ ﺳﺎﺑﻘﻪ ﺳﻘﻂ و ﺧﻮﻧﺮﺰی ، ﺎر زودرس ﺴﻪ آب و ﺎ زاﻤﺎن زودرس دارد ، رواﺑﻂ زﻧﺎﺷﻮ ﺑﺮای او ﺑﻪ ﺧﺼﻮص در ﺳﻪ ﻣﺎﻫﻪ اول ﺣﺎﻣﻠ ﺑﻄﻮر ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻼﺣﻈﻪ ای ﻣﺤﺪود ﻣ ﺷﻮد . در ﻏﺮ اﻦ ﺻﻮرت داﺷﺘﻦ رواﺑﻂ زﻧﺎﺷﻮ در ﺣﺎﻣﻠ آزاد اﺳﺖ .

در ﻃﻮل ﻣﺎه آﺧﺮ ﺑﺎرداری ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ از آﻣﺰش ﺧﻮدداری ﺷﻮد .
ﺧﺎﻧﻢ ﺑﺎردار ، ﺗﺎ آﺧﺮ ﺑﺎرداری ﺧﻮد ﻧﺒﺎﺪ ﺑﺶ از 10 ﺗﺎ 12 ﻠﻮﺮم اﺿﺎﻓﻪ وزن ﺪا ﻨﺪ . ﺎﻗ زﺎد ﻣﻤﻦ اﺳﺖ ﺑﺎﻋﺚ ﺑﺮوز ﻣﺸﻼﺗ در ﺣﺎﻣﻠ و زاﻤﺎن آﻧﻬﺎ ﺷﻮد

ﻣﺴﺎﻓﺮت
ﻗﺒﻞ از ﻣﺴﺎﻓﺮت ﺑﺎ ﺰﺷ ﻣﺸﻮرت ﻧﻤﺎﺪ . ﻨﺎﻧﻪ ﻣﺴﺮﻫﺎی ﻃﻮﻻﻧ را ﺑﺎ اﺗﻮﻣﺒﻞ ﻃ ﻣ ﻨﺪ ، ﻫﺮ دو ﺳﺎﻋﺖ ﺒﺎر از ﻣﺎﺷﻦ ﺎده ﺷﺪه و ﻨﺪ ﻗﺪم راه ﺑﺮوﺪ .
در اواﺧﺮ ﺣﺎﻣﻠ ﻣﺴﺎﻓﺮت ﻫﺎی ﻃﻮﻻﻧ ﺗﻮﺻﻪ ﻧﻤ ﺷﻮد .
اﺳﺘﻔﺎده از ﻤﺮﺑﻨﺪ اﻤﻨ ﺗﻮﺻﻪ ﻣ ﺷﻮد .

ﺗﻐﺬﻪ
در ﺳﻪ ﻣﺎه اول ﺣﺎﻣﻠ ﺣﺘاﻻﻣﺎن ﺑﺮ دﻓﻌﺎت ﻏﺬا ﺧﻮردن ﺧﻮد ﺑﺎﻓﺰاﻨﺪ و ﺣﺠﻢ ﻫﺮ وﻋﺪه ﻏﺬا را ﺎﻫﺶ دﻫﻨﺪ .

ﺑﺮای ﺗﺄﻣﻦ ﻠﺴﻢ ﺑﺪن ، ﻣﺎدران روزی 2 ﺗﺎ 4 ﻟﻮان ﺷﺮ ﻣﺼﺮف ﻨﻨﺪ . در ﺻﻮرت ﻋﺪم ﻋﻼﻗﻪ ﺑﻪ ﺷﺮ از ﻣﻨﺎﺑﻊ دﺮ ﻠﺴﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ : ﻨﺮ ، ﺸ و ﻣﺎﺳﺖ اﺳﺘﻔﺎده ﻧﻤﺎﻨﺪ .

رژﻢ ﻏﺬا روزاﻧﻪ ﻣﺎدران ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﺷﺎﻣﻞ : ﻮﺷﺖ ، ﻟﺒﻨﺎت ، ﺳﺒﺰﺠﺎت و ﻣﻮه ﺟﺎت ﺑﺎﺷﺪ .
از ﺧﻮردن : ﺷﺮﻨ ، ﺮﺑ و ﻧﺸﺎﺳﺘﻪ زﺎد ﺧﻮدداری ﻨﺪ .

ﺧﺎﻧﻢ ﺑﺎردار ، ﺗﺎ آﺧﺮ ﺑﺎرداری ﺧﻮد ﻧﺒﺎﺪ ﺑﺶ از 10 ﺗﺎ 12 ﻠﻮﺮم اﺿﺎﻓﻪ وزن ﺪا ﻨﺪ . ﺎﻗ زﺎد ﻣﻤﻦ اﺳﺖ ﺑﺎﻋﺚ ﺑﺮوز ﻣﺸﻼﺗ در ﺣﺎﻣﻠ و زاﻤﺎن آﻧﻬﺎ ﺷﻮد .

 داروﻫﺎ
ﻓﻘﻂ داروﻫﺎ را ﻣﺼﺮف ﻧﻤﺎﺪ ﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺰﺷ ﺗﺠﻮﺰ ﺷﺪه اﺳﺖ . ﺑﺸﺘﺮﻦ اﺛﺮاث ﺳﻮء داروﻫﺎ در ﺳﻪ ﻣﺎﻫﻪ اول حاملگی است.

منبع : مطالب گوناگونﻧﮑﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎی ﺑﺎردار ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪانند :
برچسب ها : ﺧﺎﻧﻢ ,ﺣﺎﻣﻠ ,ﻧﻤﺎﺪ ,ﺑﺎﻋﺚ ,ﺣﺎﻣﻠﻪ ,ﺑﺮای ,ﺧﺎﻧﻢ ﺑﺎردار ,رواﺑﻂ زﻧﺎﺷﻮ ,ﺑﺎﻋﺚ ﺑﺰرگ ,ﻠﻮﺮم اﺿﺎﻓﻪ ,ﺑﺎﻋﺚ ﺑﺮوز ,ﺷﺒﺎﻧﻪ اﺣﺘﺎج دا

حقایق و دانستنی های مفید پزشکی

:: حقایق و دانستنی های مفید پزشکی


دود اسپند سریع جذب مغز میشود و آنرا گرم می کند.

نوشیدن شیر فقط با عسل و خرما توصیه میگردد در غیر اینصورت باعث سردی تن میشود.

عطسه عروق را منبسط میکند و عروق ریز مغز را باز میکند.

بی حسی های دندانپزشکی باعث سردی تن میگردد و موهای صورت را سفید میکند. برای رفع این مشکل اگر همان لحظه نمک روی آن قرار دهید سردی را از بین میبرد.

بهترین رقیب حجامت پیاده روی است.

غذاهای سرد پوکی استخوان می آورد. میتوان کلسیم لبنیات را از انجیر و بادام درختی که گرم هستند تامین کرد .

اگر بخواهید اعتیاد را یکدفعه ترک کنید باعث سکته خواهد شد. مواد مخدر گرم اول و سرد آخر می باشد و باید برای ترک آن غذاهای گرم را جایگزین غذاهای سرد کنید.

گشنیز بیش از حد غم زاست "به خاطر سردی"

سوپ گندم بهترین خونساز است و برای همه مزاجها خوب است.

انواع ویتامین ب۱۲ در نان جو وجود دارد که باعث می شود موهای سر سفید نشوند.

خرما برای مادران شیرده بسیار مفید است و باعث افزایش شیر و صبور شدن فرزند می گردد.

آبگوشت حکیمانه ترین غذای ایرانی است.

خوردن آب یخ و آب بین غذا اصلی ترین عامل در بروز مشکلات کبدی از جمله کبد چرب است.

قارچ بسیار سرد است و استمرارش بدن را سرد می کند.

ملاک تشخیص چاقی اندازه گیری مچ دست است که اگر مچ کوچک بود و تن چاق بود شخص اضافه وزن دارد که باید ناهار را از وعده های غذایی اش حذف کند.

آواز خواندن سودای مغز را از بین می برد.

تمایل به بوهای بد مانند بوی بنزین و گازوئیل و .... به دلیل سودای زیاد مغز است.

در یک فرد متعادل برای هر ۱۰۰ سی سی خون باید به اندازه ۱ سی سی صفرا، ۴۹ سی سی دم، ۴۹ سی سی بلغم و ۱ سی سی سودا باشد که اگر این مقادیر بیشتر یا کمتر شود بیماری پدید می آید.

غذاهای سرد چاق کننده و غذاهای گرم لاغر کننده است.

هر چه قدر رطوبت معده بیشتر باشد اشتها بیشتر می شود.

بهترین زمان مصرف دارو اول شب و سپس صبح است.

زیره برای لاغری خوب است اما باعث چین و چروک می گردد.

تومور ناشی از افزایش سودا در سر و بواسیر یا هموروئید ناشی از افزایش سودا در انتهای روده است.

عسل خودش را به موضع درد میکشاند همانطور که آهنربا به سمت آهن می رود "سرعت اثر دارو را افزایش می دهد"

حضور ضد و نقیض در هوای سرد و گرم باعث ایجاد سودا می گردد "مانند کسانیکه به سونا می روند"

اگر انواع فلزات و مواد معدنی در بدن کاهش پیدا کرد با خوردن روزانه ۱۴ عدد بادام درختی این مشکل برطرف می شود.

درمان کسیکه زنبور نیشش زده است مالیدن سرکه روی موضع و خوردن عرق نعناع است.

کسانیکه بد زخم اند و زخمهایشان دیر خوب می شود به علت صفرای کم بدنشان است که باید غذاهای صفرا ساز "گرم و خشک" بیشتر بخورند. مثل: سیاه دانه، زیره و ...

ده عدد بادام به اندازه پنج پرس چلوکباب ارزش غذایی دارد.

چربی دنبه گوسفند هر چه قدر وارد بدن شود به همان اندازه بیماریها از بدن خارج می شود.

منبع : مطالب گوناگونحقایق و دانستنی های مفید پزشکی
برچسب ها : باعث ,غذاهای ,اندازه ,افزایش ,سردی ,سودا ,افزایش سودا ,بادام درختی ,باعث سردی

ضرر های چای

:: ضرر های چای


حساسیت و زود رنجی
تپش قلب
سردرد و میگرن
استخوان درد و زانو درد
یبوست
فیستول
بواسیر یا همورئید
کج شدن استخوانها
داغ شدن کف پا
جلوی چشم پرده و نور و جرقه دیدن
اختلالات فشار خون
آرتیمی قلب
زخم معده
سوزش معده  
غلیظ شدن خون
ریزش مو
بد شکل شدن صورت
لکه آوردن پوست
عرق کردن زیاد
افزایش چربی خون
کم  خونی
ناراحتی های قلبی و کلیوی
ناراحتی های پوستی
آرتورز
بالا رفتن فریتین در خون "آهن ذخیره شده درکبد"
ساییدگی استخوان
خارپاشنه
رشد استخوان دنبالچه
سکته
سرطان

منبع : مطالب گوناگونضرر های چای
برچسب ها :

قابل توجه کسانی که هم چیز رو مخلوط میخورن

:: قابل توجه کسانی که هم چیز رو مخلوط میخورن


1- خوردن لبنیات با گوشت سفید باعث درد مفاصل و عوارض گوارشی است.

2- مصرف شیر با انجیر برای قلب مضر است.

3- تخم مرغ با ماهی و مرغ احتمال امراض پوستی و فلج، نقرص و بواسیر دارد.

4- خوردن پوسته تخم مرغ مولد لک صورت و ایجاد باد در سر معده و امراض طحال .

5- مصرف انواع ترشی که از سرکه باشد همراه پلو مولد کولیت و درد شکم است.

6- مصرف فرآورده های لبنی با ترشی پیری زود رس می آورد ، باعث انجماد فرآورده های لبنی در معده و فساد غذا می شود.

7- مصرف پنیر تازه با هر غذایی مضر است.

8- پنیر با تخم مرغ سبب اختلال در گوارش و دردهای گوارشی است.

9- ماست با ترب ایجاد سوء هاضمه و گاستریت می شود.

10- مصرف همزمان تخم مرغ با ترب و یا شیر با انجیر، مضر قلب و مغز است.

11- تخم مرغ با قارچ ایجاد بلغم و ایجاد رسوب در دیواره رگها می شود

12- خربزه و عسل احتمال سنکوب می دهد.

13- شیر با انجیر سبب گاستریت، سردرد، تهوع میشود.

14- مصرف ماست و اسفناج (بورانی) به علت تشکیل اگزالات کلسیم مولد سنگ کلیه استو مصلح آن گردو و زعفران است.

منبع : مطالب گوناگونقابل توجه کسانی که هم چیز رو مخلوط میخورن
برچسب ها : مصرف ,ایجاد ,مولد

ببینین نوع گفتار چقدر با هم فرق میکنه ... به همین راحتی...

:: ببینین نوع گفتار چقدر با هم فرق میکنه ... به همین راحتی...

این متن رو از بالا به پایین و از پایین به بالا بخونین ...

امروز بدترین روز بود
و سعى نکن منو متقاعد کنى که
در هر روزى، یک چیز خوبى پیدا میشه.
چون اگه با دقت نگاه کنیم
این دنیا جاى وحشتناکیه.
با اینکه
بعضى وقتا یک اتفاقات خوبى هم میافته
شادى و رضایت همیشگى نیستند.
و این درست نیست که
همش به ذهن و دل ما ربط داره
چون
ما میتونیم شادى واقعى رو تجربه کنیم
فقط وقتى در یک محیط خوب باشیم.
میتونیم خوبى رو خلق کنیم
مطمئن هستم تو هم موافقى که
محیطى که توش هستیم
تأثیر مستقیم داره روى
رفتار ما
همه چیز در کنترل ما نیست.
و تو هرگز از من نخواهى شنید که
امروز روز خوبى بود.

منبع : مطالب گوناگونببینین نوع گفتار چقدر با هم فرق میکنه ... به همین راحتی...
برچسب ها : خوبى

سکه دوزاری

:: سکه دوزاری


ببخشید، یک سکه دوزاری دارید؟
میخواهم به گذشته ها, زنگ بزنم!
به آن روزهای دور...
به دل های بزرگ،
به محل کار پدرم،
به جوانی مادرم،
به کوچه هاى کودکى،
به هم بازیهاى بچگى.

میخواهم زنگ بزنم به دوچرخۀ خسته ام،
به مسیر مدرسه ام که خنده های مرا فراموش کرده،
به نیمکت های پر از یادگاری،
 به زنگ هاى تفریح مدرسه،
به زمستانی که با زمین قهر نبود،
به بخارى نفتى که همۀ ما رابا عشق دور هم جمع میکرد،
میدانم آن خاطره ها کوچ کرده اند...
می دانم ...
آری میدانم که تو هم ، دنبال سکه میگردى !!
افسوس...هیچ سکه ای در هیچ گوشی تلفنی ،
دیگر ما را به آن روزها وصل نخواهد کرد...
حیف ...
صد افسوس که دوزاری مان بموقع نیفتاد !

منبع : مطالب گوناگونسکه دوزاری
برچسب ها : دوزاری

علائم غیر طبیعی بودن پریود

:: علائم غیر طبیعی بودن پریود


اگر به طور ناگهانی خونریزی شدید وجود داشته باشد یا در فاصله بین قاعدگی ها لکه بینی وجود داشته باشد.

همانطوریکه می دانیم قاعدگی مرتب ماهیانه دلیل بر علامت سلامتی بدن در ناحیه دستگاه تناسلی است. پس اگر بدانیم دستگاه تناسلی در چه مواقعی دچار مشکل شده است و به وقتش به پزشک برویم در زمینه بارداری در آینده و مشکلات دیگر بسیار به ما کمک میکند اینک برخی از این نشانه هایی که دلیل بر مشکل دستگاه تناسلی است می خوانیم.
 
اگر تا سن ۱۵ سالگی این سیکل شروع نشده باشد و یا عدم وجود قاعدگی علی رغم گذشت سه سال از رشد سینه ها

عدم وجود پریود بیش از ۹۰ روز

پیدایش ناگهانی بی نظمی در قاعدگی بعد از داشتن دوره های منظم

اگر قاعدگی بیش از ۷- ۱۰ روز طولانی گردد

اگر دوره سیکل کمتر از ۲۱ روز و یا بیشتر از ۴۵ روز باشد

اگر به طور ناگهانی خونریزی شدید وجود داشته باشد یا در فاصله بین قاعدگی ها لکه بینی وجود داشته باشد.

اگر علائمی مثل تب و درد شدید در طول مدت قاعدگی یا بعد از استفاده از تامپون(پنبه هایی که به صورت داخلی استفاده میگردد) وجود داشته باشد.
در فکت پزشکی روزانه

منبع : مطالب گوناگونعلائم غیر طبیعی بودن پریود
برچسب ها : وجود ,قاعدگی ,داشته ,تناسلی ,دستگاه ,شدید ,داشته باشد ,وجود داشته ,دستگاه تناسلی ,بینی وجود ,خونریزی شدید

۱۰ روش برای افزایش رضایت از زندگی:

:: ۱۰ روش برای افزایش رضایت از زندگی:


لحظات روزانه زندگی را درک کنید

از مقایسه بپرهیزید

بیش از اندازه به پول توجه نکنید

اهداف معنادار داشته باشید

در کار ابتکار به خرج دهید

دوست پیدا کنید و به خانواده اهمیت دهید

لبخند بزنید، حتی زمانی که حالش را ندارید

قدردان باشید

از خانه بیرون بروید و ورزش کنید
 
 بخشش را فراموش نکنید

منبع : مطالب گوناگون۱۰ روش برای افزایش رضایت از زندگی:
برچسب ها :

50 فایده حجامت که از آن بی خبریم

:: 50 فایده حجامت که از آن بی خبریم

1- سردردهای عصبی و میگرن
2- جوش ها و لکه های صورت
3- تقویت بینایی چشم
4- فشار خون و رفع غلظت خون
5- چربی، قند و اوره خون
6- ترک اعتیاد و ترک سیگار
7- بیماری های پوستی و خارش بدن
8- سکته مغزی و قلبی
9- ریزش مو و شوره سر
10- آرتروز و رماتیسم

11- خواب رفتگی دست و پا
12- کوتاهی قد اطفال و نوجوانان
13- آسم و سرفه و تنگی نفس
14- آلرژی و حساسیت
15- سرماخوردگی مزمن و آنفولانزا
16- نازایی و بیماری های تناسلی
17- افزایش هوش و حافظه اطفال و بزرگسالان
18- افزایش قدرت ایمنی بدن
19- عفونت ها و بیماری های زنانگی
20- ناراحتی های عادت ماهیانه بانوان

21- سینوزیت
22- افزایش اشتها و رفع لاغری
23- اختلالات هورمونی
24- سوء هاضمه و ورم معده
25- سیاتیک و واریس
26- سم خون و عفونت های مزمن
27- بیماری های اعصاب و روان
28- افسردگی و کسالت بدن
29- کیست تخمدان
30- آفت دهان و تبخال

31- رفع موهای زاید بدن
32- اختلالات خواب
33- لکنت زبان
34- سنگ کلیه و سنگ کیسه صفرا
35- هپاتیت
36- دیسک کمر و کمر درد
37- کهیر و اگزما
38- بیماری های پروستات
39- زردی نوزادان
40- سرطان

41- زونا و آبله مرغان و اوریون
42- ویار بارداری
43- ضعف و ناتوانی جنسی
44- اسپاسم و گرفتگی عضلات
45- عفونت لوزه
46- ضعف عضلات
47- دلهره و ترس
48- کم خونی
49- پوکی استخوان و دندان
50- چین و چروک

منبع : مطالب گوناگون50 فایده حجامت که از آن بی خبریم
برچسب ها : بیماری ,عفونت ,افزایش

مطالب عجیب و خواندنی

:: مطالب عجیب و خواندنی


1-عمومی ترین نام در جهان محمد است.

2- اسم تمام قاره ها با همان حرفی که آغاز شده است پایان می یابد.

3- مقاوم ترین ماهیچه در بدن ، زبان است.

4- کلمه «ماشین تحریر» (TYPEWRITER) طولانی ترین کلمه ای است که می توان با استفاده از حروف تنها یک ردیف کیبورد ساخت.

5- چشمک زدن زنان ، تقریباً دوبرابر مردان است.

6- شما نمی توانید با حبس نفستان ، خودکشی کنید.

7- محال است که آرنج تان را بلیسید.

8- وقتی که عطسه میکنید مردم به شما «عافیت باش» می گویند ، چرا که وقتی عطسه می کنید قلب شما به اندازه یک میلیونیم ثانیه می ایستد.

9- خوک ها به لحاظ فیزیک بدنی ، قادر به دیدن آسمان نیستند.

10- وقتی که به شدت عطسه می کنید، ممکن است یک دنده شما بشکند و اگر عطسه خود را حبس کنید، ممکن است یک رگ خونی در سر و یا گردن شما پاره شود و بمیرید.

11- جلیقه ضد گلوله ، ضد آتش ، برف پاک کن های شیشه جلوی اتومبیل و چاپگرهای لیزری توسط زنان اختراع شدند.

12- تنها غذایی که فاسد نمی شود ، عسل است.

13- کروکودیل نمی تواند زبانش را به بیرون دراز کند.

14- حلزون می تواند سه سال بخوابد.

15- تمامی خرس های قطبی چپ دست هستند.

16- در سال 1987 خطوط هوایی «امریکن ایرلاینز» توانست با حذف یک دانه زیتون از هر سالاد سرو شده در پروازهای درجه یک خود، چهل هزار دلار صرفه جویی کند.

17- پروانه ها با پاهایشان می چشند.

18- فیل ها تنها جانورانی هستند که قادر به پریدن نیستند.

19- در 4000 سال قبل، هیچ حیوانی اهلی نبود.

20- بطور متوسط، مردم آنقدر از عنکبوتها می ترسند که نمی توانند آن ها را بکشند.

21- مورچه همیشه بر روی سمت راست بدن خود، سقوط می کند.

22- قلب انسان فشاری کافی ایجاد میکند تا به فاصله 30 فوتی (تقریباً 8 متر) خون را به خارج از بدن پمپاژ کند.

23- موشهای صحرایی چنان سریع تکثیر پیدا می کنند ، که در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یک میلیون فرزند داشته باشند.

24- صندلی الکتریکی توسط یک دندانپزشک اختراع شد.

25- استفاده از هدفون در هر ساعت، باکتری های موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزایش می دهد.

26- فندک قبل از کبریت اختراع شد.

27- نظیر اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است.

28- یک انسان ۸ ثانیه بعد از قطع گردن به هوش میماند.

29- عضله ای که به شما امکان چشمک زدن میدهد سریع ترین عضله بدن است شما به طور متوسط 15000 بار در روز چشمک میزنید.

30- قلب شما روزی 101000 بار می تپد.

31- ناخن های دست 4 برابر سریعتر از ناخن های پا رشد می کنند.

32- جویدن آدامس هنگام خوردن پیاز، مانع از اشک ریزی شما می شود!

33- هیچکس نمی داند چرا صدای اردک ها اکو نمی شود!

34- لئو ناردو داوینچی می توانسته با یک دستش بنویسد و با دست دیگرش نقاشی کند!

35- یک سوسک حمام می تواند 9 روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد.

36- وقتی شخصی در سریلانکا سرش را از طرفی به طرف دیگر تکان می دهد، یعنی «باشه».

37- یکی از شگفتی های ریاضی این است که وقتی عدد 111111111 را در خودش ضرب کنی، جواب خواهد شد؛ 12345678987654321

38- دکمه # (فون) که روی کیبرد می باشد، «اُکتُسرپ» خوانده می شود.

39- ناخن انگشت وسط زودتر از ناخن انگشت شصت، رشد می کند.

40- چشم های شترمرغ از مغزش بزرگتر است.

41- اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کرده اید.

42- کشتی ملکه الیزابت دوم بابت هر گالون سوختی که می سوزاند فقط 1.5 متر حرکت می کند.

43- فقط یک نفر از یک میلیارد نفر بیش از 116 سال عمر می کند.

44- روز تولد شما حداقل با 9 میلیون نفر دیگر یکی است.

45- ستاره دریایی مغز ندارد.

46- هیچ کلمه ای در زبان انگلیسی با کلمه month هم قافیه نمی شود.

منبع : مطالب گوناگونمطالب عجیب و خواندنی
برچسب ها : ناخن ,عطسه ,کلمه ,تواند ,اختراع ,زبان ,ناخن انگشت ,کنید، ممکن

تلنگرانه

:: تلنگرانه


قطره عسلی بر زمین افتاد، مورچه کوچکی آمد و از آن چشید و خواست که برود اما مزه ی عسل برایش اعجاب انگیز بود، پس برگشت و جرعه دیگری نوشید ...

باز عزم رفتن کرد، اما احساس کرد که خوردن از لبه عسل کفایت نمی کند و مزه واقعی را نمی دهد، پس بر آن شد تا خود را در عسل بیندازد تا هر جه بیشتر و بیشتر لذت ببرد ...

مورچه در عسل غوطه ور شد و لذت می برد ...

اما ( افسوس ) که نتوانست از آن خارج شود، پاهایش خشک و به زمین چسبیده بود و توانایی حرکت نداشت ...

در این حال ماند تا آنکه نهایتا مرد ...

بنجامین فرانکلین می گوید: دنیا چیزی نیست جز قطره عسلی بزرگ!

پس آنکه به نوشیدن مقدار کمی از آن اکتفا کرد نجات می یابد، و آنکه در شیرینی آن غرق شد هلاک می شود ...

این است حکایت دنیا...



در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛
_آقا این بسته نون چند؟
فروشنده با بی حوصلگی گفت: هزار و پونصد تومن!
پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت:
نمیشه کمتر حساب کنی؟!!
توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که شنیدم!؛
_نه، نمیشه!!
دوره گرد پیر، مظلومانه با غروری که صدای شکستنش گوشمو کر کرده بود بسته ی نون رو سر جاش گذاشت و از مغازه خارج شد!
درونم چیزی فروریخت...هاج و واج از برخورد فروشنده به دوستم چشم دوخته بودم.
از نگاه غمگینش فهمیدم اونم به چیزی فکر میکنه که من فکر میکنم!
یه لحظه به خودم اومدم، باید کاری میکردم.
این مبلغ بینهایت ناچیز بود اما برای اون پیرمرد انگار تمام دنیا بود!
به دوستم گفتم تا دور نشده این بسته نون رو بهش برسون!
پولش رو حساب کردم و از مغازه خارج شدم.
پیرمرد بینوا به قدری از دیدن یه بسته نون خوشحال شده بود که انگار همه ی دنیا توی دستاشه!
چه حس قشنگی بود...
.
اون روز گذشت...
شب پشت چراغ قرمز یه دختر بچه ی هفت، هشت ساله
با یه لبخند دلنشین به سمتم اومد؛
ازم فال میخری؟
با لبخند لپشو گرفتمو گفتم چند؟
_فالی دو هزار تومن!
داخل کیفمو نگاه کردم اما دریغ از حتی یه هزار تومنی!
با ناراحتی نگاش کردمو گفتم عزیزم اصلا پول خرد ندارم!
و با جوابی که ازش شنیدم درون خودم غرق شدم...
_اشکال نداره، یه فال مهمون من باشید!!
بی اختیار این جمله چند بار توی ذهنم تکرار شد؛
_یه فال مهمون من باش!! از اینهمه تفاوت بین آدمها به ستوه اومدم!
صبح رو به خاطر آوردم، یه فروشنده ی بالغ و به ظاهر عاقل
که صاحب یه مغازه ی لوکس توو بهترین نقطه ی شهر تهران بود
از هزار و پونصد تومن ناقابل نگذشت
اما یه دختر بچه ی هفت، هشت ساله ی فال فروش دوست داشت یه فال مهمونش باشم و از دو هزار تومنش گذشت...... همین تلنگرای کوچیک باعث میشه ما آدما بهمون ثابت بشه که
"مرام و معرفت" نه به سنه، نه به داراییه، نه به سطح سواد آدما!
معرفت یه گوهر نابه که خدا نصیب هر آدمی نمیکنه
الهی که صاحب قلبهای بزرگ دستاشون هیچوقت خالی نباشه تا بتونن با قلب پاک و بخشندشون دنیارو گلستون کنن"

پرویزپرستویی



زنی به مشاور خانواده گفت:
من و همسرم زندگی کم نظیری داریم ؛
همه حسرت زندگی ما رو میخورند.
سراسر محبّت, شادی, توجّه, گذشت و هماهنگی.
امّا سؤالی از شوهرم پرسیدم که جواب او مرا سخت نگران کرده است.
پرسیدم اگر من و مادرت در دریا همزمان در حال غرق شدن باشیم,
چه کسی را نجات خواهی داد؟
و او بیدرنگ جواب داد: معلوم است, مادرم را ؛
چون مرا زاییده و بزرگ کرده و زحمتهای زیادی برایم کشیده!
از آن روز تا حالا خیلی عصبی و ناراحتم به من بگویید چکار کنم؟
مشاور جواب داد:

* شنا یاد بگیرید! همیشه در زندگی روی پای خود بایستید حتی با داشتن همسر خوب......
به جای بالا بردن انتظار خود از دیگران ،توانایی خود را افزایش دهید.

منبع : مطالب گوناگونتلنگرانه
برچسب ها : هزار ,بسته ,فروشنده ,پیرمرد ,گذشت ,زندگی ,مغازه خارج ,پونصد تومن ,قطره عسلی

خواص خوراڪی ها

:: خواص خوراڪی ها


✔️هویج خام رامانند آدامس بجویدواسترس را ازخود دورکنید.
✔️فلفل دلمه ای به دلیل داشتن اسیدفولیک برای جلوگیری از گرفتن رگ موثراست.
✔️ سرکه در رفع جرم دندان والتهاب لثه موثر است.
✔️قارچ بخوریدزیرا،عامل پایین آورنده ی چربی خون است.
✔️کدوسبز آسم را درمان می کند.
✔️اگرسرفه می کنیدوگلو درد دارید به سراغ لیموترش بروید.
✔️ سیب زمینی تقویت کننده قلب،محکم کننده لثه،مسکن درد زخم معده است.
✔️ پیازخطرابتلابه سرطان راکاهش می دهد.
✔️ گل گاوزبان باعث کاهش تب دربیماری های سرخک،آبله وکهیرمی شود.
✔️ گردو ازلخته شدن خون جلوگیری می کند.
✔️ پیازچه باعث کاهش قندخون وکلسترول بالا می شود.
✔️ بامیه بهترین دارو دیابت است.
✔️ ویتامینCموجوددرجعفری افزایش جذب آهن می شود.
✔️ اگر سیاه دانه راکوبیده وباکمی سکنجبین میل کنید تب را برطرف می کند.
✔️ پونه اشتهاآور بوده وباعث سهولت هضم وبه درمان معده کمک میکند.
✔️کلم بروکلی،به دلیل داشتن کلیسم فراوان باعث تقویت استخوان ها می شود.
✔️ انگورخون سازبوده وبه تصفیه خون نیزکمک میکند.
✔️هل تقویت کننده قلب بوده وسرماخوردگی رامعالجه می کند.

منبع : مطالب گوناگونخواص خوراڪی ها
برچسب ها : باعث ,کننده ,تقویت ,باعث کاهش ,تقویت کننده ,دلیل داشتن

صید دل حافظ

:: صید دل حافظ


چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را

که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمی‌گیرد

خدا را رحمی ای لیلی که مجنون سر کویت

دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

با عاشقان بی دل تا چند ناز و عشوه

بر بیدلان مسکین تا کی جفا و زاری

از عشقت ای نگارم در سوز التهابم

گر حال من بدانی دانم که رحم و آری

من هم به عشقت ای دل پابند و بی قرارم

خون شد دلم خدایا زین صبر و بی قراری

منبع : مطالب گوناگونصید دل حافظ
برچسب ها :

‍ کتیبه کرتیر در نقش رجب

:: ‍ کتیبه کرتیر در نقش رجب


کرتیر موبد ساسانی تنها شخصی است که در میان ساسانیان بدون جایگاه پادشاهی کتیبه دارد،این کتیبه که در نقش رجب حکاکی شده دارای 31 سطر است که به این شرح است:
  1- و من کرتیر در [ایران] شهر بر راستی پایدارم و [در برابر] ایزدان
2. و خدایگان، خوب پرست و خوب کامه بوده‌ام. و من از ایزدان این را
3. نیز درخواست کردم که اگر یک بار ایزدان من کرتیر را در زندگی
4. به ارج جای داده‌اند، پس من را به آن سوی (دنیای مردگان) نیز عبور دهند و چهره بهشت
5. و دوزخ را نمایند و این نیز که چگونه [مراسم]«کردگان» را [باید] در [ایران] شهر انجام داد. این نیز
6. راه چگونه [انجام دادن مراسم کردگان] را در سوی دیگر به من نشان دهند، چنانکه من گستاخ‌تر (مطمئن‌تر) شوم.
7. چنانکه من از ایزدان درخواست کرده بودم، که نشانم دهند
8. بهشت و دوزخ این [مراسم] کردگان، چهره پرهیزکاری و بدکاری را. [ایشان] به من
9. نشان دادند. پس چون یک بار ایزدان این نیز، این چیزهایی را که در آن سوی
10 [هست] به من نمایاندند، آن گاه به این ایزدان خوب پرست تر و خوب کامه تر
11. شدم و بر هست خویش رادتر و راست‌تر شدم
12. و به خاطر این نیز [مراسم] فدیه و کردگان در [ایران] شهر انجام شد [تا من]
13. بسیار گستاخ‌تر (مطمئن‌تر) باشم. و آنکه این نامه را ببیند
14. و بخواند، به ایزدان و خدایگان و روان خویش راد
15. و راست باشد. و نیز بر این [مراسم] فدیه و کردگان، و دین مزدیسنا،
16. چنانکه اکنون در میان زندگان انجام می‌شود گستاخ‌تر [مطمئن‌تر] باشد و برعکس
17. آنکه فکر نمی‌کند که اینچنین باشد و [بدان فکر] عمل کند، این بداند که
18. بهشت و دوزخ هست و آنکه کرفه کار[باشد] به بهشت فراز شود
19. و آنکه بزهکار باشد به دوزخ افکنده شود و آنکه کرفه کار باشد و
20. به روش کرفه استوار باشد، تن او به خسروانی و آبادی
21. رسد، و روان او به پارسایی رسد
22. چنانکه به من کرتیر رسید و من این نامه را به این دلیل نیز نوشتم
23. که چون من کرتیر از دیرباز [به رسالت از] شهریاران و خدایان، آتشهای بزرگ
24. و مغان، مُهر خود را بر بسیاری از کارها (اسناد) و چیزها گذاشتم و من نام خویش را در جایهای بسیاری
25. بر روی وقف نامه‌ها، پیمان‌ها و اسناد نبشته ام که، [هر کس] در آینده
26. [آن] پیمان نامه یا اسناد یا نبشته را بیند، آن را داند
27. که من آن کرتیرم که شاپور شاهنشاه «کرتیر موبد
28. و هیربد» نام کرد و هرمزد شاهنشاه و بهرام شاهنشاه
29. فرزند شاپور «کرتیر هرمزد موبد» نامم کرد و بهرام
30. شاهنشاه، فرزند بهرام [مرا چنین] نام کرد: موبد کرتیر، که روانش را بهرام و هرمزد نجات داده‌اند.
31. نبشته شد [به دست] بُختگ، دبیر کرتیر خدای.

منبع : مطالب گوناگون‍ کتیبه کرتیر در نقش رجب
برچسب ها : کرتیر ,ایزدان ,مراسم ,آنکه ,چنانکه ,انجام ,گستاخ‌تر مطمئن‌تر ,آنکه کرفه ,مراسم فدیه

توضیحاتی جالب و خواندنی درباره یکی از مشهورترین مومیایی های تاریخ :

:: توضیحاتی جالب و خواندنی درباره یکی از مشهورترین مومیایی های تاریخ :

مومیایی "توت عنخ آمون" فرعون مصر در کنار تابوت طلایی اش
موزه قاهره؛ مصر
یک سال گذشت تا اینکه کارتر موفق به گشودن سه صندوق باقیمانده گردید. قطعات فوق العاده ای از حاصل کار صنعتگران وجود داشت که یکی در دل دیگری جای گرفته بود و قابهای چوبی و طلای ان با صحنه هایی از دوزخ تزئین گشته بودند .
بر روی درهای بسته و حکاکی داخلی ترین صندوق دو الهه بالدار ترسیم گشته بود گویی که انها از جسد پادشاه حفاظت می نمودند . کارتر به کمک طنابهای ایمنی ، قصد گشودن درها را داشت .
به گفته او " انچه که ما باید انجام می دادیم ، باز کردن یک به یک صندوقها بود مانند پوست کندن یک پیاز . انگاه می توانستیم با خود شاه مواجه شویم ."
اما در عمل این کار بیش از ان چه تصور می شد پیچیده بود . بیرونی ترین صندوق مملو از عتیقه ها ، تقریبا تمام محل دفن را پر کرده بود و موجب شده بود تا شرایط کاری برای حفاران مشکل شود . و فضای باریک موجود میان صندوقها نیز مملو از مصنوعاتی بود از قبیل ، کاسه های چوبی ، بادبزنهای ساخته شده از پر شتر مرغ ، ظروف مرمر منجمله ظرفی با تصویر حکاکی شده یک شیر که زبانش را بیرون اورده بود .
پیش از انکه کارتر ودستیارانش بتوانند صندوقهای سنگین مربوطه را بصورت قطعات جدا از هم در اورده و فضای کافی برای بررسی تابوت سنگ اهکی بوجود اورند ، یکسال دیگر گذشت .
زمانی که انان به این کار نایل امدند ، غافلگیری های بیشتری انتظار انان را می کشید . سرپوش تابوت سنگ اهک که بیش از یک تن وزن داشت ، ظاهرا به دلیل احمال کارگران ، ترک برداشته بود . این شکاف مشکل جدی بر سر راه باستانشناسان ایجاد کرد . اگر سرپوش شکسته و بر روی محتویات تابوت سقوط می کرد ، جسد مومیایی از بین می رفت . پس از بحثهای مفصل ، مهندسین همراه کارتر یک سری قرقره مهیا نمودند تا درپوش سنگین را به سلامت بالا کشند .
همزمان با باز شدن درپوش ، تابوت بزرگ چوبی زراندود مخصوص جسد مومیایی ، به شکل فرعون ظاهر شد .
دستهای این شمایل با در اختیار داشتن نشانه های سلطنتی مصر یعنی عصا وخرمن کوب ، بر روی سینه قرار گرفته بودند . صورت که شمایی بسیار قابل توجه داشت ، از طلای ناب و چشمانی کریستال ساخته شده بودند ، اما این تابوت حیرت انگیز ، ظاهرا برای قرار گرفتن در تابوت سنگ اهک بیش از اندازه بزرگ بوده است . در نتیجه انگشتان پا تراشیده بودند و در ته تابوت تراشه هایی به چشم می خورد .
در داخل تابوت اول ، تابوت دیگری قرار داشت که قابل توجه تر از تابوت قبلی بود و از چوب زراندود مزین به شیشه های قرمز وابی ، و فیروزه ساخته شده بود . تابوت دوم نیز جابه جا شد تا سومین و اخرین تابوت پیدا شود . این تابوت در پوشش ضخیم کتانی قرار داشته و در اطراف ان دسته های گل به جا گذاشته شده توسط سوگواران دیده می شد ، برگها و گلبرگها چند قرنه که بی شباهت به گلهای خشک شده اخر تابستان نبودند . با کنار زدن انچه که بر روی تابوت سوم قرار داشت ، کارتر با تابوتی مواجه شد که در داخل یک ورقه طلایی ضخیم پیچیده شده بود .
بالاخره کارتر اماده بررسی بقایای شاه شد . او به اهستگی درپوش تابوت طلایی را بلند کرد و با جسد مومیایی " توت عنخ آمون " روبرو گشت که با نوارهای کتانی پوشیده شده بود و در یک شنل طلایی قرار داشت .
نقاب پادشاه در اندازه طبیعی در برابر زمینه پارچه ای کم رنگ ، به روشنی می درخشید . این نقاب توسط صنعتگران باستان از چندین ورقه طلا ساخته شده بود . این نقاب جلا یافته ، مزین به شیشه ابی ، کوارتز ، وشیشه اتشفشانی بود ودر قسمت چانه ، از یک ریش تشریفاتی برخوردار بود . بر پیشانی او یک مار کبری و یک کرکس طلایی نشسته بودند که نشان دهنده خدایان " نخبت " و " وجیت " بودند ، و مار کبری در حال پرتاب اتش از دهان خود به سمت دشمنان فرعون بود .
جسد فرعون در میان 13 لایه پوشانده شده بود و در لابه لای این پوشش 143 قطعه طلسم جواهر نشان بعلاوه یک خنجر طلایی وجود داشت .
علیرغم تدارکات دقیق ، گذشت زمان وضعیت جسد را خراب کرده بود . برای حفظ طراوت جسد ، ان را به صمغ کاج اغشته کرده بودند . وجود مایعات ، جسد را اکسیده نموده بود و براساس فرایند خود به خودی ، باعث سوختگی جسد و سیاه شدن فرعون شده بود ، و ان را به کف تابوت چسبانده بود . برای جدا کردن قسمت به قسمت جسد از تابوت ، به چاقو های حرارت دیده احتیاج بود .
در فوریه سال 1932 ، کارتر اخرین اشیاء قیمتی از مجموع 5 هزار شیء را تحویل موزه قاهره داد .

نقل از صفحه تاریج جهان

منبع : مطالب گوناگونتوضیحاتی جالب و خواندنی درباره یکی از مشهورترین مومیایی های تاریخ :
برچسب ها : تابوت ,کارتر ,بودند ,مومیایی ,طلایی ,فرعون ,قرار داشت ,قابل توجه ,ترین صندوق ,وجود داشت ,تابوت طلایی

ریشه حکایت هنوز دو قورت و نیمش باقیه

:: ریشه حکایت هنوز دو قورت و نیمش باقیه


حضرت سلیمان بعد از مرگ پدرش داود به رسالت و پادشاهی رسید پس از خداوند خواست که همه جهان و موجودات آن و همه زمین و زمان و عناصر چهارگانه و جن و پری را بدو بخشد.
چون حکومت جهان بر سلیمان مسلم شد روزی از پیشگاه قادر مطلق خواست که اجازه دهد تمام جانداران را به صرف یک وعده غذا دعوت کند.
حق تعالی او را از این کار بازداشت و گفت:
رزق و روزی تمام جانداران عالم با اوست و سلیمان از عهده این کار بر نخواهد آمد؛ بهتر است زحمت خود زیاد نکند.
ولی سلیمان بر اصرار خود افزود و استدعای وی مورد قبول واقع شد و خداوند به همه موجودات زمین فرمان داد تا فلان روز به ضیافت بنده محبوب من بروید.
سلیمان هم بی درنگ به افراد خود دستور داد تا آماده تدارک طعام برای روز موعود شوند. وی در کنار دریا جایگاه وسیعی ساخت و دیوان هم انواع غذاهای گوناگون را در هفتصد هزار دیگ پختند.
چون غذاها آماده شد سلیمان بر تخت زرینی نشست و علمای اسرائیل نیز دور تا دور او نشسته بودند از جمله آصف ابن برخیا وزیر کاردان وی.
آنگاه سلیمان فرمان داد تا جمله موجودات جهان برای صرف غذا حاضر شوند.
ساعتی نگذشت که ماهی عظیم الجثه از دریا سر بر آورد و گفت:
خدای تعالی امروز روزی مرا به تو حواله کرده است بفرمای تا سهم مرا بدهند...
سلیمان گفت: این غذاها آماده است مانعی وجود ندارد و هر چه میخواهی بخور.
ماهی به یک حمله تمام غذاها و خوراکیهای آماده شده را بلعید و گفت: یا سلیمان سیر نشدم غذا میخواهم؟
سلیمان چشمانش سیاهی رفت و گفت:
مگر رزق روزانه تو چقدر است؟ این طعامی بود که برای تمام جانداران عالم مهیا کرده بودم؟
ماهی عظیم الجثه در حالی که از گرسنگی نای دم زدن نداشت به سلیمان گفت:
خداوند عالم روزی مرا روزی سه بار و هر دفعه سه قورت تعیین کرده است؛ الان من نیم قورت خورده ام و دو قورت و نیم دیگر باقی مانده که سفره تو برچیده شد.
سلیمان از این سخن مبهوت شده و به باری تعالی گفت:
پروردگارا توبه کردم به درستی که روزی دهنده خلق فقط توئی ....

منبع : مطالب گوناگونریشه حکایت هنوز دو قورت و نیمش باقیه
برچسب ها : سلیمان ,روزی ,قورت ,تمام ,غذاها ,کرده ,تمام جانداران ,عظیم الجثه ,جانداران عالم ,غذاها آماده

بزرگترین نبرد زمینی جهان پس از جنگ جهانی دوم

:: بزرگترین نبرد زمینی جهان پس از جنگ جهانی دوم


عملیات رمضان نام عملیات نظامی تهاجمی نیروهای مسلح ایران در جنگ ایران و عراق می‌باشد. این عملیات در تاریخ بیست دوم تیر ماه تا هفتم مرداد ماه ۱۳۶۱ و در پنج مرحله و در محور شرق بصره به صورت گسترده با فرماندهی مشترک سپاه و ارتش انجام شد. این عملیات نخستین عملیات نظامی ایران پس از آزادسازی خرمشهر در سوم خردادماه ۱۳۶۱ می‌باشد. همچنین این عملیات یکی از بزرگترین عملیات‌های نظامی زمینی پس از جنگ جهانی دوم به شمار می‌رود.                        

نیروهای ایرانی از روش یورش موج انسانی(منظور از موج انسانی این است که به جای اتکا بر رو تجهیزات پیشرفته بر روی تعداد سربازان اتکا شده ، بیشتر عملیات های ایران در هشت سال جنگ به صورت موج انسانی صورت گرفته است.) در این عملیات استفاده نمودند. عملیات رمضان در شب ۲۱ رمضان در ساعات ۲۱ و ۳۰ دقیقه شامگاه ۲۳ تیر ماه ۱۳۶۱ با رمز یا صاحب الزمان ادرکنی در منطقه عملیاتی شلمچه و شرق بصره آغاز شد. عملیات رمضان در وسعتی حدود ۱۵۰۰ کیلومتر مربع برای تصرف نهایی بصره انجام شد ولی همهٔ اهداف از قبل تعیین شده محقق نشد.

گفته می‌شود که عملیات رمضان بزرگترین نبرد زمینی جهان پس از جنگ جهانی دوم بوده‌است. در این نبرد سه موج جداگانه از سپاهیان داوطلب در زمینی مسطح به سوی بصره حرکت کردند. تنها در مرحله سوم این عملیات بیشتر از ۵۰۰ دستگاه تانک عراقی که اکثراً T-72 بودند و۲۰۰دستگاه نفربر تیپ مستقل ۱۰ زرهی عراق به طور کامل از بین رفت و در کل ۸۷۱۵سرباز عراقی کشته، زخمی واسیر شدند.

این عملیات از این نظر دارای اهمیت است که ایران برای اولین بار از آغاز جنگ به صورت گسترده وارد خاک عراق شد.
منبع: کتاب ضربت  متقابل

منبع : مطالب گوناگونبزرگترین نبرد زمینی جهان پس از جنگ جهانی دوم
برچسب ها : عملیات ,رمضان ,صورت ,زمینی ,بصره ,انسانی ,عملیات رمضان ,زمینی جهان ,نبرد زمینی ,صورت گسترده ,عملیات نظامی

عملیات والفجر ۸

:: عملیات والفجر ۸


عملیات والفجر ۸ که از آن به عنوان نبرد اول فاو نیز نام برده می‌شود، عملیات آبی خاکی بود که در آن نیروهای سپاه پاسداران و ارتش ایران با غافلگیری نیروهای عراقی از اروندرود عبور کرده و شبه‌جزیره فاو در جنوب عراق را به اشغال خود در آوردند. این عملیات در ساعت ۲۲:۱۰ روز ۲۰ بهمن ۱۳۶۴ با رمز «یا فاطمة الزهرا» در منطقه خسروآباد تا راس‌البیشه آغاز گردید.

این عملیات در رده‌های بالای ارتش و وزارت دفاع ایران طراحی شد. طراحی عملیات توسط افسران حرفه‌ای بود و در اجرا و در میدان نبرد فرماندهی به صورتی مشترک با فرماندهان سپاه و ارتش انجام گرفت.

اصل عملیات بر غافلگیری عراقی‌ها استوار بود چراکه آنها تصور می‌کردند ایرانی‌ها توانایی پیاده‌سازی نیرو را در حجم وسیع در شبه جزیره فاو ندارند. ضمن اینکه از عملیات ایذایی در جبهه‌های دیگر هم استفاده شد.

عملیات در شب بیستم بهمن ماه با ترکیبی از صد هزار رزمنده از پنج لشکر ارتش ایران و ۵۰ هزار نیروی پاسدار و بسیجی انجام گرفت. مرحله اول عملیاتی ایذایی بود که به مدت پنج روز در نزدیکی شهر بصره انجام شد. در این مرحله نیروهای ایرانی در شمال منطقه عملیاتی در نزدیکی با روش موج انسانی به سمت نیروهای عراقی یورش بردند. بطور همزمان در جنوب عراق و در نزدیکی فاو، ایرانی‌ها عملیات را با استفاده از لشکر پیاده‌نظام مکانیزه شروع نمودند. هر دو عملیات با آتش سنگین عراقی‌ها مواجه و متوقف شد. در جبهه شمالی عملیات موج انسانی نیروهای بسیجی جان حدود ۴٬۰۰۰ تن از ایرانی‌ها را گرفت. عراقی‌ها با این تصور که هدف اصلی عملیات جبهه شمالی است نیروهای خود را در جبهه شمالی متمرکز کردند.

هدف اصلی نیروهای ایرانی شبه‌جزیره فاو بود که تنها نقطه‌ای از عراق بود که عراقی‌ها امکان دسترسی مستقیم به خلیج فارس را داشتند. در جبهه جنوبی ایرانی‌ها ابتدا دو عملیات آبی خاکی را اجرا نمودند و ابتدا توانستند جزیره ام‌القصر در اروندرود را به اشغال خود در آورند، هر چند دو روز بعد عراقی‌ها توانستند با پاتکی جزیره را پس بگیرند.

عملیات همزمان دوم ایرانی‌ها نقطه جنوبی شبه‌جزیره فاو را هدف قرار داده بود که در آن ایرانی‌ها با استفاده از قایق‌های تندرو و قایق‌های سنگین حامل تانک و تجهیزات زرهی از اروندرود عبور کرده و از شش نقطه در خاک فاو فرود آیند. در طی ۲۴ ساعت ایرانی‌ها توانستند کل شبه‌جزیره را به اشغال خود درآورند. هزاران سرباز وظیفه عراقی برای دفاع در برابر تهاجم سنگین آموزش کافی نداشتند و تاب مقاومت در برابر این حمله را نیاوردند. در این تهاجم ۴٬۰۰۰ نفر از نیروهای وظیفه عراقی کشته شدند و تعداد ۱٬۵۰۰ نفر از آن‌ها به اسارت در آمدند.

ایرانی‌ها در انتهای عملیات حملات خود را متوجه بندر مهم ام القصر نمودند ولی به دلیل کمبود تجهیزات و مهمات و نیز به دلیل خستگی نفرات از تصرف این بندر باز ماندند.
(این عملیات هم با اتکا به نیروی انسانی صورت گرفت)

*فرماندهان*

*عراق*
 ماهر عبد الرشید
 هاشم الفاحخری
سعد توما عباس
*ایران*
مهدی زین‌الدین
حسین خرازی
مرتضی قربانی

*نیروها*

*عراق*
۱٬۰۰۰ تا ۵٬۰۰۰ نفر در شروع
در اوج نبرد ۸۲٬۰۰۰ نفر
۴۰۰ فروند هواپیما + ۲۰۰ فروند بالگرد
سه لشکر زرهی حمله اولیه
*ایران*
 ۲۲٬۰۰۰ تا ۲۵٬۰۰۰ نفر
در اوج نبرد ۱۳۳٬۰۰۰ نفر
۷۰ هواپیما
بیش از ۷۰ هلیکوپتر
تعداد نامشخص تانک

*تلفات*

*عراق*
۱۰٬۰۰۰ کشته در حین نبرد
۴۰ تا ۵۵ هواپیما ساقط شد
بیش از ۱۰۰ دستگاه تانک منهدم شد

*ایران*
۳۰٬۰۰۰ کشته
تعداد زیاد (نامشخص) هواپیما و خودرو زرهی منهدم شد

منبع : مطالب گوناگونعملیات والفجر ۸
برچسب ها : عملیات ,نیروهای ,ایرانی‌ها ,عراقی‌ها ,نبرد ,ارتش ,جبهه شمالی ,انجام گرفت ,نیروهای ایرانی ,جنوب عراق ,وظیفه عراقی

ثروت کوروش

:: ثروت کوروش


زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت: چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود برنمی داری و همه را به سربازانت می‌بخشی؟

 

کورش گفت: اگر غنیمت های جنگی رانمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟! کزروس عددی را با معیار آن زمان گفت.


کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوش‌شان رسانید.


مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.


کورش رو به کزروس کرد و گفت: ثروت من اینجاست. اگر آنهارا پیش خود نگه داشته بودم، همیشه باید نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره‌اند مثل این می‌ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد!

منبع : مطالب گوناگونثروت کوروش
برچسب ها : کورش ,کزروس ,مردم ,ثروت

جملاتی از شهید سید مرتضی آوینی

:: جملاتی از شهید سید مرتضی آوینی


*هر نوع وابستگی مؤ‌من را از وصول به حق باز می‌دارد و همچون غل و زنجیری که بر دست و پای زندانیان می‌بستند، او را به زمین می‌چسباند و قدرت قیام را از او می‌گیرد. مؤ‌من اگر وابستگی داشته باشد نمی‌تواند قیام کند و عصر ما عصر قیام است.


*اگرچه شهر ما تهران، شهری است که انصافاً بر عهد شهیدانش پای‌بند است، اما چه باید کرد که دنیا بی‌وفاست و در آن شهیدان را مرده می‌پندارند، هر چند در ملکوت اعلی جز شهید کسی زنده نیست و حیات دیگران، اگر هم باشد، به طفیل شهداست و با شفاعت آنها.
 
*هزارها سال از هبوط آدم بر کره‌ی ارض می‌گذرد و همه‌ی آنان که از آغاز تاریخ تاکنون بر این خاک زیسته‌اند  بجز چند تن  مرده‌اند، تا امروز که نوبت به ما رسیده است.
ما نیز خواهیم مرد و در چشم آیندگان  هیچ چیز جز هویت تاریخی‌مان باقی نخواهد ماند.


*دنیا زیباست، اما زیبایی را چه سود، آن جا که عدالت نیست و زشت سیرتان بر جهان حکم می رانند؟


*امت حزب‌الله در سراسر جهان، اکنون خوب می‌دانند که ساحل نجات در کرانه‌ی دریای خون است و راهی جز مقاتله با دشمنان اسلام وجود ندارد.


*رنج در دنیا مفتاح گنج است. اگر کسی بینگارد که بی‌درد و رنج و بلا پای در جنت رضوان حق خواهد نهاد، سخت در اشتباه است.

*راه حق آنگاه پایان خواهد گرفت که جهان از سیطره‌ی ظلم و شر و فساد رهایی یافته باشد و اهل نماز بر جهان
حاکم شوند.

*عدالت در جهان امروز مفهومی از یاد رفته است و ارباب کفر آن را متناسب با منافع تجاوزگرانه‌ی خویش، هر آن‌گونه که می‌خواسته‌اند معنا کرده‌اند.


*در دنیا جز نامی و چند عکسی و یک مشت یادگار، ظاهراً چیزی از شهید باقی نمی‌ماند. اما با چشم سِر، در منظر حقیقت، این خون  شهید است که در شریان‌های حیات تاریخی انسان جریان دارد و هیچ فیضی نیست مگر آنکه با وساطت شهید نزول می‌یابد.

*شیوه‌ای که امروز نظام جمهوری اسلامی را همچون شمسی حیات‌بخش، بر آفاق امید مستضعفین و مظلومان سراسر جهان طلعت بخشیده است و این‌همه را ما به‌راستی مدیون خون شهدا هستیم.


*جهان در آستانه‌ی تحولی عظیم است و این تحول به دست کسانی ایجاد می‌شود که در هیچ یک از محاسبات و موازنه‌های سیاسی دنیا قدری و قدرتی نداشته‌اند. اما عزت و قدرت از آن خداست و به هر که شایستگی دارد عطا می‌کند.
و بالعکس، این تنها عاملی است که در محاسبه‌های رایج سیاست دخالت داده نمی‌شود.


*اگر شیطان بخواهد ما را از ابهامی که چون مهی غلیظ راه فردای ما را در خود پوشانده است بترساند، ما خود را به پناه قرآن می‌سپاریم و می‌گذریم.


*تکامل و تعالی انسان در مبارزه با شیطان است و اینچنین، باید گفت که خداوند شیطان را برای تکامل بشر آفریده است. این عرصه‌ای که ما اکنون پای در آن نهاده‌ایم، عرصه‌ی مبارزه‌ی ما با شیطان و صحنه‌ی امتحانی است که در آن صابران و مجاهدان راه خدا برگزیده می‌شوند.

*ساحت امانتداری انسان، ساحتی است فراتر از عقل ظاهر، و آن عشق است.
بگذار دنیاطلبان ما را دیوانه بخوانند و با چشم ظاهربین به محاسبه‌ی افعال عاشقانه و عارفانه‌ی ما بنشینند.
هرگز این افعال را با آن چشم نمی‌توان تفسیر و تحلیل کرد و اینچنین، در رودررویی با ما همواره دچار اشتباه
خواهند شد.

*میان ظاهر و باطن عالم نسبتی است که جز اهل حق در نمی‌یابند. او می‌داند که عاشورا و عافیت با هم جمع نمی‌شود. او می‌داند که نمی‌توان «یا لیتنی کنت معکم» خواند و در خانه ماند و خود را دیندار دانست.


*دیندار آن است که در کشاکش بلا دیندار بماند وگرنه، در هنگام راحت و فراغت و صلح و سلم، چه بسیارند اهل دین.

*کربلا از زمان و مکان بیرون است و اگر تو می خواهی که به کربلا برسی باید از خود و بستگی هایش، از سنگینی ها و ماندن ها گذر کنی.
حب حسین در دلی که خودپرست است، بیدار نمی شود.


*غایت خلقت جهان، پرورش انسان هایی است که در برابر شداید، بر هر چه ترس و شک و تردید و تعلق است، غلبه کنند و حسینی شوند.

*خاک، مظهر فقر مخلوق در برابر غنای خالق است. معنای آن که در نماز پیشانی بر خاک می‌گذاری همین است:
تا با خاک انس نگیری، راهی به مراتب قرب نداری

*اهل سلطه برای تسخیر دیگران از طریق ضعف‌ها و نقص‌ها و نیازهای آنان وارد عمل می شوند. خرگوش را با هویج می‌فریبند، موش را با پنیر، و کبوتر را با دانه.

فی‌المثل، دیدن فیلم‌های «بروس لی»، «جیمز باند» و یا «رمبو» می‌تواند مخاطب مستعد را از طریق پاسخ‌های مناسبی که به نیازهای کاذب قوه غضبیه‌اش می‌دهد، از خود بیگانه کند، به تسخیر کامل بکشاند و استعدادهای بالقوه‌ی شیطانیاش را در این جهان به فعلیت برساند.

تماشاگری این چنین، رفته رفته در توهمی که از وجود بروس لی یا رمبو به او ارائه شده است استحاله می یابد.

تکرار و استمرار به تثبیت خصائل و ملکاتی می انجامد که از این طریق یافته است و بیش از پیش امکان بازگشت به اصل فطری خویش را از دست می دهد و کارش به جنون می کشد، جنونی بسیار عمیق‌تر و ریشه‌دارتر از آن جنون اصطلاحی که ناشی از عوارض روحی و عصبی است.

*اگر رسم بر این است که صبر را جز در برابر رنج نمی بخشند و رضای او نیز در صبر است، پس این سرِ ما و تیغِ جفای تو...

*چه بسیارند اهل دین، آن جا که شرط دینداری جز نمازی غراب وار و روزی چند تشنگی و گرسنگی و طوافی چند برگرد خانه ای سنگی نباشد.


*جاذبه‌ی اشیاء و اشخاص برای انسان در آنجاست که می توانند نیازهای مادی و معنوی او را برآورده سازند،
اما حرکت در جهت رفع نیاز در حالتی مذموم است که از سر ذلت و وابستگی باشد و منافی با آزادی و عقل و اختیار انسان و غایات کمالی وجود او.
در روابط اجتماعی نیز نفس تسخیر و استخدام مذموم و ناشایسته نیست؛ بردگی و استعباد است که انسان را از حریت ذاتی خود، که اصل وجود بشر است، دور می کند و به روابط اجتماعی ماهیتی ظالمانه می بخشد.
این رابطه‌ی جذب و انجذاب بین فیلمساز، فیلم، تماشاگر، غالباً به بردگی و استعباد می انجامد، حال آنکه برای راندن انسان به سوی کمال نیز نمی توان دست به تازیانه برد.


*اتکا بر ضعف‌های بشری برای نگاه داشتن تماشاگران روی صندلی سینما سوءاستفاده‌ای است بسیار رایج و موفق؛ و راستش را بخواهید، در این جهت، تاریخ سینما را باید تاریخ این سوءاستفاده دانست...
عموم این فیلم‌ها نوک پیکان تأثیرات روانی خویش را بر مخاطب، به سوی ضعف‌های او نشانه رفته‌اند، با این تفاوت که فی‌المثل در فیلم‌های ملودرام، تماشاگر انسانی احساساتی و یا عاشق‌پیشه فرض شده است، حال آنکه در فیلم‌های وسترن، تور را به قصد تماشاگر سلطه‌جو و پرخاشگر و متجاوز انداخته‌اند. در فیلم‌های تخیلی، ماجراجویانه و کمدی، مخاطب فیلم را انسانی انگاشته‌اند گریزان از واقعیات، خیال‌پرور و اهل لغو. در فیلم‌های ترسناک، اتکای اصلی کار بر قوه‌ی توهم تماشاگر است و در تمامی این موارد، جذب تماشاگر از طریق «تسخیر روانی» او انجام می شود.


*انقلاب اسلامی واقعه‌ای است که پیش از هر جا در درون انسان و در سینه‌ی او اتفاق می‌افتد.
عمق این سخن را هنگامی در خواهی یافت که یکایک این بچه‌ها را بشناسی: شهید عزیزی را که کارگر چرم‌سازی است، شهید توانا را که طلبه است و شهید نوری را که دانشجوی راه و ساختمان است و شهید دیده‌ور را و شهید... در جمع شهدا از این سخنان نباید گفت.

*بنیان جذابیت سینما بر ایجاد و ایهام و اعجاب و تفنن و تلذذ است و نمی‌تواند که نباشد. جذابیت سینما نمی‌تواند بر عواطف انسانی متکی نباشد؛ نمیتواند بر آمال و آرزوهای بشری و میل او برای فرار از واقعیت اتکا نکند؛ نمی‌تواند نیازهای کودکانه‌ی بزرگسالان را مورد اعتنا قرار ندهد؛
 نمی‌تواند در کیفیت تأثیر خویش، هیجانات و واکنش‌های عصبی انسان را محسوب ندارد؛ نمی‌تواند به عشق‌های مجازی نپردازد؛ نمی‌تواند زیباییهای ظاهری را فراموش کند؛
 نمی‌تواند روابط ساده‌ی اجتماعی را دور بریزد؛ نمی‌تواند از سهولت بیان و سادگی پرهیز کند …

 اما در تمامی این موارد هرگز نباید از این اصول فارغ شود:

ـ اصالت دادن به ضعف‌های بشری مجاز نیست.
ـ آزادی انسان و عقل و اختیار او نباید محکوم جاذبیت‌های تکنیکی واقع شود.
ـ جذابیت نباید «هدف» قرار بگیرد.
ـ اعتنا به نیازهای انسان برای ایجاد جاذبه نباید به ممانعت از سلوک او به سوی کمال وجود خویش منجر شود.


*نیازهای مادی و معنوی بشر، هر دو، از عشق به کمال الهی منشأ گرفته‌اند، اما در برآوردن آنها باید همان نسبت خاصی مراعات شود که در شریعت لحاظ شده است.
از این میان، اصالت با نیازهای معنوی است و نیازهای مادی باید تا آنجا مورد اعتنا قرار بگیرند که تکامل روحانی بشر اقتضا دارد. غذا خوردن در حد اعتدال مقوم روح است، اما شکم‌چرانی انسان را از راه حق تعالی روحی و معنوی بازمیدارد.
شریعت مخالف لذات نیست بلکه درمواردی حتی مشوق آن است. اما اصالت دادن به لذات مادی مطلقاً مذموم است.


*غیر اهل انصاف را نمی توان به راه حق دلالت کرد، مگر آن که روی به صدق بیاورند و چشم و دل خویش را از
زرق پُرفریب حیات دنیا بگردانند.
 شیطان با همین شیفتگی است که بشر را فریفته و تا این باقی است، مکر شیطان نیز کارگر است و سخن حق را سودی نیست.


*فیلم‌های ترسناک بر فعالیت قوه‌ی واهمه‌ی تماشاگر متکی هستند.
کمال بشر به آن است که مجموعه‌ی قوای وجودیش در تحت احاطه‌ی عقل* به اعتدال برسد و لذا، مخالف کمال انسانی است که قوه‌ی واهمه را به طور مستقل و فارغ از عقل پرورش دهیم.


*تماشاگر بخش اعظم وجود خویش را تسلیم فیلم می‌کند و در آن مستغرق می‌شود.
با این استغراق دچار نوعی غفلت از خویش و الیناسیون* می‌گردد که حسن و قبح آن باید با توجه به شرایط و نتایج فیلم ارزیابی شود.
این غفلت ملازم با زندگی بشری است و از آن نمی‌توان پرهیز کرد. پایان این سیر به نوعی خودآگاهی منتهی می‌شود که اگر ماهیتی کمال‌طلبانه داشته باشد، می‌تواند همه‌ی ترس‌ها و خشم‌ها و هیجانات و کشاکش‌های عصبی فیلم را در خود مستحیل کند،
اگرنه، تماشای فیلمی که منافی آزادی و عقل بشر و ممانع کمال اوست، خسرانی است که جبرانش به سختی ممکن است.


*اگر خدا انسان را به خویش واگذارد ظلمتی جاودان زمین را یکسره تسخیر خواهد کرد.
اما در هر عصری کسی می آید از خیل منذران و هادیان، تا آن عهدی را که انسان در عمق باطن خویش با خدای دارد تازه کند؛ میثاق فطرت را.
و اگر نبودند اینان، تاریخ شاهد است که بشر روی از بت پرستی هرگز بر نمی‌تافت. بت خود را می پرستید و متعلقات و نیازهای خود را ، شیطان را و هر فرعونی را که داعیه ی انا ربکم الاعلی سر دهد؛
آمریکا را ؛ اهوای کج افتاده‌ی نفس اماره را و بت‌هایی دیگر را، جلوه‌های رنگارنگ طاووس دنیا را، بی‌شمار.


منبع : مطالب گوناگونجملاتی از شهید سید مرتضی آوینی
برچسب ها : انسان ,شهید ,است، ,خویش ,نیازهای ,نمی‌تواند ,اعتنا قرار ,وجود خویش ,مورد اعتنا ,جذابیت سینما ,روابط اجتماعی

نکات جالب روانشناسی:

:: نکات جالب روانشناسی:


 *عاشق شدن تاثیری مشابه مصرف کوکایین بر مغز و اعصاب دارد.

*گرفتن دست کسی که عاشقش هستید می‌تواند درد فیزیکی، همین‌طور استرس و ترس را کاهش دهد.
*آدم‌هایی که اعتماد به نفس پایینی دارند تمایل دارند دیگران را “قضاوت” و آنها را تحقیر کنند
* خاطرات به مرور زمان تحریف می‌شوند.
هر انسان به‌طور متوسط حداقل یک خاطره‌ی ساختگی دارد.
* حدود ۸۰ درصد صحبت‌های گروهی آدم‌ها، گلایه است.
* افسردگی نتیجه‌ بیش ‌از حد فکر کردن است.
ذهن مشکلاتی را خلق می‌کند که حتی وجود نداشته‌اند.
* اگر خودتان را متقاعد کنید که خوب خوابیده‌اید، مغزتان فریب می‌خورد که شما واقعا خوب خوابیده اید.

* هرچه نامطمئن‌تر باشید بیش‌تر جبهه می‌گیرید و از عقایدتان دفاع می کنید
* امروزه سطح اضطراب یک نوجوان دبیرستانی به‌طور متوسط به اندازه‌ی یک بیمار روانی در دهه‌ی ۱۹۵۰ است.

*آغوشی طولانی‌تر از ۲۰ ثانیه مواد شیمیائی در بدن‌تان ترشح می‌کند که باعث می‌شود به شخصی که در آغوش گرفته‌اید اعتماد کنید.
*آدم‌ها در هنگام خستگی فیزیکی راستگوتر هستند.
برای همین است که آدمها‌ در مکالمات آخر شب دست به اعتراف می‌زنند.

منبع : مطالب گوناگوننکات جالب روانشناسی:
برچسب ها : به‌طور متوسط

تعریف امام علی (علیه السلام) از علم

:: تعریف امام علی (علیه السلام) از علم


امام علی (علیه السلام) فرمود:
ای مردم، بدانید که کمال دین در طلب دانش و عمل به آن است.
بدانید که طلب علم از طلب مال واجب تر است.
علم، هفت امتیاز بر ثروت دارد:
۱- علم، میراث پیامبران و ثروت، میراث فرعون ها است.
۲- با استفاده از علم، علم کم نمی شود ولی با استفاده از ثروت، ثروت کم می گردد.
۳- علم از صاحبش محافظت می کند، ولی ثروت نیاز به نگهبان دارد.
۴- علم حتی بعد از مردن هم همراه انسان است، ولی ثروت در هنگام مردن از صاحبش جدا می شود.
۵- علم حقیقی و الهی فقط برای مؤمن حاصل می شود، ولی ثروت هم برای مؤمن و هم برای کافر حاصل می شود.
۶- همه مردم در امور دینشان به عالم نیازمندند، ولی همه به ثروتمندان نیازمند نیستند.
۷- علم، کمک کار انسان در گذشتن از پل صراط است، ولی ثروت مانع از گذشتن از پل صراط می شود.

منبع : مطالب گوناگونتعریف امام علی (علیه السلام) از علم
برچسب ها : ثروت ,علم، ,برای مؤمن ,علیه السلام

نام‌های قدیمی محلات، خیابان‌ها و مکانهای مختلف شهر گرگان هر یک داستانی دارد

:: نام‌های قدیمی محلات، خیابان‌ها و مکانهای مختلف شهر گرگان هر یک داستانی دارد


برخی ریشه مذهبی یا اعتقادی دارند به مانند میدان عباسعلی، شاهزاده قاسم و سرپیر.

 بعضی اسامی به سبب وجود مکانی خاص در آن محدوده رواج یافته است مانند سرچشمه، پاسرو، باغشاه، باغ پلنگ، قلعه کهنه و چناران.

برخی نام‌ها به دلیل رواج صنفی خاص در آن منطقه مصطلح شده به مانند نعلبندان، میخچه‌گران، دباغان، شالیکوبی و ... در سالیان دورتر و کارواش، سرویس مجید، و ... در سالیان نزدیک‌تر.

تعدادی از اسامی نشانگر زندگی قشری خاص چه از لحاظ شغلی و چه به جهت قومی در آن مکان بوده اند مانند گروهبان محله، افسران و قزاق محله.

بعضی نامشان از اسم ساکنان و مالکان اولیه یا سازندگان آنها گرفته شده مانند سه راه میرعبداللهی، کوی علیمحمدی، کوی واثقی، کوی استرابادی، میدان کریمی، کوچه پاداش و ... .

گاه شهرت برخی مغازه‌ها، مشاغل و اصناف باعث اطلاق نام انتخابی آنان بر محلات اطرافشان شده به مانند سوپرسحر، مولن روژ، حافظیه، چهارراه مسعود، فرد جهان، کهن.

برخی اسامی از نام شهر ریشه گرفته مانند گرگانجدید، گرگانپارس و ... .

بعضی محلات به دلیل شکل جغرافیایی و به تبع آن موقعیت ایجاد شده به سبب شکل مذکور نام گرفته مانند چاله باغ، بادگیر و ... .

خیابانی به سبب قرار گرفتن آن در مسیر شهر تاریخی جرجان، جرجان می‌شود و خیابانی دیگر نیز به همین برهان شاهرود نام می‌گیرد.

به دلیل آن که ملاقاتهای سربازان ارتش با خانواده‌های شان از درب شمالی پادگان صورت می گیرد آرام آرام محله‌ای که در آن سوی پادگان شکل می‌گیرد ملاقاتی نام می‌گیرد و ... .



آری، نام‌ها هر یک بنا بر قاعده‌ای و سببی به نقطه‌ای اطلاق می‌شدند و گاه سبب رسمی شدن این گونه نام‌ها مسئولان خوش سلیقه‌ای بودند که از ابتدا به نام رواج یافته در بین مردم احترام می‌گذاشتند و یا آنانی بودند که وقتی مقاومت مردم را در قبال به کارگیری اسامی نامتعارف اطلاقی دیگر مسئولان می‌دیدند زمینه را برای تغییر نام‌های رسمی فراهم می‌کردند.

گاه نیز پس از شکل‌گیری خیابان‌ها و محلات جدید، متولیان پرتعلل در نامگذاری از مردم عقب افتاده و پس از آنکه نام اطلاق شده مردم مصطلح می‌شد به صرافت انتخاب نام می‌افتادند و به طورمعمول نیز اسامی انتخابی آنها در مواجهه با نامهای برگزیده مردم، فقط در مکاتبات رسمی کاربرد پیدا می‌کرد.

البته یک سویه نوشتن است که اگر نگوییم انتخاب برخی از اسامی توسط متولیان در سال‌های نزدیکتر به مانند گلها، گلشهر، صیاد شیرازی (به جهت انتساب این شهید بزرگوار به گرگان) و... که ریشه در موقعیت زیستی یا تاریخی یا انتساب آن نام آور ... به گرگان دارد نشان از ذوق بعضی تصمیم گیرندگان داشت. ذوقی که البته گاه در دوره هایی یافت نمی شد.

منبع : مطالب گوناگوننام‌های قدیمی محلات، خیابان‌ها و مکانهای مختلف شهر گرگان هر یک داستانی دارد
برچسب ها : اسامی ,مردم ,می‌گیرد ,رسمی ,گرگان ,محلات ,گرفته مانند ,رواج یافته

قضاوت

:: قضاوت


یکی از معمول ترین کارهایی که اغلب ما انجام می دهیم و به امری بدیهی و روزمره برای ما تبدیل شده است، قضاوت کردن دیگران است. شاید اگر اندکی به چرایی های این پدیده بنگریم و با دقت بیشتری روی آن تمرکز کنیم، برای همیشه این عادت زشت را ترک نماییم.
اینکه دیگران چگونه لباس می پوشند،
وضعیت ظاهری شان چگونه است،
به چه چیزها یا کارهایی علاقه دارند،
چیدمان منزل شان به چه صورتی است،
نوع صحبت کردن شان چگونه است،
اوقات فراغت شان را چگونه می گذرانند،
به چه تفریحاتی علاقه دارند،
اولویت های زندگی شان چیست،
و ...
هیچ ربطی به دیگران ندارد. فراموش نکنیم مادامی که رفتار و گفتار افراد، حقوق فردی و اجتماعی دیگران را پایمال نمی کند، نه تنها حق اعتراض و شکایت نداریم، بلکه حتی حق اظهار نظر هم نخواهیم داشت.
در نظر داشته باشیم که انسان، موجودی بسیار پیچیده و چندلایه است و هر رفتاری که از خود بروز می دهد، حاصل تجربیات و اتفاقاتی است که در لحظات، روزها، ماهها و سالیان گذشته برای او اتفاق افتاده است. بنابراین قضاوت کردن او، اظهار نظر در خصوص او و اینکه "اگر من جای او بودم، فلان کار را می کردم"، از اساس، بی معنی و بدون مبنای عقلی است. زیرا امکان ندارد یک شخص، جای شخصی دیگر باشد. به عبارت دیگر، این امکان وجود ندارد که شما بتوانید زندگی، جهان هستی و تمامی اتفاقات آن را، از منظر فرد دیگری ببینید، زیرا هیچگاه شما تجربیات او را از سر نگذرانده اید و علاوه بر آن، شما از لحاظ فیزیکی و روحی-روانی، بکلی با او متفاوت هستید.
بنابراین بهتر است انرژی خود را بیشتر، صرف اولویت های شخصی و افزایش توانایی های فردی و درونی خود نماییم و هیچگاه دیگران را قضاوت نکنیم.

منبع : مطالب گوناگونقضاوت
برچسب ها : دیگران ,قضاوت ,ندارد

در حکایت بعضی از بله قربان گویان امروزه:

:: در حکایت بعضی از بله قربان گویان امروزه:


هر که می بینم در این جا چاپلوسی می کند
دسته جمعی یا که تنها چاپلوسی می کند

مادرم وقتی که می خواهد النگوی طلا
می رود نزدیک بابا چاپلوسی می کند

دختر ترشیده ای دیدم که نزد یک پسر
با بیانی خوب و شیوا چاپلوسی می کند

هر که می داند که نان در چاپلوسی کردن است
بابت این نان چه جاها چاپلوسی می کند

تا که از یک نردبان بالا رود یک فرد خُرد
از همان پایین به بالا چاپلوسی می کند

چشم می دوزد به آن که هست رأس نردبان
تا دهان را می کند وا چاپلوسی می کند

می رود قربان واژه واژه ی بالا نشین
با شعار چشم مولا چاپلوسی می کند

بی بخار و بی اراده دست می بوسد فقط
از کمر هم گاه دولا چاپلوسی می کند

پله را طی می کند ده تا یکی آسان و مفت
بابت هر پله صد جا چاپلوسی می کند

با سواد زیر دیپلم یک نفر در شهر هرت
کله گُنده می شود تا چاپلوسی می کند

بابت چاپ کتابش الغرض«جاوید» هم
از اون ارشاد !!حتی چاپلوسی می کند

منبع : مطالب گوناگوندر حکایت بعضی از بله قربان گویان امروزه:
برچسب ها : چاپلوسی

قصاب قاتل ؟

:: قصاب قاتل ؟


عصر خلافت امام علی (ع) بود، قصابی را که چاقوی خون آلود در دست داشت، در خرابه ای دیدند و در کنار او جنازه خون آلود شخصی افتاده بود؛ قرائن نشان می داد که کشنده او همین قصاب است، او را دستگیر کرده و به حضور امام علی (ع) آوردند. امام علی (ع) به قصاب گفت: در مورد کشته شدن آن مرد، چه نظر داری ؟ قصاب گفت: من او را کشته ام. امام بر اساس ظاهر جریان ، و اقرار قصاب ، دستور داد تا قصاب را ببرند و به عنوان قصاص، اعدام کنند. در این حال که ماءمورین، او را به قتلگاه می بردند، قاتل حقیقی با شتاب به دنبال مأمورین دوید و به آنها گفت: عجله نکنید و این قصاب را به حضور امام علی (ع) بازگردانید. ماءمورین او را به حضور علی (ع) باز گرداندند، قاتل حقیقی به حضور علی (ع) آمد و گفت : ای امیر مؤمنان! سوگند به خدا، قاتل آن شخص این قصاب نیست، بلکه او را من کشته ام. امام به قصاب فرمود: چه موجب شد که تو اعتراف نمودی من او را کشته ام ؟ قصاب گفت: من در یک بن بستی قرار گرفتم که غیر از این چاره ای نداشتم، زیرا افرادی مانند این مأمورین، مرا کنار جنازه بخون آغشته با چاقوی خون آلود بدست دیدند، همه چیز بیانگر آن بود که من او را کشته ام، از کتک خوردن ترسیدم و اقرار نمودم که من کشته ام، ولی حقیقت این است که من گوسفندی را نزدیک آن خرابه کشتم، سپس ادرار بر من فشار آورد، در همان حال که چاقوی خون آلود در دستم بود، به آن خرابه برای تخلّی رفتم، جنازه بخون آغشته آن مقتول را در آنجا دیدم، در حالی که دهشت زده شده بودم، برخاستم، در همین هنگام این گروه به سر رسیدند و مرا به عنوان قاتل دستگیر نمودند. امیرمؤمنان علی (ع) فرمود: این قصاب و این شخص که خود را قاتل معرفی می کند را به حضور امام حسن (ع) ببرید تا او قضاوت نماید. مأمورین آنها را نزد امام حسن (ع) آوردند و جریان را به عرض ‍ رساندند. امام حسن (ع) فرمود: به امیر مؤمنان علی (ع) عرض کنید، اگر این مرد قاتل ، آن شخص را کشته است، در عوض جان قصاب را حفظ نموده است، و خداوند در قرآن می فرماید: و من احیاها فکانّما احیا الناس جمیعا.(و هر کس انسانی را از مرگ نجات دهد، چنان است که گوئی همه مردم را نجات بخشیده است)1. آنگاه هم قاتل و هم آن قصاب را آزاد نمود، و دیه مقتول را از بیت المال به ورثه او عطا فرمود. به این ترتیب، ارفاق و تشویق اسلام شامل حال آن قاتل شد که مردانگی کرد و موجب نجات یک نفر بی گناه گردید، و با این کار جوانمردانه اش، تا حدود زیادی گناه خود را جبران نمود

منبع : مطالب گوناگونقصاب قاتل ؟
برچسب ها : قصاب ,قاتل ,امام ,کشته ,حضور ,فرمود ,حضور امام ,بخون آغشته ,جنازه بخون ,امیر مؤمنان ,قاتل حقیقی

شیخی که عاشق دختر کافری شد

:: شیخی که عاشق دختر کافری شد


شیخ که ناگهان مجذوب دخترک شد، نتوانست نگاهش را از وی بردارد و لحظاتی به طور مداوم به او نگاه کرد. عشق دخترک در دل شیخ افتاد. فورا از مناره پایین آمد و بدون اینکه نماز جماعت را برگزار کند، مسجد را ترک کرد و به در خانه دخترک رفت.
پس از در زدن، پدر دخترک در را باز کرد. شیخ خود را معرفی کرد و ماجرا را گفت و سپس از دخترک صاحب خانه خواستگاری کرد. صاحب خانه هم موافقت خود را اعلام کرد و گفت: با توجه به جایگاه و شهرت شما، بنده هم موافقم ازدواج شما هستم اما مشکلی وجود دارد و آن هم این است که ما کافر هستیم.
شیخ که فریب شیطان را خورده و کاملا عاشق شده بود فورا گفت: مشکلی نیست. بنده هم کافر می شوم. بلافاصله هم خروج خود از اسلام را اعلام کرد و کافرشد.
سپس پدر دخترک گفت: البته قبل از ازدواج باید با دخترم هم دیدار کنی تا شاید او هم شرطی برای ازدواج داشته باشد. شیخ موافقت کرد و پیش دخترک رفت. دخترک کافراز شیخ خواست که برای اثبات عشقش به او، جرعه ای شراب بنوشد. شیخ که فریب خورده بود فورا پذیرفت و جرعه ای که برایش آورده بودند را خورد.
دخترک به خوردن شراب بسنده نکرد و گفت: آخرین شرط من این است که قرآن را جلوی من پاره کنی. شیخ که خود را در یک قدمی ازدواج با دخترک می دید، شرط آخر او را هم پذیرفت و بعد از اینکه یک جلد قرآن کریم برایش آوردند، قرآن را مقابل دخترک و پدرش پاره پاره کرد.
ناگهان دخترک، عصبانی شد و با فریاد خطاب به شیخ گفت: از خانه ما برو بیرون. تو که بخاطر یک دختر به 30 سال نمازت پشت پا زدی، چه تضمینی وجود دارد که مدتی بعد بخاطر یک دختر دیگری به من که تازه وارد زندگی تو شده ام، پشت پا نزنی؟!
شیخ که ناکام مانده بود، با ناراحتی از خانه دخترک کافرخارج شده و سپس برای همیشه شهر را ترک کرد.

منبع : مطالب گوناگونشیخی که عاشق دختر کافری شد
برچسب ها : دخترک ,خانه ,ازدواج ,دختر ,پاره ,قرآن ,وجود دارد ,صاحب خانه ,خانه دخترک

‍ رازمثلها

:: ‍ رازمثلها

تنبل خانه شاه عباسی

هنگامی که کسی زیاد تنبلی کند و یا کج و معوج بنشیند و یا لم بدهد، به او می گویند: مگه تنبلخونه شاه عباسه؟

امروز به ریشه یابی این مثل عامیانه می پردازیم.

شاه عباس کبیریک روز گفت: خدا را شکر! همه اصناف در مملکت ایران به نوایی رسیده اند

و هیچ کس نیست که بدون درآمد باشد.

سپس خطاب به مشاوران خود گفت: همین طور است؟ همه سخن شاه را تایید کردند.

از نمایندگان اصناف پرسید،

آن ها هم بر حرف شاه صحه گذاشتند و از تلـاش های شاه در آبادانی مملکت تعریف کردند.

اما وزیر عرض کرد: قربانتان بشوم، فقط تنبل ها هستند که سرشان بی کلـاه مانده.

شاه بلـافاصله دستورداد تا تنبلخانه ای در اصفهان تاسیس شود و به امور تنبلها بپردازد.

بودجه ای نیز به این کار اختصاص داده شد.کلنگ تنبل خانه بر زمین زده شد

و تنبل خانه مجللی و باشکوهی تاسیس شد.  تنبل ها از سرتاسر مملکت را در آن جای گرفتند

و زندگیشان از بودجه دولتی تامین شد. تعرفه بودجه تنبل خانه روز به روز بیشتر می شد،

شاه گفت: این همه پول برای تنبل خانه؟

عرض کردند: بله. تعداد تنبلها زیاد شده و هر روز هم بیشتر از دیروز می شود!

شاه به صورت سرزده و با لباس مبدل به صورت ناشناس از تنبلخانه بازدید کرد.

دید تنبلها از در و دیوار بالـا می روند و جای سوزن انداختن نیست.

شاه خودش را معرفی کرد. هرچه گفتند: شاه آمده، فایده ای نداشت،

آن قدر شلوغ بود که شاه هم نمی توانست داخل بشود.

شاه دریافت که بسیاری از این ها تنبل نیستند و خود را تنبل جا زده اند تا مواجب بگیرند.

شاه به کاخ خود رفت و مساله را به شور گذاشت.

مشاوران هریک طرحی ارایه دادند تا تنبل ها را از غیر تنبل ها تشخیص بدهند

ولی هیچ یکی از این طرح ها عملی نبود.سرانجام دلقک شاه گفت:

برای تشخیص تنبل های حقیقی از تنبل نماها همه را به حمامی ببرند

و منافذ حمام را ببندند و آتش حمام را به تدریج تند کنند،

تنبل نماها تاب حرارت را نمی آورند و از حمام بیرون می روند

و تنبلهای حقیقی در حمام می مانند.

شاه این تدبیر را پسندید و آن را به اجرا درآورد.

تنبل نماها یک به یک از حمام فرار کردند.

فقط دو نفر باقی ماندند که روی سنگ های سوزان کف حمام خوابیده بودند.

یکی ناله می کرد و می گفت: آخ سوختم، آخ سوختم.

دیگری حال ناله و فریاد هم نداشت گاهی با صدای ضعیف می گفت:

بگو رفیقم هم سوخت!


«سرش پلو، زیرش سنگ، قربونت بشم یه دونه پسر»

زنی که پیش پسر و عروسش بسر می برد زندگانی را به سختی می گذراند، زیرا عروسش غذای کافی به او نمی داد، همیشه در وقت بردن غذا برای پیرزن سنگی را توی دوری می نهاد و مقداری پلو رویش می ریخت و آن را طوری می برد که شوهرش می دید و در دل از اینکه زنش آن چنان صادقانه به مادرش خدمت می کرد خوشحال می شد،

بیچاره پیرزن هم از ترس جرات نمی کرد موضوع را به پسرش بگوید لابد با همان غذای ناچیز می ساخت، روز به روز در اثر گرسنگی لاغرتر می شد. یک روز که جمعه بود با خود گفت : «امروز جمعه است. به خانه دامادم بروم هم از دخترم دیدن کنم و هم یک شکم سیر غذای مناسبی بخورم.»

با این خیال به خانه دخترش رفت. دختر از دیدن مادرش که مدت زیادی بود او را ندیده بود خوشحال شد و غذای خوب و چربی برایش پخت ولی از بی اقبالی پیرزن هنگامی که می خواست سفره را با غذا پیش مادرش ببرد شوهرش پیدا شد، با دیدن سفره و غذا فهمید که این غذا به خاطر مادرزنش پخته شده، شروع کرد به داد و فریاد و کتک زدن زنش. پیرزن بدبخت غذا نخورده بیرون رفت و به سوی خانه پسرش راه افتاد و در راه زیر لب زمزمه می کرد: «سرش پلو، زیرش سنگ، قربونت بشم یه دونه پسر»


یه آشی برات بپزم که یک وجب روغن روش باشه

ناصرالدین شاه سالی یک بار (آن هم روز اربعین) آش نذری می‌پخت و خودش در مراسم پختن آش حضور می‌یافت تا ثواب ببرد. در حیاط قصر ملوکانه اغلب رجال مملکت جمع می شدند و برای تهیه آش شله قلمکار هر یک کاری انجام می دادند. بعضی سبزی پاک می کردند. بعضی نخود و لوبیا خیس می کردند. عده‌ای دیگ‌های بزرگ را روی اجاق می گذاشتند و خلاصه هر کس برای تملق و تقرب پیش ناصر الدین شاه مشغول کاری بود. خود اعلی حضرت هم بالای ایوان می‌نشست و قلیان می کشید و از آن بالا نظاره‌گر کارها بود. سر آشپزباشی ناصرالدین شاه مثل یک فرمانده نظامی امر و نهی می کرد.

به دستور آشپزباشی در پایان کار به در خانه هر یک از رجال کاسه آشی فرستاده می شد و او می‌بایست کاسه آن را از اشرفی پر کند و به دربار پس بفرستد. کسانی را که خیلی می‌خواستند تحویل بگیرند روی آش آنها روغن بیشتری می‌ریختند. پر واضح است آن که کاسه کوچکی از دربار برایش فرستاده می شد کمتر ضرر می کرد و آنکه مثلا یک قدح بزرگ آش که یک وجب هم روغن رویش ریخته شده) دریافت می کرد حسابی بدبخت می شد. به همین دلیل در طول سال اگر آشپزباشی مثلا با یکی از اعیان و یا وزرا دعوایش می شد٬ آشپزباشی به او می گفت:

بسیار خوب! بهت حالی می کنم دنیا دست کیه! آشی برات بپزم که یک وجب روغن رویش باشد
یه آشی بزات بپزم که یک وجب روغن رویش باشد


نان گدایی را گاو خورد دیگر به کار نرفت
شیارکاری با یک بند گاو در صحرا مشغول شخم زدن و کشت گندم بود گدایی آمد و با چاخان و زبان ‌بازی، سیفال تو پالان ( چالوسی) شیار کار کرد و شروع کرد به دعا و ثنایی که مرسوم گداها است که: "خدا برکت بده، چشمه خواجه خضره، برکت به گوشه کرت باشه، یه مش گندم به من بده پیش خدا گم نمیشه". شیار کار گفت: "بابا این گندما به این زحمت میباس برن تو دل زمین و هفت هشت ماه آب بخورن و ما هم خون دل و سرما و گرما بخوریم و هزار جور زحمت بکشیم تا فصل تابستون گندمی درو کنیم و خودمون و بچه بارمون و اهت و عیالمون و ارباب و مباشر و حیوون و حشر و مرغ و چرغ و یه مش زن و مرد شهری هم بخورن ما وسیله کار وسیله‌ساز هستیم؛ تو هم زحمت بکش بهتر از بیکاری و گدائیه از همه گذشته ‌ئی گندم بذره و مال اربابه و من دست حروم به اون دراز نمی‌کنم برکتش ورداشته میشه".

گدا قانع شد و گفت: "من از راه دوری آدم یه ساتوئی ایجو دراز میشم." توبره گدائیش را گذاشت کنار دستش و خواب غفلت نر قلندری و بیعاری او را از جا برداشت. شیار کار هم مشغول شیار کردن و شخم زدن بود تا کارش تمام شد. گاوهایش را طبق معمول ول کرد که بروند آب بخورند، خودش هم رفت یک گوشه نشست که خستگیش در برود. یکی از گاوها خود را به توبره گدا رساند و سفره نان او را به دندان گرفت و تا گدا و شیارکار متوجه شوند گاو نان را بلعید. شیارکار خود را به گاو رساند و چوب را کشید به بخت گاو و حالا نزن کی بزن. گدا ماتش زد و گفت: "بابا طوری نشده، نشنیدی میگن به فقیر چه نونی بدی چه نونش بستونی تفاوتی نداره".

شیارکار که گاوش فرار کرده بود، تو سر خودش می‌زد و خداخدا می‌کرد. باز گدا گفت: "بابا! من حرفی ندارم، دگه تو چرا خودته می‌زنی بیا منه بزن وای به حال حیوون زبون بسته که به گیر تو آدم ندیده افتاده؛ تو که راضی نمیشی گاوت نون کس دگه را بخوره چطور راضی میشی زن و بچه‌ت نون تو را بخورن؟"

شیارکار گفت: "ها راست میگی ولی اینجور نیس، تو میری تو ده باز نونی گدایی می‌کنی اما گاو من که نون گدایی خورد دگر به کار نمیره".

روایت دوم
زارعی در موقع استراحت، گاو خودش را در گوشه‌ای بسته بود و خودش به دنبال کارش رفته بود؛ یک نفر پیله‌ور آمد و در نزدیکی گاو بار انداخت و از کثرت خستگی به خواب رفت. گاو هم خودش را به خورجین پیله‌ور رساند و سرش را توی خورجین کرد و هرچه خوردنی در آن بود خورد. پیله‌ور پس از مدتی بیدار شد دید گاو هرچه خوردنی داشته خورده به ناچار به سراغ صاحب گاو رفت که خسارت خودش را از او بگیرد. وقتی که مطلب را به او گفت صاحب گاو جواب داد: "اشتباه کردی تو باید پول گاو مرا بدهی" پیله‌ور گفت: "چرا من باید پول گاو تو را بدهم؟" صاحب گاو جواب داد: "برای اینکه تو لقمه گدایی به گاو من دادی و گاو که نان گدایی و نان مفت خورد دیگر به درد کار نمی‌خورد".


کلاغ اومدراه رفتن کبک را یاد بگیره راه رفتن خودشم یادش رفت

کبکی بود که خیلی زیبا راه می‌رفت. همه پرندگان، مجذوب خرامان راه رفتن او بودند. وقتی کبک از دور دیده می‌شد، پرنده های دیگر دست از پرواز و جست و خیز بر می‌داشتند، روی شاخه‌ای می‌نشستند تا راه رفتن او را ببینند. در میان همه پرندگانی که از راه رفتن کبک خوشش می‌آمد، پرنده‌ای هم بود که فکرهای دیگری به سرش زده بود. این پرنده کسی جز کلاغ نبود.

در ابتدا کلاغ هم مثل سایر پرنده‌ها، به راه رفتن کبک نگاه می‌کرد و مثل همه لذت می‌برد. اما چند روزی که گذشت، کلاغ با خود گفت: " مگر من چه چیزی از کبک کم دارم ؟ او دو تا بال دارد، من هم دارم. دو تا پا دارد و یک منقار، من هم دارم. قد و هیکل ما هم که کم و بیش به یک اندازه است. چرا من مثل کبک راه نروم ؟ " این فکرها باعث شد که کلاغ طور دیگری عمل کند. او که می‌دید توجه همه پرنده‌ها به کبک است، حسودی اش شد و تصمیم گرفت هر طور که شده نظر پرنده‌ها را به خودش جلب کند. با این تصمیم، نگاه کلاغ به کبک عوض شد. او به جای اینکه مثل همه پرنده‌ها از راه رفتن کبک لذت ببرد، به راه رفتن کبک دقیق می‌شد تا بفهمد او چطوری راه می‌رود که همه آن را دوست دارند. کلاغ هر روز در گوشه‌ای سر راه کبک می‌نشست و سعی می‌کرد با نگاه به او، شیوه راه رفتنش را یاد بگیرد. بعد از آنکه کبک از کنار کلاغ می‌گذشت، کلاغ بلافاصله راه می‌افتاد و سعی می‌کرد مثل کبک راه برود و راه رفتن او را تقلید کند. چند روز گذشت.
کلاغ خیلی تمرین کرده بود و فکر می‌کرد که شیوه راه رفتن کبک را یاد گرفته است. یک روز که همه پرندگان منتظر آمدن کبک بودند، کلاغ از جایی که بود بیرون آمد و سعی کرد پیش چشم همه پرنده‌ها مثل کبک راه بود. پرنده‌ها که تا آن وقت کلاغ را با آن حال و روز ندیده بودند، کم مانده بود از تعجب شاخ درآورند. آنها نگاهی به یکدیگر انداختند و شروع کردند به مسخره کردن کلاغ. کلاغ که منتظر تحسین پرندگان بود، با شنیدن حرفهای مسخره آمیز پرنده‌ها و دوستانش دست و پایش را گم کرد و روی زمین افتاد. پرزه پرانی پرنده‌ها شروع شد. یکی می‌گفت: " کلاغ را ببین بعد از سالها پرواز، بلد نیست دو قدم راه برود. " یکی دیگر می‌گفت: " کلاغ جان، نمی‌خواهد مثل کبک راه بروی. بهتر است همان طور که قبلاً راه می‌رفتی، راه بروی. " این حرف، کلاغ را هوشیار کرد. تصمیم گرفت از راه رفتن مثل کبک دست بردارد و مثل گذشته راه برود. اما هر کاری کرد، نتوانست. انگار راه رفتن خودش را فراموش کرده بود.


یک بام و دو هوا

یک بام و دو هوا ضرب المثلی است معروف وبسیار قدیمی هرگاه شخص یا گروهی مطلبی یا شیئی را از کسی بخواهند وبه خواسته آنان توجه نشود ولی دیگران از آن بهره مند گردند ، از این ضرب المثل استفاده می شود .


زنی بود که با عروس ودامادش در خانه ای زندگی می کردند، تابستان بود وهوا گرم ، همه روی پشت بام میخوابید ند . یک طرف بام ، داماد ودخترش می خوابیدند وطرف دیگر بام عروس وپسرش .

شبی زن پیش گفته ، روی پشت بام آمد ومشاهده کرد که دختر ودامادش جدا از هم خوابیده اند .

گفت : هوا به این سردی ، خوب نیست از هم جدا بخوابید بروید کنار هم !

آنطرف بام دید که عروسش درست تنگ بغل پسرش خوابیده ،

گفت : هوای به این گرمی ، خوب نیست بهم چسبیده بخوابید ، از هم جدا بخوابید !

عروس که این طور دید بلند شد وگفت :

قربون برم خدا را یک بام و دو هوا را

یک بر بام سرما را یک بر بام گرما را

و از همان زمان بود که این ضرب المثل تولد شد وبین مردم رایج گردید .

در بعضی جاها این شعر عامیانه چنین خوانده می شود :

قربون برم خدا را یک بام و دو هوا را

یک بر بوم زمستون یک بر بوم تابستون



«حلاج گرگ بودم!»

حلاجی از شهر برای کار حلاجی به دهی می رفت. زمین از برف پوشیده و هوا بسیار سرد بود.

 از قضا در بین راه به گرگی گرسنه برخورد. گرگ از سرما و گرسنگی، حالت حمله به خود گرفت.

 حلاج درحالی که می ترسید، دست و پای خود را گم نکرد و درصدد چاره برآمد.

خواست با کمان به او حمله کند. دید کمان، طاقت حملهٔ گرگ را ندارد و می شکند. به سرعت روی زمین نشست و با چک حلاجی بنای زدن بر زه کمان گذاشت! گرگ از صدای زه کمان ترسید و فرار کرد.

حلاج هم به سرعت به راه افتاد. هنوز بیش از چند قدم نرفته بود که باز دید گرگ به سمت او می آید. حلاج مانند قبل، کوبیدن چک بر کمان را شروع کرد و گرگ را فراری داد و به راه خود ادامه داد.

 باز دید گرگ دست بردار نیست. حلاج دوباره صدای زه را درآورد تا سرانجام گرگ خسته شد و به سراغ شکار دیگری رفت.

 حلاج هم چون دید شب نزدیک است و هوا سرد و برفی است، به خانهٔ خود بازگشت. وقتی همسرش پرسید: «امروز چه کردی؟» گفت: «حلاج گرگ بودم!»

حلاج گرگ بودن، معنی انجام کار بدون مزد است.

حلاج یعنی پنبه زن،شغلی که در قدیم رواج داشته است.


اشک تمساح می ریزد

گریه دروغین را به اشک تمساح تعبیر کرده اند. خاصه گریه و اشکی که نه از باب دلسوزی، بلکه از رهگذر ریا و تلدیس باشد، تا بدان وسیله مقصود حاصل آید و سو نیت گریه کننده جامه عمل بپوشد.

 

ضرب المثل  :
سابقا معتقد بودند که غذا و خوراک تمساح به وسیله اشک چشم تامین می شود. بدین طریق که هنگام گرسنگی به ساحل می رود و مانند جسد بی جانی ساعت ها متمادی بر روی شکم دراز می کشد. در این موقع اشک لزج و مسموم کننده ای از چشمانش خارج می شود که حیوانات و حشرات هوایی به طمع تغذیه بر روی آن می نشینند.

پیداست که سموم اشک تمساح آنها را از پای در می آورد. فرضا نیمه جان هم بشنود و قصد فرار کنند به علت لزج بودن اشک تمساح نمی توانند  از آن دام گسترده نجات یابند. خلاصه هربار که مقدار کافی حیوان وحشره در دام اشک تمساح افتند، تمساح پوزه ای جنبانیده به یک حمله آنها را بلع می کند و مجددا برای شکار کردن طعمه های دیگر اشک می ریزد.


هر چیز که خوار آید، یک روز به کار آید

روزی مرد روستایی با پسرش از ده راه افتادند بروند شهر. مقداری راه که رفتند یک نعل پیدا کردند. مرد روستایی به پسرش گفت: نعل را بردار که به کار می خورد. پسر جواب داد: این نعل آهنی به زحمت برداشتنش نمی ارزد.
مرد خودش نعل را برداشت و توی جیبش گذاشت. وقتی به آبادی وسط راه رسیدند نعل را به یک نعل فروش فروختند و با پولش مقداری گیلاس خریدند و به راه خودشان ادامه دادند تا به صحرا رسیدند.
در صحرا آب نبود و پسر داشت از تشنگی هلاک می شد. مرد که جلوتر از پسرش می رفت یکی از گیلاسها را به زمین انداخت. پسر دولا شد و گیلاس را از زمین برداشت. چند قدم دیگر که رفتند مرد روستایی دوباره یک دانه گیلاس به زمین انداخت و باز پسرش دانه گیلاس را برداشت و خورد.
خلاصه تا به آب و آبادی رسیدند هر چند قدمی که می رفتند مرد یک دانه از گیلاسها را به زمین انداخت و پسر هم آن را بر می داشت و می خورد. آخر کار مرد رو کرد به پسرش و گفت:
یادت هست که گفتم آن نعل را بردار، گفتی به زحمتش نمی ارزد؟ پسر گفت: بله یادم هست. پدر گفت:
دیدی که من آن را برداشتم و با پولش گیلاس خریدم؛ اما یکجا ندادمت. برای اینکه مطلب خوب متوجه بشوی، گیلاسها سی و هفت دانه بود و تو سی و هفت بار به خودت زحمت دادی و آنها را از زمین برداشتی؛ اما یک بار به خودت زحمت ندادی که نعل را برداری بدان: هر چیز که خوار آید، یک روز به کار آید...


بیله دیگه ، بیله چغندر

بیله دیگه ، بیله چغندرروزی بود ، روزگاری بود . در یکی از روزها دو نفر که با هم هیچ دوستی و آشنایی نداشته با یکدیگر همسفر شدند راه بسیار طولانی بود . آنها به هم گفتند برای اینکه راه به نظرمان کوتاه بیاید . بهتر است با هم حرف بزنیم تا سر مان گرم شود . اوّلی گفت : بگو ببینیم اهل کجایی ؟ چرا به سفر می روی ؟ دومی با خودش گفت : این بابا که مرا نمی شناسد بهتر است چیزهایی ببافم و برای او تعریف کنم تا مرا آدم مهمی به حساب آورد و احترام بیشتری بگذارد . به او گفت : من اهل شهری هستم که زمین های آبادی دارد . کار من کشاورزی است و چغندر می کارم . در مزرعه من چغندر عجیب و غریبی بوجود آمده که کسی قدرت خرید آن را ندارد ؟ دومی گفت : چرا کسی نمی تواند آن را بخرد اول گفت : چون آن قدر بزرگ است که بیست نفر کارگر به کمک هم توانستند آن را از خاک بیرون بیاورند چغندر من از گنبد یک مسجد هم بزرگتر است حالا به سفر می روم تا برای چغندرم در شهری دیگر مشتری پیدا کنم . دومی می دانست چنین چغندری هرگز وجود ندارد اما دلش نمی خواست که به همسفرش بگوید تو دروغ می گویی . اما تصمیم گرفت چیزی بگوید که به همسفرش بفهماند دروغش را فهمیده تا او را خیلی نادان و ابله نداند . سپس اولی به دومی گفت : حالا تو بگو ببینیم چرا به سفر می روی و چکاره هستی ؟ دوّمی گفت : من صنعتگرم . کارم درست کردن دیگ و سینی و ظرف های مسی است اخیراً به کمک کارگران دیگ بسیار بزرگی ساخته ایم . این دیگ آنقدر بزرگ است که چهار تا مسجد با گنبدهای بزرگش را می توان در آن جای داد . من هم به سفر می روم که برای دیگ به آن بزرگی خریدار پیدا کنم . اولی فهمید که همسفرش دروغ چغندریش را فهمیده اما به روی او نیاورد و با اعتراض گفت : مرد حسابی ! این چه حرفی است که می زنی ؟ مرا نادان و ابله فرض کرده ای ؟ چرا دروغ می گویی ؟ دومی گفت : دروغم کجا بوده ؟ (بیله دیگ ، بیله چغندر) چنان چغندرهایی که در مزرعه ی تو روییده . به چنین دیگ هایی هم احتیاج دارد . اولی از خجالت لب فرو بست و دیگر چیزی نگفت .
از آن به بعد وقتی کسی حرف های نادرست بزند و به پاسخ نادرست دیگران اعتراضی کند می گویند (بیله دیگ ، بیله چغندر)


"گنه کرد در بلخ آهنگری
به شوشتر زدند گردن مسگری"


در روزگاری دور آهنگری در بلخ می زیست که مثل همه ی آهنگران داستان های ایرانی تنش می خارید و هِی بینی در کار حاکم وقت می کرد!
 حاکم محلی، که از دست او به تنگ آمده بود نامه ای به مرکز می نویسد و شرح حال می گوید و درخواست حکم حکومتی برای کشیدن گوشش می خواهد و طبق معمول داستان را یک کلاغ چهل کلاغ می کند!
پادشاه که نه وقت بررسی داشت و نه حال بررسی، نخوانده و ندانسته یک خط فرمان می نویسد مبنی بر اینکه به محض دریافت حکم گردن آهنگر را بزنید تا درس عبرتی برای همه باشد و بدانند جریمه ی تمرّد و سرکشی چیست!
حکم صادره را به پای کبوتری بسته روانه می کنند؛ کبوتر نامه بر بجای اینکه به بلخ پرواز بکند بطرف شوشتر حرکت می کند!
خلاصه اینکه حاکم شوشتر نامه را می خواند و اطرافش را خوب نگاه می کند و می بیند در شهرشان آهنگری نیست و از طرفی حکم حاکم است و کبوتر نامه بر هم که وظیفه شناس است و کار درست! نتیجه می گیرد شاید در مرکز به مس، آهن می گویند و برای همین تنها مسگر شهر را احضار و حکم حاکم را در مورد او اجرا می کنند!


بز به پای خود، میش به پای خود

هارون‌الرشید مردی بود ظالم و اذیت و آزارش به مردم زیاد. به همین جهت بهلول از کارهای او خیلی ناراحت بود و گاهی نمی‌شد که کسی خنده او را ببیند. یک روز هارون علت ناراحتی او را پرسید ولی بهلول جواب نداد تا اینکه هارون شخصی را انتخاب کرد و به او گفت: «پشت سر بهلول بدون اینکه متوجه شود راه برو و اگر خنده او را دیدی بیا به من بگو و صد درهم از من جایزه بگیر».

آن شخص تا چند روز همه جا ناظر کارهای بهلول بود ولی نتوانست خنده او را ببیند تا اینکه یک روز بهلول دم دکان قصابی ایستاد و خیره‌خیره داخل دکان را تماشا کرد. درضمن نگاه کردن لبخندی بر روی لبش نشست.

 

مرد فوری به حضور هارون رفت و هرچه دیده بود بیان کرد. هارون بهلول را خواست و گفت: «علت خنده تو در دکان قصابی چه بود؟» بهلول جواب داد: «من خیلی نگران بودم که روزی با این کارهایی که تو می‌کنی مرا هم به آتش خودت بسوزانی ولی حالا فهمیدم که ـ بز را به پای خودش می‌آویزند، میش را به پای خودش».

رمال اگرغیب میدانست گنج پیدا میکرد

روزی رمالی نزد مرد تاجری رفت و گفت : "اگر پول خوبی به من بدهی جای یکی از گنج ها را به تو می گویم."تاجر با آن که مشکل مالی نداشت اما قبول کرد و فردای آنروز نزد دوستش رفت ماجرا را برایش گفت.
دوستش که فرد فهمیده ای بود گفت:"تو چقدر ساده ای.رمال اگر از جای گنج ها خبر داشت که خودش می رفت گنج ها را پیدا می کرد."اما تاجر که خودش را گم کرده بود در جوابش گفت :"وقتی که من صاحب گنج شدم آن وقت می فهمی که اشتباه کردی."
دوستش که نمی خواست تاجر گول رمال ها را بخورد نقشه ای کشید و سراغ تاجر رفت و به او گفت:"بهتر است که فردا او را به خانه من دعوت کنی تا من هم ثروتی به دست بیاورم."تاجر خوشحال شد و ماجرا را به رمال گفت.رمال قبول کرد و دوست تاجر هم غذای مفصلی ترتیب داد.وقتی همه سر میز غذا نشستند میزبان سه بشقاب غذا آورد . او روی دو تا از بشقاب ها یک قطعه گوشت بزرگ مرغ گذاشته بود اما در بشقاب سومی مرغ را ته بشقاب گذاشته بود و روی آن پلو ریخته بود.بشقاب سوم را جلوی رمال گذاشت.رمال وقتی دید که مرغ ندارد به دوست تاجر گفت :"این چه وضع مهمانداری است؟برای خودتان پلو با مرغ آوردید ولی برای من پلو خالی."
دوست تاجر با قاشق پلو ها را کنار زد و با خنده و تمسخر گفت:"تو که مرغ زیر پلو را نمی بینی چطور ادعا می کنی که از گنج های زیر زمین اطلاع داری؟"
رمال فهمید که از او زرنگ تر هم هست .به همین دلیل سریع آن جا را ترک کرد.تاجر هم فهمید که دوست خوبی دارد و نباید به رمال ها و فال گیرها اعتماد کند.
از آن به بعد به کسانی که ادعا می کنند از گذشته و آینده خبر دارند و یا به دروغ ادعا می کنند که در کاری مهارت دارند گفته می شود : رمال اگر غیب می دانست گنج پیدا می کرد."

آن ریشی را که گرو می‏گیرند، این نیست

می‏گویند مرد خوب و خوشنامی دچار گرفتاری شد و به مقداری پول نیاز پیدا کرد. از کسی تقاضای مبلغی وام کرد؛ ولی هیچ‏چیز با ارزشی نداشت که در مقابل دریافت پول گرو بگذارد. وام دهنده گفت: «اگر ریش گرو بگذاری، می‏پذیرم.» مرد نیازمند، ناراحت و غمگین به فکر فرو رفت. پس از کمی اندیشه، از روی نیاز و ناچاری پذیرفت و شانه‏ای خواست. سپس شانه را با احتیاط به ریش خود کشید و تار مویی از میان شانه برداشت، در کاغذی پیچید و به وام دهنده داد.

این قصه به گوش مرد دزد و حیله‏گری رسید. او هم بلافاصله نزد وام دهنده رفت و گفت: «در ازای ریشی که گرو می‏گذارم، به من هم وامی بده» سپس در ریش خود چنگ زد و مشتی مو از ریش خود کند و جلوی وام دهنده گذاشت.

مرد وقتی رفتار و عمل او را دید، با ناراحتی او را بیرون کرد و گفت: آن ریشی را که گرو می‏گیرند، این نیست!»

ریش گرو گذاشتن، کنایه از اعتبار و اعتمادی ‏است که ارزشی بالاتر از مادیات دارد.

عیاران و پهلوانان، از زمان‏های گذشته برای حلّ اختلافات دیگران با ضمانت دادن، از این اصطلاح استفاده می‏کردند و به عبارتی، شخصیت و حیثیت خود را در گرو انجام آن کار می‏گذاشتند.

این مثل در مورد افرادی به کار می‏رود که اعتبار ندارند؛ ولی برای انجام در خواستشان، می‏خواهند ریش گرو بگذارند.


روی طنابش ارزن پهن کرده است

روزی روزگاری در یکی از روزهای گرم و تابستانی ملا نصر الدین توی خانه اش لم داده بود و استراحت می کرد . در این هنگام در خانه ی ملا به صدا در آمد . ملّا اصلاً دلش نمی خواست در آن هوای گرم از اتاقش بیرون بیاید . ناچار بلند شد و در را باز کرد . همسایه اش را پشت در دید . همسایه گفت : سلام ببخشید مزاحم شدم . ملا با اخم جواب سلامش را داد . همسایه گفت : راستش همسرم ، لباس زیادی شسته است . ما هم یک طناب بیشتر نداریم و نمی توانیم همه ی لباس های شسته شده را روی آن پهن کنیم . آمده ام طنابتان را قرض بگیرم . ملّا با دلخوری به داخل خانه برگشت.
یکی دو دقیقه که گذشت ، آمد و غرغر کنان گفت : ببخشید همسایه ! متأسفانه روی طنابمان ارزن پهن کرده ایم تا خشک شود . اگر به طنابمان دست بزنم ، ارزن ها می ریزد زمین !
همسایه ملا ناراحت شد و گفت : مرد حسابی ! این چه حرفی است که می زنی ؟ مگر می شود دانه های ارزن را که خیلی هم ریز است روی طناب پهن کرد ؟ ملّا گفت : اگر تو آدم حسابی باشی ، بیشتر از این اصرار نمی کنی و به دنبال کار و زندگیت می روی ؟ آیا همین عذر و بهانه کافی نیست که تو بفهمی دلم نمی خواهد طنابم را به تو قرض بدهم ؟
و از آن به بعد هر وقت کسی برای انجام ندادن کاری بهانه های غیرمنطقی بیاورد می گویند :روی طنابش ارزن پهن کرده است


بچه خمیره خدا کریمه


هرگاه بخواهند بزرگی و مهربانی خداوند متعال را وصف کنند،این مثل را می آورند.
تاجری بودعقیم. هرچه زن می گرفت بچه اش نمی شد و زنها را روی اصل نزاییدن با زور طلاق می داد. بعد از اینکه چند زن گرفت و طلاق داد، دختری را عقد کرد. این دختر مادری داشت آتشپاره و خیلی زرنگ. دختر که به خانه تاجر رفت یک هفته بعد از آن مادرش قدری خمیر درست کرد و روی شکم دخترش گذاشت و رویش پوست کشید و به دختر گفت:« هروقت که تاجر به خانه آمد به او بگو من بچه دار هستم.» دختر گفت:« مادرجان، من که بچه ندارم. تو قدری خمیر روی شکم من گذاشته ای. من چطور بگویم بچه دارم؟»
مادرگفت:« نترس بچه خمیره، خدا کریمه» و هر طوری بود دختر را متقاعد کرد.

تاجر که شب به خانه آمد، عیالش با شرم و حیا و با حالتی ترسان گفت:« تاجر باشی سلامت باشد،‌ من بچه دارم.» تاجر از این خبر خیلی شاد شد. مادر دختر هم در هر پانزده روز مقداری به خمیر اضافه می کرد و روی آن را با پوست دایره می پوشاند. به این ترتیب نه ماه و نه روز تمام شد و وقت فارغ شدن دختر رسید. مادر آمد پیش دخترش ماند و به تاجر گفت:« در خانواده ما رسم است بچه را خودمان می گیریم و ماما نمی آوریم تا حمام ده روز بچه را به پدرش نشان نمی دهیم.» تاجر قبول کرد. مادر دختر را خواباند وخمیر را از شکم اوباز کرد و به شکل بچه درست کرد و پهلوی دخترخواباند. دختر مرتب گریه می کرد و می گفت: بعد از تمام شدن این ده روز به تاجر چه خواهیم گفت؟»

مادرش او را دلداری می داد و می گفت:
« غصه نخور، بچه خمیره، خدا کریمه.» تا ده روز تمام شد. مادر دخترش را با بچه برداشت برد حمام. جلوی در حمام سگی آمد خمیر را در دهان گرفت و فرار کرد. در همان لحظه مادر هم سر رسید. دید که بچه خمیر را سگ می برد. داد و فریاد راه انداخت و از مردم استمداد طلبید و گفت:« نگذارید سگ بچه دخترم را ببرد.» مردم ریختند دیدند سگ بچه ای گریان را می برد.

سگ را گیر آوردند و بچه را از سگ گرفتند و به مادرش دادند. و دختر هم دید پستانهایش شیر آمده. مادر دختر گفت: « دخترم ،هی به تو می گفتم غصه نخور بچه خمیره، خدا کریمه و تو باور نمی کردی.» مادر دختر بچه را در حمام شستشو دادند و به خانه تاجر که انتظار آمدن آنها را می کشید، بردند. تا رسیدند بچه را بغلش دادند و تاجر هم خیلی شاد و مسرور شد.

منبع : مطالب گوناگون‍ رازمثلها
برچسب ها : تاجر ,کلاغ ,خانه ,خودش ,دختر ,تنبل ,تنبل خانه ,مادر دختر ,برای اینکه ,دوست تاجر ,روغن رویش

ابومسلم خراسانی ؛ سردار ایرانی چگونه کشته شد

:: ابومسلم خراسانی ؛ سردار ایرانی چگونه کشته شد


در مورد قیام ابومسلم و رشادتهای او زیاد گفته شده ولی می خواهم از نحوه ی کشته شدنش با ناجوانمردی بگویم :

منصور عباسی ؛ خلیفه وقت نامه ای از مداین به ابومسلم در خراسان فرستاد مبنی بر اینکه ؛ درباره ی اموری میخواهم با تو صحبت کنم که نوشتنی نیست ؛ بیا ؛ زیاد تو را در عراق نگه نمیدارم و سریع تورا به خراسان باز میگردانم.!!!
ابومسلم در ابتدا شک داشت ؛ اما پیک خلیفه با زیرکی او را فریفت و به لطف و محبت خلیفه امیدوار ساخت ؛ ابومسلم به مداین رسید ؛ گروهی از همراهان و همرزمانش شمشیر به دست در کنارش حرکت میکردند ؛ هنگامی که او به کاخ حکومتی رسید به ابومسلم گفتند که : خلیفه در حال وضو گرفتن و آماده شدن برای نماز است.!!!
سرانجام منصور در تالار مخصوص نشست و اجازه شرفیابی داده شد ؛ اما این اجازه فقط برای ابومسلم داده شد ؛ نه برای همراهان او ؛ حتی شمشیر ابومسلم نیز به بهانه ای دم در تحویل گرفته شد ؛ خلیفه گروهی از مردان مسلح را آماده به فرمان در پشت پرده ها مخفی کرده بود ؛ ابومسلم یکه و تنها واردشد و به قانون خلافت بر منصور سلام داد.!!!
منصور در ابتدا با ملایمت سخن را آغاز کرد ؛ اما سرانجام کار را به تندخویی کشانید و سرانجام فریاد زد : این تو نبودی که با من گردنکشیها کردی؟!!! تو نبودی که نام مرا بر نام خود مقدم شمردی؟!!! تو نبودی که از آسیه دختر علی بن عبدالله خواستگاری کردی؟!!! ای پسر زن خبیث ؛ میگویی که فرزند سلیط بن عبدالله عباس هستی ؛ تا خود را در خانواده ی بنی عباس جا بزنی؟!!!
سرانجام منصور عباسی با عصایش بر سر و کله ی ابومسلم کوفت و گفت : خدا مرا بکشد اگر تو را نکشم ؛ سرانجام لحظه نهایی فرا رسید ؛ خلیفه چند بار دستها را بر هم زد و جلادها از پشت پرده ها بیرون آمدند ؛ یکی از جلادها با ضربه ساطور پای ابومسلم را از کشاله ران قطع نمود ؛ ابومسلم به کف اتاق در غلتید ؛ دیگر جلادان با شمشیر و دشنه و چاقو به جان ابومسلم افتادند و بدن او را تکه تکه کردند و قطعات بدن ابومسلم را در گلیمی پیچیدند و در گوشه ی تالار گذاشتند.!!!
منصور بعد از کشتن ابومسلم ؛ طی سخنرانی خود گفت : آنانکه بخواهند جامه خلافت را از تن ما بدر کنند ؛ مانند ابومجرم(ابومسلم) سزای خود را خواهد دید ؛ روزگاری او بیعت شکنان را در هم می شکست و اکنون که خود بیعت شکست ؛ ما او را شکستیم.!!!

و این بود ؛ سرانجام مردی که به گواهی تاریخ ؛ یکی از سرداران و شمشیر زنان بزرگ بود ؛ کسی که رویای زنده کردن شاهنشاهی ساسانی را در سر می پرورانید.!!!



منبع : مطالب گوناگونابومسلم خراسانی ؛ سردار ایرانی چگونه کشته شد
برچسب ها : ابومسلم ,سرانجام ,خلیفه ,منصور ,شمشیر ,نبودی ,سرانجام منصور ,منصور عباسی

حالت خوب باشد مثل

:: حالت خوب باشد مثل


حالت خوب باشد مثل پنجشنبه ای که دیروز و فردایش تعطیل است
حالت خوب باشد مثل قدم زدن روی برفی که هنوز با باران قاطی مانده و روی زمین ننشسته است
حالت خوب باشد مثل آخر هفته ای که برنامه ی مسافرت دلخواهت را داری
حالت خوب باشد مثل آن ته صدایی که وقتی کوچه ی خلوت به پستش میخورد برایت زیر لب آهنگ مورد علاقه ات را میخواند
حالت خوب باشد مثل دیدن عکس هایی که هرگز نمیدانی کی و کجا توانسته از تو شکار کند
حالت خوب باشد مثل خواب دلچسبی که سر صبحانه زمستانی تان در کافه ی آن خیابان متروکه دارد از سرت میپرد
حالت خوب باشد مثل خط و نشان کشیدنش برای تو درست در زمانی که در بازی شش دره ات کرده است
حالت خوب باشد مثل خنده ای که از ته دلت فوران میکند و حتی نگاه متعجب مردم در پیاده رو و آن دکه ی روزنامه فروشی هم نمیتواند بندش بیاورد
حالت خوب باشد مثل خرید های دو نفره ای که برای صبح های زمستانی تدارکشان را میبینی
حالت خوب باشد مثل خریدن بی مناسبت ترین کادو های کل تاریخ و دیدن دوباره چشم های ذوق زده اش

حالت خوب باشد مثل بوسیدن بدون خجالت وسط یک ولیعصر جادویی زمستانی
حالت خوب باشد مثل عکس های دو نفره با پلیورهای رنگ وارنگ زمستانی تان
حالت خوب باشد مثل لبخند بیجا ات موقع حساب کردن خرید از سوپر مارکت خیابان بالایی
حالت خوب باشد مثل وقتی که دستکش سایز بزرگ تو میشود جایگزین دستکش کوچک و خیس شده اش

آخ که حالت خوب باشد، آخ که حالت خوب باشد ...
چه زمستانی بشود این زمستان وقتی که حالت خوب باشد ...

منبع : مطالب گوناگونحالت خوب باشد مثل
برچسب ها : حالت ,زمستانی ,استحالت

داستانهای کوتاه

:: داستانهای کوتاه


شکایت نکنید

 لقمان در آغاز، برده خواجه ای توانگر و خوش قلب بود. ارباب او در عین جاه و جلال و ثروت و مکنت دچار شخصیتی ضعیف و در برابر ناملایمات زندگی بسیار رنجور بود و با اندک سختی زبان به ناله و گلایه می گشود، این امر لقمان را می آزرد اما راه چاره ای به نظر او نمی رسید، زیرا بیم آن داشت که با اظهار این معنی، غرور خواجه جریحه دار شود و با او راه عناد پیش گیرد. روزگاری دراز وضع بدین منوال گذشت تا روزی یکی از دوستان خواجه خربزه ای به رسم هدیه و نوبر برای او فرستاد. خواجه تحت تأثیر خصائل ویژه لقمان، خربزه را قطعه قطعه نمود به لقمان تعارف کرد و لقمان با روی گشاده و اظهار تشکر آنها را تناول کرد تا به قطعه آخر رسید، در این هنگام ....

خواجه قطعه آخر را خود به دهان برد و متوجه شد که خربزه به شدت تلخ است. سپس با تعجب زیاد رو به لقمان کرد و گفت: چگونه چنین خربزه تلخی را خوردی و لب به اعتراض نگشودی؟ لقمان که دریافت زمان تهذیب و تأدیب خواجه فرا رسیده است، به آرامی و با احتیاط گفت: واضح است که من تلخی و ناگواری این میوه را به خوبی احساس کردم اما سالهای متمادی من از دست پر برکت شما، لقمه های شیرین و گوارا را گرفته ام، سزاوار نبود که با دریافت اولین لقمه ناگوار، شکوه و شکایت آغاز کنم. خواجه از این برخورد، درس عبرت گرفت و به ضعف و زبونی خود در برابر ناملایمات پی برد و در اصلاح نفس و تهذیب و تقویت روح خود همت گماشت و خود را به صبر و شکیبایی بیاراست.


ﺑﺪﺗﺮﻦ ﺑﻨﺪﻩ

ﺭﻭﺯ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻮﺳ‏(ﻉ) ﺭﻭ ﺑﻪ ﺑﺎﺭﺎﻩ ﻣﻠﻮﺗ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺭﺎﻫﺶ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻧﻤﻮﺩ:
ﺑﺎﺭ ﺍﻟﻬﺎ؛ ﻣﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺪﺗﺮﻦ ﺑﻨﺪﻩﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﻢ.
ﻧﺪﺍ ﺁﻣﺪ: ﺻﺒﺢ ﺯﻭﺩ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻭﺭﻭﺩ ﺷﻬﺮ ﺑﺮﻭ.
ﺍﻭﻟﻦ ﺴ ﻪ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ، ﺍﻭ ﺑﺪﺗﺮﻦ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ!
ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻮﺳ ﺻﺒﺢ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻭﺭﻭﺩ ﺷﻬﺮ ﺭﻓﺖ...
ﺪﺭ ﺑﺎ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ، ﺍﻭﻟﻦ ﺴﺎﻧ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻪ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻧﺪ...
ﺲ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺸﺖ، ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﺎﻩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺮﺩ ﻭ ﺿﻤﻦ ﺗﻘﺪﻢ ﺳﺎﺱ ﺍﺯ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﺍﺵ، ﻋﺮﺿﻪ ﺩﺍﺷﺖ:
ﺑﺎﺭ ﺍﻟﻬﺎ؛ ﺣﺎﻝ ﻣﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻬﺘﺮﻦ
ﺑﻨﺪﻩﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﻢ!
ﻧﺪﺍ ﺁﻣﺪ: ﺁﺧﺮ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻭﺭﻭﺩ ﺷﻬﺮ ﺑﺮﻭ.
ﺁﺧﺮﻦ ﻧﻔﺮ ﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻬﺮ ﺷﻮﺩ، ﺍﻭ ﺑﻬﺘﺮﻦ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ...
ﻫﻨﺎﻣ ﻪ ﺷﺐ ﺷﺪ، ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻮﺳ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻭﺭﻭﺩ ﺷﻬﺮ ﺭﻓﺖ...
ﺩﺪ ﺁﺧﺮﻦ ﻧﻔﺮ ﻪ ﺍﺯ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ، ﻫﻤﺎﻥ ﺪﺭ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺍﺳﺖ!!!

ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﺎﻩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ، ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﻭ ﺩﺭﻣﺎﻧﺪ ﻋﺮﺿﻪ ﺩﺍﺷﺖ: ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ!
ﻮﻧﻪ ﻣﻤﻦ ﺍﺳﺖ ﻪ ﺑﺪﺗﺮﻦ ﻭ ﺑﻬﺘﺮﻦ ﺑﻨﺪﻩﺍﺕ ﻧﻔﺮ ﺑﺎﺷﺪ!؟
ﻧﺪﺍ ﺁﻣﺪ:
ﺍ ﻣﻮﺳ، ﺍﻦ ﺑﻨﺪﻩ ﻪ ﺻﺒﺢ ﻫﻨﺎﻡ ﻣﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺍﺯ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﻮﺩ، ﺑﺪﺗﺮﻦ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ، ﺍﻣﺎ ﻫﻨﺎﻣ ﻪ ﻧﺎﻩ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺑﻪ ﻮﻩﻫﺎ ﻋﻈﻢ ﺍﻓﺘﺎﺩ، ﺍﺯ ﺪﺭﺵ ﺮﺳﺪ : ﺑﺎﺑﺎ! ﺑﺰﺭ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﻦ ﻮﻩﻫﺎ ﺴﺖ؟
ﺪﺭ ﻔﺖ: ﺯﻣﻦ.
ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺮﺳﺪ: ﺑﺰﺭ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺯﻣﻦ ﺴﺖ؟
ﺪﺭ ﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: ﺁﺳﻤﺎﻥﻫﺎ.
ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺮﺳﺪ: ﺑﺰﺭﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥﻫﺎ ﺴﺖ؟
ﺪﺭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟ ﻪ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﻧﺎﻩ ﻣﺮﺩ، ﺍﺷ ﺍﺯ ﺩﺪﺎﻧﺶ ﺟﺎﺭ
ﺷﺪ ﻭ ﻔﺖ: ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ؛ ﻨﺎﻫﺎﻥ ﺪﺭﺕ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥﻫﺎ ﻧﺰ ﺑﺰﺭﺗﺮ ﺍﺳﺖ...! ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺮﺳﺪ: ﺪﺭ ﺑﺰﺭﺘﺮ ﺍﺯ ﻨﺎﻫﺎﻥ ﺗﻮ ﺴﺖ؟
ﺪﺭ ﻪ ﺩﺮ ﻃﺎﻗﺘﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﻧﺎﺎﻩ ﺑﻐﻀﺶ ﺗﺮﺪ ﻭ ﻔﺖ:
ﻋﺰﺰﻡ! ﻣﻬﺮﺑﺎﻧ ﻭ ﺑﺨﺸﻨﺪ ﺧﺪﺍ ﺑﺰﺭ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﻫﺮﻪ ﻫﺴﺖ، ﺑﺰﺭﺘﺮ ﻭ ﻋﻈﻢﺗﺮ ﺍﺳﺖ...


پری دریایی

دختربچه هشت ساله ای بود که با پدر و مادرش در خانه های نزدیک ساحل دریا زندگی می کرد و به همین خاطر روزی سه چهار ساعت داخل آب یا در ساحل بود.
در یکی از روزها، دخترک از زبان پیرمردی که کنار ساحل بستنی می فروخت، داستانی در مورد پری دریایی شنید.
از آن روز به بعد دخترک هشت ساله تمام هوش و حواسش پی آن بود که چگونه می تواند تبدیل به یک پری دریایی شود.
او ابتدا این سؤال را از پدرش پرسید، اما پدر که تمام فکرش این بود که روزها تعداد بیشتری پیراشکی در کنار ساحل بفروشد، با بی حوصلگی به او جواب سربالا داد.
پس از آن، دخترک از مادرش، همسایه ها و خلاصه از هر کسی که می شناخت این سؤال را پرسید اما جوابی را پیدا نکرد.

تا اینکه یک روز حوالی ظهر که طبق معمول هر روز، به دستور پدرش باید پیراشکی های داغی را که مادر در خانه درست می کرد به دست او می رساند، حدود ۲۰ پیراشکی در سینی گذاشت و کنار ساحل به سوی دکه پدرش راه افتاد که ناگهان چشمش به مردی افتاد که کنار آب نشسته بود.
دخترک که خبر نداشت آن مرد یک دزد است، به سویش رفت و از او پرسید چگونه می توان پری دریایی شد؟
دزد وقتی چشمش به پیراشکی ها افتاد، فکری به سرش زد و نقطه ای را در فاصله صد متری داخل دریا به او نشان داد و گفت تو باید تا آنجا شناکنان بروی و از کف دریا که عمقش فقط یک متر است، پنج تا صدف برداری و بیاوری اینجا تا من راز پری دریایی شدن را به تو بگویم.

دخترک بینوا با خوشحالی، سینی پیراشکی ها را به دست دزد سپرد و به آب زد و صد متر را شنا کرد و هر طوری بود، از کف دریا پنج صدف پیدا کرد و راه رفته را برگشت؛ اما وقتی مرد را ندید، تازه فهمید کلک خورده است.
در حالی که گریه می کرد، نگاهی به صدف ها انداخت که ناگهان دید داخل یکی از صدف ها، مرواردیدی درشت و درخشان وجود دارد.
دخترک معطل نکرد و با سرعت به طرف دکه پدرش دوید.
آری، دخترک هرچند هنوز نمی دانست چگونه می توان پری دریایی شد، اما خوب می دانست که قیمت آن مروارید برابر است با قیمت تمام مغازه هایی که در ساحل دریا قرار دارد.


گنج مرد خسیس

مردی خسیس تمام دارایی اش را فروخت و طلا خرید.
او طلاها را در گودالی در حیاط خانهاش پنهان کرد.
او هر روز به طلاها سر میزد و آنها را زیر و رو میکرد.
تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد.
همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت.
روز بعد مرد خسیس به گودال سر زد اما طلاهایش را نیافت.
او شروع به شیون و زاری کرد و مدام به سر و صورتش میزد.
رهگذری او را دید و پرسید: چه اتفاقی افتاده است؟
مرد حکایت طلاها را بازگو کرد. رهگذر گفت:
این که ناراحتی ندارد. سنگی در گودال بگذار و فکر کن که شمش طلاست،
تو که از آن استفاده نمیکنی، سنگ و طلا چه فرقی برایت دارد؟
ارزش هر چیزی در داشتن آن نیست بلکه در استفاده از آن است.
اگر خداوند به زندگی شما برکتی داده است و شرایط مناسبی دارید پس به فکر دیگران نیز باشید.
بخشش مال همچون هرس کردن درخت است پول با بخشش زیادتر و زیادتر میشود.
دارایی شما حساب بانکیتان نیست.
دارایی شما آن مقدار از ثروت و داشته هایی است
که برای یاری رساندن دیگران به گردش درمیآورید.


تیزهوشی

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد.
او باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود پس می داد.
کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ‌ها آرزوی ازدواج با او را داشتند.
وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی ‌تواند پول او را پس بدهد، پیشنهاد یک معامله را داد و گفت که اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می ‌بخشد.
دختر کشاورز از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاهبردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت اصلا یک کاری می ‌کنیم، من یک سنگ ریزه سفید و یک سنگ ریزه سیاه در کیسه‌ ای خالی می اندازم.
دختر تو باید با چشمان بسته، یکی از این دو را بیرون بیاورد.
اگر سنگ ریزه سیاه را بیرون آورد، باید همسر من بشود و بدهی تو بخشیده می ‌شود و اگر سنگ ریزه سفید را بیرون آورد، لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می ‌شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشد باید پدر به زندان برود.
این گفتگو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگ ریزه بود.
در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگ ریزه برداشت.
دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد.
او دو سنگ ریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت، ولی چیزی نگفت.
سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.
دخترک دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگ ریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگ ریزه دیده شود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده است.
پیدا کردن آن سنگ ریزه در بین انبوه سنگ ریزه ‌های دیگر غیرممکن بود.

در همین لحظه دخترک گفت آه، چقدر من دست و پا چلفتی هستم، اما مهم نیست.
اگر سنگ ریزه‌ای را که داخل کیسه است در بیاوریم، معلوم می شود سنگ ریزه‌ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است و چون سنگ ریزه‌ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگ ریزه سفید باشد.
آن پیرمرد هم نتوانست به حیله‌ گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است.


باغ خدا، دست خدا، چوب خدا

مردی در یک باغ درخت خرما را با شدت ‌تکان می‌داد و بر زمین می‌ریخت. صاحب باغ آمد و گفت ای مرد احمق! چرا این کار را می‌کنی؟ دزد گفت: چه اشکالی دارد؟ بنده خدا از باغ خدا خرمایی را بخورد و ببرد که خدا به او روزی کرده است. چرا بر سفره گسترده نعمتهای خداوند حسادت می‌کنی؟ صاحب باغ به غلامش گفت: آهای غلام! آن طناب را بیاور تا جواب این مردک را بدهم.

آنگاه دزد را گرفتند و محکم بر درخت بستند و با چوب بر ساق پا و پشت او می‌زد. دزد فریاد برآورد، از خدا شرم کن. چرا می‌زنی؟ مرا می‌کشی. صاحب باغ گفت : این بنده خدا با چوب خدا در باغ خدا بر پشت خدا می‌زند. من اراده‌ای ندارم کار، کار خداست. دزد که به جبر اعتقاد داشت گفت: من اعتقاد به جبر را ترک کردم تو راست می‌گویی ای مرد بزرگوار نزن. برجهان جبر حاکم نیست بلکه اختیار است اختیار است اختیار.


حکم عجیب خداوند حق به حق دار رسید


نقل کرده اند در زمان حضرت داوود علیه السلام شخص بیکاری بوده و کار و کاسبی نداشتند. مکرر دعا می کرد: اللهم ارزقنی رزقا حلالا واسعا.
این دعا می کرد دائم کای خدا - روزی بی رنج و زحمت ده مرا
مردم او را مسخره می کردند به او می خندیدند که عجب مرد احمقی است روزی بی رنج و زحمت از خدا می خواهد و حال آنکه همه مردم به کد یمین و عرق جبین کسب می کنند و روزی می خورند حتی داوود علیه السلام به زحمت از زره سازی نان می خورد، گاهی از روی طعنه به او می گفتند، اگر چیزی پیدا کردی تنها نخوری مرا هم صدا بزن و آن مرد متصل دعایش همین بود.
تا که شد مشهود در شهر و شهیر - گه ز انبان تهی جوید پنیر
تا که یک روز گرسنه و ناشتا در منزلش نشسته بود و مشغول دعا بود ناگاه در خانه باز شد و گاوی سرگذارد و وارد خانه شد، آن مرد گفت: روزی حلالی که از خدا می خواستم همین است، برخواست، گاو را روی زمین انداخت و سر گاو را برید، قدری از گوشت گاو را کباب کرد و خورد که صاحب گاو باخبر شد و به خانه آن مرد دوید، گاو را کشته دید، پرسید چرا گاو مرا کشتی، گفت:
من مدتی بود از خدا روزی بی زحمتی می خواستم تا امروز برای من رسانید و دعایم را مستجاب کرد، صاحب گاو چند مشتی بر سر آن مرد فقیر زد و او را کشید و نزد داوود پیامبر برد و گفت: یا نبی الله از این مرد بپرس برای چه گاو مرا کشته است، داوود پرسید: چرا کشتی! فقیر عرض کرد:
یا نبی الله از همه مردم بپرسید من مدت ها بود از خداوند روزی حلالی می خواستم تا امروز برای من رسانید.
گفت داوود این سخنها را شنو - حجت شرعی در این دعوی بگو
آن مرد عرض کرد: یا نبی الله مگر وعده های خدا دروغ است، خداوند فرموده: بخوانید مرا تا دعای شما را استجابت کنم.
این بگفت و گریه در شد های های - تا دل داوود بیرون شد ز جای
حضرت داوود به صاحب گاو فرمود خواهش می کنم امروز بروید و فردا بیایید.
مثنوی گوید:
تا روم من سوی خلوت در نماز - پرسم این احوال از دانای راز
حضرت داوود شب به مناجات رفت و حکم این مسئله را از خدا خواست، خداوند هم حکم باطن مسئله را برای داوود بیان فرمود.
فردا که شد باز صاحب گاو آن مرد را در محکمه قضاوت آورد و فریاد زد:
زود گاوم را بده ای نابکار - از خدای خویشتن شرمی بدار
جناب داوود در محکمه عدلیه نشست و به صاحب گاو فرمود: تو مرد مال داری هستی این مرد فقیر است گاو را به او ببخش و او را حلال کن. عرض کرد: یا نبی الله من دست بردار نیستم اگر قیمت گاوم را نگیرم، مردم به مال من طمع می کنند، هرکس یک چیز مرا ببرد فقیر می شوم، باید گدائی کنم. حضرت داوود فرمود: برو جمیع مالت و ثروتت را تسلیم این مرد کن و شکر کن که تا حال خدا تو را رسوا نکرده است اگر ندهی بدتر می شود. آن مرد بنا کرد فریاد کردن و داد زدن.
آی، این چه حکمی است که داوود می کند این چه شرعی است، چرا به من ظلم می کنی.
داوود فرمود: حکم خدا این است که تمام مال و یملک تو از این مرد است، زن و بچه ات، تمام غلام و کنیز او می باشند. آن مرد بنا کرد بر سر خود زدن و این طرف و آن طرف دویدن و شکایت از این حکم کردن، عوام هم زبان به ملامت داوود گشودند که تا امروز چنین ظلمی به کسی نشده است، این چه حکمی است، مردم هم کم کم جمع شدند .
همیشه به این ترتیب بوده، هر مطلبی که تازگی داشته باشد مردم جمع می شوند از کمیت و کیفیت آن اطلاع پیدا کنند.
حضرت داوود به مردم فرمود: این مرد شاکی، غلام پدر این مرد فقیر است از سفری می آمدند زیر فلان درخت رسیدند، این بدبخت آقای خود را کشته و اموال او را تصرف کرده و کاردی که او را با آن درخت کشته زیر آن درخت دفن کرده.
تا کنون از بهر گاوی ای لعین - می زند فرزند او را بر زمین
مردم به اتفاق داوود رفتند و زیر آن درخت را شکافتند و کارد را با کشته یافتند، پس همان کارد را دست آن مرد فقیر دادند و گفتند: قاتل پدرت را بکش، او نیز قاتل پدرش را کشت و تمام اموال او را تصرف کرد.


عابد خداپرست

روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند... و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد، آتش پرست 3 قرص نان به او داد و او بسمت عبادتگاه خود حرکت کرد.
 
سگ نگهبان خانه آتش پرست به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت...
 
مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او براهش ادامه دهد، سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت، مرد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد. مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت : ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آنرا ببرم؟
 
به اذن خدای عز و جلٌ ، سگ به سخن آمد و گفت: من بی حیا نیستم، من سالهای سال سگ در خانه مردی هستم، شبهابی که به من غذا داد پیشش ماندم ، شبهایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم، شبهایی که مرا از خانه اش راند، پشت در خانه اش تا صبح نشستم... تو بی حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک آتش پرست آمدی و طلب نان کردی...
 
مرد با شنیدن این سخنان منقلب شد و به عبادتگاه خویش بازگشت و توبه کرد


وصیت عجیب

شخصی به پسرش وصیت کرد که پس از مرگم جوراب کهنه ای به پایم بپوشانید، میخواهم در قبر در پایم باشد.

وقتی که پدرش فوت کرد و جسدش را روی تخته شست و شوی گذاشتند تا غسل بدهند، پسر وصیت پدر خود را به عالم اظهار کرد، ولی عالم ممانعت کرد و گفت: طبق اساس دین ما ، هیچ میت را به جز کفن چیزی دیگری پوشانیده نمیشود!


ولی پسر بسیار اصرار ورزید تا وصیت پدرش را بجای آورند، سر انجام تمام علمای شهر یکجا شدند و روی این موضوع مشورت کردند، که سر انجام به مناقشه انجامید...

در این مجلس بحث ادامه داشت که ناگهان شخصی وارد مجلس شد و نامه پدر را به دست پسر داد، پسر نامه را باز کرد، معلوم شد که نامه(وصیت نامه) پدرش است و به صدای بلند خواند:
پسرم! میبینی با وجود این همه ثروت و دارایی و باغ و این همه امکانات حتی اجازه نیست یک جوراب کهنه را با خود ببرم.
یک روز مرگ به سراغ تو نیز خواهد آمد، هوشیار باش، به توهم اجازه یک کفن بیشتر نخواهند داد. پس کوشش کن از دارایی که برایت گذاشته ام استفاده کنی و در راه نیک و خیر به مصرف برسانی و دست افتاده گان را بگیری، زیرا یگانه چیزی که با خود به قبر خواهی برد همان اعمالت است.


کلبه شیطانی

دربیرون شهردرون کلبه ای چند جوان مشغول احضار جن بودند

که ناگهان صدای سم اسبی میشنوند
وقتی بیرون میروند تا ببیند صدا از چیست که با یک جن مواجه میشوند و به سرعت به داخل کلبه رفته و در را بستند

ولی جن کلبه را اتش زد و رفت اما خیلی سریع اتش به شکل چند روح در امد و به درون بدن جوان ها رفتند

سه سال بعد
یک پسرجوان به نام محمد که علاقه زیادی به جا های جن زده داشت وکارش احضار روح و….بود

از دوستانش میشنوه که در دل جنگل کلبه ای هست که به کلبه شیطان معروفه وهرکی رفته رو بعدش جسدش رو بدون سرو ودست و پا پیداکردند محمد ابتدا نمیخواست به این جای خطرناک بره اما خیلی کنجکاو شده بود و جمعه با دوستش رضا به سمت جنگل و کلبه شیطان را افتادند

همین که به جنگل رسیدند موجودی عجیب با سم از جلویشان رد شد که هردو خشکشان زده بود و باترس ادامه دادند ساعت ۴ صبح بود که به کلبه رسیدند درون کلبه رو گشتن ولی چیز ترسناک و مشکوکی نبود رضا گفت این مردم خرافاتی هستن اینجا که چیزی نیست محمد گفت فکر کنم حق با تو هست اما بهتر امشب رو اینجا بمونیم رضا هم گفت ۱شب چیه۱سال بمونیم هم چیز ترسناکی سراغمون نمیاد

خلاصه شب شد و حدود ساعت ۸ بود و رضا ومحمد بیرون کلبه مشغول خوردن شام بودن وبعد تا ساعت ۱۲ باهم از گذشته گفتن و هردو برای خواب اماده شدن ولی همین که اومدن برن تو کلبه دهنشون از تعجب بازموندچون کلبه نبود

رضا گفت کلبه کو؟
محمد گفت بیا بریم تا بلایی سرمون نیامده به سمت ماشین رفتن ولی از با دیدن صحنه خشکشون زد از ماشین خون میجوشید

محمد داد زد فرارکن رضا به سمت کلبه باز گشتن و کلبه سر جایش بود و درحال سوختن و صدای خنده شیطانی همه جا رو گرفت و هردو از ترس بیهوش شدند
وقتی چشم باز کردند درون کلبه بودند و دستو پایشان بسته بود و شخصی در حال تیز کردن چاقویی بود و یک دایره شیطان هم وسط کلبه بود و چند نفر دیگه که مردمک چشمشان مثل مار بود وارد شدن و محمد را وسط دایره گذاشتن رضا هم انگار زبانش بند اومده بود سکوت سنگینی بود تا اینکه همان کسی که داشت چاقو را تیز میکرد به طرف محمد رفت با چاقو بازویش را خراشید و مثل وحشیا شروع به خوردن خون کردند

و چند لگد با سم هایشان به محمد زدند محمد که دیگه جون نداشت با صدای ضعیف گفت بسم الله و محمد ورضا دوباره بیهوش شدند

وقتی محمد چشم باز کرد درون بیمارستان بود رضا هم کنارش و رضا داد زد دکتر بیا اینجا دکتر گفت خدا رو شکر که حالت خوب شد دیشب شمارو یکی گذاشته بود جلوی بیمارستان و رفته بود

محمد تعجب کرد و از رضا ماجرارا پرسید و رضا گفت چیزی نمیدانم وقتی تو گفتی بسم الله منم بیهوش شددم وقتی بهوش اومدم جلو بیمارستان بودیم و تورو اوردم پیش دکتر تا زخمت رو ببنده ودرمانت کنه


جوانی که می خواست زن بگیرد

جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.

جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است
پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود

جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد
پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا می دانید که عیب بزرگ زن ها پر حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد

جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است
پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد

جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است
پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد

جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد
پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید، پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته باشد.


حق مادر

((زکریا)) پسر ابراهیم ، با آنکه پدر و مادر و همه فامیلش نصرانى بودند و خود او نیز بر آن دین بود، مدتى بود که در قلب خود تمایلى نسبت به اسلام احساس مى کرد. وجدان و ضمیرش او را به اسلام مى خواند. آخر برخلاف میل پدر و مادر و فامیل ، دین اسلام اختیار کرد و به مقررات اسلام گردن نهاد.
موسوم حج پیش آمد. زکریاى جوان به قصد سفر حج از کوفه بیرون آمد و در مدینه به حضور امام صادق علیه السلام تشرف یافت . ماجراى اسلام خود را براى امام تعریف کرد، امام فرمود:((چه چیز اسلام نظر تو را جلب کرد؟))
گفت : همینقدر مى توانم بگویم که سخن خدا در قرآن که به پیغمبر خود مى گوید:((اى پیغمبر! تو قبلاً نمى دانستى کتاب چیست و نمى دانستى که ایمان چیست اما ما این قرآن را که به تو وحى کردیم ، نورى قرار دادیم و به وسیله این نور هر که را بخواهیم رهنمایى مى کنیم ))(153)، در باره من صدق مى کند.
امام فرمود:((تصدیق مى کنم ، خدا تو را هدایت کرده است )).
آنگاه امام سه بار فرمود:((خدایا! خودت او را راهنما باش ))
سپس فرمود: ((پسرکم ! اکنون هر پرسشى دارى بگو)).
جوان گفت : پدر و مادرم و فامیلم همه نصرانى هستند، مادرم کور است ، من با آنها محشورم و قهرا با آنها هم غذا مى شوم تکلیف من در این صورت چیست ؟
((آیا آنها گوشت خوک مصرف مى کنند؟)).
نه یا ابن رسول اللّه ! دست هم به گوشت خوک نمى زنند.
((معاشرت تو با آنها مانعى ندارد)).
آنگاه فرمود:((مراقب حال مادرت باش ، تا زنده است به او نیکى کن ، وقتى که مرد جنازه او را به کسى دیگر وامگذار، خودت شخصا متصدى تجهیز جنازه او باش ))
در اینجا به کسى نگو که با من ملاقات کرده اى . من هم به مکه خواهم آمد، ان شاء اللّه در ((منى )) همدیگر را خواهیم دید.
جوان در ((منى )) به سراغ امام رفت . در اطراف امام ازدحام عجیبى بود. مردم مانند کودکانى که دور معلم خود را مى گیرند و پى در پى بدون مهلت سؤ ال مى کنند، پشت سر هم از امام سؤ ال مى کردند و جواب مى شنیدند.
ایام حج به آخر رسید و جوان به کوفه مراجعت کرد. سفارش امام را به خاطر سپرده بود. کمر به خدمت مادر بست و لحظه اى از مهربانى و محبت به مادر کور خود فروگذار نکرد. با دست خود او را غذا مى داد و حتى شخصا جامه ها و سر مادر را جستجو مى کرد که شپش نگذارد. این تغییر روش پسر، خصوصا پس از مراجعت از سفر مکه ، براى مادر شگفت آور بود.
یک روز به پسر خود گفت : پسر جان ! تو سابقا که در دین ما بودى و من و تو اهل یک دین و مذهب به شمار مى رفتیم ، این قدر به من مهربانى نمى کردى ؟ اکنون چه شده است که با اینکه من و تو از لحاظ دین و مذهب با هم بیگانه ایم ، بیش از سابق با من مهربانى مى کنى ؟.
مادر جان ! مردى از فرزندان پیغمبر ما به من این طور دستور داد.
خود آن مرد هم پیغمبر است ؟
نه ، او پیغمبر نیست ، او پسر پیغمبر است .
پسرکم ! خیال مى کنم خود او پیغمبر باشد؛ زیرا اینگونه توصیه ها و سفارشها جز از ناحیه پیغمبران از ناحیه کس دیگرى نمى شود.
نه مادر! مطمئن باش او پیغمبر نیست ، او پسر پیغمبر است . اساسا بعد از پیغمبر ما پیغمبرى به جهان نخواهد آمد.
پسرکم ! دین تو بسیار دین خوبى است ، از همه دینهاى دیگر بهتر است . دین خود را بر من عرضه بدار.
جوان شهادتین را بر ما عرضه کرد. مادر مسلمان شد. سپس جوان آداب نماز را به مادر کور خود تعلیم کرد. مادر فرا گرفت ، نماز ظهر و نماز عصر را به جا آورد. شب شد توفیق نماز مغرب عشاء نیز پیدا کرد. آخر شب ناگهان حال مادر تغییر کرد، مریض شد و به بستر افتاد. پسر را طلبید و گفت : پسرکم ! یک بار دیگر آن چیزهایى که به من تعلیم کردى تعلیم کن .
پسر بار دیگر شهادتین و سایر اصول اسلام یعنى ایمان به پیغمبر و فرشتگان و کتب آسمانى و روز بازپسین را به مادر تعلیم کرد. مادر همه آنها را به عنوان اقرار و اعتراف بر زبان جارى و جان به جان آفرین تسلیم کرد.
صبح که شد، مسلمانان براى غسل و تشییع جنازه آن زن حاضر شدند. کسى که بر جنازه نماز خواند و با دست خود او را به خاک سپرد پسر جوانش زکریا بود.


ببر مردم شناس

یکی بود یکی نبود. در روزگاران قدیم ببری از باغ‌وحش امریکا گریخت و به جنگل بازگشت. در دوران اسارت بسیاری از عادات آدمیان را آموخته بود و با خود فکر کرد خوب است آن رسوم را در جنگل به کاربَرَد.
اولین روزی که به منزل رسید یوز‌پلنگی را ملاقات کرد و به او گفت:«صحیح نیست که من و تو برای قوت‌مان به شکار رویم. حیوانات دیگر را وا می‌داریم که غذای‌مان را برای‌مان تهیه ببینند.»
 
یوز‌پلنگ پرسید:«چه‌گونه این کار را می‌توانیم انجام دهیم؟»....
 
ببر گفت:«خیلی ساده است به آن‌ها می‌گوییم که من و تو با هم مشت‌بازی خواهیم کرد و برای تماشای این مسابقه بایستی هر کدام از جانوران گراز وحشی تازه‌کشته‌ای با خود بیاورند. بعد من و تو بدون این‌که آزاری به هم رسانیم به سرو کول یک‌دیگر می‌پریم و بعد خواهی گفت که استخوان پنجه‌ات در روند دوم شکست و من ادعا خواهم کرد که استخوان پنجه‌ام در روند اول شکست. پس از آن هم مسابقة بعد‌مان را اعلان می‌کنیم و آن‌ها بایستی دو‌باره گراز وحشی همراه بیاورند.»

یوز‌پلنگ گفت:«تصور نمی‌کنم کارگر بیفتد.»
ببر گفت:«چرا، حتماَ مؤثراست. تو به همه بگو تو برنده خواهی بود، چون من مشت‌زن بی‌تجربه‌ای هستم و من به همه می گویم حتماَ من بازنده نیستم، زیرا تو مشت‌زن بی‌تجربه‌ای هستی و همه آرزو می‌کنند که تماشاگر چنین جنگی باشند.»
به این ترتیب یوز‌پلنگ به همه گفت که برندة مسلم است چون ببر مشت‌زن بی‌تجربه‌ای است و ببر به همه گفت که مسلماَ بازنده نیست چون یوز‌پلنگ مشت‌زن خامی است. شب مسابقه فرا‌ رسید. ببر و یوز‌پلنگ به شکار نرفته بودند و خیلی گرسنه بودند، می‌خواستند هرچه زودتر مسابقه به اتمام رسد و گراز‌های وحشی تازه شکارشده را که جانوران بایستی همراه داشته باشند بخورند. اما در ساعت موعود هیچ‌کس نیامد.
روباهی گفته بود:«من این قضیه را این‌طور تجزیه و تحلیل می‌کنم: اگر یوز‌پلنگ برندة مسلم است و ببر مسلماَ بازنده نیست پس مساوی خواهند شد و چنین مسابقه‌ای بسیار خسته‌کننده است. مخصوصاَ وقتی طرفین مسابقه مشت‌زن‌های خام و بی‌تجربه‌ای هستند.» جانوران دیگر این منطق را پذیرفتند و به گود نزدیک نشدند. وقنی شب به نیمه رسید و مشهود گشت که حیوانات نخواهند آمد و گرازی برای خوردن نخواهد بود ببر و یوز‌پلنگ به جان یک‌دیگر افتادند وهر دوآن چنان مجروح گشتند و آن چنان از پا در افتادند که یک جفت گراز وحشی که از آن حوالی می‌گذشتند به آن‌ها حمله‌ور شدند و به سادگی آن‌ها را کشتند.


داستان  جوان فقیر کارگر و گوهرشاد خاتون

گوهر شاد  یکی از زنان باحجاب بوده همیشه نقاب به صورت داشته و خیلی هم مذهبی بود. او می خواست در کنار حرم امام رضا (ع) مسجدى بنا کند .
به همه کارگران و معماران اعلام کرد دستمزد شما را دو برابر مى دهم ولى شرطش این است که فقط با وضو کار کنید و در حال کار با یکدیگر مجادله و بد زبانى نکنید و با احترام رفتار کنید. و اخلاق اسلامى و یاد خدا را رعایت کنید . او به کسانى که به وسیله حیوانات مصالح و بار به محل مسجد می‌آورند علاوه بر دستور قبلى گفت سر راه حیوانات آب و علوفه قرار دهید و این زبان بسته ها را نزنید و بگذارید هرجا که تشنه و گرسنه بودند آب و علف بخورند . بر آنها بار سنگین نزنید و آنها را اذیت نکنید . اما من مزد شما را دو برابر مى دهم ..
گوهرشاد هر روز به سرکشی کارگران به مسجد میرفت؛ روزى طبق معمول براى سرکشى کارها به محل مسجد رفت بود، در اثر باد مقنعه و حجاب او کمى کنار رفت و یک کارگر جوانى چهره او را دید . جوان بیچاره دل از کف داد و عشق گوهرشاد صبر و طاقت از او ربود تا آنجا که  بیمار شد و بیمارى او را به مرگ نزدیک کرد. چند روزی بود که به سر کار نمی رفت0 و گوهر شاد حال او را جویا شد . به او خبر دادند جوان بیمار شده لذا به عیادت او رفت..
چند روز گذشت و روز به روز حال جوان بدتر میشد. مادرش که احتمال از دست رفتن فرزند را جدى دید تصمیم گرفت جریان را به گوش ملکه گوهرشاد برساند .وگفت اگر جان خودم را هم از دست بدهم مهم نیست. او موضوع را به گوهرشاد گفت و منتظر عکس العمل گوهرشاد بود. ملکه بعد از شنیدن این حرف با خوشرویى گفت: این که مهم نیست چرا زودتر به من نگفتید تا از ناراحتى یک بنده خدا جلوگیرى کنیم؟ و به مادرش گفت برو به پسرت بگو من براى ازدواج با تو آماده هستم ولى قبل از آن باید دو کار صورت بگیرد . یکى اینکه مهر من چهل روز اعتکاف توست در این مسجد تازه ساز . اگر قبول دارى به مسجد برو و تا چهل روز فقط نماز و عبادت خدا را به جاى آور. و شرط دیگر این است که بعد از آماده شدن تو . من باید از شوهرم طلاق بگیرم . حال اگر تو شرط را مى پذیرى کار خود را شروع کن.

جوان عاشق وقتى پیغام گوهر شاد را شنید از این مژده درمان شد و گفت چهل روز که چیزى نیست اگر چهل سال هم بگویى حاضرم . جوان رفت و مشغول نماز در مسجد شد به امید اینکه پاداش نماز هایش ازدواج و وصال همسری زیبا بنام گوهرشاد باشد . روز چهلم گوهر شاد قاصدى فرستاد تا از حال جوان خبر بگیرد تا اگر آماده است او هم آماده طلاق باشد . قاصد به جوان گفت فردا چهل روز تو تمام مى شود و ملکه منتظر است تا اگر تو آماده هستى او هم شرط خود را انجام دهد . جوان عاشق که ابتدا با عشق گوهرشاد به نماز پرداخته و حالا پس از چهل روز حلاوت نماز کام او را شیرین کرده بود جواب داد : به گوهر شاد خانم بگوید اولا از شما ممنونم و دوم اینکه من دیگر نیازى به ازدواج با شما ندارم. قاصد گفت منظورت چیست؟ مگر تو عاشق گوهرشاد  نبودى ؟؟ جوان گفت آنوقت که عشق گوهرشاد من را بیمار و بى تاب کرد هنوز با معشوق حقیقى آشنا نشده بودم ، ولى اکنون دلم به عشق خدا مى طپد و جز او معشوقى نمى خواهم . من با خدا مانوس شدم و فقط با او آرام میگیرم. اما از گوهر شاد هم ممنون هستم که مرا با خداوند آشنا کرد و او باعت شد تا معشوق حقیقى را پیدا کنم . . و آن جوان شد اولین پیش نماز مسجد گوهر شاد و کم کم مطالعات و درسش را ادامه داد و شد یک فقیه کامل.

منبع : مطالب گوناگونداستانهای کوتاه
برچسب ها : کلبه ,مادر ,داوود ,خانه ,روزی ,ریزه ,حضرت داوود ,گراز وحشی ,ریزه سفید ,مشت‌زن بی‌تجربه‌ای ,ریزه سیاه

سوال وجواب های زیبا

:: سوال وجواب های زیبا


روایت است از انس ابن مالک که روزی حضرت محمد (صلی الله علیه وسلم) در مسجد نشسته بود و ناگاه مردی از عرب وارد شد بر آن حضرت سلام کرد حضرت جوابش دادند و فرمود :از کجا می آیی؟
عرض کرد: از راه دور می آیم و سوال چندی از شما داشتم و جواب  آن را از شما می خواهم
 
حضرت فرمودند :بپرس تا جواب بشنوی؛
 
۱- عرض کرد: می خواهم داناترین مردم باشم   پیامبر اکرم(صلی الله غلیه وسلم) فرمود: از خدا بترس
 
۲- عرض کرد می خواهم از خالصان درگاه خدا باشم   پیامبر اکرم(صلی الله علیه وسلم) فرمود: شب و روز قرآن بخوان
 
۳- عرض کرد می خواهم همیشه دل من روشن باشد       فرمود: که مرگ من را فرموش مکن
 
۴- عرض کرد می خواهم همیشه در رحمت حق باشم       فرمود: با خلق خدا نیکی کن
 
۵- عرض کرد می خواهم از دشمن به من آفتی نرسد          فرمود: توکل به خدا کن
 
۶- عرض کرد می خواهم در چشم مردم خوار نباشم            فرمود: پرهیز کار باش
 
۷- عرض کرد می خواهم عمر من طولانی باشد          فرمود: صله رحم کن
 
۸- عرض کرد می خواهم روزی من وسیع گردد            فرمود:همیشه با وضو باش
 
۹- عرض کرد می خواهم به آتش دوزخ نسوزم            فرمود: که چشم و زبان خود را ببند
 
۱۰- عرض کرد می خواهم بدانم گناهانم به چه چیز ریخته می شود         فرمود:به تضرع و توبه با حال بیچارگی
 
۱۱- عرض کرد می خواهم سنگین ترین مردم باشم           فرمود: از کسی چیزی مخواه
 
۱۲- عرض کرد می خواهم پرده عصمتم دریده نشود          فرمود: پرده کس را ندرید
 
۱۳- عرض کرد می خواهم که گورم تنگ نباشد            فرمود: که مداومت کن به قرائت سوره تبارک
 
۱۴- عرض کرد می خواهم مال من بسیار شود  فرمود: که مداومت کن به قرائت سوره واقعه هر شب
 
۱۵- عرض کرد می خواهم فردای قیامت ایمن باشم  فرمود: میان شام و خفتن به ذکر خدا مشغول باش
 
۱۶- عرض کرد می خواهم خدای تعالی را در وقت نماز حاضر یابم   فرمود:در وقت ساختن وضو دقت کن
 
۱۷- عرض کرد می خواهم از خالصان باشم   فرمود:در کارها راستی و درستی پیشه کن
 
۱۸- عرض کرد می خواهم در نامه عمل من گناه نباشد و همیشه خیر و خوبی باشد
 
فرمود: به پدر و مادر نیکی کن
 
۱۹- عرض کرد می خواهم برای من عذاب قبر نباشد
 
فرمود:جامه خود را پاک نگهدار(استنجا و حرام وحلال بودن لباس دقت کردن است

منبع : مطالب گوناگونسوال وجواب های زیبا
برچسب ها : خواهم ,فرمود ,باشم   ,مردم ,الله ,حضرت ,خواهم همیشه ,قرائت سوره ,وسلم فرمود ,پیامبر اکرم ,علیه وسلم

داستانهای زیبا

:: داستانهای زیبا


شخصی از حضرت ابراهیم ادهم(ره) که یک عالم واولیای بزرگ و بنامی بود سوال کرد: می خواهم فقط کارهای گناه انجام دهم ولی هیچ گناهی برایم نوشته نشود و وارد بهشت بشوم.
حضرت ابراهیم ادهم فکرکرد می خواست جوابی دهد که همراه با نصیحت باشد. واین گونه پاسخ داد: اگر می خواهی گناه کنی ودراعمالت ثبت نشود پس قبل از انجام هر گناهی از روزی که خداوند به تو داده نخور. آن شخص گفت : چطور می شود همه رزق وروزی از خداست ممکن نیست غیر از روزی خدا چیز دیگری خورد. (یا رزّاقُ یاالله {ای روزی دهنده ، ای خداوند} ). حضرت ابراهیم ادهم(ره) فرمود:پس کار دیگری بکن ، اگر خواستی گناهی انجام دهی جایی برو که خداوند تو را نبیند. شخص گفت:خداوند به کل عالم آگاه است ومحال است جایی رفت که خداوند نبیند.(یا بصیرُ یاالله) حضرت ابراهیم ادهم فرمود :اگر این ها هم نمی شود پس هر وقت خواستی گناهی انجام دهی ازمُلک خداوند خارج شو، هرگناهی که خواستی انجام بده. بیرون از ملک خداوند گناه بکن تا گناهت نوشته نشود. آن شخص گفت :خداوند مالک تمام آسمان ها و زمین است.(یا مالِکَ المُلکِ یاالله) حضرت ابراهیم ادهم فرمود : گناه بکن ولی وقتی که عزرائیل خواست جانت را بگیرد با او مبارزه کن و اجازه نده که جانت رابگیرد. آن شخص گفت:مگر می شود ازمرگ فرار کرد. ممکن نیست. حضرت ابراهیم ادهم فرمود:پس نمی توانی از مرگ فرار کنی ،وقتی که فوت کردی وداخل قبر شدی؛ نکیر منکر در مورد اعمالت سوال خواهندکرد،تو جوابشان را نده وآن دو فرشته را از قبرت بیرون کن. شخص گفت :آن هم ممکن نیست. حضرت ابراهیم ادهم فرمود: هر وقت خواستند به جهنم ببرند اجازه نده که تو را به جهنم ببرند و فرار کن. آن شخص فهمید، دانست که هر کاری که انجام شود حتی به اندازه یک ذره نزد خداوند متعال آشکار است و با انجام کارهای خلاف دستورخداون دمتعال نمی توان وارد بهشت شد. دوباره پیش خداوند متعال برمی گردیم وهرکاری که انجام دهیم در نزد خداوند باید پاسخ گو باشیم



در زمان حضرت عیسی، زنی بود با خدا و پرهیزگار. وقت نماز که فرا می رسید هر کاری را رها می کرد و مشغول نماز می شد. روزی مشغول پختن نان بود که وقت نماز فرا رسید. این زن دست از نان پختن کشید ومشغول نماز شد. چون به نماز ایستاد، شیطان در وی وسوسه کرد و گفت. ای زن! تا تو از نمازفارغ شوی همه نان های تو می سوزند. زن در دل خود جواب داد: اگر همه نان ها بسوزد، بهتر است تا این که روز قیامت تنم به آتش دوزخ بسوزد و مورد عذاب خدا قرار بگیرم. شیطان بار دیگر وسوسه کرد که: ای زن! پسرت در تنور افتاد و بدنش سوخت. زن در دل جواب داد: اگرخدا مقدر کرده است که من در حال نماز باشم و پسرم در آتش تنور بسوزد، من به قضای خدا راضیم و نماز خود را رها نمی کنم. اگر خدا بخواهد او را از سوختن نجات می دهد. در این حال شوهر زن از راه رسید، زن را دید که مشغول نماز است و تنور هم روشن می باشد. درون تنور نان ها را دید که پخته شده ولی نسوخته است و فرزندش را دید که درون تنور در میان آتش بازی می کند و به قدرت خدا آتش در او اثر نداشت. وقتی زن از نماز فارغ شد دست او را گرفت و نزدیک تنور آورد و گفت: داخل تنور را نگاه کن. زن دید که فرزندش سالم و نان ها پخته شده اند. زن فورا سجده شکر به جای آورد و خدا را سپاسگذاری نمود. شوهر فرزند خود را برداشت و پیش حضرت عیسی برد و داستان را برای ایشان تعریف نمود. حضرت عیسی به او فرمود: ای مرد! برو و از همسرت بپرس چه کار مهمی کرده و با خدای خود چه رابطه ای داشته است؟ این زن کارهای پیامبران را می کند. مرد پیش همسرش برگشت و از او سوال کرد. زن در جواب گفت: من با خدای خود عهد کرده ام تا زنده ام چند عمل نیک را انجام دهم:  عهد کر ده ام همیشه نماز خود را در اول وقت می خوانم. اگر کسی به من ستم کرد و مرادشنام داد کینه او را در دل نگیرم، و او را به خداواگذارم. هیچ وقت گدا را از در خانه ام مایوس بر نگردانم. در کارهای خود به قضای خدا راضی باشم. همیشه کار آخرت را بر دنیا مقدم بدارم.




روزى جنی داخل بدن زنی شد و به مدت یک روز وی را دچار صرع نمود ، برادرانش نیز نزد شیخ عالمی رفتند تا بر خواهرشان قرآن بخواند، 
هنگامی که شیخ وضعیت زن را دید به آن ها گفت: لازمست تا مدت طولانی بر وی قرآن بخوانیم! آن ها نیز به شیخ گفتند: هرچقدر که خواستی بر او قرآن بخوان مهم آنست که آن جن از بدن او خارج شود و از صرع خلاصی یابد.. پس شیخ نیز شروع به خواندن فاتحه نمود، سپس بر وی بقره خواند، بعد با جن سخن گفت که از بدن زن خارج شود، جن نیز با شیخ به سخن افتاد و به وی گفت: به خدا سوگند هرگز از او خارج نمی شوم تو هم هرچه دلت خواست انجام بده. ظاهرا او جن سرکشی از میان شیاطین یاغی بود و او رئیس و بزرگ آن ها بود شیخ نیز به او گفت: ولی به اذن الله به زودی تو را خارج خواهم ساخت، و شیخ به قرائت قرآن ادامه داد.. هنگامی که به سوره ی “صافات” رسید و آیه ی «وحفظاً من کل شیطان مارد» را قرائت کرد، یعنی: آن‌ را از هر شیطان‌ سرکشی‌ محفوظ داشتیم. جن دچار زجر و عذاب شد و گفت: از این آیه صرف نظر کن!! شیخ به او گفت: از آن صرف نظر نخواهم کرد تا زمانی که از آن زن خارج شوی، و برای او مشخص که از کجا خارج شود.. هنگامی که آن جن سرکش اصرار شیخ را دید به وی گفت: از او خارج می شوم ولی به یک شرط، شیخ گفت چه شرطی؟ گفت به شرطی که اگر بیرون آمدم این بار داخل بدن تو شوم.. شیخ گفت: بسیار خوب من با این شرط موافق هستم.. شیخ ازنفس خود مطمئن بود زیرا او خود را با اذکارشرعی مصون ومسلح کرده بود،، پس جن نیز قبول کرد که خارج شود وهنگامی که خارج شد و خواست وارد بدن شیخ گردد به گریه افتاد و به شیخ گفت من نمی توانم داخل تو گردم، شیخ پرسید: چرا نمی توانی؟ گفت: من در اطراف تو حفاظ محکمی دیدم که توانایی نفوذ به آن را ندارم، زیرا تو صد مرتبه این ذکر را خوانده ای که: <<لا إله إلا الله وحده لا شریک له ، له الملک وله الحمد ، وهو على کل شیء قدیر» و این ذکر تو را از ما حفظ می کند..! حال ببین ای برادر و خواهرم که آن جن چه گفت، و حقیقتا ما آن را راست شمردیم درحالی که او کذاب، و این گفته ی آن جن نبود، بلکه فرموده ی پیامبرمان محمد صلی الله علیه وسلم است، و بدانید که هرکس صد مرتبه این ذکر رابخواند، تنها از جن و شیاطین محفوظ نخواهد بود للکه علاوه بر آن پنج مزیت دیگر نیز خواهد داشت که هریک از آن ها از دیگری بزرگتراست!.. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند
«من قال لا إله إلا الله وحده لا شریک له ،
له الملک وله الحمد وهو على کل شیء قدیر .
فی یوم مائه مره ، کانت له عدل عشر رقاب ،
وکتبت له مائه حسنه ، ومحیت عنه مائه سیئه ،
وکانت له حرزا من الشیطان یومه ذلک حتى یمسی ، ولم یأت أحد بأفضل مما جاءبه إلا رجل عمل أکثر منه» بخاری ومسلم و ابن حبان. یعنی: «هرکس در هر روز صدبار این دعا را بخواند: لا إله إلا الله وحده لا شریک له ، له الملک وله الحمد وهو على کل شیء قدیر:
هیچ معبودی جز الله نیست که تنها و بی‌شریک است، پادشاهی و حمد و ستایش سزاواراوست
و او بر هر چیزی و هر کاری تواناست»،
برای او ثوابی معادل ثواب آزاد کردن ده برده خواهد رسید وبرای او صد کار نیک نوشته و صد گناه از او پاک می‌گردد وآن روز تا غروب از شر شیطان محفوظ و در امان است، و هیچ کس کاری بهتر از آن نکرده، مگر آن کس که بیشتر از او عمل کرده باشد



یک نظامی امریکایی که درپی یک وعده ی افطار رمضان اسلام آورده اکنون آرزوی حج خانه ی  خدا را دارد.دعوت «مایک کلپاتریک» نظامی آمریکایی بر سر سفره ی افطار رمضان باعث گرایش وی به اسلام شد.
مایک می گوید: دعوت دوست فلسطینی مسلمان خود را در یکی از دانشگاه های آمریکا پذیرفتم ونمی دانستم این دعوت که در افطار یکی از روزهای ماه رمضان برسرسفره ی افطاری تشکیل شده از نان وقهوه وچای بود، آغاز هدایتم به دین مبین اسلام خواهد بود.روزها طبق معمول سپری می شد تا این که روزی به محض اینکه صدای اذان عشاء بلند شد ضربان قلبم افزایش پیدا کرد و احساس کردم یه چیزی گلویم را می فشارد و اندوه شدیدی در دلم پدیدار گشته است. ابتدا فکر کردم فشار خونم بالا رفته است. این حالت ها آنقدر طول کشید که دیگر داشتم نگران می شدم تا جایی که قادر نبودم حتی بخوابم.
در عصر روز بعد احساس کردم نیرویی مرا به سمت یکی از مساجد می کشاند وهرچه خودم را قانع می کردم که آنجا جای تو نیست باز دلم کشش خاصی داشت. تااینکه دوستم متوجه این مساله شد وآن را با امام مسجد در میان گذاشت. امام از من پرسید آیا می دانی اذان چه می گوید؟ گفتم نه. گفت: فردا عصر دوباره بیا. من هم رفتم.عشق خاصی به شنیدن آیات قرآن دارد و هنگامی که آن را شنیده بود دوباره همان حالات پیشین بر او عارض شده بود و بلکه خیلی شدیدتر تا جایی که اشکش را درآورده و وی از ته دل گریسته است.
او ادامه می دهد: پس از اتمام نماز امام نزد من آمد ودر مورد اسلام برایم سخن گفت وآنقدر شگفتی اسلام برمن تاثیر گذاشته بود که چاره ای جز گفتن کلمه ی طیبه ی «أشهد أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله» نداشتم، وخداوند با این دین عزیز سینه ام را فراخ نمود با هدایت کردنم به من لطف نمود ومرا نجات داد ومن هم اسلامم را اعلام کردم ونام خودم را (عبدالصبور) گذاشتم.
او می گوید: عاشق صوت قاریان قرآن است و اکنون که خداوند حج را نصیب او نموده بسیار خوشحال است وهم اکنون به دلیل ازدحام زیاد خانه ی کعبه پاهایش آسیب دیده است که در کنار چشمه ی زمزم یک شیخ با ریختن آب بر روی پاهایش برای وی دعا خوانده است و پس از چند قدمی پاهایش شفا یافته است .
او که عاشق مکه است دوست دارد بازهم به حج مشرف شود و به درگاه خدا راز ونیاز کند.عبدالصبور از زمان اسلام آوردنش در انتشار دین اسلام بسیار تلاش نموده و سعی در زدون خرافات و بدعت هایی دارد که دین اسلام را به خطر می اندازد.او صفحات خود در شبکه های اجتماعی را پر از مطالب اسلامی و دینی کرده ومصاحبه هایی که با مسلمانان داشته را دردنیای مجازی منتشر ساخته است.



شخصی در مصر در کنار مسجدی زندگی می کرد،بطور مرتب اذان می دادونمازها را با جماعت می خواند وآثار عبادت وبندگی بر سیمایش نمایان بود،ناگهان یک روز که قصد اذان را داشت وبه بالای مناره ی مسجد رفت،نگاهش بر دختر مسیحی افتاد ویکهو فریفته ودلداده ی  وی گردید،از همان لحظه اذان دادن را ترک کرد وبه منزل دختر رفت دختر وقتی وی را دید گفت چه شده ؟چرا به اینجا آمده ای؟در پاسخ گفت :آمده ام تا تو را از آن خودم قرار دهم ،حسن وزیباروئی تو مرا مدهوش نموده وعقل مرا از بین برده ،دختر گفت :هرگز آن کاری که موجب رسوائی وتهمت گردد من آن را انجام نمی دهم ،آن شخص گفت می خواهم باتو نکاح کنم ،دختر گفت چگونه امکان دارد تو مسلمان هستی ومن     مسیحی،حالآنکه خانواده ی من بر این امر راضی نمی گردند،
آن شخص گفت می خواهم مسیحی بشوم چنانچه بخاطر نکاح با آن دختر مسیحی (نعوذ بالله من ذالک) آیین مسیحیت را پذیرفت،اما هنوز به آرزوی قلبی اش نرسیده بود که یک روز بخاطر کاری بالای سقف منزل رفت واز همان بالا به پایین افتاد وهلاک گردید.،

منبع : مطالب گوناگونداستانهای زیبا
برچسب ها : خداوند ,حضرت ,انجام ,نماز ,تنور ,ابراهیم ,حضرت ابراهیم ,ابراهیم ادهم ,ادهم فرمود ,ممکن نیست ,حضرت عیسی ,خواستی گناهی انجام

26 ویژگی آموزش و پرورش فنلاند

:: 26 ویژگی آموزش و پرورش فنلاند


۱ – کودکان فنلاندی از سن ۷ سالگی به مدرسه می روند.

۲ – در مقایسه با دیگر سیستم های آموزشی، در فنلاند دانش آموزان تا زمانی که وارد سنین نوجوانی شوند، به ندرت امتحان پس داده یا اینکه در خانه تکلیف انجام می دهند.

۳ – در شش سال اول تحصیل، هیچ گونه سنجشی از کودکان به عمل نمی آید.

۴ – تنها یک امتحان استاندارد اجباری در فنلاند وجود دارد، که وقتی بچه ها به سن ۱۶ سالگی برسند از آنها گرفته می شود.

۵ – تمامی کودکان، چه باهوش باشند چه نباشند، در کلاس های درسی مشابه می نشینند.

۶ – فنلاند در حدود ۳۰ درصد کمتر از ایالات متحده برای هر دانش آموز هزینه می کند.

۷ – در ۹ سال اول آموزش، به ۳۰ درصد کودکان اضافه تر از حد معمول کمک می شود.

۸ – ۶۶ درصد دانش آموزان به کالج می روند (بالاترین نرخ در کل اروپا).

۹ – تفاوت بین ضعیف ترین و قوی ترین دانش آموزان، کمترین میزان در کل جهان است.

۱۰ – کلاس های علمی به ۱۶ دانش آموز در هر کلاس محدود می شود تا همه آنها بتوانند آزمایش های عملی را اجرا کنند.

۱۱ – ۹۳ درصد فنلاندی ها از دبیرستان فارغ التحصیل می شوند.

۱۲ – ۴۳ درصد دانش آموزان دبیرستانی فنلاند به مدرسه های فنی حرفه ای می روند.

۱۳ – دانش آموزان مدارس ابتدایی ۷۵ دقیقه در روز را به عنوان زنگ تفریح در اختیار خود دارند.

۱۴ – معلمان فقط ۴ ساعت در روز را در کلاس های درس می گذرانند، و ۲ ساعت در هفته را به عنوان “پیشرفت حرفه ای” صرف می کنند.

۱۵ – در فنلاند به اندازه شهری بزرگ همچون نیویورک معلم وجود دارد، اما تعداد دانش آموزان در آن بسیار کمتر است. ۶۰۰ هزار دانش آموز در فنلاند در مقایسه با ۱٫۱ میلیون در نیویورک.

۱۶ – ۱۰۰% هزینه های مدارس توسط دولت تأمین می شود.

۱۷ – تمامی معلمان در فنلاند باید مدرک فوق لیسانس داشته باشند.

۱۸ – برنامه آموزشی کشوری فقط شامل خط مشی های کلی می شود.

۱۹ – معلمان از ۱۰% فارغ التحصیلان برتر انتخاب می شوند.

۲۰ – در سال ۲۰۱۰، تعداد ۶۶۰۰ داوطلب برای ۶۰۰ پست آموزشی در مدارس با یکدیگر رقابت کردند.

۲۱ – متوسط حقوق پایه برای یک معلم فنلاندی در سال ۲۰۰۸ حدود ۲۹ هزار یورو بود.

۲۲ – معلمان دبیرستانی با ۱۵ سال تجریه، ۱۰۲ درصد بیشتر از دیگر فارغ التحصیلان کالج درآمد کسب می کنند.

۲۳ – معلمان در فنلاند براساس سیستم “شایستگی پرداخت” پول دریافت نمی کنند.

۲۴ – در عمل، جایگاه اجتماعی معلمان در حد پزشکان و وکلا می باشد.

۲۵ – در سنجشی با استاندارد بین المللی در سال ۲۰۰۱، دانش آموزان فنلاندی در بخش های علوم، قرائت و ریاضی در صدر و یا رتبه های نزدیک به صدر قرار گرفتند. از آن سال به بعد، همیشه بالاترین رتبه ها را به خود اختصاص داده اند.

۲۶ – علی رغم وجود اختلاف هایی بین ایالات متحده و فنلاند، این کشور اروپایی از کشورهایی با جمعیت و تعداد نفوس برابر با خود بسیار سرتر است.

منبع : مطالب گوناگون26 ویژگی آموزش و پرورش فنلاند
برچسب ها : دانش ,فنلاند ,معلمان ,درصد ,آموزان ,فنلاندی ,دانش آموزان ,دانش آموز ,فارغ التحصیلان ,درصد دانش ,ایالات متحده

فواید مطالعه

:: فواید مطالعه


مطالعه واژگان ذهن شما را به شدت افزایش می دهد:
 وقتی مطالعه دارید و خصوصا کتابهای مورد علاقه و مفهومی را مطالعه می کنید، خودتان را با لغت های جدیدی مواجه می ببنید که در حالت عادی با آنها سر و کار ندارید.
مطالعه باعث ایجاد اعتماد به نفس می شود:
با مطالعه، آگاهی، دانش و تجربه ی شما در رابطه با مطالبی که می خوانید بیشتر می شود و راحتر به توان خود باور پیدا می کنید( غالب کتابهای خوب نتیجه تجربه است).
با مطالعه احساس ارزشمند بودن می کنید:
وقتی مطالعه هدفمند شما زیاد باشد ناخودآگاه دیگران برای دریافت پاسخ سوالات خود و یا گرفتن مشاوره  مجذوب شما می شوند. این باعث می شود که شما احساس بهتری نسبت به خود داشته باشید.
مطالعه تمرکز را افزایش می دهد:
مطالعه ی کتاب از قوای ذهنی بهره می برد. این باعث می شود که شما در بلند مدت روی آنچه مطالعه می کنید تمرکز کنید. برخلاف مجلات، مقالات اینترنتی یا ایمیل ها که ممکن است حاوی بسته های اطلاعاتی کوچکی باشند. کتاب ها تقریبا همه ی ماجرا را بیان و دارای محتوای غنی تری هستند. از آنجایی که شما برای مطالعه مجبورید تمرکز کنید، مانند ورزش کردن، تمرکز خود را ورزیده تر می کنید.
مطالعه کردن، مهارت های شما را می سازد:

برایان تریسی می گوید: یکی از راه هایی که بتوانید در زمینه ی مورد نظر خود خبره شوید این است که حداقل 100 کتاب درباره ی آن موضوع بخوانید. او می گوید اگر این کار را برای 5 سال ادامه دهید، به یک حرفه ای بین المللی تبدیل خواهید شد. با کمک اینترنت و بلاگ ها، شما قادر خواهید بود که این زمان را به 2 تا 3 سال کاهش دهید.

مطالعه مشارکت ذهنی جدید ایجاد می کند:
هر چه شما کتاب های بیشتری مطالعه می کنید، عمق و پهنه ی آگاهی شما گسترش پیدا می کند و قابلیت شما برای مشارکت با دیگران بیشتر می شود. اغلب در حین مطالعه ی یک کتاب برای دریافت پاسخ یک مشکل، پاسخ بسیاری مشکلات دیگر را نیز دریافت خواهید کرد.

مطالعه قوای استدلال شما را افزایش می دهد:
کتاب برای حرفه ای ها حاوی دلایلی در جهت یا برخلاف عملکردشان است.یک کتاب راهنمای ایجاد مشاغل بیان می کند که آزمایش یک ایده برای کسب سود قبل از اجرای کامل آن ایده، یک راهبرد عاقلانه است و با اجرای یک ایده بدون آزمایش کردن آن مخالف است. برای شما هم همینطور خواهد بود. یعنی وقتی زیاد مطالعه کنید، قادر خواهید بود با استفاده از دلایلی که دارید، انجام یا عدم انجام کاری را بررسی کنید و به نتیجه مطلوبی برسید.

مطالعه استرس را کاهش می دهد:

بسیاری از  مردم  تنها با خواندن کتاب آرام می شوند. تصور کنید که از محیط پر مشغله ی کار به خانه می آیید و تلویزیون را روشن می کنید و پای اخبار ( کاملا منفی و نا امید کننده رسانه ها) می نشینید. در واقع از محیط استرس کار به محیط استرس جنایت پا می گذارید. غیر از اخبار جنایت، تلویزیون مملو است از تصاویر متحرک سریع و سر و صداهای موسیقی های درآمیخته و ... که بر استرس انسان می افزایند. اگر شما واقعاً آرامش می خواهید تلویزیون و کامپیوتر و گوشی و تبلت را خاموش کنید و یک کتاب دستتان بگیرید و بخوانید.

مطالعه شما را تا حدودی از آسیب های دنیای دیجیتالی دور می کند:
اگر از زنگ های متنوع تلفن های همراه و شبکه های اجتماعی و کلا محیط دیجیتال کلافه و خسته شده اید یک کتاب خوب برای مطالعه پیدا و شروع به خواندن بکنید، آن وقت خود را غرق در مطالعه خواهید یافت و دیگر درگیر مسایل پیرامون نخواهید بود. هرچه بیشتر بخوانید بیشتر غرق در خواندن می شوید و کمتر به محیط دیجیتال توجه خواهید داشت.

مطالعه خلاقیت را افزایش می دهد:
با مطالعه ی کتب متنوع تخصصی ( مرتبط با رشته کاری خود) و غیر تخصصی( خصوصا در حوزه علوم انسانی)  و قرار دادن خود در معرض اطلاعات و دانش بیشتر، می توانید سطح خلاقیت خود را افزایش دهید. مغز شما می تواند مطالب کتاب های مختلف را برای دستیابی به راه حلی جدید برای حل یک مساله بصورت جالبی با هم ترکیب کند.

مطالعه این امکان را به شما می دهد که در رابطه با موضوعی صحبت کنید:
آیا تا به حال پیش آمده است که در بین دوستان یا فامیل و یا همسرتان حرفی برای گفتن نداشته باشید؟ این خیلی عذاب آور است. این شرایط ممکن است برای زوج های متاهل این دغدغه را به وجود آورد که زندگی زناشویی شان را در خطر ببینند. در صورتی که اگر شما کتاب های زیادی خوانده باشید، همیشه حرفی برای گفتن دارید. شما می توانید درباره ی مضامین ادبی که در رمانی خواندید صحبت کنید و یا اطلاعات علمی که از کتاب های علمی آموخته اید را بیان کنید.

منبع : مطالب گوناگونفواید مطالعه
برچسب ها : مطالعه ,کتاب ,خواهید ,محیط ,افزایش ,استرس ,محیط دیجیتال ,صحبت کنید ,حرفی برای ,برای گفتن ,محیط استرس

داستان گردن بند بدلی

:: داستان گردن بند بدلی


ویکتوریا دختر زیبا و باهوش پنج ساله ای بود. یک روز که همراه مادرش برای خرید به فروشگاه رفته بود، چشمش به یک گردن بند مروارید(بدلی) افتاد که قیمتش ده دلار بود، دلش بسیار آن گردن بند را می خواست. پس پیش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که آن گردن بند را برایش بخرد. مادرش گفت: خوب! این گردن بند قشنگیه، اما قیمتش زیاده، خوب چه کار می توانیم بکنیم! من این گردن بند را برات می خرم اما شرط داره، وقتی به خانه رسیدیم، یک لیست مرتب از کارها که می توانی انجام شان بدهی رو بهت می دم و با انجام آن کارها می توانی پول گردن بندت رو بپردازی و البته مادر بزرگت هم برای تولدت چند دلار تحفه می ده و این می تونه کمکت کنه.
ویکتوریا قبول کرد …
او هر روز با جدیت کارهایی که برایش محول شده بود را انجام می داد و مطمئن بود که مادربزرگش هم برای تولدش مقداری پول هدیه می دهد.بزودی ویکتوریا همه کارها را انجام داد و توانست بهای گردن بندش را بپردازد. وای که چقدر آن گردن بند را دوست داشت. همه جا آن را به گردنش می انداخت؛ کودکستان، بستر خواب، وقتی با مادرش برای کاری بیرون می رفت و ....!
پدر ویکتوریا خیلی دخترش را دوست داشت.
هر شب که ویکتوریا به بستر خواب می رفت، پدرش کنار بسترش روی صندلی مخصوصش می نشست و داستان دلخواه ویکتوریا را برایش می خواند.
یک شب بعد از اینکه داستان تمام شد، پدر ویکتوریا گفت: ویکتوریا ! تو من رو دوست داری؟
- اوه، البته پدر! خودت می دونی که عاشقتم.
- پس اون گردن بند مرواریدت رو به من بده !!!
- نه پدر، اون رو نه! اما می توانم عروسک مورد علاقه ام رو که سال پیش برای تولدم به من هدیه دادی رو به خودت بدم، اون عروسک قشنگیه، می توانی در مهمانی هات دعوتش کنی، قبوله؟
- نه عزیزم، باشه، مشکلی نیست.
پدرش روی او را بوسید و نوازش کرد و گفت: "شب بخیر عزیزم"
هفته بعد پدرش مجددا بعد از خواندن داستان، از ویکتوریا پرسید:
ویکتوریا ! تو من رو دوست داری؟
- اوه، البته پدر! خودت می دونی که عاشقتم.
- پس اون گردن بند مرواریدت رو به من بده !!!
- نه پدر، گردن بندم رو نه، اما می توانم اسب کوچک و قشنگم رو بهت بدم، او موهایش خیلی نرم و لطیفه، می توانی در باغ با او قدم بزنی، قبوله؟
- نه عزیزم، باشه، مشکلی نیست.
و دوباره روی او را بوسید و گفت:
"خدا حفظت کنه دختر زیبای من، خوابهای خوب ببینی"
چند روز بعد، وقتی پدر ویکتوریا آمد تا برایش داستان بخواند، دید که ویکتوریا روی تخت نشسته و لب هایش می لرزد.
ویکتوریا گفت : "پدر، بیا اینجا" ، دست خود را به سمت پدرش برد، وقتی مشتش را باز کرد ، گردن بندش آنجا بود و آن را در دست پدرش گذاشت.
پدر با یک دستش آن گردن بند بدلی را گرفته بود و با دست دیگرش، از جیبش یک قوطی چرمی طلایی رنگ بسیار زیبا را بیرون آورد. داخل قوطی، یک گردن بند زیبا و اصل مروارید بود!!! پدرش در تمام این مدت آن را نگهداشته بود. او منتظر بود تا هر وقت ویکتوریا از آن گردن بند بدلی صرف نظر کرد، آن وقت این گردن بند اصل و زیبا را برایش هدیه بدهد.
این مسأله دقیقاً همان کاری است که خداوند در مورد ما انجام میدهد! او منتظر می ماند تا ما از چیزهای بی ارزشی که در زندگی به آن ها چسبیدیم دست بکشیم، تا آنوقت گنج واقعی اش را به ما هدیه بدهد. این داستان سبب می شود تا درباره چیزهایی که به آن دل بستیم بیشتر فکر کنیم … سبب می شود، یاد چیزهایی بیفتیم که به ظاهر از دست داده بودیم اما خدای بزرگ، به جای آن ها، چیزهای بهتر و گرانبهاتری را به ما ارزانی داشته .

منبع : مطالب گوناگونداستان گردن بند بدلی
برچسب ها : گردن ,ویکتوریا ,پدرش ,انجام ,داستان ,برایش ,عزیزم، باشه، ,باشه، مشکلی ,مشکلی نیست ,هدیه بدهد ,اوه، البته ,عزیزم، باشه، مشکلی

داستان گردن بند بدلی

:: داستان گردن بند بدلی


ویکتوریا دختر زیبا و باهوش پنج ساله ای بود. یک روز که همراه مادرش برای خرید به فروشگاه رفته بود، چشمش به یک گردن بند مروارید(بدلی) افتاد که قیمتش ده دلار بود، دلش بسیار آن گردن بند را می خواست. پس پیش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که آن گردن بند را برایش بخرد. مادرش گفت: خوب! این گردن بند قشنگیه، اما قیمتش زیاده، خوب چه کار می توانیم بکنیم! من این گردن بند را برات می خرم اما شرط داره، وقتی به خانه رسیدیم، یک لیست مرتب از کارها که می توانی انجام شان بدهی رو بهت می دم و با انجام آن کارها می توانی پول گردن بندت رو بپردازی و البته مادر بزرگت هم برای تولدت چند دلار تحفه می ده و این می تونه کمکت کنه.
ویکتوریا قبول کرد …
او هر روز با جدیت کارهایی که برایش محول شده بود را انجام می داد و مطمئن بود که مادربزرگش هم برای تولدش مقداری پول هدیه می دهد.بزودی ویکتوریا همه کارها را انجام داد و توانست بهای گردن بندش را بپردازد. وای که چقدر آن گردن بند را دوست داشت. همه جا آن را به گردنش می انداخت؛ کودکستان، بستر خواب، وقتی با مادرش برای کاری بیرون می رفت و ....!
پدر ویکتوریا خیلی دخترش را دوست داشت.
هر شب که ویکتوریا به بستر خواب می رفت، پدرش کنار بسترش روی صندلی مخصوصش می نشست و داستان دلخواه ویکتوریا را برایش می خواند.
یک شب بعد از اینکه داستان تمام شد، پدر ویکتوریا گفت: ویکتوریا ! تو من رو دوست داری؟
- اوه، البته پدر! خودت می دونی که عاشقتم.
- پس اون گردن بند مرواریدت رو به من بده !!!
- نه پدر، اون رو نه! اما می توانم عروسک مورد علاقه ام رو که سال پیش برای تولدم به من هدیه دادی رو به خودت بدم، اون عروسک قشنگیه، می توانی در مهمانی هات دعوتش کنی، قبوله؟
- نه عزیزم، باشه، مشکلی نیست.
پدرش روی او را بوسید و نوازش کرد و گفت: "شب بخیر عزیزم"
هفته بعد پدرش مجددا بعد از خواندن داستان، از ویکتوریا پرسید:
ویکتوریا ! تو من رو دوست داری؟
- اوه، البته پدر! خودت می دونی که عاشقتم.
- پس اون گردن بند مرواریدت رو به من بده !!!
- نه پدر، گردن بندم رو نه، اما می توانم اسب کوچک و قشنگم رو بهت بدم، او موهایش خیلی نرم و لطیفه، می توانی در باغ با او قدم بزنی، قبوله؟
- نه عزیزم، باشه، مشکلی نیست.
و دوباره روی او را بوسید و گفت:
"خدا حفظت کنه دختر زیبای من، خوابهای خوب ببینی"
چند روز بعد، وقتی پدر ویکتوریا آمد تا برایش داستان بخواند، دید که ویکتوریا روی تخت نشسته و لب هایش می لرزد.
ویکتوریا گفت : "پدر، بیا اینجا" ، دست خود را به سمت پدرش برد، وقتی مشتش را باز کرد ، گردن بندش آنجا بود و آن را در دست پدرش گذاشت.
پدر با یک دستش آن گردن بند بدلی را گرفته بود و با دست دیگرش، از جیبش یک قوطی چرمی طلایی رنگ بسیار زیبا را بیرون آورد. داخل قوطی، یک گردن بند زیبا و اصل مروارید بود!!! پدرش در تمام این مدت آن را نگهداشته بود. او منتظر بود تا هر وقت ویکتوریا از آن گردن بند بدلی صرف نظر کرد، آن وقت این گردن بند اصل و زیبا را برایش هدیه بدهد.
این مسأله دقیقاً همان کاری است که خداوند در مورد ما انجام میدهد! او منتظر می ماند تا ما از چیزهای بی ارزشی که در زندگی به آن ها چسبیدیم دست بکشیم، تا آنوقت گنج واقعی اش را به ما هدیه بدهد. این داستان سبب می شود تا درباره چیزهایی که به آن دل بستیم بیشتر فکر کنیم … سبب می شود، یاد چیزهایی بیفتیم که به ظاهر از دست داده بودیم اما خدای بزرگ، به جای آن ها، چیزهای بهتر و گرانبهاتری را به ما ارزانی داشته .

منبع : مطالب گوناگونداستان گردن بند بدلی
برچسب ها : گردن ,ویکتوریا ,پدرش ,انجام ,داستان ,برایش ,عزیزم، باشه، ,باشه، مشکلی ,مشکلی نیست ,هدیه بدهد ,اوه، البته ,عزیزم، باشه، مشکلی

جوان نگه داشتن مغز

:: جوان نگه داشتن مغز


حل جدول، سودوکو، پازل...؛ بیشتر ما از انجام این‌جور فعالیت‌ها لذت می‌بریم اما جز لذت، این بازی‌ها تحریک‌کننده مغز ما هم هستند.
وقتی 40 سالگی را رد می‌کنیم، می‌ترسیم که دچار ضعف حافظه و زوال عقل شویم. خیلی‌ها چون شنیده‌اند که  «جدول جلوی زوال عقل را می‌گیرد»،  شروع می‌کنند به حل جدول تا مغزشان جوان شود اما آیا این کار واقعا سودمند است؟
 محققان می‌گویند درست است که تحریک شدن مغز از پیر شدن آن جلوگیری کرده و سبب تولید نورون‌های جدید می‌شود اما برای جوان نگه‌داشتن مغز باید به مدت طولانی و مداوم آن را تحریک کنیم.
بهترین محرک های مغز
درس خواندن
مطالعه کردن
کارکردن است
لازم به توضیح است بازی‌هایی مثل سودوکو و حل جدول، حافظه کوتاه‌مدت ما را فعال می‌کنند؛ نه حافظه بلندمدت را. لذا مغز را باید بوسیله مقوله های دیگری از جمله موارد زیر نیز تحریک کرد:

ملاقات با آدم‌های گوناگون
مطالعه کتابهای غیر تخصصی
شرکت در همایش های مورد علاقه
دیدن تصاویر و شنیدن صداهای آرامبخش  
بحث و مذاکرات اثربخش با دیگران

منبع : مطالب گوناگونجوان نگه داشتن مغز
برچسب ها : تحریک ,حافظه

جوان نگه داشتن مغز

:: جوان نگه داشتن مغز


حل جدول، سودوکو، پازل...؛ بیشتر ما از انجام این‌جور فعالیت‌ها لذت می‌بریم اما جز لذت، این بازی‌ها تحریک‌کننده مغز ما هم هستند.
وقتی 40 سالگی را رد می‌کنیم، می‌ترسیم که دچار ضعف حافظه و زوال عقل شویم. خیلی‌ها چون شنیده‌اند که  «جدول جلوی زوال عقل را می‌گیرد»،  شروع می‌کنند به حل جدول تا مغزشان جوان شود اما آیا این کار واقعا سودمند است؟
 محققان می‌گویند درست است که تحریک شدن مغز از پیر شدن آن جلوگیری کرده و سبب تولید نورون‌های جدید می‌شود اما برای جوان نگه‌داشتن مغز باید به مدت طولانی و مداوم آن را تحریک کنیم.
بهترین محرک های مغز
درس خواندن
مطالعه کردن
کارکردن است
لازم به توضیح است بازی‌هایی مثل سودوکو و حل جدول، حافظه کوتاه‌مدت ما را فعال می‌کنند؛ نه حافظه بلندمدت را. لذا مغز را باید بوسیله مقوله های دیگری از جمله موارد زیر نیز تحریک کرد:

ملاقات با آدم‌های گوناگون
مطالعه کتابهای غیر تخصصی
شرکت در همایش های مورد علاقه
دیدن تصاویر و شنیدن صداهای آرامبخش  
بحث و مذاکرات اثربخش با دیگران

منبع : مطالب گوناگونجوان نگه داشتن مغز
برچسب ها : تحریک ,حافظه

ویژگی های بارز رفتاری انسان‌های موفق

:: ویژگی های بارز رفتاری انسان‌های موفق


به رقابت نیاز دارند

تا کنون فرد موفقی را ندیده‌ام که حسِ رقابت عمیقا در وجودش ریشه ندوانده باشد. موفقیت در اصل برخاسته از احساس نیاز به برنده شدن است. دلایل متفاوت‌اند اما هدف همواره بُرد است. انسان‌های موفق تشنه‌ کشف راه‌های خلاقانه‌ای هستند که آنها را در رقابت بالا می‌کشد و از این که با سرخوردگی نظاره‌گر باختن‌شان باشند، متنفرند. مردم معمولا این ویژگی را با اخلاق کاری اشتباه می‌گیرند. در اینجا منظور زیاد کار کردن نیست. رقابت‌طلبی شما را ترغیب می‌کند بیشتر از دیگر رقبای‌تان برای رسیدن به رویاهای‌تان کار کنید و راه‌های رسیدن به موفقیت را برای‌تان هموار می‌کند.

گذشته را رها می‌کنند

هر قدر هم موفق باشید، ماندن در گذشته یا پر رنگ کردن آخرین اشتباه‌تان از سرعت پیشرفت‌تان می‌کاهد. انسان‌های موفق در گذشته‌های‌شان متوقف نمی‌شوند. آنها درس‌های لازم‌ را از گذشته فرا می‌گیرند و با سرعت به سوی چالش‌های بزرگ‌تر حرکت می‌کنند.


برای پیشرفت انگیزه دارند


انسان‌های موفق همواره تلاش می‌کنند خود را اصلاح کنند. آنها سخت‌گیرترین منتقدانِ خود هستند. هیچ‌گاه از خودشان راضی نیستند و همیشه تلاش می‌کنند، بهتر باشند. بیشتر از هر کسِ دیگری مشتاقند بهترین باشند و برای تحقق اهداف خود انگیزه شفافی دارند.


 ضرورت بهبود روابط کاری را درک می کنند


یکی از رایج‌ترین ویژگی‌های انسان‌های موفق جدیت در روابط کاری است. می دانند و می فهمند که همه موفقیت‌ها بر پایه‌ ارتباطات انسانی موثر بنا شده‌اند و این ارتباطات باید به درستی پرورش یابند و تقویت و حفظ شوند.

در مواقع بحرانی متزلزل نمی‌شوند


یکی از مهم‌ترین معیارهای موفقیت پایداری در شرایط بحرانی و مدیریت موثر بحران است. انسان‌های موفق در شرایط بحرانی مسیر و هدف‌شان را گم نمی‌کنند و با این عمل به الگویی قابل اتکا برای اطرافیان‌شان تبدیل می‌شوند.


اعتبارشان را بین دیگران تقسیم می کنند


اگر لازم باشد، از اعتبار خود برای بالا بردن اعتبار همکار، دوست و یا همنوع خود استفاده می کنند.


مسئولیت‌پذیر هستند


حتی درخشان‌ترین موفقیت‌ها هم گاهی ناگریز دچار لغزش می‌شوند. پذیرفتن اشتباه ویژگی است ‌که  که نه‌ تنها اعتماد مردم را جلب می‌کند که به آنان نشان می‌دهد اشتباه چیزی نیست که پنهانش کنند یا بر گردن شخص دیگری بیندازند.

منبع : مطالب گوناگونویژگی های بارز رفتاری انسان‌های موفق
برچسب ها : موفق ,انسان‌های ,می‌کند ,گذشته ,بحرانی ,اشتباه ,انسان‌های موفق ,شرایط بحرانی ,روابط کاری

ویژگی های بارز رفتاری انسان‌های موفق

:: ویژگی های بارز رفتاری انسان‌های موفق


به رقابت نیاز دارند

تا کنون فرد موفقی را ندیده‌ام که حسِ رقابت عمیقا در وجودش ریشه ندوانده باشد. موفقیت در اصل برخاسته از احساس نیاز به برنده شدن است. دلایل متفاوت‌اند اما هدف همواره بُرد است. انسان‌های موفق تشنه‌ کشف راه‌های خلاقانه‌ای هستند که آنها را در رقابت بالا می‌کشد و از این که با سرخوردگی نظاره‌گر باختن‌شان باشند، متنفرند. مردم معمولا این ویژگی را با اخلاق کاری اشتباه می‌گیرند. در اینجا منظور زیاد کار کردن نیست. رقابت‌طلبی شما را ترغیب می‌کند بیشتر از دیگر رقبای‌تان برای رسیدن به رویاهای‌تان کار کنید و راه‌های رسیدن به موفقیت را برای‌تان هموار می‌کند.

گذشته را رها می‌کنند

هر قدر هم موفق باشید، ماندن در گذشته یا پر رنگ کردن آخرین اشتباه‌تان از سرعت پیشرفت‌تان می‌کاهد. انسان‌های موفق در گذشته‌های‌شان متوقف نمی‌شوند. آنها درس‌های لازم‌ را از گذشته فرا می‌گیرند و با سرعت به سوی چالش‌های بزرگ‌تر حرکت می‌کنند.


برای پیشرفت انگیزه دارند


انسان‌های موفق همواره تلاش می‌کنند خود را اصلاح کنند. آنها سخت‌گیرترین منتقدانِ خود هستند. هیچ‌گاه از خودشان راضی نیستند و همیشه تلاش می‌کنند، بهتر باشند. بیشتر از هر کسِ دیگری مشتاقند بهترین باشند و برای تحقق اهداف خود انگیزه شفافی دارند.


 ضرورت بهبود روابط کاری را درک می کنند


یکی از رایج‌ترین ویژگی‌های انسان‌های موفق جدیت در روابط کاری است. می دانند و می فهمند که همه موفقیت‌ها بر پایه‌ ارتباطات انسانی موثر بنا شده‌اند و این ارتباطات باید به درستی پرورش یابند و تقویت و حفظ شوند.

در مواقع بحرانی متزلزل نمی‌شوند


یکی از مهم‌ترین معیارهای موفقیت پایداری در شرایط بحرانی و مدیریت موثر بحران است. انسان‌های موفق در شرایط بحرانی مسیر و هدف‌شان را گم نمی‌کنند و با این عمل به الگویی قابل اتکا برای اطرافیان‌شان تبدیل می‌شوند.


اعتبارشان را بین دیگران تقسیم می کنند


اگر لازم باشد، از اعتبار خود برای بالا بردن اعتبار همکار، دوست و یا همنوع خود استفاده می کنند.


مسئولیت‌پذیر هستند


حتی درخشان‌ترین موفقیت‌ها هم گاهی ناگریز دچار لغزش می‌شوند. پذیرفتن اشتباه ویژگی است ‌که  که نه‌ تنها اعتماد مردم را جلب می‌کند که به آنان نشان می‌دهد اشتباه چیزی نیست که پنهانش کنند یا بر گردن شخص دیگری بیندازند.

منبع : مطالب گوناگونویژگی های بارز رفتاری انسان‌های موفق
برچسب ها : موفق ,انسان‌های ,می‌کند ,گذشته ,بحرانی ,اشتباه ,انسان‌های موفق ,شرایط بحرانی ,روابط کاری

عدم قضاوت در مورد دیگران

:: عدم قضاوت در مورد دیگران


*قضاوت کردن کار بسیار دشواری است که واقعا متخصص و متعهد و دانشمند خود را می طلبد. آنقدر کار پیچیده و تعهدآوری است که تقریبا در همه فرهنگ ها سفارش شده که از این کار پرهیز شود
*وقتی در مورد کسی از شما سئوالی می شود، خیلی مواظب باشید؛ حتی حرکت صورت و تکان دادن ابروان شما در جواب دادن می تواند سرنوشت وی را تغییر دهد.
*قضاوت کردن درباره دیگران کار بسیار سخت و در اکثر موارد کار ناشایستی است و معمولا افراد حق ندارند درباره یکدیگر قضاوت کنند. چرا که زندگی و شرایط افراد با یکدیگر بسیار متفاوت است و فقط مقام خداوندی است که از تمام جنبه های زندگی و شرایط بندگان آگاه است و طبیعتا حق قضاوت درباره آن ها را دارد
خداوند در قران کریم می فرماید: ای کسانى که ایمان آورده‌‏اید! از بسیارى از گمان‌ها بپرهیزید، چرا که بعضى از گمان‌ها گناه است و هرگز (در کار دیگران) تجسّس نکنید و هیچ‌یک از شما دیگرى را غیبت نکند، آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به یقین) همه شما از این امر کراهت دارید تقواى الهى پیشه کنید که خداوند توبه‌‏پذیر و مهربان است!
بنابراین ما از درون انسان ها و نیت آنها آگاه نیستیم. تنها خداوند حکیم است که می داند در دل هر انسانی چه می گذرد و هم اوست که بر اساس آنچه می داند قضاوت می کند و جزای عمل انسان را می دهد. پس بدانیم و آگاه باشیم که قضاوت در مورد خوب و بد دیگران و نیت اعمالشان در حوزه صلاحیت ما نیست لذا ما انسان ها به جای خداوند متعال حق نداریم در مورد خوبی و یا بدی کسی نظر داده و "نباید قضاوت کنیم!"
 قبل از اینکه قضاوتی بکنیم اندکی تامل کنیم و به عواقب آن بیندیشیم. حتی اگر شده یک دقیقه سکوت کنیم! و بعد هم ضمن اندیشیدن به عواقب آن حتی الإمکان قضاوت هم نکنیم.

منبع : مطالب گوناگونعدم قضاوت در مورد دیگران
برچسب ها : قضاوت ,دیگران ,کنیم ,مورد ,خداوند ,آگاه

عدم قضاوت در مورد دیگران

:: عدم قضاوت در مورد دیگران


*قضاوت کردن کار بسیار دشواری است که واقعا متخصص و متعهد و دانشمند خود را می طلبد. آنقدر کار پیچیده و تعهدآوری است که تقریبا در همه فرهنگ ها سفارش شده که از این کار پرهیز شود
*وقتی در مورد کسی از شما سئوالی می شود، خیلی مواظب باشید؛ حتی حرکت صورت و تکان دادن ابروان شما در جواب دادن می تواند سرنوشت وی را تغییر دهد.
*قضاوت کردن درباره دیگران کار بسیار سخت و در اکثر موارد کار ناشایستی است و معمولا افراد حق ندارند درباره یکدیگر قضاوت کنند. چرا که زندگی و شرایط افراد با یکدیگر بسیار متفاوت است و فقط مقام خداوندی است که از تمام جنبه های زندگی و شرایط بندگان آگاه است و طبیعتا حق قضاوت درباره آن ها را دارد
خداوند در قران کریم می فرماید: ای کسانى که ایمان آورده‌‏اید! از بسیارى از گمان‌ها بپرهیزید، چرا که بعضى از گمان‌ها گناه است و هرگز (در کار دیگران) تجسّس نکنید و هیچ‌یک از شما دیگرى را غیبت نکند، آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به یقین) همه شما از این امر کراهت دارید تقواى الهى پیشه کنید که خداوند توبه‌‏پذیر و مهربان است!
بنابراین ما از درون انسان ها و نیت آنها آگاه نیستیم. تنها خداوند حکیم است که می داند در دل هر انسانی چه می گذرد و هم اوست که بر اساس آنچه می داند قضاوت می کند و جزای عمل انسان را می دهد. پس بدانیم و آگاه باشیم که قضاوت در مورد خوب و بد دیگران و نیت اعمالشان در حوزه صلاحیت ما نیست لذا ما انسان ها به جای خداوند متعال حق نداریم در مورد خوبی و یا بدی کسی نظر داده و "نباید قضاوت کنیم!"
 قبل از اینکه قضاوتی بکنیم اندکی تامل کنیم و به عواقب آن بیندیشیم. حتی اگر شده یک دقیقه سکوت کنیم! و بعد هم ضمن اندیشیدن به عواقب آن حتی الإمکان قضاوت هم نکنیم.

منبع : مطالب گوناگونعدم قضاوت در مورد دیگران
برچسب ها : قضاوت ,دیگران ,کنیم ,مورد ,خداوند ,آگاه

چند جمله زیبا و تاثیر گذار از فلورانس اسکاول شین

:: چند جمله زیبا و تاثیر گذار از فلورانس اسکاول شین


1- جز تردید و هراس هیچ چیز نمیتواند میان انسان و بزرگترین آرمانها یا مراد دلش فاصله ایجاد کند.
2- اگرکسی موفقیت بطلبد اما اوضاع را برای شکست آماده کند دچارهمان وضعی خواهد شد که برای آن تدارک دیده.
3- درست هنگامی که انسان کوچکترین نشانه ای از آنچه طلبیده است نمی بیند باید برای آن تدارک ببیند.
4- اغلب پیش از موفقیت بزرگ،اندیشه های عذاب دهنده می آیند.
5- انسان تنها آن چیزی را می تواند به دست آورد که خود را در حال ستادن آن ببیند.
6- به دلیل قدرت و نفوذ طیفی کلام هر آنچه آدمی بر زبان آورد همان را به سوی خود جذب خواهد کرد.
7- تنها به سه منظور جرات کنید کلامتان را بکار ببرید: برای طلب شفا،برکت و سعادت.
8- هر آنچه آدمی درباره دیگران بگوید درباره او خواهند گفت.
9- هر آنچه آدمی برای دیگری آرزو کند همانا برای خود آرزو کرده است

منبع : مطالب گوناگونچند جمله زیبا و تاثیر گذار از فلورانس اسکاول شین
برچسب ها : آنچه ,آدمی ,انسان ,آنچه آدمی

چند جمله زیبا و تاثیر گذار از فلورانس اسکاول شین

:: چند جمله زیبا و تاثیر گذار از فلورانس اسکاول شین


1- جز تردید و هراس هیچ چیز نمیتواند میان انسان و بزرگترین آرمانها یا مراد دلش فاصله ایجاد کند.
2- اگرکسی موفقیت بطلبد اما اوضاع را برای شکست آماده کند دچارهمان وضعی خواهد شد که برای آن تدارک دیده.
3- درست هنگامی که انسان کوچکترین نشانه ای از آنچه طلبیده است نمی بیند باید برای آن تدارک ببیند.
4- اغلب پیش از موفقیت بزرگ،اندیشه های عذاب دهنده می آیند.
5- انسان تنها آن چیزی را می تواند به دست آورد که خود را در حال ستادن آن ببیند.
6- به دلیل قدرت و نفوذ طیفی کلام هر آنچه آدمی بر زبان آورد همان را به سوی خود جذب خواهد کرد.
7- تنها به سه منظور جرات کنید کلامتان را بکار ببرید: برای طلب شفا،برکت و سعادت.
8- هر آنچه آدمی درباره دیگران بگوید درباره او خواهند گفت.
9- هر آنچه آدمی برای دیگری آرزو کند همانا برای خود آرزو کرده است

منبع : مطالب گوناگونچند جمله زیبا و تاثیر گذار از فلورانس اسکاول شین
برچسب ها : آنچه ,آدمی ,انسان ,آنچه آدمی

در یکی از کلاس های دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود :

:: در یکی از کلاس های دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود :


1) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم

2) شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات

3) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی

4) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : " در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟ " ، به این میگن روابط عمومی

5) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : "شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری

6) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری

7) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا

8) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

9) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار

منبع : مطالب گوناگوندر یکی از کلاس های دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود :
برچسب ها : میاد ,مهمانی ,ازدواج ,بینین ,دختر ,زیبا ,بسیار زیبا ,دختر بسیار ,خوشتون میاد ,ثروتمندی هستم ,میرین پیشش

در یکی از کلاس های دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود :

:: در یکی از کلاس های دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود :


1) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم

2) شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات

3) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی

4) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : " در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟ " ، به این میگن روابط عمومی

5) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : "شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری

6) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری

7) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا

8) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

9) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار

منبع : مطالب گوناگوندر یکی از کلاس های دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود :
برچسب ها : میاد ,مهمانی ,ازدواج ,بینین ,دختر ,زیبا ,بسیار زیبا ,دختر بسیار ,خوشتون میاد ,ثروتمندی هستم ,میرین پیشش

راز آرامش

:: راز آرامش


رازآرامش درون خویشنداری است.انرژی‌های خود را پراکنده نکن. آنها را تحت نظر داشته باش و به طرزمفیدی هدایت کن.
راز آرامش درون در این است که هرکاری را با حواس جمع و علاقه انجام دهی.
راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.
راز آرامش درون در آسایش درون است. آسایش جسمانی، عاطفی، ذهنی و سپس معنوی است.
راز آرامش درون در دل نبستن است. این را بدان که در حقیقت هیچ چیز و هیچ کس به تو تعلق ندارد.
راز آرامش درون در شادی است. افکار شادی آفرین را آگاهانه حفظ کن.
رازآرامش درون درآرزو نداشتن است. این را بدان که شادی دردرون تو جای دارد، نه دراشیاء و شرایط خارج از وجود تو.
رازآرامش درون دراین است که همه چیزرا همانطورکه هست بپذیری. آنگاه باامید و آرامش درجهت بهبودی آن قدم برداری.
راز آرامش درون در درک این مطلب است که تو نمی‌توانی دنیا را تغییر دهی. اما می‌توانی خودت را تغییر دهی.
رازآرامش درون دردوستی با افراد مثبت است. ازمعاشرت با افرادی که طبیعتی خالی از صفا و صمیمیت دارند، اجتناب کن.
راز آرامش درون در ایجاد آرامش در محیط اطراف خویش است.
راز آرامش درون در یک زندگی ساده است. ضروریات زندگی را دوباره برای خود تعریف کن.
راز آرامش درون در یک زندگی سالم است. هر روز ورزش کن، غذای مناسب بخور و نفس عمیق بکش.
راز آرامش درون در داشتن وجدانی پاک است. به آرمان‌هایت پاینده باش.
راز آرامش درون در رفتار آزادانه است. رفتاری که بر آمده از خود واقعی ات باشد، نه افکار دیگران.
راز آرامش درون در این است که در تمام مراحل زندگی از حق پیروی کنی.
رازآرامش درون درغبطه نخوردن به مال دیگران است.اینرا بدان که آنچه حق توست، هرطورشد خود را به تو خواهد رساند.
راز آرامش درون در گله‌مند نبودن است. آنچه دنیا به تو می‌بخشد، در مقابل چیزی است که پیش‌تر ، تو به او بخشیده‌ای.
راز آرامش درون در این است که اشتباهات خود را بپذیری و بدانی که فقط خود تو می‌توانی آنها را به موفقیت تبدیل کنی.
راز آرامش درون در این است که بر دشمن درونت غلبه کنی، نه این که او را سرکوب کنی.
راز آرامش درون در تمرین اراده است. حتی اگر نفست به شدت مخالف باشد.
راز آرامش درون در این است که دلت همیشه شاد باشد، حتی هنگامی که دیگران عبوس هستند.
راز آرامش درون در این است که به جای توقع خوشحالی از دیگران، خود آنها را خوشحال کنی.
راز آرامش درون در این است که خیر و سلامت دیگران را خیر و سلامت خود بدانی.
راز آرامش درون در بی‌آزار بودن است. هرگز عمدا کسی را نرنجان.
راز آرامش درون کار کردن "در کنار دیگران"، نه "در مقابل" آنها.

منبع : مطالب گوناگونراز آرامش
برچسب ها : آرامش ,دیگران ,زندگی ,رازآرامش ,شادی ,بدان ,آرامش درون ,رازآرامش درون

ﺟﻤﻼﺕ ﺗﺎﮐﯿﺪﯼ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﮔﺬﺍﺭ

:: ﺟﻤﻼﺕ ﺗﺎﮐﯿﺪﯼ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﮔﺬﺍﺭ

ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺒﺎﻟﺪ ﻭ ﺟﻤﻼﺕ ﺗﺎﺪ ﺗﺎﺛﺮ ﺬﺍﺭ ﺯﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺩﺍﺋﻤﺎً ﺗﺮﺍﺭ ﻨﺪ ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ
ﻧﻨﺪ ﻪ ﻼﻡ ﻣﺜﺒﺖ ﺷﻤﺎ ﺗﻐﺬﻪ ﺫﻫﻦ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ :
۱ - ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﻦ ﻋﻈﻤﺖ ﻭ ﺑﺰﺭ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ
۲ - ﻣﻦ ﻧﺎﺑﻐﻪ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﻍ ﺧﻮﺩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻨﻢ
۳ - ﻣﻦ ﺍﺪﻩ ﻫﺎ ﺑﺰﺭ ﺩﺭ ﺳﺮ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺍﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺍﻗﻌﺖ ﺗﺒﺪﻞ ﻣﻨﻢ
۴ - ﻣﻦ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺳﻼﻣﺖ ﺗﺮ ﻭ ﺗﻨﺪﺭﺳﺖ ﺗﺮ ﻫﺴﺘﻢ
۵ - ﻣﻦ ﺮﻧﺪﻩ ﺑﺰﺭ ﻫﺴﺘﻢ
۶ - ﻣﻦ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﻧﺴﺎﻧ ﺑﺰﺭ ﻫﺴﺘﻢ
۷ - ﻘﺪﺭ ﺩﻧﺎ ﻣﻦ ﻗﺸﻨ ﻭ ﺯﺒﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
۸ - ﻘﺪﺭ ﻣﻦ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺗﺮ ﻭ ﺳﻌﺎﺩﺗﻤﻨﺪ ﺗﺮ ﻣﺸﻮﻡ
۹ - ﻣﻦ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺎﺭ ﻣﻮﻓﻖ ﻭ ﺮﻭﺯ ﻣﺸﻮﻡ
۱۰ - ﺧﺪﺍ ﺭﺣﻤﺎﻥ ﻣﺮﺍ ﺑﺴﺎﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺍﻣﻮﺭ ﺯﻧﺪﻢ ﻣﺮﺍ ﻤ ﻣﻨﺪ
۱۱ - ﺛﺮﻭﺕ ﻭ ﻣﻌﻨﻮﺖ ﺑﺴﻮ ﻣﻦ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻦ ﻫﺮ ﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻢ ﺑﺮﺍ ﺧﻮﺩﻡ ﺧﻠﻖ ﻣﻨﻢ
۱۲ - ﺳﺮﺍﺳﺮ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﺍﻧﺮ ﻭ ﺷﺎﺩ ﺳﺖ
۱۳ - ﻣﻦ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﺧﻮﺏ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﻢ ﻫﺴﺘﻢ
۱۴ - ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﻨﻢ
۱۵ - ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﻭﺟﻮﺩ ﻭ ﻬﺮﻩ ﻣﻦ ﺷﺎﺩ ، ﺍﻧﺮ ﻭ ﻋﺸﻖ ﺳﺎﻃﻊ ﻣﺸﻮﺩ
۱۶ -ﻫﺮﻪ ﺑﺸﺘﺮ ﻣ ﺑﺨﺸﻢ ﺑﺸﺘﺮ ﻣ ﺳﺘﺎﻧﻢ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧ ﻣﻨﻢ
۱۷ - ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﻗﺘﺪﺍﺭ ﺯﻧﺪﻢ ﺭﺍ ﺁﻥ ﻮﻧﻪ ﻪ ﻣ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻃﺮﺍﺣ ﻣﻨﻢ
۱۸ - ﻣﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﻘﺘﺪﺭ , ﺧﻼﻕ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨ ﻫﺴﺘﻢ
۱۹ - ﻣﻦ ﺳﺰﺍﻭﺍﺭ ﺑﻬﺘﺮﻦ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻢ
۲۰ - ﺩﺭ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﻪ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎ ﻭ ﻣﻮﻫﺒﺖ ﻫﺎ ﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺷﺮ
ﻣﻮﻢ
۲۱ - ﻣﻦ ﺩﺭ ﻤﺎﻝ ﺍﺭﺍﻣﺶ ﺑﺴﺮ ﻣﺒﺮﻡ ﻭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺭﻭ ﺣﻪ ﺍ ﺷﺎﺩ ﻭ ﻬﺮﻩ ﺍ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺩﺍﺭﻡ
۲۲ – ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﻗﺘﺪﺍﺭ ﺧﺪﺍ ﻮﻧﻪ ﺑﺮ ﺭﻭﺣﻪ ﻭ ﻋﻮﺍﻃﻒ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﻨﺘﺮﻝ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺍﻧﻬﺎ ﺭﺍ
ﻣﺪﺮﺖ ﻣﻨﻢ
۲۳ - ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺍﺯﺍﺩ ﺍﻓﺮﺪﻩ ﻭ ﻣﻦ ﻣﺤﻮﻡ ﺑﻪ ﻫ ﺳﺮﻧﻮﺷﺘ ﺍﺯ ﺶ ﺗﻌﻦ ﺷﺪﻩ ﻧﺴﺘﻢ

منبع : مطالب گوناگونﺟﻤﻼﺕ ﺗﺎﮐﯿﺪﯼ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﮔﺬﺍﺭ
برچسب ها : ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ,ﺯﻧﺪﻢ

یک تکنیک بسیار مهم جهت رسیدن به خواسته ها

:: یک تکنیک بسیار مهم جهت رسیدن به خواسته ها


ﺳﻌ ﻦ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺭﺳﺪﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷ

ﺳﻌ ﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷ ﻪ ﻭﻗﺘ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﻣ ﺷﻮﺩ ﺧﻮﺍﻫ ﺩﺍﺷﺖ

ﺍﺯ ﻫﻤﻦ ﺣﺎﻻ ﺭﺳﺪﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ احساس کن


ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻩ، ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﻣ ﺭﺳ

ﻭ ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﺎﺭ ﻪ ﺑﺮﺍ ﺭﺳﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﺎﺪ ﺑﻨ ﺍﻦ ﺍﺳﺖ ﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺑ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷ



ﻭﻗﺘ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺑ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷ، ﺩﺭ ﻓﺮﺎﻧﺲ ﺩﺭﺎﻓﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﻣ ﺮ.

ﺗﺎ ﻣﻮﻗﻌ ﻪ ﺍﺯ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺰ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺑ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷ،
ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻧﻤ ﺁﻭﺭ،


ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻦ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺭﻭ ﻓﺮﺎﻧﺲ
« ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺏ ﺩﺍﺷﺘﻦ ‏» ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪﻩ ﻭ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺵ ﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﻣ ﺭﺳ،
ﺲ ﺍﺯ ﻫﻤﻦ ﺣﺎﻻ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺑ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ.



منبع : مطالب گوناگونیک تکنیک بسیار مهم جهت رسیدن به خواسته ها
برچسب ها : ﺩﺍﺷﺘﻪ ,ﺍﺣﺴﺎﺱ ,ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ,ﺭﺳﺪﻥ

سکوت درمانی

:: سکوت درمانی


ﺳﻮﺕ ﻦ !..
ﻫﻨﺎﻣﻪ ﻧﻤﺪﺍﻧ ﻪ ﺑﻮ، ﻪ ﺎﺳﺦ ﺩﻫ ﻭ ﺎ ﻄﻮﺭ ﺑﻮ, ﻓﻘﻂ
ﺳﻮﺕ ﻦ!
ﺎﻫ ﻧﻔﺘﻦ ﺷﺮﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻔﺘﻦِ ﺳﺨﻨﺎﻥِ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻪ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺳﺒ ﻣﻨﺪ ... ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﻮﺕ ﻦ .
ﻭﻗﺘﻬﺎ ﺳﻌ ﻦ ﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪ ﺑﺮ ﺣﺮﻓﻬﺎ ﻧﺶ ﺩﺍﺭ، ﺳﻮﺕ ﻨ
ﻭ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﺖ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫ ﺳﻮﺕ ﺭﺍ ﺗﻤﺮﻦ ﻨﺪ ...
ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻪ ﻧﻔﻬﻤﺪ ﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺠﺎ ﺑﺮ ﺳﺮﺕ ﺁﻭﺍﺭِ ﻣﺼﺒﺖ ﺁﻣﺪ، ﺴ ﺭﺍ
ﻣﻘﺼﺮ ﻧﻦ, ﺳﻮﺕ ﻦ ﺗﺎ ﺩﻟﻞِ ﺍﺻﻠ ﺭﺍ، ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺎﺑ !
ﺩﻗﻘﻪ ﻫﺎ ﻪ ﺣﺲِ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺩﺭ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﻣﺨﻮﺭﺩ, ﺳﻮﺕ
ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻦ, ﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺎ ﻗﻠﺒﺖ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻨﺪ ﻭ ﺗﺼﻤﻤ ﺩﺭﺳﺖ
ﺑﺮﺩ .
ﻭﻗﺖ ﻫﺎ " ﺳﻮﺕ" ﺎﺳﺦِ ﻫﻤﻪ ﺩردهاست.

منبع : مطالب گوناگونسکوت درمانی
برچسب ها :

6 راهکار برای مراقبت از پوست های چرب

:: 6 راهکار برای مراقبت از پوست های چرب


پوست چرب با فعالیت بیش از حدی که برای تولید چربی دارد، می تواند برای افراد دردسر درست کند. کسانی که دارای پوست چرب هستند، بیشتر جوش میزنند و صورتشان بیشتر اوقات براق است. کمی آلودگی و گرد و غبار میتواند به راحتی به پوست آنها آسیب برساند. در این مطلب با 6 راهکار برای مراقبت از پوست های چرب آشنا خواهید شد.

 
1_از یک شوینده غیرصابونی استفاده کنید.

یکی از راهکارهای مطمئن برای کنترل چربی پوست، شستشو و تمیز نگه داشتن آن است. دو یا سه بار شستن صورت در طول روز برای از بین بردن چربی های اضافه و جلوگیری از بسته شدن منافذ پوست، از اهمیت زیادی برخوردار است. حتما از شوینده های غیر صابونی مخصوص برای پوست های چرب استفاده کنید.
 
2_هفته ای یک تا دو بار از ماسک اسکراب استفاده کنید.

این یکی دیگر از نکات مهم برای مراقبت از پوست های چرب است. چربی اضافه پوست میتواند به راحتی باعث به وجود آمدن جوش، پوست های مرده، و یا جوش های سر سیاه شود. برای پاکسازی عمیق پوست و از بین بردن جوش های سر سیاه صورت، از ماسک اسکراب صورت استفاده کنید.
 
3_ماسک های هفتگی صورت بسیار تاثیرگذار هستند.

بعد از شستشوی صورت با ماسک اسکراب، از ماسک های ملایم برای شفاف سازی و ترمیم پوست استفاده کنید. ماسک های طبیعی میوه ای هم برای این کار گزینه خوبی هستند.
 
4_هر روز از یک تونر بدون الکل استفاده کنید.

استفاده روزانه از تونر میتواند چربی اضافه پوست و آلودگی های آن را از بین ببرد. یک تونر بدون الکل برای مراقبت از پوست خود داشته باشید.
 
5_مرطوب کننده پوست را فراموش نکنید

بر خلاف تصور اکثر مردم، پوست های چرب نیز به یک مرطوب کننده مناسب احتیاج دارند. گرفتن تمام چربی پوست آن را برای تولید مقدار بیشتر چربی تحریک می کند. برای جلوگیری از این اتفاق،  از مرطوب کننده بدون روغن مخصوص پوست های چرب استفاده کنید.
 
6_همیشه کرم ضدآفتاب بزنید.

ترس از چرب شدن صورت نباید جلوی استفاده از کرم ضدآفتاب را بگیرد، چون نتیجه ی آن لک، کک مک و چین و چروک صورت خواهد بود. هر روز از کرم ضد آفتاب استفاده کرده و هر 4 ساعت آن را تمدید کنید.
 
پیشنهاد ما برای مراقبت از زیبایی و پوست، محصولات اوریفلیم است.

 اوریفلیم یک برند اروپایی و دومین برند معروف لوازم مراقبت از پوست و زیبایی با محصولاتی با پایه‌ی گیاهی است. به نسبت قیمت خوب و کیفیت بالای این محصولات، یکی از بهترین گزینه‌های ما برای روتین‌های زیبایی‌مان به حساب می‌آید.

منبع : مطالب گوناگون6 راهکار برای مراقبت از پوست های چرب
برچسب ها : پوست ,استفاده ,چربی ,ماسک ,صورت ,مراقبت ,استفاده کنید ,برای مراقبت ,مرطوب کننده ,تونر بدون ,بدون الکل

تفاوت عطر و ادکلن های شیمیایی صنعتی و گیاهی طبیعی

:: تفاوت عطر و ادکلن های شیمیایی صنعتی و گیاهی طبیعی



نتایج یک مطالعه در مورد تاثیرعطر، ادکلن و افشانه‌های خوشبوکننده، بر بدن نشان می‌دهد که تعدادی از این محصولات حاوی حجم بالایی از نوع ماده شیمیایی خطرناک و تاثیرگذار بر عملکرد هورمون‌ها هستند. بد نیست بدانید این تحقیق تحت نظارت سازمان حفاظت محیط زیست اتریش انجام شده است
این سازمان با انتشاربیانیه‌ای در مورد نتیجه این تحقیق اعلام کرد: در این بررسی ۵۳ نوع مختلف عطر و ادکلن آزمایش شدند و نتایج مطالعات تایید کرد که در شش نمونه از این محصولات نوعی ماده شیمیایی موسوم به «دی اتیل فنالات» وجود دارد که تاثیر سوء بر عملکرد هورمون‌ها می‌گذارد.

مواد معطر ساختگی ترکیبات ارگانیکی می باشد که از فراورده های نفتی و یا رزین درخت کاج حاصل میگردد مانند کومالین و لینالول.

 عطر های گیاهی
گیاهان بعنوان منابع روغنهای اساسی و ترکیبات معطر عمده بشمار می آیند. گیاهان ایـن تـرکیـبـات را به خاطر محافظت از حیوانات گیاه خوار و همچنین جذب حشرات گرده افشان تولید می کنند.

1- گلها: بزرگترین منبع مواد معطر می باشند که شامل گل های سرخ، مریم، میخک، یاس و ابریشم هستند.
2- برگها: برگهای نعناع هندی، بنفشه، رزماری، مرکبات، گوجه فرنگی و علف خشک.
3- ریشه و ساقه های زیرزمینی: ریشه درخت جوز و زنجبیل.
4- دانه ها: دانه های گشنیز، زیره، کاکائو، هل و بادیان
5- میوه ها: میوه های تمشک، توت فرنگی، سیب، مرکبات، وانیل، فلفل شیرین.
6- روغن چوب: چوب درختان سرو، عرعر، کاج و صنوبر.
7- پوست درختان: درخت نعناع.
8- رزین(صمغ): رزین بوته کندر، بلسان(درخت گل حنا)، کاج و صنوبر.



منابع حیوانی
1- مشک: از کیسه آهوی آسیایی گرفته میشود که مشک سنتزی(مصنوعی) به علت اقتصادی بودن جایگزین مشک طبیعی شده است.
2- کاستوریوم: که از کیسه سگ آبی آمریکای شمالی بدست می آید.
3- عنبر سائل: ماده چربی مانندی که از نهنگ عنبر بدست می آید.
4- عسل: که از کندو عسل زنبور بدست می آید.

تمام محصولات گرانقیمت موجود در بازار تماما صنعتی و شیمیایی هستند . شاید دارای ماندگاری بالا باشند  اما کیفیت ساخت و داشتن مواد نفتی و شیمیایی  مشکلات جدی به بار می آورد .

منبع : مطالب گوناگونتفاوت عطر و ادکلن های شیمیایی صنعتی و گیاهی طبیعی
برچسب ها : شیمیایی ,درخت ,رزین ,بدست ,معطر ,مواد ,مواد معطر ,عملکرد هورمون‌ها ,ماده شیمیایی

داستان کلاس زبان

:: داستان کلاس زبان


هیچ وقت کلاس زبان انگلیسى را دوست نداشتم چون زبانم خیلى ضعیف بود و هر جلسه هم ناچار بودیم تمرین ها را در خانه حل کنیم و بدتر از همه، سر کلاس بخوانیم.
این کار براى من که هر سال با بدبختى از درس انگلیسى نمره قبولى مى آوردم، در حکم یک عذاب تدریجى بود که هر هفته سر کلاس انگلیسى گریبانم را مى گرفت.
اوضاع آنقدر وخیم شد که یک ترم با همه زحمات بى وقفه اى که کشیدم، نتوانستم نمره ناپلئونى بگیرم و در نهایت از درس انگلیسى نمره نیاوردم و به اصطلاح افتادم.
آن روز حسابى به غیرتم برخورد و با خودم عهد کردم این فاجعه را جبران کنم. روز بعد در یک کلاس زبان اسم و رسم دار ثبت نام کردم. اول خیلى سخت بود. احساس مى کردم وقتى معلم با لهجه انگلیسى اش از من درس مى پرسد از شدت ناراحتى گوش هایم زرشکى مى شود. اما کم کم راه افتادم و دیگر درس انگلیسى برایم در حکم طناب دار نبود.
اگر آدم در هر چیزى تعادل داشته باشد زندگى زیباتر مى شود. کارى که من نکردم و نتیجه این شد که هر ۴ کلمه فارسى که حرف مى زدم یک کلمه انگلیسى هم پارازیت مى انداختم. اوایل احساس خوشایندى داشتم یا بهتر بگویم حس «باکلاسى» مى کردم بخصوص در مقابل کسانى که از انگلیسى سر درنمى آوردند احساس قدرت مى کردم و دائم کلمات انگلیسى را که در ذهنم فروکرده بودم، غلط و درست بلغور مى کردم. تا در دلشان بگویند «اى ول! عجب آدم باسواد و با فرهنگى!»
بعد از مدتى وقتى به مدرسه مى رفتم به جاى سلام «Hi» و موقع خداحافظى «bye» مى گفتم و از این کار خودم احساس شعف مى کردم. بچه ها هم از این کار من استقبال گرمى به عمل مى آوردند و حسابى تحویلم مى گرفتند. کم کم براى هر کلمه فارسى یک جایگزین انگلیسى پیدا کردم و تلفظ آن کلمات را بین بچه هاى کلاس هم ترویج دادم.
احساس کردم دیگر به زبان فارسى علاقه اى ندارم و ترجیح مى دهم انگلیسى حرف بزنم. حتى در خانه با مادرم انگلیسى حرف مى زدم و وقتى با عصبانیت مى گفت «جورى حرف بزن که ما هم بفهمیم» خنده اى از سر غرور مى کردم و از این که مى توانم طورى حرف بزنم که مادرم متوجه نمى شود بر خود مى بالیدم. بعد از آن، نمره هایم در درس انگلیسى عالى شد.
اما کاش همه ماجرا همین قدر خوب تمام مى شد. موضوع این بود که من از آن طرف بام افتاده بودم.
باورم نمى شد اما آن ترم از درس زبان فارسى نمره قبولى نیاوردم. وقتى نمره را گرفتم از تعجب خشکم زد. چنین توقعى نداشتم دچار افسردگى شده بودم. فکر مى کردم خانم معلم با من لج کرده که این نمره را به من داده. ۸ نمره اى نبود که انتظارش را داشته باشم.
اما این اتفاق افتاده بود و متأسفانه بجز خودم هیچ کس در این رخداد مقصر نبود.
وقتى معلم ادبیات سر کلاسمان آمد از خجالت سرم را بلند نکردم، آن روز موضوع درس، رستم و سهراب بود.
خانم معلم با شیوایى کلامش گفت:
کنون رزم سهراب گویم درست
از آن کین که با او پدر باز جست
جملات خانم معلم بدجورى در ذهنم اثر مى گذاشت. وقتى در حین درس اشعار فردوسى را مى خواند دلم مى لرزید.
چنین است رسم سراى درشت
گهى پشت بر زین، گهى زین به پشت
از فردوسى هم خجالت مى کشیدم. احساس مى کردم چقدر از دست من عصبانى است. لابد با عصبانیت به من مى گوید:
بسى رنج بردم در این سال سى
عجم زنده کردم بدین پارسى
حس مى کردم من یکى زحمات سى ساله فردوسى را بدجورى به باد داده ام. دلم نمى خواست اینطور فکر کنم اما دست خودم نبود. عذاب وجدان گرفته بودم.
حس کردم روى نقشه جغرافیا جایى هست که من فراموشش کرده ام و هیچ کس به خاطر به یاد نیاوردنش سرزنشم نکرده، اما امروز شعر فردوسى مرا سرزنش مى کرد.
نمى خواستم این وضع را ادامه دهم خانم معلم بیت دیگرى را خواند:
به کام صدف، قطره اندر چکید
میانش یکى گوهر آمد پدید
با تمام وجود حس کردم زبان زیباى مادرى ام، فارسى گوهر صدف درون من است و من در هر کجاى دنیا که باشم باید زبان زیبایم را زنده نگه دارم.
فردا صبح که سر کلاس رفتم بچه ها طبق عادت همیشگى جلو آمدند و گفتند (Hi) اما این بار من دلم نمى خواست این کلمه را از زبان آنها بشنوم پس با عصبانیت گفتم «Hi» نه، سلام..

منبع : مطالب گوناگونداستان کلاس زبان
برچسب ها : انگلیسى ,نمره ,زبان ,کلاس ,معلم ,وقتى ,خانم معلم ,کلاس زبان ,زبان فارسى ,کلمه فارسى ,وقتى معلم

آب

:: آب

ماده ای حیاتی و فراوان در کره زمین است
 که
 به شکل  های مختلف دیده می شود
آب در چرخه خود مرتبا از حالتی به حالت دیگر تبدیل می شود
 اما
از بین نمی رود هر گونه زندگی گیاهی و جانوری نیازمند آب است
 انسان از آب آشامیدنی استفاده می کند
تقریبا 55% تا 75% از حجم بدن انسان از آب تشکیل شده است
 و اگر
 آبی را که در روز از طریق نفس کشیدن، عرق کردن و ادرار از دست می دهیم
 حدود 8 لیوان فرض شود
 ضروری است که این مقدار را با آب خوردن مجدد آب جبران کنیم
یک فرد روزانه به طور متوسط حدود 2 تا 3 لیوان آب از تنفس و 1 لیوان از راه عرق کردن از دست می دهد
 اگر 3 تا 4 لیوان نیز به طور تقریبی از طریق ادرار دفع کند
 بدن او حدودا به 8 لیوان آب در روز پیدا می کند
بنابراین
 فرد باید همان میزان آبی که در روز از دست می دهد را دوباره برای بدن تامین کند
 نه بیشتر نوشیدن آب زیاد نیز ضرر دارد.

 مزایای نوشیدن آب کافی

1.پیشگیری از ایجاد عارضه های پوستی (اگزما، پسوزیاریس، خشکی، چین و پوست)

2.حلال بسیار قوی
3.رقیق کننده جریان خون برای جریان آسان خون در عروق
3.تنظیم کننده درجه حرارت و خنک سازی بدن توسط تعریق
4.حفظ رطوبت غشای مخاطی واقع در دهان و ریه ها
5.روان کاری مفاصل، سیستم گوارشی و نسوج بدن
6.کاهش آماس مثانه با زدودن باکتری ها از مثانه
7.کمک به هضم و گوارش غذا و جلوگیری از یبوست
8.مرطوب کننده پوست ،چشم ها ،دهان و مجاری تنفسی
9.به عنوان یک ضربه گیر در چشم ، نخاع و کیسه آمنیوتی پیرامون جنین
10.پاکسازی مواد زائد حاصل از متابولیسم درون بدن مانند اوره و دی اکسید کربن
11.تنظیم الکترولیت های درون بدن مانند سدیم و پتاسیم
12.افزایش عملکرد فیزیکی و ذهنی 13.کاهش سردرد و سرگیجه
14.افزایش کارایی مغز
15.کاهش وزن




منبع : مطالب گوناگونآب
برچسب ها : لیوان ,کاهش ,کننده

اثر غذایی و شفابخشی سیر

:: اثر غذایی و شفابخشی سیر



1. سیر بصورت خام یا پخته همراه با اغذیه مصرف می شود
و
طبیعت گرم دارد
چنانچه در خوردن سیر مراعات زمان مزاج و حد اعتدال بشود برای بهداشت بدن، نیکویی رنگ رخسار نیزمفید وموثرمیباشد.

*عیب سیر آن است که خوردن آن ایجاد بوی بد و نامطبوعی می نماید که از راه دستگاه تنفس دفع می شود
برای از بین بردن این بوی ناپسند سیر ممکن است نیم ساعت پس از مصرف آن یک قاشق عسل یا یک عدد سیب میل نمایند و یا اینکه کمی جعفری خام بجوند
2. نوعی سیر کوهی که بنام موسیر خوانده می شود بصورت ترشی موسیر همراه با غذا خورده می شود
3. خوردن سیر اثر اشتها آور، صفرابر و دفع کننده کرمک دارد
4. بررسی های علمی و تجربی نشان داده است که خوردن سیر بعلت اثر ضدعفونی کننده و ضد باکتری و خواص دیگرش در معالجه اسهال ساده، اسهال خونی ،ورم معده با منشاء عصبی، قولنج روده، سل روده، سوء هاضمه سوزش و احساس دل مالش، اتساع معده اثر شفابخش دارد
طریقه مصرف سیر بمنظور مداوای بیماران ممکن است بصورت جوشانده آن باشد بدینطریق که 8 تا 30 گرم سیر را در یک لیتر آب یا شیر جوشانده بیمار بتدریج میل می نماید و یا ممکن است 2 تا 3 قاشق غذا خوری روزانه از شربت سیر میل نمایند
شربت سیر از جوشاندن 100 گرم سیر با 200 گرم آب و 200 گرم شکر بدست می آید

5. دانشمندان متعددی خوردن سیر بصورت اغذیه متداول و یا بصورت درمانی برای معالجه بیماریهای دستگاه تنفس از قبیل تنگی نفس، غانقرایای ریه بسیار مفید است
6. سیر علاوه بر اثر خلط آور بعلت داشتن ماده ای بنام آکرولئین اثر ضد عفونی کننده و ضد باکتری دارد
7.بررسیهای دانشمندان  متعددی نشان داده است که بیماران مبتلا به ازدیاد فشار خون چنانچه هر ماه لاقل یک مرتبه بیکی از صورتهای داروئی سیر را مصرف نمایند بهبودی حاصل می شود سیر باعث اتساع شرائین و مویرگها شده فشار خون را میکاهد
8. مصرف سیر برای بیماران مبتلا بمرض قند اثر شفابخش داشته قند خون را میکاهد
9. بر طبق اظهارات لوراند سیر اثر پیش گیری از سرطان دارد
10. بنابر پیشنهاد می یر سیر اثر سمی نیکوتین را که از دود سیگار حاصل می شود برطرف می نماید
11. خوردن سیر برای درمان فلج و رعشه اندامها مفید است
12. خوردن سیر عرق بدن و خون قاعدگی را زیاد می کند
13. سیر پخته را چنانچه ابتدا با شیر گوسفند سپس با روغن خوراکی و بعد از آن با عسل سرشته و میل نمایند برای تحریک نیروی شهوت فوق العاده موثر است
14. برای دفع جفت پس از زایمان مفید است برای این منظور برگ و ساقه سیر را در مقداری آب جوشانیده و محلول را در طشتی بریزید و بیماریکه تازه زایمان کرده مدتی در آن طشت بنشیند
15. مداومت در مصرف سیر تدریجا باعث ریختن موی سفید و روئیدن موی سیاه می شود

16. خوردن سیر پخته بویژه با زیره و برگ صنوبر موجب تقویت دندان می گردد

17. در استعمال خارج سیر بعلت اثر ضدعفونی کننده و ضد باکتری که دارد برای پانسمان زخمها و جوش خوردن زخمها مفید است در این موارد ممکنست آب سیر را گرفته در محل زخم بمالند

18. برای درمان بثورات جلدی و جوشهای پوست سر معالجه کهیر خارشهای بدن و رفع لکه های سفید پوست مفید است
 آب سیر را گرفته با کمی عسل مخلوط نموده بر پوست بمالد
 19. سیر پخته را چنانچه بر موی و پوست بمالند کشنده شپش است
20. سیر پخته را اگر با شیر مخلوط نموده ضماد تهییه کنند و در محل آبسه (دمل) قرار دهند
 برای گشودن هر نوع آبسه حتی آبسه دندان مفید است
21. برای درمان شقاق (ترک مقعد نوک پستان پاشنه پا ...) اثر شفا بخش دارد
سیر را در روغنی (زیتون کرچک ...) جوشانیده در محل شقاق بمالند همین فرآورده را چنانچه در محل دردهای مفاصل و قولنج بمالند درد و ناراحتی تسکین خواهد یافت
22. برای درمان برص (پیسی  ویتیلیگو) مفید است سیر خام را با کمی نشادر مخلوط نموده بر پوست بمالند

 

منبع : مطالب گوناگوناثر غذایی و شفابخشی سیر
برچسب ها : خوردن ,مفید ,مصرف ,پوست ,بصورت ,پخته ,برای درمان ,مخلوط نموده ,بیماران مبتلا ,ضدعفونی کننده ,نشان داده

متن چند تصنیف زیبا

:: متن چند تصنیف زیبا

جوانی

نواب صفا

ای ، جوانی رفتی زدستم      درخون نشستم

جوانی ، کجایی ، چرا رفتی      که من از تو طرفی نبستم

غم پیری ، نبود دیری      که درهم ، شکستم

جوانی را زکف داده‌ام رایگانی

کنون حسرت ، برم روز و شب برجوانی

نه هوشیار و نه مستم …… ندانم که کی هستم      جوانی ، چو رفتی تو زدستم

ندیدم سود از جوانی ، در زندگانی      چه حاصل از زندگانی دور از جوانی

جفاها ، کشیدم دردا که دیدم      از مهربانان ، نامهربانی

غمت را ، نهفتم درسینه اما      با کس نگفتم ، راز نهانی

ندیدم سود از جوانی ، در زندگانی      چه حاصل از زندگانی دور از جوانی

تویی جلوه شبابم      که چون جویمت نیابم

امیدم ، کجایی ، کجایی      اگر در برم نیایی

بسازم با سوز هجر و ، داغ جدایی

بسازم با سوز هجر و ، داغ جدایی




در خلوت غم

 هوشنگ ابتهاج


به وفایت که به جایت، صنما کس ننشانم
به جمالت که خیالت، نرود از دل و جانم

به وفایت که به جایت، صنما کس ننشانم
به جمالت که خیالت، نرود از دل و جانم

به غمت به غمت که مرا جز غم تو، شب همه شب، همنفسی نیست
به غمت به غمت که در این خلوت غم، همدم من، جز تو کسی نیست
چه کند مانده و تنها دل تنگی که مراست
من و این گریه ی شب ها که همین گریه دواست

تو کجایی تو کجایی که ببینی ز جدایی دل تنگم چه کشید
تو کجایی تو کجایی که ببینی ز جدایی دل تنگم چه کشید
تو نداری سر یاری چه ثمر زین همه زاری که به جایی نرسید
تو نداری سر یاری چه ثمر زین همه زاری که به جایی نرسید

من و این گریه ی شب ها که همین گریه دواست
چه کند مانده و تنها دل تنگی که مراست




سیه مو

فراز حلمی


تو هم دلبندی هم دل میبری زیبای خفته
گهی با ما گهی با دیگرانی ای سیه مو
کمی کم کن از آن ناز ادا گنگ و پنهان
شبیهه نامه های بی نشانی ای سیه مو
نمی دانم زلفت جنونم را بر انگیخت


کجای زندگیه من تو رخ دادی سیه مو
نمی دانی کجای قلبم و گیری نشونه
تو صاحت اختیاری و مختاری سیه مو
وای سیه موی من گل خوش بوی من
بیا با ما وفا کن بیا بگذر از کوی من


ای وای سیه موی من نرو از سوی من
اگه بری می میرم بیا خم به ابروی من
تو میایی و من از دم از غم قلبم می گیره
که هر آمدنی رفتنی داره ای سیه مو
تو میدانی که طوفان حراس دارم تو سینه


که این دل از وداع تو بی زاره سیه مو
تو در خوابی و من بازم آوازم بر سازم می شینه
نگاهم را به زلفت تو می دوزم ای سیه مو
کمی باش و وفا کن با دل بی چاره ی من
نباشی خانه بر دوشم سیه روزم سیه روز


وای سیه موی من گل خوش بوی من
بیا با ما وفا کن بیا بگذر از کوی من
ای وای سیه موی من نرو از سوی من
اگه بری می میرم بیا خم به ابروی من



ای میهنم

همای

ای میهنم ای خاک پاک ایران
ای میهنم ای سرزمین شیران
اندیشه های دشمنانت ویران
ای سینه ات لبریز عشق و ایمان
ای میهنم

روییده لاله ز خاکت همرنگ شاخه ی تاکت
از خون پاک شهیدان در خاک سینه ی پاکت
ای میهنم،جانها که با تو فدا شد،در قلب پاک تو جا شد
پاداش خون شهیدان،آغوش  گرم خدا شد
تا در هوای تو هستم،از بوی خاک تو مستم
میخواهمم که بمیرم،با مشت خاک تو دستم
تا مهر امیر امین تو دارم،جز آه تو در دل و جان تو ننگارم
ای نام تو مایه ی فخر و قهارم،جز خاک تو جان به جهان نسپارم



عشق نو

رهی معیری

باز دل زارم عاشق شد به مه مشگین مویی
آه که پریشان دل گشتم ز پریشان گیسویی
از نگاه ماهی دل از کف دادم،در کمند زلفی به دام افتادم
آتشی فتاده بر جانم از نو،کرده نو گلی پریشانم از نو
برده دلم روی مهی،گردش چشم سیهی
فسونگر یاری،پری رخساری
ای دل ز عشق خوبان جز محنت دگر چه دیدی
کز نو ز یک نگاهی جان دادی بلا خریدی
خون شوی دلا که از نو مرا در آتش عشق افکندی

دل به کار عاشقی بستی و ز عیش و راحت برکندی
دل من،به عشق روی مهش،ز حسرت نگهش،چو لاله از غم خون گردد
کنم از،ستیزه خویی او،هر آنچه ناله فزون،جفای او افزون گردد
سپه غم بر من تازد،دل من از پای اندازد
شب هجران جانم سوزد
غم دوری کارم سازد
چو زلف او شود پریشان احوالم



بدرقه

بیژن ترقی

چو می روی، بدرقه راه تو، این دعای من باشد
تو می روی، مونس من، این دل بینوای من باشد
چه غمی ای وعده شکن، که تو بشکستی دل من،
 که نگهدار دل من، خدای من باشد

نشناسی قدر وفا، ز تو دیدم جور و جفا، که گناه من به خدا، وفای من باشد
تو نگفتی درد تو را، با چه کسی گویم، تو نگفتی بوی تو را، از چه گلی جویم


تو که پیمانت شکستی، چه کنی دیگر چه هستی، چه کنم، که غمت، بلای من باشد


عمرم را تبه کردی، می دانی گنه کردی
من، که رضا به رضای توام، همه شب به دعای
 توام


چه بنالم، ز تو ای گل، که وفایم خطای من باشد
من، که نشسته به پای توام، به امید وفای توام
تو که نوش، دگرانی، ز چه نیشت برای من باشد

آن سفر کرده که صد غافله دل همره اوست
هر کجا هست،خدایا، به سلامت دارش



حق ناشناس

بیژن ترقی

بعد عمری بی وفایی،با رقیبان آشنایی
رفتی و دیدی که تنها ،جز من افتاده از پا،در جهان یاری نداری
در شب تاریک غم ها،یار غمخواری نداری

ای دریغ از آن همه دلدادگی ها،سادگی ، افتادگی ، آزادگی ها
شد نصیب من از این بیگانگی ها،گریه ها هنگامه ها دیوانگی ها
رفتی و در های غم را بر من از هر سو گشودی
گر چه در دلدادگی صد گونه ما را آزمودی
ساده دل من کز همه عالم به تو رو کرده بودم
با همه دیر آشنایی ها به تو خو کرده بودم
دل به عشقت بسته بودم،با غمت بنشسته بودم

مردم از این ناسپاسی،وای از این حق ناشناسی
اگر تو ز پا افتاده بودی،به دل شکنی دل داده بودی
دست این افتاده از پا ،می گرفتی می گرفتی
جای این نیرنگها ، رنگ تمنا ،می گرفتی میگرفتی



دام بسته

حسین گل گلاب

ﻪ ﺷﻮﺩ ﺮ ﻓﻨ ﺑﺮ ﻣﻦ ﻣﺴﻴﻦ ﻧﻬ
ﺗﻮ ﻣﻬ ﺑﺮ ﺁﺳﻤﺎﻧ ﻭ ﻣﻨﻢ ﺧﺎﺭ ﺭﻫ
ﺭﻭ ﺧﻮﻳﺶ ﺍﺯ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﺟﺎﻧﺎ ﻣﻦ ﻫﺮﺰ ﻧﻬﺎﻥ
ﻧﻮﺭ ﻣﺎﻩ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺗﺎﺑﺪ ﺑﺮ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺟﻬﺎﻥ
ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺗﺮ ﺟﻔﺎﺳﺖ ﺍ ﺻﻨﻢ


ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺗﻴﺮ ﺗﻮ ﻴﺴﺖ ﺁﻥ ﻣﻨﻢ
ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺍﺯ ﺩﺍﻡ ﺗﻮ ﺭَﺳﺖ ﺑ ﺧﻄﺮ
ﺩﻣ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﺴﺘﻪ ﺩﺍﻡ ﻦ ﻧﻈﺮ
ﺍ ﻠﻌﺬﺍﺭﻡ ، ﺑﺮﺩ ﻗﺮﺍﺭﻡ، ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻫﺮﺰ ﻣﻦ ﺑﺮﻧﺪﺍﺭﻡ

ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﺭ ﺗﻮ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺭﻩ ﺩﺮ ﻧﺮﻭﻡ
ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺩﺭ ﺩﺍﻡ ﺻﺎﺩ ﻪ ﺩﺮ ﻣﻦ ﻧﺸﻮﻡ
ﻮﻥ ﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻣﻦ ﺷﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺩﺳﺖ ﺍ ﺣﺒﺐ


ﻣﺮﺍ ﺑﻤ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺟﻮﺭ ﻭ ﺍﺯ ﺪ ﺭﻗﺐ
ﺬﺷﺘﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺗﻮ ﻣﻮﺝ ﺍﺯ ﺳﺮﻡ
ﺑﻮ ﺰ ﺍﻦ ﺮﺩﻩ ﻪ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﻡ


ﺧﻮﺵ ﺁﻥ ﻪ ﺍﻧﺪﺭ ﺭﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺟﺎﻥ ﺩﻫﺪ
ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﻋﺸﻖ ﺁﻧﻪ ﻧﻮﺳﺖ ﺁﻥ ﺩﻫﺪ
ﺁﻥ ﺭﻭ ﻣﻬﻮﺵ، ﺁﻥ ﻣﻮ ﺩﻟﺶ، ﺒﺎﺭﻩ ﺍﻓﻨﺪ ﺑﺮ ﺟﺎﻧﻢ ﺁﺗﺶ



عاشق مشو

رضا ثابت

 یاری چون ز تو دل ببرد یا تو دهی دل خود به کسی

 میدانی چه به ما گذرد در غم روی تو هر نفسی

 چون که کند او به تو پیمان شکنی میشوی آگه ز وفای چو منی

 گر بنشیند به کنار دگری خون خوری و تو همچو من دم نزنی

خواهم که تو را عاشق و دیوانه ببینم

 در شهر جنون شهره و افسانه ببینم

 از درد جدایی روزی که چون من بگذری از عقل و سلامت

 دیگر ز نگاهت بر ساغر عشقم نزنی سنگ ملامت



خدا داد

شهر آشوب


ما ز درمان دل ریش گذشتیم و گذشت
وز سر زندگی خویش گذشتیم و گذشت
ز کم و بیش جهان گوشه ی غم ما را بس
که ز سودای کم و بیش گذشتیم و گذشت
گذشت


اگر بر دل من بر دل من عشق و وفا داد خدا داد خدا داد
اگر مهر تو را مهر تو را بر دل ما داد خدا داد خدا داد
مگو حکم قضا بود
که این کار خدا بود
چه سازم که نصیبم
همین رنج و بلا بود

اگر بر دل من بر دل من عشق و وفا داد خدا داد خدا داد
اگر مهر تو را مهر تو را بر دل ما داد خدا داد خدا داد
مگو حکم قضا بود
که این کار خدا بود
چه سازم که نصیبم
همین رنج و بلا بود

تو را دیدم و دنیا دگر از چِشم من افتاد
که با یاد تواَم مهر جهان می رود از یاد
شَوَم از تو جدا تا کی
نترسی ز خدا تا کی
جفا دیده وفا کردم
تحمل به بلا کردم
آتشم مزن به جان خدایا
شد بهار من خزان خدایا

چه کنم به چه کس گویم غم عشق و جدایی را
چه کنم که خدا بخشد به تو عشق خدایی را
ای خدا مرا ز غم رها کن
درد بی دوای من دوا کن
ای خدا مرا ز غم رها کن
درد بی دوای من دوا کن

چه کنم به چه کس گویم غم عشق و جدایی را
چه کنم که خدا بخشد به تو عشق خدایی را
ای خدا مرا ز غم رها کن
درد بی دوای من دوا کن
ای خدا مرا ز غم رها کن
درد بی دوای من دوا کن

اگر بر دل من بر دل من عشق و وفا داد خدا داد خدا داد
اگر مهر تو را مهر تو را بر دل ما داد خدا داد خدا داد
مگو حکم قضا بود
که این کار خدا بود
چه سازم که نصیبم
همین رنج و بلا بود



برایم دعا کن


دلت با صفا کن
برایم دعا کن

که در راهِ عشق تو از پا نیافتم
شکسته دل اینجا و آنجا نیافتم

برایم دعا کن


نلغزم به گودالِ شب، بی چراغی
نسوزم چو خاری به دشتی به باغی
ز یاد و خیال تو غافل نمانم


تو را از حریم دل خود نرانم نگیرد دلم را هراسی
نماند به لبهای من التماسی

برایم دعا کن

برایم دعا کن که بین من و تو جدایی نیافتد جدایی پس از آشنایی نیافتد



شکسته پر

در آتشم از برق نگاهی بنشاندی نشستی در خلوت شب های سیاهی بنشاندی ننشستی
گشتم چو غباری که به دامان تو یک دم بنشینم
چون خاک رهم بر سر راهی بنشاندی ننشستی

تا رشته ی امید و قرارم نگسستی ننشستی
تا در به رخ عاشق دلداده نبستی ننشستی
دیدی که به بال و پر عشق تو پریدم ز سر شوق
تا بال و پر عشق و امیدم نشکستی ننشستی

از عالم به در منم، بی خبر منم
شب ز کوی تو، رهگذر منم
بی تو من چه سازم

آه بی اثر منم، چون شرر منم
شام تیره دل، بی سحر منم
بی تو من چه سازم

با من همسفر تویی، همسفر تویی
من شکسته پر، بال و پر تویی تو
هر دم در نظر تویی، در نظر تویی
گر چه از دلم، بی خبر تویی تو

با آتش آتشکده ی دل چه بسازم
با این همه سوز دل غافل چه بسازم
دل را نه قراری نه نویدی نه شکیبی
جان را نه پناهی نه امیدی نه نصیبی

دیدی که به بال و پر عشق تو پریدم ز سر شوق
تا بال و پر عشق و امیدم نشکستی ننشستی



مکن فراموشم

بیژن ترقی

مرا تو جانی چو مهر تابانی
به شام تارم ستاره بارانی
طلوع صبحی فروغ ایمانی
مرا که همچون خزان غمگینم
نشاط جانی بهار خندانی
به یاد چشمت چو جام می در جوشم
چو گل صبویی نهاده ای بر دوشم
به یاد رویت ندیده می سرمستم
در آرزویت نخورده می مدهوشم
شب از تو دور از تو چو شمع خاموشم
اگر دلی داری مکن فراموشم
صبوی صبرم تهی ز می شد زمان گذشت و زمانه طی شد
مبین که دور از تو غمی به جان دارم دلی جوان دارم
اگر از پا نشستم من از این عمر پُر از محنت
اگر طرفی نبستم من تویی همرازم،تویی غمخوارم
دلی گر مبتلا دارم به دل گر شکوه ها دارم،چه غم دارم تو را دارم
تویی دم سازم ،تویی غمخوارم
مرا همدردی ،مرا همراهی،مرا دلجویی،مرا دلخواهی



نگاه گویا

تورج نگهبان


سوزم از آتش جدایی
ای امید دلم کجایی
سوزم از آتش جدایی
ای امید دلم کجایی

شب به یاد تو گذشت و سپیده ی سحر دمیده
چَشم من بوده به راهت دمی نخفته تا سپیده
سوزم از آتش جدایی
ای امید دلم کجایی

دمی با من، نمانده می گذری
به سوز دل، نشانده می گذری
نگاهم را نمی دیدی که موج آرزوها بود
اگر رازم نپرسیدی نگاه من که گویا بود
سوزم از آتش جدایی
ای امید دلم کجایی
شب به یاد تو گذشت و سپیده ی سحر دمیده
چَشم من بوده به راهت دمی نخفته تا سپیده


سوزان شرری ز نگه زده ای تو به جان
سوزان شرری ز نگه زده ای تو به جان
دیگر شده این دل من همه سوز نهان


همره دل رفته ای از آشیانم نازنینا خدا نگهدار
همچو امید از برِ من رفته ای عشق آفرینا خدا نگهدار
همره دل رفته ای از آشیانم نازنینا خدا نگهدار
سوزم از آتش جدایی
ای امید دلم کجایی
شب به یاد تو گذشت و سپیده ی سحر دمیده
چَشم من بوده به راهت دمی نخفته تا سپیده
سوزم از آتش جدایی
ای امید دلم کجایی



هرگزهرگز

هرگز هرگز هرگز بی تو نمی خندم
بی تو بر دل عشقی هرگز نمیبندم
خدا خدا خدایا اگر به کام من جهان نگردانی جهان بسوزانم
اگر خدا خدایا مرا بگریانی من آسمانت را زغم بگریانم


منم که در دل ز نامرادی فسانه ها دارم
منم که چون گل شکفته بر لب ترانه ها دارم
هرگز هرگز هرگز بی تو نمی خندم
بی تو بر دل عشقی هرگز نمیبندم
تو بیا فروغ آرزوها که رنج جستجو را پایان تویی


توبیا که بی تو آه سردم که بی تو موج دردم درمان تویی

منم که در دل ز نامرادی فسانه ها دارم
منم که چون گل شکفته بر لب ترانه ها دارم


هرگز هرگز هرگز بی تو نمی خندم
بی تو بر دل عشقی هرگز نمیبندم
تو بیا فروغ آرزوها که رنج جستجو را پایان تویی
توبیا که بی تو آه سردم که بی تو موج دردم درمان تویی


منم که در دل ز نامرادی فسانه ها دارم
منم که چون گل شکفته بر لب ترانه ها دارم
هرگز هرگز هرگز بی تو نمی خندم
بی تو بر دل عشقی هرگز نمیبندم



به میخانه بیا

بیژن ترقی


تو اگر خواهی که ببینی حالم به میخانه بیا به میخانه بیا
ز سرِ مستی چو دل مجنونم تو دیوانه بیا تو دیوانه بیا

به خلوت شب بی سحرم
دمی به عالمِ بی خبرم
خنده به لب، خون بر دل، چو پیمانه بیا چو پیمانه بیا
به خلوت شب بی سحرم
دمی به عالمِ بی خبرم
خنده به لب، خون بر دل، چو پیمانه بیا چو پیمانه بیا

مست از غم عشقم تنها بِنِشَستَم
افتاده ز مستی پیمانه ز دستم
زبان به سخن بُگشاده دلم
در آتشِ می افتاده دلم
ز جان به غمت تن داده دلم

تو اگر خواهی که ببینی حالم به میخانه بیا به میخانه بیا
ز سرِ مستی چو دل مجنونم تو دیوانه بیا تو دیوانه بیا

بازا تا که مگر یک نفس به دادم بِرِسی
بر افسرده دلان جان دهد دمِ همنفسی
جان دهد دمِ همنفسی
بازا تا که مگر یک نفس به دادم بِرِسی
بر افسرده دلان جان دهد دمِ همنفسی
جان دهد دمِ همنفسی

گاهی تو پنهانی چون مستی در صَهبا
گاهی هم پیدایی همچون می در مینا
ای آرام دلم
من در دام دلم
حیرانم به کار دل
بازا غمگسار دل
حیرانم به کار دل
بازا غمگسار دل

تو اگر خواهی که ببینی حالم به میخانه بیا به میخانه بیا
ز سرِ مستی چو دل مجنونم تو دیوانه بیا تو دیوانه بیا



چه سازم به این دل

شهرآشوب

چه سازم به این دل که دیوانه سامان ندارد

ز درمان چه حاصل که این خسته درمان ندارد

بی نصیبی ای دل ز وصل خوبان فتاده در دام بلا

خوش فتاده ای دل پریشان در آتش عشق و وفا

ای که ز سوز دلم خبر داری و دانی ندارد گناهی

خسته دلم من از این دل خسته نالان چه خواهی

من به نیازم تو همه نازی با دل تنگم چه سازم که نسازی

از دل زارم توآگه بودی آگه از دل تو ای مه بودی

آه که دیگر نباشد نشانی از وفای تو عشق و جوانی

وه که از جفایت دگر مستی و جوانی رفته ز یادم

وه که فتنه هایت دگر چون گل خزانی داده به بادم

کرده ام خطا گر من از وفا دل به تو دادم



عاشق مشو


 یاری چون ز تو دل ببرد یا تو دهی دل خود به کسی


 میدانی چه به ما گذرد در غم روی تو هر نفسی


 چون که کند او به تو پیمان شکنی میشوی آگه ز وفای چو منی


 گر بنشیند به کنار دگری خون خوری و تو همچو من دم نزنی


خواهم که تو را عاشق و دیوانه ببینم


 در شهر جنون شهره و افسانه ببینم


 از درد جدایی روزی که چون من بگذری از عقل و سلامت


 دیگر ز نگاهت بر ساغر عشقم نزنی سنگ ملامت



خوش است خلوت

خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد

روا مدار خدایا که در حریم وصال
رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد

همای گو مفکن سایه شرف هرگز
در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد

بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل
توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد

هوای کوی تو از سر نمی‌رود آری
غریب را دل سرگشته با وطن باشد

به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ
چو غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد



ساقی

 ای ساقی آرامم کن دیوانه ام رامم کن

من خسته ایامم ساقی تو آرامم کن

گمگشته ای در خویشم ساقی تو پیدایم کن

با ساغر شیدایی سرمست و شیدایم کن

در سینه پنهان کردم فریاد آوازم را

محض خدا روزگار مشکن دگر سازم را

من مرغ خوش آواز این شهرم می دانم می دانی

کز رنج این خاموشی می گریم در خلوت پنهانی

از جان ما چه خواهی ای دست بیرحم زمونه

تا کی به تیر ناحق می گیری قلب ما نشونه

در سینه پنهان کردم فریاد آوازم را

محض خدا روزگار مشکن دگر سازم را

ای ساقی آرامم کن دیوانه ام رامم کن

من خسته ایامم ساقی تو آرامم کن

گمگشته ای در خویشم ساقی تو پیدایم کن

با ساغر شیدایی سرمست و شیدایم کن
سرمست و شیدایم کن ...



مست رویا

ابوالحسن ورزی

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود
چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود

نقش عشق و  آروز از چهره دل شسته بود
عکش شیدایی در آن آیینه سیما نبود

لب همان لب بود،اما بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود

در دل بیزار خود جز بیم رسوایی نداشت
گر چه روزی همنشین جز با من رسوا نبود

در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود
برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود

دیده ام آن چشم درخشان را ولی در این صدف
گوهر اشکی که من میخواستم پیدا نبود

در لب لرزان من فریاد دل خاموش بود
آخر آن تنها امید جان من تنها نبود

جز من و او دیگری هم بود اما ای دریغ
آگه از درد دلم زآن عشق جان فرسا نبود



زندگانی

اسماعیل نواب صفا


زندگانی ها جدا از شادِمانی ها نَیرزد
بی تو ای دنیای شادی، زندگانی ها نیرزد
شب سیه، ابر پاره پاره
ندیده کس، زندگی دوباره
شب سیه، ابر پاره پاره
ندیده کس، زندگی دوباره



زندگانی ها جدا از شادِمانی ها نَیرزد
بی تو ای دنیای شادی، زندگانی ها نیرزد
شب سیه، ابر پاره پاره
ندیده کس، زندگی دوباره
شب سیه، ابر پاره پاره
ندیده کس، زندگی دوباره



دل و جان و سر و زر را همه در پای تو ریزم
نَبُوَد طاقت دوری نَبُوَد تاب گریزم
دل و جان و سر و زر را همه در پای تو ریزم


نَبُوَد طاقت دوری نَبُوَد تاب گریزم
شب سیه، ابر پاره پاره
ندیده کس، زندگی دوباره
شب سیه، ابر پاره پاره
ندیده کس، زندگی دوباره


قصه ی ناخوانده منم
جام تهی مانده منم
قصه ی ناخوانده منم
جام تهی مانده منم


اگر پس از من رِسَد به گوشَت ترانه ی من
بدان که عشقی نبوده جز تو بهانه ی من
اگر پس از من رِسَد به گوشَت ترانه ی من
بدان که عشقی نبوده جز تو بهانه ی من


شب سیه، ابر پاره پاره
ندیده کس، زندگی دوباره
شب سیه، ابر پاره پاره
ندیده کس، زندگی دوباره



دلم گرفته

هما میرافشار

نشسته ام من و ، شکسته های دل ، شکسته و رسوا ، غریبم و تنها
خدا خدا دلم گرفته ، دلم گرفته


جهان پُر از غمه ، یه دشت ماتمه ، برای زندونه
شراره های غم ، درون سینه ام ، یه عمره مهمونه
جهان پُر از غمه ، یه دشت ماتمه ، برای زندونه
شراره های غم ، درون سینه ام ، یه عمره مهمونه
هی ای خدا ببین ، ببین آبرویم دگر ز غم ، شکسته در گلوم


رها کن از مستی ، دلی که بشکستی
شکسته دل صدا نداره ، صدا نداره
دلی که خاموشه ، دگر نمی جوشه ،
درین جهان بها نداره بها نداره
نه شوق و تمنّایی ، نه حسرت فردایی
که دگر ز جهان دلم گرفته ، دلم گرفته


رها کن از مستی ، دلی که بشکستی
شکسته دل صدا نداره ، صدا نداره
دلی که خاموشه ، دگر نمی جوشه ،
درین جهان بها نداره بها نداره


نشسته ام من و ، شکسته های دل ، شکسته و رسوا ، غریبم و تنها
خدا خدا دلم گرفته ، دلم گرفته



بازا


بخت بیدار منی حُسن گلزار منی
منم که رام تواَم اسیر دام تواَم

ای روی تو بهشت من
عشق تو سرنوشت من
بازا بازا
بازا بازا


تو گل زیبای منی، مه من مینای منی
به خدا ای ماه دَرَخشان روشنی شب های منی
سحر امید منی، مه من خورشید منی
به خدا ای جلوه ی هستی زندگی جاوید منی

ای دل، نور تو کو، ای جان، شور تو کو
ای مه، مهــر و وفای تو کجا شد
بی آن سلسله مو، با من قصه مگو
دل خواهان فنا شد، چه به جا شد

بی شکیب و دلداده منم، بی نصیب و آزاده منم
چون بی دلارامم، بی صبر و آرامم
باشد چون افسانه، آغاز و انجامم


تو گل زیبای منی، مه من مینای منی
به خدا ای ماه دَرَخشان روشنی شب های منی
سحر امید منی، مه من خورشید منی
به خدا ای جلوه ی هستی زندگی جاوید منی
بازا بازا
بازا بازا



دیدی که رسوا شد دلم

رهی معیری


دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
                                    دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی که من با این دل                                
                        بی آرزو عاشق شدم
با آن همه آزادگی               بر زلف او عاشق شدم
                                                            عاشق شدم
ای وای اگر صیاد من
                        غافل شود از یاد من                       قدرم نداند
فریاد اگر از کوی خود
                        وز رشته ی گیسوی خود
                                                بازم رهاند
                  
دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم                     
در پیش بی دردان
                        چرا
                                    فریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل             با یار صاحب دل کنم
وای ز دردی که درمان ندارد            فتادم به راهی که پایان ندارد
از گل شنیدم بوی او
                        مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او
                        در کوی جان منزل کنم
وای ز دردی که درمان ندارد            فتادم به راهی که پایان ندارد
دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی که در گرداب غم
                        از فتنه گردون رهی
افتادم و سرگشته چون
                        امواج دریا شد دلم
دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم



وعده وصال

نزاری قهستانی

نظر آن داده بودی که شبی به خلوت آئی
بگذشت روزگاری و نیامدی کجائی

تو وصال وعده کردی و دلی که بود ما را
به امید در تو بستیم و دری نمیگشائی

وگرت ندیده بودم به صفت شنیده بودم
که دل من از تو می داد نشان آشنائی

به خرابه فقیران نفسی درآی روزی
بنشین حکایتی کن که حیات می فزائی

به خلاف دوستانی تو به کام دشمنانی
که به حسن بی نظیری که به عهد بی وفائی

کم از آنکه آشنائی به سلام ما فرستی
وگرت مجال آن نیست که خویشتن بیائی



منبع : مطالب گوناگونمتن چند تصنیف زیبا
برچسب ها : امید ,زندگی ,دیوانه ,سازم ,عاشق ,جهان ,پاره پارهندیده، ,پارهندیده، زندگی ,جداییای امید ,عشقی هرگز ,زندگی دوبارهشب ,پاره پارهندیده، زندگی ,پارهن

محل قرارگیری آمارگیر www.datagozar.com

پاپ کده | کسب درآمد از پاپ آپ چیست , کسب درآمد از پاپ آپ در بلاگفا , کسب درامد از پاپ آپ خارجی , کسب درآمد با پاپ آپ , اس پاپ آپ - سیستم کسب درآمد از پاپ آپ , کسب درآمد ازطریق پاپ آپ , کسب درآمد از اینترنت پاپ آپ , کسب درامد اینترنتی پاپ اپ , اموزش کسب درامد از پاپ اپ , نحوه کسب درامد از پاپ اپ , کسب درآمد از پاپ آپ , بهترین سایت کسب درآمد از پاپ آپ , اسکریپت کسب درآمد از پاپ آپ , سیستم کسب درآمد از پاپ آپ , کسب درآمد از طریق پاپ آپ , کسب درامد از پاپ اپ فیس نما , بهترین سایت های کسب درآمد از پاپ آپ , کسب درآمد بالا از پاپ آپ , بیشترین کسب درامد از پاپ اپ , کسب درآمد از بهترین پاپ آپ ها , بهترین سیستم کسب درآمد از پاپ آپ , چگونه از پاپ اپ کسب درامد کنیم , نحوه کسب درآمد از طریق پاپ آپ , کسب درامد از طریق پاپ آپ - poppop , معرفی سایت های کسب درآمد از پاپ آپ , معرفی سیستم کسب درآمد از پاپ آپ , سامانه کسب درآمد از پاپ آپ , سایت کسب درآمد از پاپ آپ , سیستم کسب درآمد از طریق پاپ آپ , کسب درآمد از راه پاپ آپ , سایت کسب درآمد از پاپ آپ شرکت راه گستر قرن , چگونگی کسب درآمد از پاپ آپ , کسب درآمد از تبلیغات پاپ آپ